دايره المعارف ها، شناسنامه هاي
حقيقي يک ملت اند
همنشين بهار
Hamneshine_bahar@hotmail.com

کتابي از دکتر غلامحسين مصاحب
در قسمت پيشين : « يادي از دکتر غلامحسين مصاحب و فرزند شريفش ، دايره المعارف
» گفتيم که ُجدا از ستم ِ شاهان و شيخان
که عامل بيداري ست ، و علاوه بر َرنج و شکنج شهيدان راه آزادي ، زمينه ي بسياري از
انديشه هاي ترقي خواهانه که به درک بهتر جامعه از تساوي حقوق اجتماعي و ظلم ستيزي
جوانان و زنان انجاميده ، َمديون بزرگاني چون استاد علي اکبر دهخدا ، پروفسور محسن
هشترودي، دکتر علي شريعتي ، دکتر محمود حسابي، پروين اعتصامي ، صادق هدايت ، نيما
، شاملو ، عبدالحسين نوشين و دکتر غلامحسين مصاحب ... نيز ، هست که در رشد
افکار عمومي ، از بسياري از سياستمداران تاثير بيشتري داشته اند . و يادآور شديم
در زمانه اي که ابتذال ، به ارزشها « تي پا » ميزند ، جانفشاني و ايثار
ِآزاديخواهان که جاي خود دارد ، کار ارزشمند و بزرگي جون « دائره المعارف ُمصاحب »
نيز ، البته و صد البته مجهول مي ماند ، سپس به زندگي ، َمنش و آثار دکتر مصاحب
اشاره نموديم . در اينجا به دايره المعارف فارسي ، اثر
برجسته اي که بي ترديد هسته وجودي دايره المعارفهاي آينده فارسي و زبان جديد علم
خواهد بود ، پرداخته و توجه همه کساني را که به ايران روشن فردا مي انديشند
، به اين نکته جلب ميکنم که ذهن تامُل گريز و آسان پسند ما که بيشتر به َشر و شور
و سوژه هاي داغ ! معتاد است ، اينگونه مباحث را دماغ در نمي آوَرد ، اما اگربراي
زدودن تاريکي ، چراغ هم لازم است ، بايد به ضرورت ِگام نهادن در اين وادي نيز ايمان
بيآوريم
------------------------------------
بر خلاف « ُمقلد » که وابسته به ِ َمرجع تقليد
است ، « ُمحقق » به دنبال َمرجع تحقيق مي
گردد ! يکي از مراجع تحقيق ، ُکتب « دايرهُ المعارف » است که در تحولات فکري و
فرهنگي جوامع بشري ، نقش مهم و دورانسازي داشته است . برخي آثار « ارسطو » که گويا
براي اولين بار اقدام به گردآوري اطلاعات بشري کرده ، ، تاريخ طبيعي « پليني » و
مجموعه هاي بزرگ چيني ، و ... از تلاش قديمي بشر براي جمع آوري دانستني هايش حکايت
ميکند . گرچه از قديم و نديم دايره المعارف نويسي
در جهان مرسوم بوده و بعضي از کتابهاي قديمي، به خصوص در جهان اسلام و
ايران را نيز ، مي توان جزو اولين دانش نامه هاي تخصصي دانست. اما کار علمي و نوين در دايره المعارف نويسي به ظهور ُرنسانس ،عصر
روشنگري و قرن هيجدهم باز مي گردد که بخصوص
در تحولات فکري اروپا تاثير بسيار
برجسته اي بر جاي گذاشت و موجبات انقلاب کبير فرانسه در۱۷۸۹ ميلادي را
فراهم ساخت .
