پنجشنبه ۲۳ مهر ۱۳۸۳ - ۱۴ اکتبر ۲۰۰۴

حسين خداداديان

 

اعتقاد اجباري

 

 

تولد آغازي است براي زندگي انسان ،انساني كه تا قبل از بلوغ فكري و جسمي ،تمام خصوصيات اجتماعي، فردي و اعتقادي او منوط به شرايط اقليمي و اعتقادي خانواده اوست كه اين شرايط گاهي او را تا مرگ همراهي ميكنند.

اما در اين عصر كه قرن علم و پيشرفت ، ناشي از انديشه آزاد انسان است ،فرد ملزم به تفكر و انديشه است كه نتيجه آن انتخاب گونه اعتقادي و روش زندگي اش ميباشد. در اينجاست كه حكومت و قانون مستلزم به ايجاد اساسي ترين حقوق اوليه انسانها يعني آزادي انديشه و حق انتخاب براي افراد جامعه ميباشد.

با نگاهي اجمالي به حكومتهاي استبدادي ، نقص حقوق مدني و انساني اشخاص كاملا فاحش است. حكومت اسلامي يكي از آشكارترين حكومت هائي است كه علنا" چه عام وخاص هيچگونه ارزشي براي انسانها قائل نيست و به وضوح حقوق بشر مورد تائيد جامعه بين المللي را ناديده گرفته و در اين برهه از زمان هنوز از قوانين ابتدائي مربوط به هزاران سال قبل ، مجازات هائي نظير اعدام، سنگسار،قصاص و شكنجه آنهم بصورت فجيعترين آن استفاده مي نمايد و نحوه انجام آنها كاملا در قانون اساسي حكومت اسلامي مندرج گرديده است.

در حكومت استبدادي آخوندي كه در راس آن ولايت فقيه تكيه بر قدرت دارد ،هيچگونه ارزش و حقي جهت آزاد انديشيدن و انتخاب عقيده براي ايرانيان قائل نبوده و چه بسيار انسانهاي بيگناه ولو نوجوان يا افراد کهن سال تنها بخاطر عقيده اي جدا از انديشه ارتجاعي حكومت ، مورد شكنجه و تجاوز و اعدام قرار داده است.

يكي از عناصر آزادي برخورداري از حق راه و روش اعتقادي همانا حق انتخاب کردن دين و مذهب ميباشد . بدين معني كه انسان ملزم به ادامه و يا داشتن عقيده و مذهب وراثتي نخواهد بود بلكه با تفحص به دانش و ايمان شخصي ،متكي بر آموخته ها و تجربه هاي خويش از جهان هستي وبا علم شناخت به حقايق ،قدرت و توانائي انتخاب راه زندگي و نحوه نگرش به جهان و نوع دين ولو متفاوت با خانواده و قوميت خويش را خواهد داشت.

در اينجاست كه حكومت استبدادي همچون حكومت ولايت فقيه حاکم برايران مخالف با چنين انديشه هائي كه حاصل بلوغ فكري انسانست، ميباشد.  اين ضديت و دخالت در افكار و انديشه هاي فرد تا درون خانه ها و زندگي خصوصي انسانها و حتي خود شخص رخنه كرده و انسانها را به ماشين تبديل كرده كه تنها به حكم ولايت فقيه به حركت درآمده و اگر زماني اين شخص ،انسانيت خود را بازيابد محكوم به فنا و نابودي است.

آري انسان در حكومت استبدادي ديني حاكم بر ايران هيچگونه ارزشي نداشته است. بدين وجه كه در كتاب"حقايقي از اسلام 13 ارتداد و حكم مرتد در اسلام" چاپ " اداره اطلاعات و انتشارات  اداره كل هماهنگيهاي فرهنگي وزارت امور خارجه" به نقل از بزرگان دين كه به دفعات تكرار شده و همچنين بنيانگزار رژيم خميني چنين آمده "ترجمه:توبه مرتد فطري و بازگشت او به اسلام از نظر ظاهري و قانوني قبول نمي شود و اگر مرد باشد كشته خواهد شد" (صفحه 13/از كتاب تحرير الوسيله ج2 ص494) كاملا آشكار است ،چنين گفتاري كه تبديل به قانون اساسي يك جامعه

گرديده اند نتيجه اي جز همين شكنجه ها و كشتارها نخواهد داشت.

بديهي است رهبر و حكومتي اينگونه هرگز اجازه نخواهد داد كه افراد آن جامعه آزاد بيانديشند وآزادانه ايمان و عقيده خود را بيابند چون در آنصورت اثري از استبداد و ولايت فقيه در حكومت وجود نخواهد داشت.

در نتيجه چنين حكومتي كه در نقطه مقابل و در تضاد با حكومت مردمي و دموكراسي واقع گرديده هيچگاه تغييري از درون نخواهد كرد و اصلاحات و گفتگوي تمدنها هم تنها بازي سياسي آخوندهاست براي بقاي حكومت ضد انساني بدون در نظر گرفتن جائي براي انسان و آزادي ،بدون در نظر گرفتن من و تو و حقوق و خواسته هاي ما.

 

10 اكتبر 2004