خانم بقراط ، بسی خفته نمانيد !
نه شاه کودتا کرد ، نه مصدق !!
سازمان های جاسوسی سيا و انتليجنت
سرويس کودتا کردند!!!
رضا رحيم پور
خانم
الاهه بقراط در هفته
نامه کيهان چاپ لندن در شماره های 1019 و 1020 در 29 مرداد و 5 شهريور 1383 ، تحت عنوانی مضحک« چه کسی کودتا
کرد ؟ شاه يا مصدق؟ » خزعباراتی
جهت خود شيرينی به خوانندگان غالبأ سلطنت طلب نشريه خود تحويل داده است که
جای آنرا ديدم تا اين خانم بقراط
شاهکارديگری
( لابد
تحت عنوان « چه کسی کودتا کرد ؟ احمد شاه قاجار يا رضا خان؟ » )
، بيرون نداده اند ، چند نکته ای را متذکر شوم.
البته
آقايان لطفعلی خنجی و فريدون تنکابنی درهمان هفته نامه تا حدودی پاسخ اورا
داده اند ، که من آنهارا در اينجا تکرارنمی کنم.
خانم الاهه بقراط آن چنان به مظلوم نمائی
شاهنشاه شان، آريامهر ، خدايگان ، بزرگ ارتشداران ... پرداخته اند که انگارمحمد
رضاشاه پهلوی جد در جد " دمکرات" و طرفدار " حاکميت قانون " بوده اند و تا آخرين لحظه چون معصومی در
مقابل اژده هايی بنام مصدق قرار داشته است. مثلاايشان، دکتر مصدق را متهم به کودتا بر ضد شاه ميکند، تنها بدين دليل که
دکتر مصدق از قبول حکم عزل غير قانونی خود از سرهنگ نصيری، که تصادفا ساعت يک
صبح با
توپ تانک جلوی منزل دکتر مصدق
سبز شده بود!!! سر باز زده است. حال در اينجا ايشان ا شاره ای به اين
اصل مهم ندارد که شاهنشاه مظلوم شان تنها با يک امضاء ، قانونأ نمی توانست چنين حکمی را صادر کند. مطابق قانون
اساسی مشروطه که شاهنشاه مظلوم
شان بدان سوگند وفاداری خورده بودند، عزل و يا ابلاغ نخست وزيری کشور به يک شخص، تنها
زمانی ميسر پذير بود که مجلس
شورای ملی اين چنين
رائی را صادر می کرد.
در واقع توشيح اينچنين حکمی از طرف
شاه مملکت تنها جنبه تشريفاتی داشت وبدون توافق اکثريت نمايندگان مجلس پشيزی ارزش نداشت. اصولا
هردو حکم، يعنی عزل دکتر مصدق و ابلاغ حکم نخست وزيری فضل الله زاهدی مطلقا غير
قانونی می بوده است. واقعيت
مهمی که خانم الاهه بقراط نه
تنها کوچکترين توجه ای بآن ننموده است ، بلکه همين دو قطعه کاغذ
مطلقا غير قانونی را، که آنهم به
دستور کرميت روزولت مامور سی.آی.ا. تهيه شده بود، دليلی
برای کودتای مصدق بر ضد شاه جلوه می دهد!!
