پنجشنبه ۲ مهر ۱۳۸۳ - ۲۳ سپتامبر ۲۰۰۴

 

معماری تاریخ: آدمیت و مشروطه

(بخش پنجم)

« توطئه» یابی یا توطئه پنداری ؟

 

 واما از قضیه اغتشاش و ناامنی ها، وكلای مجلس از سوئی و 90 سال بعد،  آدمیت از سوی دیگر  « افراطیون » و انجمن های وابسته به آنها را مسبب این اغتشاشات خوانده اند. ولی نه وكلای مجلس در این خصوص آشكار و بی پرده سخن گفته اند و نه آقای آدمیت. آدمیت در موارد مكرر از « مشروطگی » و « حكومت پارلمانی » در ایران سخن می گوید و از آن شمشیر چند لبه ای می سازد كه بهر سو كه می چرخد چیزی غیر از گردن نازك تر از موی « افراطیون » نمی یابد. غیظ و غضب آدمیت به « افراطیون» ریشه در نگرش او دارد به تاریخ از سوئی و به جامعه از سوی دیگر. تاریخ به روایت آدمیت باز گفتن كرده ها و نكرده های نخبگان جامعه است و حركت جامعه نیز در دیدگاه ایشان ، در هر دورة تاریخ تنها « كار اقلیت هوشمند و صاحب دانش و فكر بوده است »( ص 212) . « افراطیون»، از دیدگاه آقای آدمیت، نخبگانی بد و خبیث اند چون برای حركت جامعه نمی توانند ونمی خواهند درانتظار كار اقلیتی هوشمند دست روی دست بگذارند. كوشش آنان برای تسریع حركت جامعه چون مقبول « هوشمندان اقلیت » نیست، طبیعی و بدیهی است كه از سوی آدمیت نیز باید به این صورت آماج حمله قرار بگیرد. چرا كه آقای آدمیت در نگرشش به تاریخ نه فقط نخبه گرا كه  محافظه كار نیز هست. « افراطیون» چه در ایران عصر مشروطه و چه در هر دوره دیگر، ممكن است با ساده لوحی عمل كنند، بعید نیست به قدر آن  « اقلیت هوشمند» دانش رسمی نداشته باشند، ولی بر خلاف تصویری كه آدمیت از آنها می دهد كاسه ای زیرنیم كاسه ندارند. انگیزه اصلی و اساسی حركتشان پركردن جیب نیست. زمینه اصلی و اساسی دانسته هایشان تجربه روزمرة زندگیست و به همین دلیل هم هست كه گاه ساده لوح به نظرمی آیند. ولی ندیدن این بدیهیات و متهم كردنشان به توطئه و بد خواهی تنها از كسانی بر می آید كه در جامعه  چیزی غیر از همان « اقلیت هوشمند » نمی بیند.

تردیدی نیست كه « افراطیون » در درون و بیرون مجلس به حكومت نوپای مشروطه بسی انتقادها داشتند. آدمیت به جای وارسیدن این انتقادها، خیال خود را با تخطئه هر آنچه كه نوشته و یا كرده اند، راحت می كند. و دلیل این امر هم به گمان من این است كه آدمیت از مشروطه تصویر نادرستی دارد و همه كوشش او صرف این شده است كه مشروطه را به عنوان یك جریان فكری باز شناسد و طبیعی و بدیهی است كه در این جا تنها « صاحبان فكر» باید مورد بازبینی قرار بگیرند. كوشش برای اینكه آدم در دام ماركسیسم مبتذل روسی كه همه چیز را با سریشم به جبر تاریخ منتسب می كند نیافتد، كوشش بسیار محترمانه و ارزشمندی است ولی در این راستا آقای آدمیت كمی زیادی پس پسكی می رود وبهمین دلیل از آن ور بام می افتد.  نهضت مشروطه در ایران برای این پیش نیامد كه در ایران تنها با یك بحران در حوزه ی اندیشه روبرو بوده ایم. جامعه ی ایران با یك بحران همه جانبه، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی روبرو بود و این بحران همه جانبه دردرون نظام مطلقه راه حل نداشت. عمده كردن نقش آن « اقلیت هوشمند» به همان مقدار نادرست است كه به قول آدمیت ارائه تصویری رمانتیك از مردم. نه فقط در این دوره بلكه در تمام دوره های تاریخی هر گاه كه این دو نیروی اجتماعی با هم همراه بوده اند جامعه متحول شد و هر آنگاه كه چنین نبود، همان نظامات قبلی در پوششی جدید از میان خرابه های به جا مانده از یك دوره ی اغتشاش سر بر آورد. مشروطه از این قاعده كلی مستثنی نبود.

آدمیت اگرچه بخش عمده كتابش را در ناسزاگوئی غیر انتقادی به « افراطیون » و « انجمن ها » سیاه می كند ولی به ناگاه انگار كه خواب نما شده باشد می نویسد،  « علت فاعلی “انحطاط” مجلس را در خودش باید جست نه در رفتار انجمن ها » ( ص 141). بعید می دانم كه خود آقای آدمیت هم به واقع  در نظر بگیردكه پی آمد همین یك جمله برای تحلیلی كه در این كتاب ارائه می دهد چقدر « زیان آور» است! پرسش اساسی این است كه چرا آدمیت به جای كوشش برای یافتن این « علت فاعلی» به وارسیدن چیزهائی پرداخته است كه به گفته خودش نمی توانست علت فاعلی انحطاط مجلس باشد؟

وكلای مجلس اول در همان دوره و اكنون آقای آدمیت بی امان بر « انجمن ها » می تازند و همة مشكلات را بر گردن انجمن ها می گذارند ولی با اندكی دقت دُم خروس از زیر قبا بیرون می زندكه در این نحوه ی نگرش حلقه مفقوده ای هست كه مهم نیز هست. بر وكلای دوره اول ایرادی نیست چرا كه خودشان به قول معروف یك طرف این « دعوا » هستند ولی درك نگرش آدمیت به این قضایا بسیار دشوار است. باری، به بررسی گوشه هائی از مشكلات بپردازیم.