يکي از نخستين و مهم ترين دايرةالمعارف هايي که
تاثير بزرگي بر پيشرفت علمي و فني اروپا گذاشت، دايرةالمعارف « ديدرو» بود که در
جلب توجه دانشمندان و محققان به اهميت دايرةالمعارف ، نقش بارزي داشت . وقتي که
ديدرو، دالامبر و روسو دايره المعارف معروف فرانسه را تاليف کردند، جهان اسلام نيز
تاثير پذيرفت . ما خودمان بيشتر از فرانسه متاثر شديم . در ايران ، نامه دانشوران
تدوين شد و در جهان عرب هم دايره المعارف ُبستاني به طبع رسيد . ازهمان زمان در
دنيا دايرةالمعارف هاي عمومي و تخصصي مختلف به زبان هاي گوناگون براي نشان دادن
جنبه هاي عمومي يا تخصصي فرهنگ و تمدن و دانش بشري تدوين شدند . در ايران اولين دايرةالمعارفي که به سبک نوين و با بکارگيري آخرين ضوابط
علمي و فني و صوري تدوين شد، دايرةالمعارف دکتر مصاحب است که در ابتدا قرار
بود هسته اصليش را ترجمه بخش هايي از دايرةالمعارف کلمبيا تشکيل دهد ، اما دکتر
مصاحب جدا از اينکه مطالب زيادي در باب
فرهنگ و تمدن ايران و اسلام به آن اضافه کرد ، پا را فراتر هم گذاشت و به نوآوري
پرداخت . مقالات اين دانشنامه به رغم کوتاهي
، مستند، دقيق و قابل استفاده هستند.
خوب است اين نکته را يادآورشوم که گرچه نوشتن دايره المعارف
، در جهان اسلام نيز پيشينه درازي دارد ، اما خود اين اصطلاح چندان پير نيست ! حدود 130 سال پيش « پطرس
بستاني » که يکي از علماي مسيحي لبنان بود ، « انسيکلوپد يا » را « دايرهُ المعارف » ترجمه نمود که از آن پس
مرسوم شد . اصطلاح « انسيکلوپد يا » Encyclopedia از دو واژه «
سيکل » به معني دايره ، و « ويد يا » به معني معرفت و دانش ، ترکيب شده و پطرس
بستاني با ترجمه لفظ به لفط واژه اروپائي – يوناني ِ « انسيکلوپديا » ، معادل خوبي ساخته است . تا
آنجا که به کشورهاي اسلامي و بخصوص ايران
زمين بر ميگردد ، در گذشته روي کتابهاي «
چند دانشي » اسامي گوناگوني چون : مجموعه
، مخزن ، جامع ، مجمع ، جوامع و مانند اينها گذاشته و يا در آخرعنوان کتاب ، کلماتي
چون علوم و فنون اضافه ميکردند . براي مثال ميتوان به کتبي چون « جامع العلوم امام
فخر رازي » ، مخزن الفوائد فائق دهلوي ، مفاتيح العلوم خوارزمي ، « جوامع العلوم »
ابن فريفون ، « اقسام العلوم » ابوزيد بلخي ، نفايس الفنون شمس الدين محمد آملي ،
« کشاف اصطلاحان الفنون » تهانوي ، و ُمعجم البلدان و... اشاره نمود . البته کتبي
هم هستند که در اين مجموعه قرار ميگيرند ، اما از اسمشان نميشود فهميد که در باره
چيست ، مثلاْ « ُدره التاج » از قطب الدين محمود شيرازي ، « نوادر التبادر » از
شمس الدين محمد دنيسري ، و يا « فرخ نامه جمالي » و ... ، در تاريخ تمدن اسلامي بسياري از آثار بزرگ علمي
، نوعي دايرةالمعارف و حتي به يک اعتبار
دايرةالمعارف هاي تخصصي هستند . براي نمونه کتاب «الفهرست» ابن نديم يک نوع
دايرةالمعارف به شمار مي رود. اگر چه محور اصليش ذکر اسامي نسخه ها و کتب علمي
قرون نخست هجري است ولي کتاب برحسب موضوع طبقه بندي شده و از اين رو با رجوع به « الفهرست » ابن نديم مي توان رشته هاي علمي رايج
در آن روزگار را که دانشمندان و علماي آن دوره در آنها صاحب آثاري بودند، پيدا
کرد. بنابراين کتاب ابن نديم يک نوع دايرةالمعارف ِ کتاب شناسي است. همچنين
در حوزه علوم تجربي کتاب هايي مثل «الحاوي» رازي ، «قانون» ابوعلي سينا، و ذخيره خوارزمشاهي ( اثر اسماعيل جرجاني ) ،
دايرةالمعارف هاي طبي محسوب مي شوند، چرا که بخش عمده اي از اطلاعات نياکان ما ،
در مورد بدن انسان و ... ، در اين کتب قابل ملاحظه است . يا در قرون اخير کتاب هايي
نظير «کشف الظنون» حاجي خليفه و کتاب هاي بزرگ فقهي و فلسفي همه ، بفهمي ، نفهمي !