جهت
اطلاع خانم الاهه بقراط لازم به ذکر است
که محمد رضا شاه قبل از فرار خويش به
بغداد؛ دو برگ کاغذ سفيد امضاء شده را به مأموران سيا و انتليجنت سرويس تحويل می دهد ، تا
هر زمان آنها صلاح ديدند ، حکم عزل مصدق
را صادر کنند و بهر کس که تمايل داشتند ، بعنوان نخست وزيری ايران ، تعيين
کنند. چگونگی نگارش حکم نخست وزيری سرلشگر فضل الله زاهدی ،
بهترين گواه بر امر است که شاه کاغذ سفيد را امضاء کرده و در اختيار مأمورين کودتاچی گذاشته بود. فردی که حکم
نخست وزيری سرلشگر فضل الله زاهدی را در روی کاغذی که شاه
قبلا امضاء کرده بود بنگارش در می
آورد ، در هنگام نگارش ، سه خط اول حکم را
با حروفی درشت و با
فاصله زيادی در بين سطرها، بر روی
کاغذ می نويسد، ولی در
سطر چهارم که امضاء شاه نيز قراردارد، چون محل
باقيمانده از کاغذ برای
نگارش بقيه حکم ، کافی نبوده است، مجبور می شود، بقيه مطلب را با
حروف کوچکتر و بسيار درهم فشرده، بنويسد. من بضميمه همين نوشته ، فتوکپی آن
حکم را
به نقل از صفحه 169 کتاب " مصدق به بيان تصوير" ، بقلم سرهنگ جليل بزرگمهر ، در اختيار خوانندگان
محترم قرار می دهم ! (1)***
ولی
همين خانم الاهه بقراط، برگزاری
رفراندم انحلا ل و يا
ابقا مجلسی سنگ انداز، آنهم در يکی از حياتی
ترين برهه های تاريخی کشورمان را
غير قانونی می خواند ومصدق را به دليل اين مراجعت و نظرخواهی از
مردم، به
مستبدی و زورگوئی محکوم می کند. آخرکسی نيست به
اين خانم فارغ التحصيل حقوق سياسی حالی
کند که چه داوری بهتر از رأی مردم
وقتی که بين نخست وزير ملی و
مردمی و مجلس يک کشور
آنهمه
اختلاف وجود داشت. البته بررسی اين
رفراندم در تاريخ 12 امرداد ماه 1332 از
حوصله اين پاسخ نامه خارج
می باشد ولی در اينجا دو اشاره
ضروری است.
اول
اينکه اگر در قانون اساسی مشروطه آن زمان، مبحث و يا اصلی حول
نظرخواهی و رفراندم در نظر نگرفته
شده بود، دليلی موجه برای متوقف
کردن تمام امور بس حياتی مملکت بحساب
نمی آمد. آنهم مملکتی که در
تحريم
اقتصادی شديدی امپرياليستی
سه ابر قدرت آنزمان قرارداشت (
انگليس، آمريکا و شوروی ) و دربار
سلطنتی اش دست در دست ماموران آمريکائی سی.آی.آ و
جاسوسان ام. آی. 6 انگليسی
در فکر سرنگون
ساختن
دولتی ملی و منتخب آن بودند.
خانم
الاهه بقراط و ديگر شاه اللهی
های مشروطه نما بايد نيک
بدانند که قانون اساسی را از برای اداره کردن
يک کشور می آفرينند و نه برعکس. اگر قانون
اساسی کشوری ناقص باشد يا آن را تکميل می کنند ويا آن مسئله
را که به علت عدم پيش بينی درهمان قانون اساسی بميان آمده است را با برگزاری و رفراندم
حل می کنند.
حال ممکن است ايشان بگويند
که چون دکتر مصدق طی
رفراندومی مجلس را منحل کرده بود،
لذا و بنابراين
مجلسی هم وجود نداشت تا
شاه بخواهد با
رأی اکثريت آن مجلس، نخست
وزير را از مقامش خلع کند. دراين
حالت
ايشان برای استناد حرفشان می بايستی بيان کنند که طبق کدام اصل
ويا تبصره ازقانون اساسی مشروطيت،
شاه چنين حقوقی را پيدا می کرد؟
وانگهی تا زمانيکه شاه ، نتيجه رفراندوم را توشيح نمی کرد،قانونأ هنوز
مجلس
بطور قانونی می توانست عمل کند!
وانگهی بخش بزرگی از وکلا از نمايندگی مجلس استعفا داده بودند.