متن گزارشی را در دست داریم از حسین قلی خان نظام السلطنه كه در آغاز مشروطه پیشكار آذربایجان بود و بعد هم نخست وزیر شد كه به وكیل الدوله نوشته است . در برخورد به انجمن ها، مثل دیگر دولتمردان سخن می گوید « شهر و بیرونها بواسطة تشكیل این انجمن ها و دخالت های خارج از تكلیف آنها امنیتی ندارد». در دو سه سطر بعد ولی می گوید، « حضرت ولیعهد [ محمد علی شاه بعدی]  مخالف رضای شاه و منكر مجلس ملی و مشروطه است » كه البته داستان تازه ای نیست و جزئیاتش را می دانیم. ولی حرفهای تازه تری هم می زند كه می خوانیم، « هرچه من پیغام می كنم كه حركت شما باید مطابق نقشه طهران كه مركز است باشد امر ونهی و مداخله شما در كار حكومتی زمینه نظم را گسیخته است، چون رجاله هستند اثر نمی كند» تا اینجا هم حرفی نیست. زمینه گسیخته شدن نظم را فهمیدیم و محمد علی شاه هم به تجربه زندگی اش « رجاله »ای بیش نبود، پس با این نظر هم مخالفتی نیست ولی دنبالة ماجرا خواندنی است. « با وجودی كه بهمه آنها حالی كرده ام كه من از شما و با شما هستم باز پیشرفت ندارد» . البته از « نقشه طهران » اطلاع نداریم . ولی بدبین نباشیم. شاید منظور سوئی نداشته است. امیدواریم . ولی ادامة می دهد، « بهر حال ما مشغول تخفیف نفوذ مجلس در امور حكومتی هستیم و این خیالات به ولایات هم سرایت كرده است تا چه پیش آید» . از مركز هم خبر رسیده است كه « ملاها از آن جوش و خروش افتاده اند و كار مجلس سست شده است» . بهر تقدیر، « از دوام و پیشرفت نكردن مجلس ملی هم اطمینان داشته باشید» [1]. در بارة این سند تنها به یك نكته اشاره می كنم و آن  داستان « عدم امنییت » تبریز است. در رد این دیدگاه، از دو روایت سخن خواهم گفت، یكی روایتی است از وزیر مختار انگلیس در بارة اوضاع تبریز، كه اگرچه می نویسد كه « انجمن چندان طرف توجه عموم واقع نیست » ولی « از طرفی شیوخ علمای شهر با كمال تغیر به مخالفت قواعدی كه ایشان را از اهمیت و منافع شخصی محروم می دارد قیام نموده اند، ملاكین نیز متغیرند كه چرا بایستی انجمن قیمت گندم و گوشت را تنزل دهد تا ایشان از فوایدی كه می بردند باز مانند»[2]. و اما سند دیگر روشن تر است : « نكتة خیلی حیرت افزا این بود كه باوجود جنبش و هیجان عامه بواسطة عدم اعتماد به مواعید شاهانه مع ذلك با یك طریقة قابل تحسینی در تمام شهر تبریز نظم و امنیت بر قرار بود»[3]. به عبارت دیگر، آن چه كه كه آدمیت بی نظمی تبریز می خواند به واقع خرابكاری ملاكین است درامورات تبریز و ربطی به «افراطیون» ندارد و سند دیگر كه به واقع، نافی ادعای اوست. و اما بپردازیم به زمینه های انتقاد «افراطیون» از مجلس.

قبل از این هر چیز، نكته ای كه تفسیر بر نمی دارد اینكه  بخش عمده ای از دولتمردان حكومت ماقبل مشروطه هنوز بر سر كار بودند و از آن مهمتر می خواستند بهمان شیوة قدیمی حكمرانی كنند. و هما ن طور كه در گزارش نظام السلطنه دیدیم همه كوشش شان به این معطوف بوده است كه نفوذ مجلس را تخفیف بدهند.  حكومت كردن بهمان روال ورشكستة قبلی با جو حاكم بر ایران آن روز جور در نمی آمد. این نكته در نشریات « افراطیون» و در شب نامه ها حضوری چشم گیر دارد ولی آدمیت كه پیشاپیش آنها را تخطئه كرده است این وجه را نمی بیند و همین است كه روایت او از مشروطگی در ایران بسیار معیوب می شود.  مداخلة  « انجمن ها » و « مزاحمت » های « افراطیون » در امور حكومتی كه این همه مورد استناد آدمیت قرار می گیرد در عمل چیزی غیر از تصادم بین این دو نیروی اجتماعی نبود. یك نیرو كه قدرت و سابقه و « تجربة » حكومت كردن داشت و بر سریر حكومت نشسته و نمی خواست به این آسانی و سهولت از آن امتیازات دست بر دارد . بهمین خاطر هم بود كه همیشه از مشروطه و مشروطگی بد می گفت. اگر نمی شد كل نهضت را « وارداتی » دانست[4]، چماق تكفیر بابی بودن و الحاد را كه از این پاسداران نظام كهن نگرفته بودند. و اما نیروی دیگر، جوان بود و بی تجربه با آرمان خواهی خام و  نپخته كه از همه سو با موانع بیشمار هم می بایست روبرو شود. اگر شیخ نوری با فریاد وا اسلاما و وا  محمدا بر سرشان نمی كوفت ، امیر بهادر با چماق سلطنت بر فرقه شان می كوبید. ناصرالملك و طالبوف هم با عبای مدرنیته در هما ن راستا می كوشیدند. مجلس اول نیز به جای كوشش برای پاسخ گوئی به نیازهای انباشت شده در بطن جامعه و به جای جهت گیری علنی و مشخص بر  علیه نیروهای گذشته پرست ، مردم را به تحمل وضعیت موجود فرا می خواند و این البته ممكن نبود. این نكته به روشنی تمام در این گفتة احتشام السلطنه بیان می شود كه « ما به هدف خود رسیده ایم و باید حافظ وضع موجود ( مشروطه پارلمانی) باشیم» ( ص 288). به احتمال قریب به یقین  « مشروطه پارلمانی » را آدمیت افزوده است كه اگر این حدس و گمان درست باشد، چه داستان ها كه نمی گوید از راست كرداری تاریخ نویسان ما. البته كه می بایست برای حفظ مشروطه پارلمانی كوشید ولی همة بحث وجدل  بر سر این است كه آن مجلس تا به كجا مختصات یك مشروطة پارلمانی را داشت؟

