پنجشنبه ۲ مهر ۱۳۸۳ - ۲۳ سپتامبر ۲۰۰۴

نوشته : دکتر عرفان قانعي فرد

 

همه چشم ها به داخل ايران است ،

مردم ايران هم ، چشم انتظار معجزه خارج !

 

مردم آن قدر درگيرگرفتاري و سختي هاي  زندگي روز مره شده  ودر مشکلات فقر و فلاکت خود  تنيده اند که انگار ديگر کسي به جز گذران عمر به فکر چيز ديگري نيست ، گوئي همه به نوعي درمانده و بهت زده شده اند و از ابزار قدرت و استبداد ملاتاريا هم هراسيده و ترسيده ، و ديگر کسي هوس مبارزه ندارد. جوانها ،  از هراس سرنوشت ودغدغه  آينده اي هولناک و نامعلوم و مبهم  در عذابند وگاه  نوميد و سرخورده از  زندگي ،  نفس کشيدن  در ايران راهم ، خفگي تدريجي مي نامند. ديگر مردم ،  نه از روشنفکر دل خوشي دارند ، نه از سياسيون ، نه از اپوزيسيون !  راستي " چه بايد کرد ؟ "

 

 

 

        اگراز شما  بپرسم  " راستي ايران چه خبر است ؟ "...هر چند شايد باورش يا تکرارش بي فايده است ،  اما در پاسخ اين جوابها شنيده مي شود :  روز به روز مردم در مدار بسته اي به دور خود مي چرخند...انگار ديگر کسي حال و حوصله ديگري را ندارد...ملاتاريا افسار قدرت را سخت گرفته است...در بين خود به گونه اي  ملوک الطوائفي " مافياي قدرت " تشکيل داده اند...انگار هر چقدر هم بگوئيم " به بن بست رسيده اند ....، سقوطشان امسال يا تا سال بعد حتمي است و.. " بي فايده است و بي ثمر !.... مردم را هم  به جنبش و حرکت دعوت کردن ،ديگر  رنگ و بويي تازه ندارد!...گوئي همه  حرفها و تحليل ها  قديمي شده است...

 

     مردم روز به روز زير بار گران فقر و فلاکت بيشتر کمر خم مي کنند ، آن قدر درگيرگرفتاري و سختي هاي  زندگي روز مره شده  ودر مشکلات خود  تنيده اند که انگار ديگر کسي به جز گذران عمر به فکر چيز ديگري نيست ، گوئي همه به نوعي سرخورده و درمانده شده اند و از ابزار قدرت و استبداد ملاتاريا هم هراسيده و ترسيده ، و ديگر کسي هوس مبارزه ندارد ، چون تاب و توان و رمق پرداخت هزينه براي کسي باقي نمانده است ....ترس از حضور شبح وار ملا ها  همه جا را فرا گرفته است و آرامشي براي تامل در ميانه نمانده است ...در ميان ملاهاو پشت پرده متلاطم ، هر چه هست جنگ تقسيم قدرت است وکسب منفعت   ...وزارت هاي اطلاعات و نيروهاي نظامي چند گانه هم  در ديوار هاي کوچه و خيابان پرسه مي زند و گلوي مردمان را مي فشارند تا مبادا از کسي فريادي بر آيد !، فضا عجيب آلوده به بي اعتمادي و هراس است ....مردم ساده دل هم تنها به جمع آوري منفعت شخصي پرداخته اند  ، همه جا حرص و جوش افزودن مال و منال است ، آنهم به بهترين شيوه ...جون ديگر کسي نه به تحول باور دارد نه به ظهور ناجي رهايي بخش...فساد مسري دامن همه را به گونه اي آلوده و به دردها گرفتار ....ديگر کسي آرامش و دل خوشي ندارد...ناله و فغان مردم هم از حق کشي و ستم و خفقان وگله و بيداد از  بند و زنجيرو زندان  به جايي نمي رسد ، چون فرياد رسي نيست تا از حقوق و حيثيت بر باد رفته انان دفاع کند !...آن مردم شريف و صبور ، همه اسير منجلاب  بدبختي و سيه روزي شده اند و کسي نمي داند که آيا  سزاوارند؟!.آيا خود متهم و مقصر واقعي اند ؟!

