سه شنبه ۲۱ مهر ۱۳۸۳ - ۱۲ اکتبر ۲۰۰۴

 

 

 

 

 

 

 

گفت و گويي بي پرده با سردبيري جوان

پژواک صداي نويسندگان و روزنامه نگاران جوان را بايد شنيد  !

مريم صحت – فرزين قره با غي

 

-------------------------------------------------

 گفت و گواول  درباره وضعيت فعلي نويسندگان و روزنامه نگاران ، در  صبح روز  6 اکتبر – برابر با 15 مهر ماه – توسط آژانس خبري استراليا و  Steven Clark  با سردبير روزنامه جديد همشهري چاپ سيدني – دکتر  عرفان قانعي فرد -   نويسنده ايراني مدعوشده به اين کشور -  صورت گرفت ، که ترجمه متن انگليسي آن در اختياربخش سياسي سايت خبري  " اخبار روز " قرار گرفت و نخستين بار در آنجا منتشر شد ، و در ادامه  آن مصاحبه،  گفت و گوي انجمن ايرانيان استراليا را با اين نويسنده جوان ، مي آيد.

-----------------------------------------------------------

 

الان در داخل کشور ، در اکثر خبر ها يي که منتشرمي  شوند  ، حاکي از برخوردهاي شديد حکومت است ،علت آنها را چگونه مي بينيد ؟

 

قانعي فرد  :  اين تهديدها  يا نحوه رفتارهاي  وزارت اطلاعات و امنيت زياد عجيب و غريب نيست و از آغاز دوران سانسور در ايران ،  بسياري از روشنفکران داخل وطن در هر آن ،  در معرض  اين بر خورد و روش تهديد آميز قرار دارند و هيچوقت آرامشي را از سانسور و آنتن هاي امنيتي بدست نياورده اند.در ايران عملا حکومت مي گويد ، فقط جرم افراد در بحث و تبادل نظر . روشنگري است و گرنه شب و روز هزاران نفر به جرم هاي مختلف بزه کاري دستگير مي شوند و پس از مدتي آزادند....اما از ديد گاه آنها يک روشنفکر به مراتب خطر ناک تر از يک جاني براي مردم است ، چون از ديد گاه آنها مردم در زير يوغ آنها هستند .....و تنها به خاطر هراس از افشاگر ي يا توصيف وضعيت داخل مملکت واطلاع رساني درباره  اوضاع و احوال جامعه  است که اينها موقعيت خودشان را در خطر مي بينند و براي خفه کردن صداهاي جامعه گلوي روشنفکران فعال را مي فشارند . 

 يکي را مثلا در   داخل فرود گاه مهر آباد ،  بي هيچ سند يا  دليلي  ممنوع الخروج   و بدون هيچ حکمي يا برگه رسمي، تمام وسايل شخص  را ثبت و ضبط مي کنند و  با دادن يک برگه احضاريه  وي را احضار مي کنند  و انگار تصور مي کنند " آزادي بيان و قلم و انديشه" هديه اي دادني است ، ديگر بي خبرند از اينکه آزادي جزو ذات بشري است و حق مسلم او ، آزادي خلاقيت شخصي و رشد در نهاد انسان است ..چها چوب تعيين کردن براي تفکر بشر نوعي بلاهت است که دادگاه غير قانوني  ويژه روحانيت ، هر کسي خلاف وي انديشه کرد مجرم است !

 

راي اکثريت روشنفکران اين است که عکس العمل و رفتار حکومت ايران درباره خبرنگاران و نويسندگان و ممنوع کردن اجراي  سخن راني ها و کنسرت ها شيوه اي  نظامي است ، تا کي ادامه خواهد داشت ؟

 

قانعي فرد  :  در ايرانچندين سايت اينترنتى فيلتر شد و هم نويسندگان آن هم  دستگير و به دادگاه احضارشدند و اين روند فعلا ادامه دارد ، چون براستي موج افشا گري در داخل و برون مرزها شدت گرفته و مردم از هر روزنه اي براي دست يابي به آخرين اطلاعات استفاده مي کنند و کم کم اين افشا گري ها و روشنگري ها نم پاي ديوار کاخ استبداد خواهد شد و فرو مي ريزد.... روند دستگيرى ها  روزبه‌روز در حال افزايش ا ست و به اصطلاح اين  موج گسترده دستگيري ها و تشديد اعمال  فشار بر رسانه هاي گروهي به ويژه  مستقل در شرايط کنوني ايران براي ما جوان ها  بسيار تامل برانگيز استو نشانگر يک فرصت براي انتخاب راه درست است .

   و حکومت هم از اين تکاپوي نسل جوان در هراس و وسحشت است ، چون ديگر اين نسل خرافات و مو هومات آقايان را به اسم دين باور نمي کنند و نسل جوان مي خواهد نقش قهرمان و ناجي مردم را بازي کنند. 