بدون اینكه بخواهم در باره « مشروطه پارلمانی » بحث كنم به اشاره می گویم كه یكی از مهمترین خصیصه های چنین پارلمانی حاكمیت قانون در آن و بر آن است . ولی آیا چنین بود ؟ به قول شب نامه نویس مشروطه:

 

  « واقعا مردم چنین خیال كرده اند كه آقایان [ دو سیدین ] مشروطه خواهند، و این پیشرفت ها به جهت آقایان است. نه ، والله ! به جهت طغیان ظلم و جور است، هیچ دخلی به آقایان ندارد. بلكه می توان گفت كه : امروز آقا سید عبدا لله و آقا سید محمد حالا مخرب مجلس اند، برحسب اغراض شخصی آن ها. زیرا كه تما م دخالت های آنها در مجلس، منافی قوانین مجلس است»[5].

 

می خواهم بر این نكته تاكید كنم كه دریائی از ظلم و استبداد و بی حقی و    بی حقوقی در بستر جامعه جاری بود كه می بایستی مورد توجه مجلس مشروطه قرار گیرد. نه فقط قبل از مشروطگی خودسری حكام و قدرتمندان را داشتیم، در طول مجلس اول هم همان داستان ادامه یافت. ادامة همان نظام قبلی را نه تنها در سخن رئیس محلس داریم بلكه به گوشه ای از برخورد مجلس به مسئله زمین و آزادی در جای دیگر پرداخته ام. آقای آدمیت با نگرش خاص خویش نمی تواند ببیند كه  دلیل عمده انتقادهائی كه از سوی « افراطیون» و انجمن ها به مجلس می شد نیز همین بود. دردمندانه باید گفت كه مجلس نشینان آن فرزانگی و هوشیاری را نداشتند كه این نكتة بدیع را در یابند. با « فحش نامه » خواندن بخش قابل توجهی از اسناد مشروطه كه در این راستا كارگشا هستند،  ممكن است خیال یك مورخ كمی راحت بشود ولی تاریخ نویسی اش بی گمان « آب » بر می دارد. به همین خاطراست كه اگرچه هیچ فرصتی را برای تاختن به انجمن ها و « لومپن های بی ریشه » از دست نمی دهد ولی كاری به علت آن درگیری ها و تصادمات ندارد و حتی می گویم به عمد آن علت ها را  نادیده می گیرد .

فهرست وار به شماری از این شواهد اشاره می كنم. این شواهد نشان می دهدكه آدمیت با دست چین كردن اسناد در بارة اوضاع آن روزگار راست گفتار و درست كردار نیست.

ابتدا از گزارشات سفارت انگلیس نمونه خواهم داد. از مرگ مظفرالدین شاه چیزی نگذشته است كه وزیر مختار انگلیس در گزارشی می نویسد كه « نه به اصلاح كارهای دولت می پردازند» و نه در خیال فراهم كردن سرمایه ای هستند تا به آن وسیله امور مملكتی را اصلاح نمایند. « سلوك دولت» به مجلس ، به نظر وزیر مختار « كلیتا بطریق مخالفت و ضدیت است »[6]. این « سلوك » در طول حیات مجلس اول ، حتی در دورة صدارت دو بارة اتابك، ادامه می یابد. اگر گاه به نظر می رسد كه شاه « تسلیم » شده است، این مهم ربطی به نفوذ اتابك ندارد ، توازن قوا در آن لحظة خاص چنین اقتضاء كرده بود، كمااینكه همینكه ورق از سوی دیگر بر می گردد باز فیل شاه و عملجات استبداد یاد هندوستان می كند كه خواهیم دید. گذشته از آن، خود اتابك نیز ناچار می شوددر موارد مكرر همكاری و همگامی شاه را طلب كند و از حربة « استعفاء» استفاده نماید. به گزارش رایس، حتی در همان اوایل كار، اگرچه هنوز « اتابك طرف میل مجلس واقع است » ولی« خود او اظهار خستگی و گفتگوی مراجعت از ایران را می نماید»[7].

این البته درست است كه در این دوره سرتاسر ایران مغشوش و ناامن بود ولی نسبت دادن اغتشاش به « افراطیون» و كردار « انجمن ها » به واقع پیشنهاد خنكی است كه با شواهد تاریخی نمی خواند[8]. اگرچه آدمیت در نگرش كلی خود به مشروطگی چیزی غیر از نخبگان نمی بیند ولی واقعیت دارد كه ایران در آن روزگار گرفتار بحران عمیق و همه جانبه ای بود كه در درون نظام ماقبل مشروطه قابل حل نبود. بحران مالی و اقتصادی به ویژه بسیار جدی بود و به سالهائی بسی دورتر باز می گشت. « خصوصی سازی » بدوی   ناصرالدین شاه و جانشین او [ فروش خالصجات ] و استقراض های امین السلطان در زمان صدارت ماقبل مشروطه اش پاسخ نظام استبدادی و مطلقه حاكم بود به این مشكلات كه كارگشا نبود. با كنار رفتن امین السلطان ، نوبت به عین الدوله رسید. گزارش گر سفارت فخیمه در این خصوص راست نوشته بود كه:

 

 « ابتدا  وی [ عین الدوله ]‌ به اصلاح مالیه كوشید تا بواسطة مرتب شدن آن شاید مملكت از آن به بعد محتاج به استقراض نشود و از مساعدت مالیة خارجه نجاتی یابد. ولی همین كه اقتدار یافت و در دولت نفوذ پیدا نمود معلوم شد كه قصدش نه چنین بوده بلكه غرضش اندوختن مال و مقصود عمده اش پركردن كیسه خود بوده است - نصیحت گوی بزرگ  [ امیر بهادر] شاه را با خویش متحد نمودكه آنچه غارت كنند بالسویه مابین خود تقسیم نمایند - حكومتها متاع خرید و فروش گردید - محتكرین غله و گندم را احتكار نموده به قیمت های گزاف می فروختند - اثاث سلطنتی و اسباب دولتی یا به سرقت برده می شد و یا محض اینكه سودكی به دو متحد مذكور عاید شود برایگان فروش می رفت - متمولین به طهران احضار و از هر یك مبلغی كثیری وجه نقد به زور و جبر می گرفتند - ظلم به انواع مختلفه شیوع تامه یافت - هیچ كس صاحب اموال خود نبود و از جان خویش اطمینان نداشت - تصرف اموال مردم و ریختن خون ایشان بسته بود به رحم اولیای امور»[9].

 

  مدتها قبل از مشروطه و « خرابكاری افراطیون و انجمن ها »  نه فقط جامعه گرفتار یك بحران سیاسی بود بلكه حتی از آن بدتر بحران مالی به جائی رسید كه دولت پولی در بساط نداشت تا حقوق سربازان و ارتشیان را بپردازد و در عمل به آنها اجازه غارت و خودسری داد. مشیرالدوله ، اولین نخست وزیر حكومت نوپا در نامه ای كه به تاریخ 23 رجب 1324 به اتابك كه آنموقع در اروپا بود، نوشت :

 

 « صاحبان حقوق پارساله سه كرور و كسری حقوق عقب مانده خود را مطالبه می نمایند، امسال تا حال كه قریب شش ماه از سال گذشته دیناری  نگرفته اند. كسری بودجه امسال پنج كرور چیزی كم است »[10].

 

 اجزاء وزارت امور خارجه « متجاوز از هیجده ماه است » كه مواجب و حقوق اداری نگرفته بودند[11]. از آن گذشته، « سربازها در اخذ حقوق بنای فشار را گذاشتند  و نیز پلیس های طهران برای مطالبة مواجب پس افتاده یك ساله خویش اجتماعات و سخت گیری می نمودند». در گزارش دیگری می خوانیم كه پلیس های تهران بواسطة دریافت نداشتن مواجب به « تكالیف مرجوعة خود عمل ننموده و همگی در خیال ترك خدمت و شروع به افساد می باشند»[12]. همین روایات در صفحــات« صوراسرافیل » هم آمده است . از سوئی این وضعیت مالی حاكم است و از سوی دیگر حكومت هم قرار است « مشروطه » شده باشد ولی « شاه هر مقدار پولی كه خواسته باشد شخصا حواله می دهد بدون اینكه تعیین نماید برای چه مقصودی به مصرف خواهد رسید»[13]. در یك مورد ولی آدمیت « مقصود» را به دست می دهد، فراخواندن سواران آذربایجان ( ابواب جمعی امیر بهادر)، ولی این داستان دلكش را می گوید كه وزیر مالیه از ترس مجلس حواله را نپرداخت و « از ترس شاه سخنی از آن بابت در مجلس به زبان نیاورد» ( ص 220). ممكن است در این مورد، وزیر مالیة مشروطه [ ناصرالملك] از ترس مجلس حواله را نپرداخته باشد ولی این نكته را هم در گزارش وزیر مختار انگلیس می خوانیم كه « جانشین او  بكلی نادان و نظر عمده اش این است كه آن قوه را ندارد مثل ناصرالملك از دادن مالیة مملكت در مقابل حوالجات شاه امتناع ورزد» [14]. البته در گزارش دیگری می خوانیم كه وزراء به نظام السلطنه بی اعتماد شده اند چون :« مدلل شده است كه شاه را اجازه داده از خزانة پول دریافت دارد»[15]. بهر تقدیر ، این را البته  می دانیم  كه مخارج بسیاری از اغتشاشات بواسطة شاه تأمین می شده است و از آن گذشته شماری دیگر از عملجات استبداد بواسطة شاه « پول گزاف » دریافت می دارند[16].  كار به جائی رسید كه مارلینگ در گزارشی با توجه به وضع ناهنجار مالی كشور و بحرانی كه به آن اشاره كردیم این سئوال بجا را مطرح كرد كه« پولی كه شاه صرف اجرای دسایس خویش می نماید معلوم نیست از چه محلی بچنگ می آورد؟» .[17] بعید نمی دانیم كه پاسخ پرسش  وزیر مختار به مقدار زیادی به عملكرد وزیر جدید مالیه وابسته باشد. بعید هم نیست كه پاسخ وزیر مختار با بی اعتمادی وزراء به نخست وزیر مشروطه هم  بی ارتباط نباشد !  با این وجود آدمیت این همه بد وبیراه نثار كسانی می كند كه در آن شرایط بر مبنای شواهدی از این قبیل،  دل نگران « توطئه » از سوی شاه و پیروانش در حكومت « مشروطه » بودند. آدمیت به این مسائل كار ندارد ولی به تكرار از « توطئة » « افراطیون » سخن می گوید. پس در بخش بعد، بپردازیم به بررسی این اتهام.