 

      جوانها ،  از هراس سرنوشت ودغدغه  آينده اي هولناک و نامعلوم و مبهم  در عذابند وگاه  نوميد و سرخورده از  زندگي ، نفس کشيدن  در ايران راهم ، خفگي تدريجي مي نامند...اوج لذت و تفريح " مشروب است و ترياک و سکس " در ميان رفيقان گروهي ، آنهم پنهان وگرنه شادي در ملا عام جرم است و منکر!...کعبه آمال تنها  کسب پول است و مقام و مطرح شدن ،  در ميان مسابقه اي نفس گير که مردم ميان هم گذاشته اند  ...همه چشم ها دنبال همديگر ...همه گوشها در پي شنيدن و نقطه ضعف جستن و افشاي عيب همديگر  ...و همه زبانها در پي ساختن و پرداختن و مداخله و مبارزه  ...تهمت و افترا اولين عکس العمل...انگار ديگر کسي ، کسي را باور ندارد ... همه به اعتماد ناباورند و آن را عامل عقب ماندگي خويش ميدانند....در عين آشنايي همه غريبه اند و بيگانه  ...نسل جوان با نسل پدر در تناقض باورها و عقايد ، جوان پدر را امل  و قديمي مي پندارد و درگير يک سري عقايد سنتي وتعصب  مذهبي ، پدرهم  به جوان باور ندارد و او را ياغي و مدعي مي نامد ...در سرزميني که انگار همه به گو نه اي مدعي هستند...انگار معنويت و انديشه را هم  بايد در کتابها جست !...از صبح تا شام ، جوان درگير  اين توهمات کاذب است !...توهماتي که از کتمان حقايق و قضاوت و تصميم گيري کساني ديگر نشات گرفته است ...و جوان با صدها سوال بدون پاسخ در گوشه ذهن ،  هر روز از خواب چشم مي گشايد و به روز ديگر مي نگرد...دوستدار آگاهي و دانش روز و انديشه و تفکر آزاد ، اما به رهايي از درد کهنه و بيات شده ظلم و خفقان بي باور!..و ميداند فرصت ها از کنارش مي گذرند.

 

    باورهاي غلط، بدبيني ، ترديد ، شايعه ، تنگ نظري و... آنقدر درفرهنگ و رفتار  مردم ما رسوخ کرده که ديگر ميان ترديد تا تصميم ، مرزي وجود ندارد....ارزش و ناارزش را کسي از هم تشخيص نمي دهد...مرزهاي طبقاتي روز به روز آشکارتر مي شود ، گوئي پول در اختيار چند نفر است که بقيه را اسير و اجير خود کرده ا ند ، ... گاه مردمان هم هر روز بي رحم تر از ديروز در پي کسب معاش و لقمه اي نان  يا هوس زياده خواهي ، هزار رنگ مي شوند ! ...اخلاق رنگ باخته است...برادر کشي ، خيانت ، شخصيت شکني و نابودي روا داشتن را ديگر مشکل بتوان از اذهان زدود...هر چند ، همه از وحشت زيستن در اطاعت برده وار و انقياد محض منزجرند  ، اما  ملا ها ، مردم را به گونه اي مسخ افکار کرده اند...آنها را درگير خرافات و موهوماتي ساخته اند که آبروي دين و شريعت را تا بدان قدر بردند ، که هيچ قدرتي ،  چنين مردم را دين زده و مذهب گريز نمي کرد !  ..." دن کيشوت ها" منجي خدا و خلق او شده اند!...مزدوران مزور، با اسم خدا ودين و شريعت ، در همان حصار هاي کهن ، ظفرمندانه به سياهي شعور مردمان و صبوري آنان  پوزخند مي زنند ....چون  دراين  سرزمين ما همه چيز برعکس است ، آنکه زبان ندارد ، حرف مي زند و آنکه زبان دارد ، سکوت اختيار کرده است ، آنکه دو دست دارد بيکار است و آنکه يک دست ، همه کاره  مملکت !

 

 

 

 

 

  

 

    در اين بازارکذايي و  زر گري حکومت ملا ها  ،  ديگر مردم درمانده و بهت زده ،  نه از روشنفکر دل خوشي دارند ، نه از سياسيون ، نه از اپوزيسيون !..هر چند مدتهاست مردم ،  استبداد ملا ها را بي محل کرده است تا آنان از وحشت افتادن از تخت مراد ، براي بقا با تمام توان از هر حربه و وسيله اي سود بجويد، چه با تهديد مردمان و آنان را به بحران و جنگ  کشانيدن و با دروغ و حيله  ،  فضا را ناآرام کردن  و چه  با تطميع بيگانه و زد و بند با آنان و  چه با گستردن مافيا ي خويش.....