نوعي دايرةالمعارف به شمار مي روند. کتبي مثل شفا از ابن سينا ... ، جامع علوم عام
است . صبح الاعشاء قلقشمي ، يک دايره المعارف ادبي است ، يا « نهايت الارب نويري »
، يک اثر بلاغي است که قابل تامل به نظر مي رسد و در موسيقي هم به الاغاني
ابوالفرج اصفهاني مي توان اشاره نمود . اکثر کتبي که بر شمرديم و همچنين دايره
المعارف گونه « احصا ء العلوم » ابو نصر
فارابي که از حدود 1000 سال پيش به دست ما رسيده و موضوعش تقسيم و تعريف علوم و ذکر فروع
هر علم و تعريف آنهاست ، به عربي که در
گذشته ُحکم يک « بانک ِ ِعلمي » را داشته
، نگاشته شده است .
نخستين
دايره المعارف علوم فلسفي به زبان فارسي « دانشنامه َعلائي » ست که با همت ابوعلي
سينا ، موضوعي ( و نه الفبائي ) نوشته شده ، فراموش نکنيم که در دنياي گذشته ، دايره
المعارف نويسي کاري کاملا ذوقي بوده است . بعلاوه
علوم به اندازه زمانه ما تخصصي و شاخه شاخه نشده بود. يک پژوهشگر و ُمحقق ،
هم ُمنجم بود، هم طبيب و هم شاعر و بر بسياري از علوم هم اشراف داشت . اما در دنياي
امروز، هيچ کس نميتواند ( به معني دقيق کلمه ) مدعي تخصص همه جانبه باشد ، به همين
دليل هر چه به زمان معاصر نزديک تر مي شويم ، اهميت کار گروهي در دايره المعارف
نويسي بيشتر مي شود .
با « نامه دانشوران
» ، که در دوره ناصرالدين شاه ُمَدَون شده ، دايره المعارف نويسي ُ براي اولين بار از موضوعي به الفبائي و از
کار فردي به کار جمعي ارتقاء مي يابد .
ازکار ناتمام و سرگذشت غم انگيز « نامه دانشوران
» ، که به قول فردوسي « يکي داستاني ست ُپر آب چشم » ميگذريم .
« دايره المعارف تشيع » ، « دايره المعارف بزرگ اسلامي » ، دانشنامه با ارزش ادب فارسي ( با تلاش آقاي
حسن انوشه ) ، دايره المعارف فقه ، دايره المعارف جامع ايران ( به همت آقاي صادق
سجادي ) ، « فرهنگنامه کودکان و نوجوانان » ، دانشنامه زبان فارسي ( که احمد بيرشک
بنياد نهاد ) ، دايره المعارف کتابخانه هاي جهان ، دايره المعارف عاشورا ، دايره
المعارف کتابداري و اطلاع رساني ، دايره المعارف جهان اسلام ، فرهنگ داستان نويسي و... « معجم الُمفهرس بحارالانوار ( که برخي
آخوندها ، دايره المعارفش مي پندارند ) بعد از انقلاب ، تنظيم شده است .
جدا از دايره المعارف آريانا که در افغانستان منتشر شده
و دايره المعارف شوروي تاجيک و دايره
المعارف ادبيات و صنعت تاجيک که در تاجيکستان به نگارش در آمده ، بايد به دايره المعارف « ايرانيکا » ، کار با ارزش دکتر احسان
يارشاطر که در آمريکا چاپ و تدوين مي شود ، نيز اشاره کنيم .
در سال هاي پيش از انقلاب و بعد از انتشار جلد اول
دايرةالمعارف دکتر مصاحب ، دانشمندان کشور به فکر ترجمه دايرةالمعارف اسلام چاپ
اروپا ( لايدن ، هلند) افتادند که در قاهره به زبان عربي نيز ترجمه شده بود. دکتر
احسان يارشاطر کار ترجمه اين دايرةالمعارف را با نام دانشنامه ايران و اسلام آغاز
کرد، منتهي همانطور که در مقدمه متذکر شدند و در متن کتاب اصلي هم ديده مي شود،
متوليان دايرةالمعارف اسلام چاپ هلند ، به بسياري از مسايل مربوط به ايران و به
خصوص تشيع بي عنايتي داشته و دارند. لذا دکتر يارشاطر و ديگر محققان براي پر کردن
اين خلاء تلاش کردند تا مقالات مخصوص فرهنگ و تمدن ايران و تشيع را تاليف کرده و
در کنار مطالب ترجمه قرار دهند. به هر حال اين تلاش در دوران بعد از انقلاب ناتمام
ماند و دکتر يارشاطر کار تدوين اين دانشنامه را به شکل ديگري ، همانطور که گفتيم ،
با نام «ايرانيکا» در آمريکا ادامه ميدهد .