 

 

معماری تاریخ: آدمیت و مشروطه

(بخش ششم)

« نخبه گرائی تاریخی»

 

پیش از آنكه برسیم به اغتشاش آفرینی های حكومت « مشروطه »، به اشاره بگویم كه همان گونه كه پیشتر گفتیم آدمیت چون برای مردم عادی در نگرش خویش جائی ومنزلتی قائل نیست در نتیجه، بی تعارف آنها را نمی بیند. بهمین دلیل، در بررسی های خویش به شكوه ها و انتقادات آنها نیز كار ندارد. و اما، دنیا این گونه نبود. اگرچه هنوز نه خیلی حاد و سازش ناپذیر ولی تحولات مشروطه خواهی در ایران، به واقع نشان دهنده تقابل طبقاتی در جامعه ایران بود. درجامعة آن روزی ایران، در سوئی مفت خواران بوروكراسی حاكم و در كنارشان نیز نمایندگان زمین داران و تجار بودند و در سوی دیگر نیز، بقیه مردم و به خصوص، دهقانان كه در مجلس نیزحضور نداشتند. این برخوردها و اختلاف های دیدگاهی بسیار هم جدی و دامنه دار بود. آدمیت كه نمی خواهد دنیا را این گونه ببیند، چاره ای ندارد جز اینكه در هر چیز نقشی از توطئه ببیند كه به دست « افراطیون » بر علیه «مجلس ملی » و « حكومت پارلمانی » در حال اجراست. ولی واقعیت داستان چیست ؟ برای نشان دادن سستی نگرش یك سویه و جانبدارانه آدمیت مجبوریم در شماری از این منابع كمی مكث كنیم ( كه خواهد آمد). به غیر از صوراسرافیل و روح القدس كه مورد بی مهری آدمیت قرار گرفته اند، دو منبع دیگر، اسناد وزارت امور خارجه انگلیس و كتاب پر ارزش مهدی شریف كاشانی، مورد استفاده من در كل مورد تأئید آدمیت هم قرار گرفته اند. پیش از آن اما باید در باره « انجمن ها » كمی توضیح داد.

آدمیت از  درشتگویی و پرده دری « افراطیون و انجمن ها » سخن می گوید ولی درشتگوئی و پرده دری مجلس نشینان و « انجمن های » به اصطلاح هوادار مجلس را نمی بیند. اگرچه این را هم می داند كه « انجمن هائی » هم بوده اند كه « با دستگاه استبدادی و ارتجاعی » پیوند خورده بودند ( ص 134) ولی در سرتاسر كتاب اشاره ای به فعالیت های این انجمن ها نیست و تنها روی وابستگان به « افراطیون » تمركز می كند. برای نمونه می نویسد:

« در تاسیس آن انجمن های نامتجانس طبعا انگیزه های گوناگون در كار بود: نفع گروهی و صنفی و طبقاتی، اعتقاد و شور مشروطه خواهی، قدرت طلبی عناصر بی ریشة تازه به دوران رسیده و همرنگ جماعت شدن به اقتضای زمانه كه از خلق و خوی ملی ما آب می خورد» ( ص 134)

ولی نمی گوید كه :

« اقدامات ناصحیح انجمن هائی كه مستبدین و اعلیحضرت  به اسم مشروطیت منعقد گردیده، هرزگی ها می كنند »[18].

در جای دیگر ، شریف كاشانی می نویسد:

« انجمن هائی كه به تحریك شاه باز كرده اند، سختگوئی به شاه می كنند، به جهت اشتعال آتش فتنه » [19].

خطای عمده آدمیت این است كه بین این انجمن ها تفكیكی قائل نمی شود و همه را به یك چوب می راند و بهمین دلیل تصویر مغشوشی به دست می دهد كه كارساز و مفید نیست. بعید نمی دانیم كه حداقل شماری از موضع گیری های تند و تیز مجلس، بر علیه انجمن ها ی وابسته به شاه بوده باشد. حدسی كه با عدم قاطعیت مجلس در برخورد به « انجمن ها» ، یعنی  یكی از معما های طرح شده از سوی آدمیت هم خوانی دارد. دلیلش به اعتقاد من ، فعالیت وكلای طرفدار شاه در مجلس است و این مرا می رساند به بررسی همین نكته كه مثل خیلی مطالب دیگر با « فراموش كاری » آدمیت در كتاب او حضوری ندارد. واما، كمی جدی باشیم. آدمیت از فعالیت وكلای طرفدار شاه در مجلس سخنی نمی گوید چون اگر بگوید ذهنیت ساده اندیش و یكه سالار او در باره مشروطگی درهم خواهد ریخت. ولی اسناد وزارت امور خارجه انگلیس و نوشتة سودمند شریف كاشانی در این باره روشن و واضح اند و ابهامی ندارند. شریف كاشانی از «وكلای منافق » حرف می زند كه در كنار « امیر بهادر وبعضی اشرار» شاه را به ضدیت با وایستادگی در برابر مجلس تشویق می كردند. همو در جای دیگر می نویسد:

« وكلائی كه هواخواهان شاه بوده اند حالا در مجلس با سایرین ضدیت می نمایند، همه روزه در كشمكش هستند، راپرت به باغشاه می دهند»[20].

در موارد مكرر ، شریف كاشانی از همدستی بعضی از وكلا با شاه سخن می گوید. هنوز چیزی از تشكیل مجلس نگذشته بود كه :

« بعضی مستبدین هم در لباس مشروطه خواهی ، بد حرفی ها و فحش ها به شاه می زنند. میانه ی وكلا هم نفاق افتاده، هر یك بر ضد یكدیگر رفتار می كند»[21]

حتی چند روز قبل از بمباران مجلس، در نامه ای به بهبهانی باز از « نفاق بین وكلا و شرارت درباریان» سخن گفته و هشدار می دهد :

« آنچه مطلع شده ام : اعلیحضرت مهیای زد و خورد با مجلس شده است و جهت عمده، نفاق بعضی وكلاء است كه محرمانه ملاقات می نمایند و دستورالعمل می دهند»[22]

به موقع  می رسیم به داستان دو كودتا بر علیه مجلس، كودتای اول كه شكست خورد و كودتای دوم كه « استبداد صغیر» را بر قرار كرد،  و نكات افتراق روایت آدمیت را از آن دو حادثه با روایات كسانی كه از نزدیك دستی بر آتش داشتند خواهیم شنید. ولی عجالتا ببینیم كه اسناد وزارت امور خارجه انگلیس در بارة « مشروطه پارلمانی » ما  چه می گویند.