 

روشنفکران غريبه :

 

در کنار سياست  حاکم خود مدار  ، هميشه بر نقش راهبري روشنفکران حق مدار  تاکيد شده است  ،  و چه بسيار نقش هايي جاويدان که روشنفکران  در تاريخ پر فراز و نشيب سرزمين ما يا ديگر نقاط جهان آفريده ا ند ،حتي گاه در خون خود فرو غلطيده اند تا ولو سنگي به سوي اربابان قدرت پرتاب شود ،  هر چند جامعه ايران که هر از چند گاهي تند بادهاي موسمي وزيدن گرفته است  اما چه بسيارند روشنفکراني که به رنگ ريا و تزوير تا تهديد آلوده نشدند تا تعهد و  ميثاق گران سنگ آنان با جامعه گسسته شود و همچنان به عريان ساختن حقايق پرداختند و وقاحت لب فرو بستن را نپذيرفتند و حتي در پرده کنايه هم لب به گفته گشودند .

  و درروزگار مشوش فعلي و  دوران ملاتاريا  - روزگاري که مولود فريب خوردن ماست -   بارها روشنفکران جامعه ما را با بدترين رفتارها و تهمت هاي ناشايست ، يا کج انديش و دشمن کيش ناميدند يا  حريصانه دشنام دادند و همچو گرگي حيله باز و تيز دندان پاره پاره اش کردند تا مبادا ريشه غيرت آنان دامان مستور پرورش يک تفکر عصيان گرو بيدار  باشد ! و کاخ منحوس استبداد فرو ريزد...و جامعه ايران بارها در عزا و ماتم از دست دادن روشنفکرانش بدست نيرنگ  اهل شمشير و نيزه  ، که چيزي جز به گلوله بستن نمي دانند  ، گريست وخاموش  به ماتم نشست !....ويا  روبه روز  سرمايه ها و استعداد ها هم ، که به خاطر عدم حداقل آزادي ،  از آن ديار رخت بر بست و همچنان هم  مي بندد ! ...چون هيچ قانوني نهادينه نشده تا حول آن محور حرکت کرد و اين خود يعني سلب آزادي !

و در اين فضا ي مشوش ومغشوش ، مردم چگونه بايد وجود روشنفکر آزاد و متعهد را مغتنم شمرند ؟ هنوز در فرايندي رو به تزايد، حکومت به تخريب يا انکار و سانسور انديشه و تلاش روشنفکران  مي پردازد، انگار جلاداني معاند و مغرضند که نمي خواهند يادگاران ميراث فرهنگ و انديشه بر جاي بماند، هر جند پر واضح است که زبان منطق در تحجر و تعصب جايگاهي ندارد و حکومت ملاها در ايران ما به عمد چنين محيطي يخ زده و سرد و افسرده به وجود آورده اند تا در زير انواع فشارها و هرج و مرج ها ، درد انديشه مطرح نباشد و همه معيشت را محور بقا قرار دهند.

در حکومت آميخته به دين ملاتاريا ، جامعه ايران روز به روز در ورطه رکود و فساد مي ماند و گاه انواع پويايي و تحول باز مي ماند، دست نشاندگان حکومت و بازيگران صحنه قدرت در ايران ، که گاه خود را نمايندگان بدون قيد و شرط و منحصر پروردگار مي شمارند، به غارت و استثمارو تخريب بدون مواخذه پرداخته اند....هرجند هم اعضاي جامعه در عين نارضايتي و تنفر باشند ، اما ملاها بر مسند قدرتند و در محراب و منبر با حربه دين و شريعت ، همچنان با نقاب دورنگي به صورت ، مي خواهند ذهنيت و افکار مردم سنتي و صبور را تسخير کنند  تا در اوهام خرافات باطل و موهومات بيشتر تنيده شوند و  جز فريب و ابهام و القاي اميد واهي و وعده  دروغ سخني ازاين زور گويان مدعي ،  شنيده نمي شود.

آنقدر ماسک و نقاب پر فريب در جامعه جلوه گري مي کند که ديگر صورت واقعي را مشکل بتوان يافت و براي پرورش تفکر خيزش و نهضت و جنبش روشنفکر در ايران با موانع بسياري روبروست تا بتواند به نگاه هاي زرد و پر از انتظار انديشه باز کردن مدار و عقل آزاد را بياموزد که حباب ملاتاريا، با تلنگري فرو مي ريزد و پايه هاي کاخ غرورشان نيز.

در اين جامعه خسته و خموش ، که دل از کينه ها زخمي است ، فرياد روشنفکر به سادگي شنيده نمي شود تا در اين ظلمت ، چراغ راه شود .در پيکر شکافته و فرتوت جامعه ايران ، با حصار ابزارهاي استبداد و سرکوب ملاتاريا ، مشکل بتوان فرهنگي نو آفريد.