اين نکته را هم يادآور شوم که گرچه در ميان کتابهاي مرجع
اثر عظيم علامه دهخدا، لغتنامه فارسي ، ويا فرهنگ معين ، که فراتر از لغت نامه
هستند ، نيز وجود دارد ، اما در زمره دايره المعارفها محسوب نميشوند
هنوز که هنوز است ، « دايره المعارف دکتر مصاحب
» ، تازه و کارآمد است ، وبي ترديد ميتوان
گفت که هسته وجودي تمام دايره المعارفهاي آينده فارسي و زبان جديد علم خواهد بود .
فراموش نکنيم که کار جمعي در ايران دشوار است و با
ذائقه بسياري از ما جور در نمي آيد و شايد يکي از عللي که اغلب دايره المعارف ها
در ايران ناقص مانده اند، نيز همين باشد. کار جمعي ، برنامه ريزي و احترام متقابل
و اشراف مي خواهد . در جايي که ما بعضاْ يکديگر را قبول نداريم ، آيا
گردآوري پژوهشگران ، گرفتن مقالات و ويراستاري متون ، کار ساده اي بوده است ؟ آنهم
در حاليکه صاحبان زر و زور ، به دانشوران و فرهيختگان
ميهنمان ، امر و نهي ميکردند و برويشان تيغ سانسور ميکشيدند و بي توجه به اينکه
حذف تضادها، رشد جهل را در پي خواهد داشت ، فرمان « اين را بنويس ، آنرا ننويس »
ميدادند ؟ رژيم شاه ، علي رغم تعريف و تعارف هاي شاه عبدالعظيمي ، به خاطر
اينکه زماني دکتر مصاحب در کتاب « دسيسه هاي علي دشتي » ( که بالاي صفحه ، روي
جلدش پيداست ) نوشته بود : « رضا خان از روزي که وزير جنگ شد قانون اساسي را
نقض کرد و دشتي از او حمايت نمود » ، او را خودي محسوب نميکرد . بخصوص که پشت
جلد کتابش به استبداد شاهانه گوشه زده و نوشته بود : صفحات ناقابل اين رسا له را
که قدمي است در راه مبارزه با نادرستيهايي که ايران را به وضع فعلي کشانيده است
به روح پاک پدر بزرگوارم که بالاترين سرمشق فضيلت و تقوي بوده و در حيات خود عملاً
راستي و درستي را به اين حقير آموخت تقديم ميدارد .
فراموش نکنيم که
در گذشته استبداد رژيم شاه نيز ِکرم مي
ريخت ! و دست از َسر فرهنگ َورزان َبر نميداشت ، جهل و جمود آخوندي که جاي خود
دارد . کسانيکه پس از دکتر مصاحب ، نيز
خون دل خوردند و از جانب آخوندهاي بي عمامه و عمامه دار ، هر روز با يک دستور و
فرمايش جاهلانه ، روبرو شدند ، از به قول آيه الله طالقاني « استبداد زير پرده دين
» ، يک سينه سخن دارند که بي ترديد روز و روزگاري براي مردم ميهنمان فاش خواهد شد
.