رایس در گزارشی به ادوارد گری در تاریخ 7 جمادی الثانی 1325 كه از تهران ارسال شد نوشت:

 

« دشمن عمدة مجلس اعضای خود آنست. انتظامات كلیه و اقتدار و اعمال عمومی و نیز قوه نفس كشیدن بهیچ وجه وجود ندارد» [23]

 

مارلینگ نیز سه ماه بعد درگزارشی نظر مشابهی داد ولی كمی مشخصتر نوشت :

« مانع دیگری كه در راه تجدد موجود است تركیب خود مجلس می باشد. زیرا اقلیت مختصری از اعضای آن فقط اطلاع مقدماتی از وظایف پارلمانی دارند وبقیة آن نمی تواندكتاب قانون مدون منظمی را هم فهم وادراك نماید...... و شاید عمل قانون گذاری را كه تصور نمی كنند هیچ وقت به موقع اجراء گذارده شود فقط اتلاف و گذرانیدن وقت می دانند.... جمعی هم مقام وكالت را فقط وسیلة پیشرفت مقاصد وتحصیل منافع شخصی می دانند»[24]

همو درگزارش دیگری، اندكی پیش از بمباران نوشت:

« نفوذ واعتبار مجلس بواسطة عدم لیاقت خود و هم چنین بواسطة بعضی اقدامات غیر مصلحت آمیز رئیس [ احتشام السلطنه ] برای تسهیل امورات اتصالا رو به اضمحلال است »[25]

و در تأئید نظر شریف كاشانی مبنی بر همدستی شماری از وكلا با شاه، چند روز پس از بمباران مجلس ، مارلینگ به نقل از علاء السلطنه به ادوارد گری گزارش كرد كه :

 

« هیئتی مركب از 18 وكیل و عده ای از تجار خدمت شاه مشرف شده و اظهار رضایت از اقوال و اطمینانات شاه نمودند»[26]

 و سپس برسیم به روایت آدمیت از نقش انجمن ها در طول دو كودتائی كه شاه مستبد قاجار بر علیه مجلس تدارك دید. نظر آدمیت این است كه برای مقابله با كودتای اول:

« به گواهی ناظران واقعه انجمن ها در حساس ترین لحظات تعیین كننده ابدا حضور نداشتند. در بحران كودتای دوم نیز به استثنای انجمن های انگشت شماری كه دلاورانه عمل كردند، خیل انجمن ها كردار شایسته ای نداشتند و از میدان كارزار غیب شدند» ( ص 137)

 

پیش از وارسیدن این نظر، بد نیست اشاره كنم كه كمی پیشتر انجمن ها در صحن مجلس متحصن شده و از مجلس خواستند كه با توجه به عدم امنیت حاكم بر تهران، حفظ وحراست شهر به آنها محول شود. در همین راستا، انجمن ها  آماده اند برای حفظ مشروطیت قشون ملی داوطلب ترتیب بدهند. و بالاخره، وظیفة گرفتن پول از دولتمردانی كه « مقرر بود » بدهند ولی نداده اند نیز به آنها واگذار شود. با وجود آنچه كه می گذشت ولی آدمیت این طرح را « سبكسرانه » می خواند ( ص 209) . استدلال آدمیت در سبكسرانه خواندن این طرح به راستی مضحك است. می نویسد، « اگر كار بر مدار انقلاب می گشت» آن پیشنهاد ها ربایش سیاسی داشت، اما در اوضاعی كه بود، یعنی كه ، « تازه متمم قانون اساسی به صحه رسیده بود، و  شاه در مجلس همراهی خود را با آئین مشروطگی اعلام داشته بود» و « دولت مسئول» هم بر سر كار بود،  آن طرح سبكسرانه ای بود كه امنیت شهر به « سركردگان ماجراجوی چند انجمن نامسئول سپرده شود» ( ص 09-208 ). اگر كسی نداند بر او شاید عیب و ایرادی نباشد ولی سخن گفتن از همراهی شاه با مشروطه و بر سركار بودن « دولت مسئول » به واقع از آن حرفهاست. مگر بار اولی بود كه شاه مستبد قاجار با « آئین مشروطگی » همراهی می كرد؟ جز این است آیا كه در طول كودتای اول به گفتة مارلینگ « جوابهای شاه مانند همیشه مبنی بر همراهی بود» و بعلاوه با وجود حمله مسلحانه به مجلس مگر شاه مستبد قاجار مدعی نشد كه « من هرگز مخالفتی با پارلمان ندارم»[27]. مگر چرچیل در 27 شوال 1325 در بارة اعلام همراهی شاه كه با قید قسم به قرآن همراه بود،  به درستی ننوشت :

« این نمایش اصلاح و آشتی موقتا رنجش ونقاری را كه مابین شاه و مجلس موجود بود تخفیف داد ولی بزودی از طرف كارگزاران شاه عملیات منافقت آمیزی تجدید یافت كه بدان واسطه مردم به خشم و هیجان آمدند »[28]

واما پاسخ مجلس به این پیشنهادات، در باره پیشنهاد اول « اطمینان دارد كه حكومت راسا اقدام خواهد كرد» . كه پاسخی سرراست و صادقانه نبود. خود مجلس نشینان هم می دانستند كه حكومت از عهده چنین كاری بر نمی آید. « بد گمانی » شاه مستبد قاجار نیز نمی تواند معیار قضاوت در بارة این طرح ها باشد. مستبدین در همة طول و عرض تاریخ و جغرافیا حتی به سایة خویش نیز بد  گمان اند و در هر چیز و همه چیز نقش « توطئه » می بینند. و اما در باره پیشنهاد سوم، آدمیت یك بار دیگر همان اتهام مكرر خود را به روایت « گزارش ها ی شهودی » تكرار می كنند كه انجمن ها دروغ می گفتند و لابد می خواستند« توطئه » كنند چون « در حساس ترین دقایق آن بحران سیاسی هیچ آثار حیات از انجمن ها دیده نشد» ( ص 213).