 

سياسيون مدعي  ,اپوزيسيون مرده :

 

اين روزها در اين فکر بودم که راستي چرا ديگر هشدار به مردم ايران بي فايده است!... آيا چون مردم ديگر نه به اپوزيسيونش اعتماد دارد نه به جماعت سياسيونش؟!...چون احساس مي کند ,  هدف منفعت است نه خدمت؟!..انگارمردم ما رهبريت جنبش ندارند.!..هيچ شخصي در جلوي صف نايستاده است!... انگار کسي نمي داند مردم ايران رهبريت ندارد!... چون در بين ان همه پرچم و حزب و دسته,  کسي  کسي را قبول ندارد؟!...همه اظهار نظر مي کنند و ادعا؟!...اما کسي  باور,  تحمل ,  صبوري و مدارا نياموخته است!...از حرکت خميني و ملاتاريا,  لااقل هنوزکسي درس نياموخته است!.. انگارازآنها فقط انحصار و تسلط و ادعا و هوچي گري را  آموخته ايم!...هنوز دردرس اول تمرين آزادي و دمکراسي مانده ايم!....هنوز در تعريف رسالت روشنفکري و هدف سياسي مشکل داريم!..

راستي    چرا حمايت و سخنان هيچ کدام از حزب و دسته ها در  مردم امروز ايران  تاثير و نفوذ ندارد؟...چون هنوز خودتان درس وحدت و اتحاد نياموخته ايد؟!!...پس مردم امروز ايران و نسل جوان را وانهيد تا به زندگاني اش بپردازد؟!!...آن لقمه نان وحشت را هم از او دريغ نکنيد!..مردمي زود باور و محجوب, که گاه به يک مجلس بزم نيز دل خوش است!..چون شادي و آرامش را از او دريغ کرده اند!...مردمي که به شما خارج رفتگان چشم اميد دوخته اند ,  شما به حرکت و خيزش آنان!...که چه؟ سوار بر موج آنان به وطن بازگرديد؟!!... مردم دنيا هم به ما مي خندند؟!!... امروز هم در ايران مردم هاژ و واژ مانده اند  ..  که آينده آنان چه خواهد شد؟ ... به اصطلاح ,  فعالان سياسي داخل کشور هم,  غم شان رئيس جمهور آينده شده است!...اما مسلما مردم مانند انتخابات شوراها و مجلس ۷ برخورد خواهند کرد...چون ديگر مردم ما ,  به کسي باور ندارد  !        

امروز اگر نسل من کسي بيايد و بگويد :" رضا پهلوي!.."...همه مي آيند و مي گويند :

" ما انقلاب کرديم تا از ستون استبداد شاهنشاهي رها شويم...ديگر هيچ ملتي استفراغ خود را باز نمي خورد!...او پرونده اش براي هميشه بسته شده است! .... پادشاهي در بين مردم ايران ديگر جايگاه ندارد!.... ديگر بس است مشروطه خواهي!.... دواي درد مردم ايران جمهوري فدراتيو و فدرالي است , نه شاهنشاهي!  "                               

از طرفي ,  وفتي با رضا پهلوي -- در روز سه شنبه ۲۳ مهر ۱۳۸۱ -- تلفني صحبت مي کنم , چنين مي گويد: " من به نسل جوان اميد دارم...بايد صادقانه کار کرد و مردم را آزاد گذاشت تا خود انتخاب کنند...شما نسل جوان , ۳۰ سال بايد شب و روز تلاش کنيد ,  تا وطن عزيز را آباد کنيد! "....

از ديگر سو,  در مصاحبه اولم با بني صدر- شنبه ۴ آبان ۱۳۸۱- او درباره رضا پهلوي مي گويد: "  بچه بنشين سر جايت ! ..کسي از تو حمايت نمي کند!..  هيچ دولتي او را قبول ندارد!".......

در مصاحبه ام با دکتر ابراهيم يزدي- عصرشنبه۲۳ اسفند ۱۳۸۲-

او درباره رضا پهلوي مي گويد: ايشان را نمي شناسم ! .... چه کاره هستند؟...دربارهء اين خواب و خيال ها چيزي از من نپرسيد!...   رضا پهلوي ,  کاره اي نيست! ".

اگر در نسل من مي گوئيم جناح فلان... , يکي ديگر از راه مي رسد و پرونده اش  را افشا مي کنند!...مي گوئيم قلان حزب... ديگري از راه مي رسد و مي گويد چنين است و چنان ! " مبادا گول آنها را بخوريد! مي خواهد مطرح شود! " و بعد بازار گرمي تهمت و بهتان و پرونده سازي . که در اين مورد همه بلا استثنا مشغولند! 