نسل جوان ، نحوه برخورد را آموخته است .ديگر از پرونده سازي ها و  مدل هاي مختلف رفتاري حکومت و  دستگاه قضايي آن  و يا تشکيلات سازمانهاي اطلاعات و امنيت موازي وحشت ندارد و از طرفي هم نمي خواهد موجوديت خودش را به خاطر  نوعي  " ابهام ساختگي "  يا " شک و ظن " و  تهمت هاي  واهي و تکراري  ، مافيا  به خطر بيافکند....اين نسل نوعي هوشمندي خاصي را داراست و عملا در جريان دستگيري ها حکومت بيشتر  به دنبال يافتن " ارتباطات "اين نسل  است ، که با چه افراد هايي در داخل يا خارج در ارتباط است.

 

تا چه اندازه نسل جوان موفق بوده است ؟

 

قانعي فرد  :  تمام وقايع پس از سال 1376 را جنبش نسل جوان ايران به وجود آورده است....حرکت روزنامه ها ، کوي دانشگاه ، دفاع از جنبش دوم خرداد و...الان هم مي بينيم که اکثر  دستگيرشده ها از نسل جوان است و  قبلا هم گفته ام که اعمال  فشار حکومت ايران ،  دراين  قرن بيست و يکم بشري و عصر ارتباطات ، ادامه نوعي  سنت متحجري مبارزه با " اطلاعات و خبر رساني " است ، زيرا که از آگاه شدن و  روشنگري وحشت دارند، البته مي دانيم که سالهاست " سانسور " در ايران وجود دارد و ادب و فر هنگ هنر ايران در ميان حصار سانسور چنگ پلنگ هاي تيز دندان ، تا امروز به رشد و بقاي خودش ادامه داده است و الان هم در عرصه بين المللي نسل جوان ايراني به عنوان يک نسل آگاه . پويا مطرح شده است  ، هر چند که  هدف اصلي حکومت ،  سکوت و رخوت و ياس و  بي خبري و نا آگاهي اين نسل از اوضاع و احوال مملکت است و بايد پذيرفت که در اين راه هم تا حد زيادي موفق بوده .

اما در شرايط کنوني آرام کردن اين نسل جوان با ايجاد فضاي نظامي دائمي غير ممکن است  و مقاومت بي فايده است !.يعني متوقف کردن " شعور شناختي " اين نسل جديد با وجود سازماندهي فعال " سانسور " در ايران ، غير ممکن است ، در کنار  بستن سايتهاي اينترنتي و دستگيري  وبلاگ نويسان و غيره، باز هم اين نسل در رشد و تکاپوست و اعتراض خود را به گوش همهگان مي رساند !  نسل امروز نمي تواند بپذيرد که از فقط از زاويه ديد حکومت به مسايل نگاه بکند ، چون اين نسل توهين " شعور شناختي "اش را تحت هيچ شرايطي نمي پذيرد و تن به " فضاي نظامي " ساختگي نخواهد داد! و ياس فعلي جوان ها به خاطر اين است که در ايران ، شادي ممنوع است .

 

 

بارها گفته ايد که اين نسل انديشه راهنما مي خواهد ، از کجا آن را پيدا کرد

 

قانعي فرد  :  اين عبارت را من از دکتر ابوالحسن بني صدر ياد گرفته ام و از بس تکرا کرده ام که حفظ شده ام :  که بايد  " ميدان عمل را با حضور خود بمنزله انسان هاي صاحب شأن و با منزلت"  پرکنيم  و  اين واقعيت که" زورپرستان از عرصه واقعيت ها به عالم خيال و مجاز عقب نشسته اند" را باور کنيم ، و اين واقعيت را او مي گفت :

 که  گوياي فرصتي بزرگ است که در اختيار نسل امروز ايران قرار گرفته است و کوشش عظيمي بکار رفته تا اين فرصت بزرگ بدست ﺁيد و بايد ﺁن را قدر شناخت. با عجزهاي خيالي خويش وداع گفت ،  ﺁن فرصت را قدر شناسيم اگر عقلها ﺁزادي جويند و استعدادهاي انسان را ببينند و اين انسانها فعال شوند....بسان،  يکي شير درنده... " تا " جزو انسانهاي فرصت ساز شد و زمان انديشه و عمل خويش را بي نهايت گرداند "....به اميد پيروزي ،  ﺁگاه شد از حال و روز خويش و  بر سر پا ايستاد و بر ﺁن شد که نقش شيري درنده را بازي کرد  فرصت هايي خلق کرد و آن ايام  گرانقدر را به سوختن تباه نکرد  حتي اگر چرخ چپ هزار بار چنين کند و از ما بگيرند . خوش خيالي  را ترک گفت و  خود را" بمثابه انسان صاحب استعدادها و داراي حقوق ، باز يافت وچشمها را بر فرصتهاي بزرگ  و باز گشود" ، و دمي از پاي نايستاد  ،که  سوختن فرصتها  بسا سوختن حيات وطن است " ، دنياي عاجزها و عاجز کشها را ترک کرد و قدم در دنياي انسانهاي ﺁزادي گذاشت که مصمم اند زندگي در اين جهان را زندگي در رشد و ﺁزادي بگردانند".....