مثلا،
قانون اساسی مشروطه کشور دانمارک ، ميراثی تاريخی از
1848 آنقدرناقص بود که چندين بار بدان
مکملهائی
افزوده اند که آخرين بار در سال 1954 صورت
گرفت. پادشاه پيشين
دانمارک ، کريستيان دهم ،
تنها سه دختر داشت و سلطنت يک پرنسس با عنوان ملکه در قانون اساسی
ناقص کشور، غايب بود. لذا طی
يک
رفراندم تبصره ای به قانون
اساسی کشور افزودند و پرنسس مارگريت با عنوان
مارگريت دوم ملکه
دانمارک، بر تخت سلطنت نشست. علاوه بر اينها
قانون اساسی مشروطه کشور دانمارک
آنقدر کم و کسری
دارد که تاکنون چندين بار، اکثرا در رابطه با
عضويت اين کشور دربازار مشترک و اتحاديه اروپا ( سالهای
1972،1987 ، 1993و1992) و يا تعويض پول از کرون
به يورو( 1999 ) نخست وزيران وقت کشور
مجبور
شده اند تا نظر مردم را جويا شوند، چرا که در هيچ جای قانون اساسی دانمارک راه حلی برای اينگونه
مسائل ذکر نشده است.
حال
اينکه نه تنها احدی اين نخست وزيران دانمارکی را به مستبدی
متهم، که همگان به درايت و دمکرات منشی
شان احسنت گفته اند.
عمل
دکتر مصدق نيز درست اينچنين کاری بود. بقول معروف، خانم بقراط، خار را در چشم دکترمصدق می بيند
ولی تير کلفت دکل نفتی در چشم شاه
را نمی بيند و يا انکار ميکند. اگر خانم بقراط مراجعه دکتر مصدق به
رأی
مردم را عملی غير قانونی
ارزيابی می کنند ، پس حساب آن
رفراندم مادر مرده "انقلاب شاه و
مردم" در اين
وسط چه می شود؟ از آنجائيکه
قبلا خانم بقراط ازاين
رفراندم "انقلاب
شاه و مردم" در بهمن
1342 بسی
تقديرکرده اند
و آن را عملی صحيح ( هر چند رفرميستی) خوانده اند ، جا دارد تا فرق اين دو
رفراندم را از
ايشان سئوال کرد. از قرار معلوم مثل اينکه
الاغ ما، از کره گی دم نداشت !!
دکتر
مصدق در آن مقطع خطير چه کار ديگری می توانست انجام دهد جز نظر
خواهی از همان منبع قدرت که زير بنای آزادی و دموکراسی را
می سازد. اشکال کار خانم الاهه بقراط
و ديگران همچوآقای داريوش همايون در اينجا است که ايشان اين
رفراندم را نيمه کاره می بينند، چرا
که اگر آن کودتای شوم رخ نمی داد، انتخابات مجلس جديد ( هجدهم ) به راه انداخته می شد که بر مبنای آن آزادمنشی ،
فرهيختگی و عدالت خواهی خاص دکتر مصدق (کافی است مثلا به روزنامه
جات آنروز نظری افکند) که دوست و دشمن همگی بدان اذعان دارند، بيشک
آزادترين انتخابات مجلس در ايران نيز لقب
می گرفت. جواب کاملا مثبت مردم غيور
ايران به رفراندم دکتر مصدق درآن زمان، خود بهترين پاسخی ارزنده است که
ميتوان به الاهه بقراط وامثالهم داد.
ايراد
نابجای ديگری که اين" شاه روزنامه
نگار" و مغز متفکر قرن 21 ما، خانم الاهه بقراط به دکتر مصدق دارد ،
در اين است که چرا ايشان در واپسين روزهای زمامداريشان به پيشنهاد مشترک
چرچيل ـ ترومن پاسخ منفی داده بود.
حتما خانم بقراط واقف هستند
که اين پيشنهاد مشترک چرچيل ـ ترومن ، جز پيشنهاد قبلی پنجاه ـ پنجاه تقسيم نفت با
تخفيفی درغرامت و دخالت دادن بانک جهانی به عنوان طرف سوم چيز ديگری در بر نداشت.