آدمیت در وارسیدن این بحران سیاسی « اسناد دیپلماتیك» را « یگانه منبع    معتبر » می داند ولی معلوم نیست كه به چه دلیلی این اسناد را ندیده است ؟

مارلینگ در تلگراف 10 ذیعقده 1325 نوشت كه در زمان دستگیری ناصر الملك  « انجمن ها كه قوه حقیقی مجلس بر آنها اتكاء یافته بود مجهول ماندند»، ولی در همین تلگراف، این را هم نوشته است كه « امروز صبح انجمن ها با اسلحه اطراف مجلس گرد آمدند»[29]. در تلگراف 11 ذیعقده از اجتماع « اشرار مسلح» در میدان توپخانه سخن گفت ولی افزود « انجمن ها با اسلحه در اطراف عمارت مجلس مجددا اجتماع نموده اند »[30]. در تلگراف 12 ذیعقده  كه از قتل وغارت عملجات استبداد سخن می گوید این را نیز نوشته است كه « انجمن ها هنوز مجلس را حفظ وحراست می نمایند»[31]. در گزارش دیگری كه از وقایع ماه ذیعقده به ادوارد گری فرستاد، مارلینگ متذكر شد، « مظفریتی كه نصیب مجلس شد [ یعنی شكست كودتای اول] بیشتر به واسطة انجمن ها بود كه با قوت اسلحه از آن حمایت نمودند»[32].

این اسناد به كنار، شریف كاشانی كه ناظر واقعه بود، نوشت كه « بعد از این واقعه   [ كشتن آن جوان در میدان تو پخانه ] انجمن ها و نطاقین و مردم متفرقه همه به هیجان آمده، به مجلس تشكی كردند كه : این چه بازی است ! »[33]. آدمیت نه فقط همه این شواهد را نادیده می گیرد بلكه از « روحیه باختن شاه و اطرافیانش » سخن می گوید، چون برای آنها « درگیری با نیروی مسلح مخالف خطر بسیار جدی به همراه داشت» ( ص 225، تاكید را افزوده ام ). با این وصف یك بار دیگر  « گزارش رسمی » را به رخ می كشد كه از انجمن ها هیچ « آثار حیات » مشاهده نشد ولی به این سئوال بسیار ساده جواب نمی دهد كه بنا به روایت مورد قبول خود او « دو هزار و هفتصد تن مسلح » ( ص 226)  از كجا آمده بودند؟ چرا این پرسش مهم است؟ در گزارش رسمی می خوانیم كه ناصر الملك در جلسة مخفی مجلس در پاسخ به سئوال یكی از وكلا گفت كه «یك قوه ای در پرده بر ضد مجلس كوشش می نماید»[34] و این اطلاعات اضافی را آدمیت به نقل از او می آورد كه « دولت برای مقابله با  نقشة كودتا قوای مجهزی در اختیار ندارد، اقدام به وسیلة « قشون داوطلب» هم بسیار خطرناك است » ( ص 217) و تا آنجا كه می دانیم مجلس نیز قوای مجهزی نداشت، پس، به سئوال قبلی باز گردیم: با وجود غیبت انجمن ها كه ادعای آدمیت است،  این همه افراد مسلح از كجا آمده بودند؟ پاسخ به این سئوال بر خلاف آنچه به نظر می رسد ساده است. آقای آدمیت اسناد را دست چین می كند و برای درست در آمدن این داستان سراپا مخدوشی كه از مشروطه می گوید لازم وضروری است كه « انجمن ها » غایب باشند. بگذارید از « گزارش های شهودی» باز هم شواهدی ارائه كنم تا ابعاد كژگفتاری آدمیت روشن شود. گزارش مارلینگ ( 25 ذیعقده 1325) در بارة كودتای اول اطلاعات جالبی دارد. آقای آدمیت هم به همین گزارش اشاره دارد ولی چگونگی اش را خواهیم دید. مارلینگ نوشت در ابتدای امر « از انجمن های سیاسی كه یگانه پشتیبان مجلس بودند اظهار احساساتی نشد». آدمیت بیش از یك بار همین عبارت را تكرار می كند. ولی به دو نكته باید توجه بدهیم. نكته مهمتر اینكه، این گزارش به همین جا ختم نمی شودو خواهیم دید. نكته دوم كه عمدتا بر حدس و گمان استوار است اینكه آدمیت در نظر نمی گیرد كه این احتمال جدی وجود داشت كه درنتیجة اعتماد نامعقول مجلس به سوگند شاه، « انجمن ها » غافلگیر شده باشند. آدمیت البته به بحث های شبه روانكانه اش ادامه می دهد.با این وجود، درهمین گزارش می خوانیم كه « صبح دیگر كه مجلس بطور معمول انعقاد یافت اسباب حیرت عامه گردید و انجمن های سیاسی را موقعی به دست آمده مجددا قوت قلب وتجری حاصل نمودند». در ظرف آن روز « جمعیت كثیری » از مردم به بهارستان روی آوردند و از آن مهمتر « اعضای مسلح انجمن ها رفته رفته بر فراز بامهای مجلس و مسجد بر آمده و سایر نقاط سركوب را به حیطه تصرف در آوردند». تا آخر روز دوم، « سه هزار تفنگچی» برای دفاع از مجلس حاضر گردیدند. شاه اگر چه مثل همیشه ادعای همراهی می كرد ولی به آزادی وزرای بازداشت شده رضایت نداد. از سوئی جلسه مجلس امتداد یافت و از طرف دیگر « جمعیت اطراف مجلس رو به ازدیاد نهاد » و عدة مردمان مسلح « به شش الی هفت هزار بالغ گردید»[35].