دگرمردم و نسل جوان چهار شاخ مانده ايم,  اين شواليه پاک و مطهر را ازکجا بياوريم؟!...در داخل هم فلان جبهه و فلان حزب دولتي فعالند...مردم و نسل من هم ديگر به امثال آقايان " بهزاد نبوي , مجاهدين اسلامي,  دفتر تحکيم وحدت , محمدرضا خاتمي , جبهه مشارکت , جلائي پور , يزدي , تاج زاده , حجاريان , عسگر اولادي و .. "باور ندارد!...

ديگرخسته شده ايم!..آنها نه براي نسل من دل سو زانده اند!.......دم از آزادي زدنشان ,  براي ميز مقام گرفتن است !... اما بي خبرند از آنکه در برابر نسل من مسئولند و پاسخ گوي گذشته شان! هرچند ,  تمام تريبون ها در اختيار آنان است و شب و روز در اين محراب و آن منبر,  افاضه کلام مي فرمايند!... در گوشه و کنار دنيا هم صدها روشنفکر و آزاديخواه و فعال ادبي و سياسي در داخل و خارج از کشور از"  کانون نويسندگان ايران ...از سيمين بهبهاني تا درويشيان...از عباس معروفي تا بهمن فرزانه.....يا روزنامه نگاران از پرهام تا بهنود..از گنجي تا معين و نوري زاده...چه مستقل و چه وابسته...از ابوالحسن بني صدر تا ديگر احزاب سياسي" ...هر کدام به شيوه اي فعالند , اما فعاليتي فردي , بدون داشتن مدارا ,  گفتمان ,  روحيه کار جمعي , اتحاد, صبوري ...هرچند هنوزهم در بين خود اين افراد ,   سانسور و حس منفعت طلبي به گونه اي فعال است!

پس اول اپوزيسيون ما ,  درد خود را دوا کند و بعد به مردم و من نسل جوان  مژده آزادي دهد و رهايي!

انگار مردم , چشم به راه يک رهبرند!.. يک منجي.... تا مردم کم کم باور کنند.......با اين همه امکان و پيشرفت بشري هنوز در انحطاط مانده ايم!.. و اينکه" راستي چه بايد کرد ؟" را از هم بپرسيم!...  راستي آيا هنوز وقت عمل فرا نرسيده است؟....

 دريغا که بايد گفت : ايران رهبريت جنبش ندارد و انگار اپوزيسيون آن مرده است!... ديگر چه توقعي از دانشجو و نسل جوان امروز ايران داريد؟....جوان امروز خود را هزينه منافع و مطامع کسي نمي کند!.. آن کسي در عقيده اش راست مي گويد , که اول خود را در راه آن فدا کند....جوان امروز واقعيت ها را مي داند و مردم امروز ايران هم چنين رشد يافته اند... به قول پوينده و مختاري "  وجود اين انقلاب ,  براي ما لازم بود تا خويشتن خويش را بشناسيم!"...

با اين همه ماهواره و روزنامه و ارتباطات در دنياي قرن ۲۱ ,  هنوز اندر خم يک کوچه مانده ايم !...ملاتاريا در پشت پرده چه مي کند که ما خفتگانيم!....چون اپوزيسيون هيچ انديشه و فکري راهنما به من نسل جوان تزريق نکرد!... پس از ۲۶ سال , هنوز مي گوئيم " چه بکنيم؟ "  راستي آنقدر ستون ملاتاريا قوي و رخنه ناپذير است؟.. .با احساسات مي گوئيم "  بنايشان بر آب است" ...اما بي خبر از آنيم که در اولين حادثه مردم من به ۲ بيماري مبتلايند: " ترکيدن عقده ها و تسويه حساب هاي شخصي! "  با کدام عقل و منطق مي توان آن حادثه را جمع کرد؟ ...آيا آمريکا سلسله جنبان نسل من است؟.

 

 

   راستي " چه بايد کرد ؟ " ...چرا همگان چشم به قهرماني دوخته اند تا شايد شتابان قدم نهد و سکان راهبري را در دست گيرد و همه را به  حرکت وادارد تا به ساحل آزادي برسند ؟

جرا استعداد بد فهمي و انحراف در خون جامعه ما ريشه دوانيده و تخمش در دلها و انديشه ها رسته است ؟

 

--------------------------------------------------------------------------------------

 

از دريافت نظريات و عقايد دوستان سپاسگزار خواهم بود:                                                                                          

 

 

ERPHANE@HOTMAIL.COM