در
اينجاست که بايستی از خانم الاهه بقراط سئوال کرد که اگر قرار بود که دکتر
مصدق اين پيشنهاد پنجاه ـ پنجاه را
می پذيرفت، خوب ايشان حتما به همان
قرارداد پيشنهاد ی رزم آرا لبيک می گفتند و قال قضيه را
می کندند و همه چيز نيز با
خوشی بپايان می رسيد. نه زحمتی برای کودتا به پيش
می آمد ، نه لازم به آنهمه شهيدان سی تير 1331 بود و نه آن رزم آرای مادرمرده
نيزدر اين ميان کشته می شد. نه،
خانم بقراط شما انگاری اصلا در باغ نيستيد . در
اينجا صحبت يک و يا دو در صد و يا چهارسنت نبود. شاه کليد درک
افکار دکتر مصدق نه در چانه زدن در سهم نفت با انگليسيان ، که در کسب استقلال و حاکميت ملی نهفته بود. هدف اصلی ، حذف دولت در دولت بود. به عبارت ديگر، حذف دولت انگليس
در دولت ايران. اصلا جمله "خلع يد" در
شعار ملی کردن صنعت نفت به همين مضمون اشاره داشت.
جمله
ای که از قرار معلوم اين " شاه روزنامه نگار" ما ـ فردی که در گذشته نه چندان دور ، باز حق را از آن
خود تصور می کرد ، زيرا که صفحاتی از کتاب های کاپيتال مارکس و
مانفيست حزب کمونيست ... ، را ورق زده بود
، اما ... ـ ، از درک آن عاجز هستند.
ولی
موضوع تأسف باراينجاست که ما ايرانيان
پس از گذشت 51 سال ازاين
کودتای شوم هنوز در خم يک کوچه ايم. سازمان جاسوسی
سی.آی.ا. اين کودتای شوم را در همان سال به عنوان اولين شاهکار
خود به ثبت رساند. ده سال بعد ازاينکه کرميت
روزولت بخاطر همين کودتای ناجوانمرده به نان و نوائی رسيد،
بيست سال بعد ازآن (1973) نيز که
همين سازمان جاسوسی با استفاده از " تجربيات" * قبلی ، نظيرهمين کودتا را بر سر مردم بد
بخت شيلی می آورد، سی
سال بعد( 1983) سی.آی.ا. بدان
اعتراف می کند، حدود 45 سال بعد (1999) وزير وقت امورخارجه
دولت پرزيدنت کلينتون ، خانم مادلين
البرايت ، از مردم ايران عذر خواهی می کند و سال بعد از آن نيز
روزنامه نيويورک تايمزتمامی گزارش محرمانه را بکل بچاپ می رساند و
امروزه نيز همين گزارش را در اينترنت و آنترنت می توان خواند**، و آنگاه پس از گذشت بيش از نيم قرن اين "
شاه روزنامه نگار" ما، خانم
بقراط ، نه يک مقاله، بلکه مانند تخم دو
زرده، در دو مقاله دنباله دار تحت عنوانی مسخره « چه کسی
کودتا کرد ؟ شاه يا مصدق؟ » به حل
و فصل، که چه عرض شود، به کشف اين موضوع می پردازد. خانم بقراط !!! جان
سقراط بس کنيد !!! مقاله شما آنقدر گنديده است درست مثل اينکه آ
کسی سئوال کند که « چه کسی کودتا کرد ؟ پينوشه
يا آلنده ؟ ».
سالهای
سال همان شاهی که شما برای
طرفدارانشان در کيهان لندن خوش
رقصی می کنيد، آن روز شوم، 28 مرداد را، " قيام ملی" ناميد
و ديديم که چند سال بعد چگونه کل
رژيم کودتا يشان به زباله دانی تاريخ پرتاپ شد ند. نه خانم بقراط !! نه مصدق بر ضد خودش !! و نه شاه
کودتا نکرد. به گفته کرميت روزولت شاه بی عرضه تر از آن بود که
بتواند اينچنين کار ی را به
اتمام رساند. سی. آی. ا ، به
ياری و مشورت اينتليجنت سرويس کودتا
کرد. کمی شهامـت بخرج دهيد!!