گمان می كنم علت واهمه شاه از درگیری نظامی هم روشن شده باشد. و اما برگردیم به داستان آدمیت. اگرچه در یك جا مردم را « تجسم ابتذال و معیارهای ابتدائی و شور و هیجان غیر عقلائی » می خواند ( ص 212) ولی چند صفحه بعد می نویسد، « از نیمروز دهم ذیعقده، مردم پیرامون مجلس گرد آمده، رفته رفته انبوه جمعیت افزایش یافت. رقم آن را در اوج تظاهرات پنچ شش هزارتن ( و به گفتة امام جمعة خوئی در مجلس تا ده هزار) برآورد كرده اند. سخن وران كلاهی و معمم سخن رانی های پرشور نمودند» ( ص 229). و باز چند صفحه بعدانگار این آدمیت نبود كه نوشت « هیچ لازم نیست از تودة عوام تصوری شاعرانه و رمانتیك بیافرینیم» ( ص 212) ولی اكنون می خوانیم:

 

« در كودتای ذیعقده، آمادگی و جوش و خروش مردم در دفاع از مجلس و مشروطگی خیره كننده بود. مشاركت رده های اجتماعی در آن حركت حكایت از دلبستگی عمومی به آرمان های آزادی و حكومت مشروطه دارد» ( ص 237)

 

خواننده بیچاره حق دارد كه میان این نظریات متناقض گیج و منگ شود. ولی از آنجائیكه مرغ آقای آدمیت در هر شرایطی تنها یك پا دارد، این نكته را اضافه كند كه « افسران جوانی » كه مسئولیت دفاع از مجلس را به گردن گرفتند « اغلب به ردة اعیان تعلق داشتند و آن تفنگداران بر رویهم از طبقة متوسط و اهل كسب و كار بودند» ( ص 238).

و اما روایت آدمیت از كودتای دوم شیرین تر است. بررسی این روایت موضوع سخن ماست در مبحثی دیگر. فعلا در گفتار بعدی بپردازیم به اغتشاش آفرینی های حكومت مشروطه.  



[1] به نقل از صفائي، ابراهيم : اسناد سياسي، تهران 1355، س 45-344

[2]  كتاب آبي، جلد اول، ص 28

[3]  كتاب آبي، جلد اول،  ص 32

[4] البته چندين دهة بعد، تاريخ نگاران طرفدار استبداد مطلقه در ايران، براي نمونه مرحوم محمود محمود و آقاي ابراهيم صفائي كه خدايش عمري دراز بدهد، چنين كرده اند . محمود كه با ذهنيت توطئه سالار خويش مشروطه را « مصيبت عظمي يا بلاي مشروطيت » ناميد ( تاريخ روابط سياسي ايران وانگليس، تهران 1353، جلد 8، فصل 89 ) و آقاي صفائي هم كه حتي « طرح تاسيس بانك ملي » را توطئه اي مي داند براي « ايجاد دشواري و سختي در كار محمد عليشاه وپراكندگي فشون او » كه « خواستة بيگانگان » بود. ( اسناد سياسي، پانويس ص 370). از آن گذشته، نظر صفائي را در بارة مشروطه آقاي دكتر وامقي به اين صورت خلاصه كرده است : « مشروطيت ايران ساخته و پرداخته انگليسيها و كلا به ضرر ايران بود....» ( به نقل از : وامقي، ايرج : « وارونه نويسي در تاريخ: زندگي امين السلطان»، اطلاعات سياسي- اقتصادي، شمارة 70-69، خرداد-تير 1372، ص 60) 

[5] محمد مهدي كاشاني : واقعيات اتفاقيه در روزگار، جلد اول ،‌ ص 127

[6]  كتاب آبي، جلد اول ، ص 21

[7]  كتاب آبي، جلد اول ، ص 42

[8] به اغتشاش آفريني ها خواهيم پرداخت و نشان خواهيم داد كه برخلاف اتهامات آقاي آدميت و مورخان هم فكر ايشان، اغتشاش آفريني ها نه به دليل خواسته هاي نامعقول «افراطيون» بلكه با برنامه از سوي مدافعان نظام خودكامه انجام مي گرفت تا ضمن نشان دادن « بي قابليتي» نظام تازه و نو پا، مردم را به پذيرش همان نظام سركوبگر قبلي متقاعد نمايند.  

[9] كتاب آبي، جلد اول ، ص 5-4

[10]  صفائي، ابراهيم : اسناد سياسي ، ص 335

[11]  كتاب آبي، جلد اول ، ص 51

[12] همان، ص 52-49

[13] كتاب آبي، جلد اول ، ص 60

[14]  كتاب آبي، جلد اول ، ص 84

[15]  كتاب آبي، جلد اول ، ص 154

[16] كتاب آبي، جلد اول ، ص 70-65

[17] همان، ص 134

[18]  محمد مهدي كاشاني : واقعيات اتفاقيه در روزگار، جلد اول ، ص 176

[19] همان ، ص 182

[20] همان ، ص 182

[21] همان ، ص 125

[22] همان، ص 185

[23] كتاب آبي، جلد اول، ص 71

[24] همان ، ص 92

[25] همان ، ص 176

[26] همان ، ص 201

[27] همان ، ص 44-143

[28] همان ، ص 130

[29] همان، ص 117

[30] همان ، ص 118

[31] همان ، ص 119

[32] همان ، ص 136

[33]  محمد مهدي كاشاني : واقعيات اتفاقيه در روزگار، جلد اول ، ص 147

[34] كتاب آبي، جلد اول، ص 131

[35] همان ،ص 43-142