کافيست
حدود چهل سال پيش را و نه امروز که اينترنت و موتورهاي جستجوگري چون گوگل و ياهو ،
مثل « هلو هلو برو تو گلو » کار را آسان کرده ،
در نظر بگيريم تا به روز آمد بودن
اطلاعات ، به کار دسته جمعي و همگامي با
دانش هاي نوين ، که از ويژگيهاي « دايره المعارف مصاحب » است ، بيشتر پي ببريم
زبانشناس و مترجم ارجمند آقاي داريوش آشوري ، بر اين نظر
است که در طول 100 سال گذشته از جمله تجربه هايي که در عرصه توليد متن مدرن داشته
ايم « دايره المعارف غلامحسين مصاحب »
است. دايره المعارفي که در بسياري از زمينه هاي توليد متن علمي دانشنامه اي مدرن ،
پيشگام بوده است. در اين اثر به همه آنچه دقت علمي، ويرايش متن مقالهها، درستي و
روشني بيان و همچنين مسائل خط و چاپ ميطلبيده، در حد امکانات چهل–پنجاه سال پيش
از اين، انديشيده شده و براي آن روشهاي تازه و بسيار ابتکاري به کار برده شده است
دايرةالمعارف فارسي در مجموع 3571 صفحه دارد و رسمالخط يکسان، الفباي صوتي و برگردانها و
اختصارات خاص خود را داراست . پيش از اين، دايرةالمعارف نويسي به سبک جديد در
ايران مرسوم نبود. مقصود از «سبک جديد» ترتيب الفبايي َمدخلها و صورت علمي تنظيم
مطالب هر َمدخل با توجه به معيارهاي بينالمللي است. دکتر مصاحب کارشناسان برجسته
هر رشته را فراخواند . اما دقت و وسواسش همه اين متخصصان را چزاند و به ُصلابه
کشيد، بارها کارشان را پس داد و داد همه را درآورد. کلمه به کلمه اطلاعات مربوط به
هر مدخل بايد با دقت و از منابع ُمعتبر و دست اول فراهم ميشدند. زماني براي
يافتن اطلاعات درباره طول و عرض پل اهواز، هيئتي از تهران به راه افتاد تا آن را
متر کند. بسياري از اطلاعات جغرافيايي نيز بدينسان فراهم آمد . با اين کار
بود که معلوم شد چه بسا اطلاعاتي که در اينجا و آنجا نوشته شدهاند ، غلط
اندرغلطند . در نتيجه اين همه سختگيري، دايرةالمعارفي
پديد آمد که رنگ و بوي ايراني داشت و در دقت و اعتبار با معتبرترين دانشنامههاي
جهاني ، از دايره المعارف « بريتانيک » و « آمريکانا » و « فريد وجدي » گرفته ، تا
؛ لاروس فرانسوي » و « تسدلر ِ آلماني » و « سويت » ، پهلو ميزد و با اينکه بازيهاي روزگار ، آزار ديگران و روح حساس دکتر
مصاحب که به انضباط و سخت کوشي نيز َبها ميداد ، بين او ، و دايره المعارف فارسي
فاصله انداخت و در نيمه راه رهايش کرد که بعدها مرحوم« رضا اقصي » و ... دنبال
نمود ، اما رنج و تلاش شبانه روزيش به برگ و بار نشست .
د کتر مصاحب اهل نايين و همشهري يغماي جندقي ، ميرزاي ناييني و شهيد بزرگوار دکتر حسين فاطمي ست
در اينجا ضرورت دارد به نام برخي استادان و
نويسندگاني که از همکاران اوليه دکترغلامحسين مصاحب بودند ، اشاره نمايم : احمد
آرام ـ فريدون بدرهاي ـ مصطفي مقربي ـ احمد بطحائي ـ ابراهيم مکلا ـ دکتر مهدي
آذر ـ ايرج افشار ـ صفي اصفيا ـ رضا اقصي ـ منوچهر انور ـ دکتر ايرج ايمن ـ
بدرالملوک بامداد ـ مهندس عليقلي بياني ـ دکترمهدي بياني ـ دکتر مهدي حائري ـ
آوانس حقنظريان ـ خسرو خسروي ـ عباس دواچي ـ دکتر هوشنگ دولتآبادي ـ تقي رياحي ـ
دکتر عباس زريابخويي ـ دکتر عبدالحسينزرينکوب ـ فاخره صبا ـ دکتر غلامحسين صديقي
ـ احمد حسين عدل ـ مصطفي فاتح ـ سرهنگ محمد کاوسيان ـ حسين گلگلاب ـ دکتر مهدي
محقق ـ دکتر تقي مرتضوي ـ دکترمحمد معين ـ احسان يارشاطر ـ سهيل آذري ـ دکتر عباس
اکرامي ـ محمد پروين گنابادي ـ سليمان حييم ـ عبدالحسين دانشپور ـ پرويز رهبر ـ
محمدهادي شفيعيها ـ حسن شيدا ـ دکترمهديفروغ ـ دکتر محمدجعفر محجوب ، دکتر محمد
مقدم ، دکتر سياوش آگاه ـ عبدالحسين رحيمي لاريجاني ـ دکتر محمدرضا شفيعيکدکني و
دکتر هرمز فرهت