خانم
بقراط، حتم دارم که شما عيدی خوبی از آن طرف اقيانوسها دريافت خواهيد
کرد. ولی همانطور که می دانيد در همين اروپا ، مثالی است که
می گويند " زمانی که پول حرف
می زند، حقيقت سکوت می کند".
مثلی است پر
دماغ و تقريبأ درست. ولی چرا
می گوئيم تقريبأ. زيرا درست که
حقيقت سکوت می کند ولی
نه ديگر پس از 51 سال. حال چه با پول، چه
بدون پول.
10
مهر 1383 برابر با 30سپتامبر 2004
رضا
رحيم پور
مسئول
سازمان سوسياليستهای ايران ـ شاخه دانمارک
Socialistha@ois-iran.com
www.ois-iran.com
*) کودتاچيان درمی يابند که حذف فيزيکی شادروان سرتيپ محمود
افشارطوس رييس وقت شهربانی تهران و
از وفاداران راستين مردم و دکتر مصدق از
ضروريات لازم برای انجام پذيری يک کودتا می باشد. لذا در
ارديبهشت ماه 1332 ، ماموران مزدوری همچون حسين خطيبی ، سرتيپ مزينی ، سرتيپ دکتر منزه، سرتيپ فضل الله زاهدی ، سرتيپ نصرالله
بايندر ، سرگرد بلوچ قرايی ... همگی از افسران بازنشسته و کمک
افرادی همچون دکتر مظفر بقائی کرمانی ، شادروان سرتيپ افشار
طوس را ربوده و بطور فجيعی وی
را به قتل می رسانند.
در
سال 1973، کودتاچيان و
ماموران سی.آی.ا. در شيلی از همين " تجربه" تلخ قتل
شادروان سرتيپ محمود افشارطوس استفاده می کنند. ماموران سی.آی.ا حذف فيزيکی رييس
شهربانی پايتخت شيلی، سان دياگو، را ارجحيت داده و درست به همان طريق ، ژنرال اشنايد، رييس
شهربانی سان دياگو و از مهره
های مومن به سالوادر آلنده، را
می ربايند و بطور فجيعی وی را به قتل می رسانند.
«
منبع : " تاريخ روابط خارجی ايران . از پايان جنگ جهانی دوم تا
سقوط رژيم پهلوی " تأليف دکتر عبدالرضا هوشنگ مهدوی. چاپ
اول 1368. »
**)
روزنامه معتبر نيويورک تايمزتمامی اين گزارش محرمانه را تماما در يک شماره
اختصاصی در سال 2000 بچاپ رساند. اين گزارش قبلا از سوی مقامات آمريکايی ب ا سانسور (با حذ ف اسامی جاسوسان و
مزدوران) در دسترس عموم قرار داده بود.
ولی در اين سال مقامات آمريکايی نام
اين افراد را نيز افشاء می
کنند.
برای
دسترسی به متن کامل اين سند محرمانه ،لطفأ به سايت اينترنتی (کتاب خانه و آرشيو روزنامه معتبر نيويورک
تايمز) که در زير آورده شده است ، مراجعه نمائيد.
http://www.nytimes.com/library/world/mideast/041600iran-cia-index.html
(1)***
کپی حکم نخست وزيری سپهبد فضل الله زاهدی ـ حکمی که بنا
بر دستور کريمت روز ولت ، جاسوس سيا در
روی کاغذ سفيدی که شاه قبلا در اختيار او قرار داده بود ـ ، بصورت زير بنگارش در آمد !!
معمولا ،
رسم است که در مرحله اول مطلبی را بنگارش در می آورند و بعد در زير متن
نوشته ، امضاء می کنند .
ولی شاه قبلا ، کاغذ سفيدی را امضاء کرده و در اختيار مأمور سازمان
جاسوسی سيا قرار داده بود . در
هنگام نگارش حکم نخست وزيری برای زاهدی ، نه تنها حروف سطر چهار
بخاطر کمبود جا فشرده نوشته شده است، حتی تاريخ مرداد 1332شمايل جالبی پيدا کرده است
!!!