 

اما روزنامه کيهان به همان اندازه فعاليت منفي خودش را آغاز کرده است  و هر روز يکي از نويسند ه ها را افشا مي کند .

 

قانعي فرد  : قبل از پاسخ بايد بگويم ، بدا به احوال مملکتي که يک رواني ، سردبير روزنامه ملي اش باشد! شريعتمداري عروسک دست اعضاي هيات تحريريه است وگرنه او چهار جهت اصلي جغرافيا را هم نمي شناسد!  

در مملکت ما همه چيز بر عکس است ، آآنکه زبان ندارد ، سخن مي گويد و آنکه زبان دارد سکوت اختيار ميکند، عين آنکه يکي با دو دست بي کار باشد و ديگري با يک دست ، همه کاره آبادي ! او نماينده تفکر يک نسل است با انديشه بيمار فاشيستي ...تنگ نظر و کوچکتر تر از آني که  بهنود، راشدان، نبوي ، اسدي ، نوري زاده ، درخشان و..... او را دشمن خودشان بشناسند ، بلکه آنها از شدت بيماري منفي بيني  او متاثرند!...کدام افشا گري ؟...مي گويد " بهنود " يک آدم اصولي نيست ، اين جمله خود نشانگر بي اصل بودن بحث است!....دکتر سروش را در قم کتک کاري مي کنند ، يعني اين افراد از نظر تعقل و تفکر فاقد هر انديشه اي هستند ...جز زبان خشونت و گلوله چيزي نمي شناسند! دولت يک روزنامه رسمي به اسم " کيهان " دارد ، که آن را به عنوان تريبون استفاده مي کند ،با کمک  يک مجمو عه افراد اطلاعات و امنيت ،  در آنجا با بهانه جويي موهوم به ترويج و نشر تهمت و دروغ عليه  روشنفکران مي پردازد ، کافي است آن روزنامه به عناوين مختلف -  مانند " مدعي العموم " -  از کسي شاکي باشد ،  مسولان پرونده سازي باطل ايشان را ملاک  و معيار سنجش قرار مي دهند ، اما اين روزنامه و سردبير آن از چنان حمايت دولتي و امنيتي بر خوردارند که شکايت افراد از او هم نوعي جرم محسوب مي شود !

حتي ساديسم و بيماري تفکر اين روزنامه تا آن حد است که اکثر افراد فعال فرهنگي و نسل جوان  را وابسته به سازمان هاي جاسوسي دنيا معر في مي کنند ! و يکي از پرونده سازان ، همين روزنامه است که در منتهاي آزادي مي تواند عمل کند ، به عبارتي فقط در ساختمان روزنامه "کيهان " در ايران  " آزادي "  وجود دارد !

 

چرا کانون نويسندگان ايران ، حرکتي يا  حمايت نمي کند ؟

 

قانعي فرد  :  کانون نويسندگان ايران، تحت نظارت ذره بيني حکو مت هستند و حتي  برخى از اين دستگيرشدگان از اعضاى «كانون نويسندگان ايران» هستند!  در جريان مراسم هاي مختلف روشنفکري «كانون نويسندگان ايران»  توسط نيروهاي امنيتي کنترل مي شوند ، حتي گاهي علاوه برمنع  سخن راني ، شرکت و حضور آنها هم ممنوع است !  و عملا جز صدور بيانيه يا شرکت در مجلس ترحيم روشنفکران فعاليت علني ديگري ندارد ! فقط در جلسات خصوصي و محفلي دور هم جمع مي شوند .بعضي از نويسندگان عضو  «كانون نويسندگان ايران»  هم ،  همچنان زنداني هستند و به انتظار دادگاهي  فرمايشي که بدانند اصلا جرم و خطاي آنها چيست ؟ و حتي چند نفر از آنها ممنوع الورود به ايران يا  تحت تعقيب  هستند. مانند کاظم کردواني .

در اين شرايط نبايد کانون ، موقعيت و هستي خودش را به خطر بياندازد ، تنها يادگار و سمبل مقاومت است !

حکومت از تجمع آنها هم بسيار واهمه دارد ، چون تنها سازماني که در داخل مردم ايران هنوز از اعتبار و محبوبيت بر خوردار است هرچند هيچ تريبوني رسمي  براي بيان عقايد  نظراتشان به عنوان " موتور حرکت جامعه "  ندارند، هيچ  امکانات يا حمايتي هم در اختيار آنها نيست  ، هر چند به ظاهر همه فضاي فعاليت را از انها گرفته اند و هميشه با مخالفت و سانسور رو به رو شده اند ، اما انديشه آزادي خواهي آنان روز به روز با استقبال و توسعه بيشتري مواجه مي شود و الان در ايران اکثر نويسندگان . مترجمان و روزنامه نگاران و شعرا و داستان نويسان و هنرمندان جزو طرفداران و هواخواهان انديشه ترويج يا فته کانون هستند ، انديشه اي که شعارش دفاع از آزادي و دمکراسي است .

 

 

آدرس وبلاگ شخصي عرفان قانعي فرد:  www.hasbohal.blogspot.com