همايش پاريس و گام های بعدی
گفتگوی اخبار روز با چهار نفر از فعالين جمهوری
خواهان لائيک و دموکرات
·
سيمين افشار: همايشی از تنوع
فکری و نظری
·
ميهن جزنی: همکاری بر سر سر
اشتراکات، بحث در مورد اختلافات
·
حيدر تبريزی: آغاز مرحله ای
تازه
·
مهرداد درويش پور: نه تنها
مطلوب بلکه شدنی
-------------------------------
از روز سوم تا پنجم سپتامبر 2004 گردهمايی سراسری جمهوری خواهان لاييک
و دموکراتيک در شهر پاريس برگزار شد. اين گردهمايی با تصويب برخی اسناد و انتخاب
شورای هماهنگی، به معنای مرحله تازه ای از فعاليت جمهوری خواهان لائيک و دموکرات
تعبير شده است. اخبار روز گفتگوهايی را در مورد اين گردهمايی و اقدامات بعدی
جمهوری خواهان لائيک و دموکرات با چهار تن از فعالين اين حرکت، خانم ها سيمين
افشار و ميهن جزنی و آقايان حيدر تبريزی و مهرداد درويش پور انجام داده است، که در
زير می آيد:
-------------------------------------
·
همايشی از تنوع فکری و نظری
گفتگو با سيمين افشار
خانم سيمين افشار دستاوردهای حرکت جمهوری خواهان لاييک و دمکرات را در
چه می بينيد؟
اين
گردهم آيی به بار نشستن بذرهايی بود که کاشتن آنها به لحاظ فکری و عملی از سالها قبل
آغاز شده بود. به هم پيوستن جوی های پراکنده ابوزيسيون و تبديل آن به دريای
خروشانی که در مسير جايگزينی حکومت توتاليتر جمهوری اسلامی بوسيله حکومتی دمکراتيک
و پلوراليستی حرکت می کند؛ آرزويی بود که از مدتها قبل ذهن بسياری از نيروهای فعال
جنبش دمکراتيک ايران را به خود مشغول ساخته بود.
همايش
ماه سپتامبر پاريس با تنوع فکری و نظری خود که عملا از طيف نيروهای چپ معتقد به
سوسياليسم تا فعالان جبهه ملی و نيروهای دين باور مدافع جدايی دين از دولت را در
بر ميگرفت؛ اولين نشستی بود که در تاريخ جنبش دمکراتيک ايران با چنين گوناگونی
نظری تشکيل می شد. توافق بر سر نقاط اشتراک نظری و همکاری درازمدت و سراسری حول
آنها، مهمترين هدفی بود که اين جلسه در دستور کار خود قرار داده و به آن نيز نائل
آمد و اين به نظر من مهمترين دستآورد و نقطه قوت اين جلسه بود.
نکته
قابل توجه ديگر اين نشست آن بود که توافق برسر اشتراکات بدون ناديده گرفتن و چشم
پوشی بر نکات نظری مورد اختلاف صورت گرفت. بدين معنا که ديدگاههای گوناگونی که در
مورد مسائل مختلف وجود داشت از جمله مسئله خلقها و مليت های ساکن ايران؛ نوع
جمهوری آينده؛ اختلاف بر سر ماده مربوط به برسميت شناختن مالکيت خصوصی مندرج در
منشور جهانی حقوق بشر و… نيز در کنار اشتراکات نظری به روشنی و صراحت به ثبت رسيد
و بنابراين می توان با آگاهی بر اشتراکات و اختلافات به طور همزمان ماهيت کامل
نظری تک تک نيروهای شرکت کننده در اين اتحاد را مشاهده نمود.
دستآورد
بسيار مهم ديگر اين نشست به رسميت شناختن سهميه بندی زنان در برنامه سياسی و
همچنين ساختار تشکيلاتی اين جمع بود. تعيين سهميه حداقل 50 درصد برای شرکت زنان در
ارگانهای رهبری اين اتحاد؛ با اکتريتی قاطع در اين نشست تصويب و در انتخابات هيئت
هماهنگی که در روز سوم اين گردهمآيی صورت گرفت؛ به مورد اجرا گذاشته شد. تعيين اين
ميزان سهميه؛ برای اولين بار در ميان سازمانها و جريانات اپوزيسيون دمکراتيک
جمهوری اسلامي؛ دستآوردی مهم برای زنان و مردان فمينيست ايرانی تلقی می شود که
تعيين سهميه را گامی عملی در جهت شرکت برابر زنان و مردان در همه نهادهای جامعه
دانسته و سالها در قلم و قدم در جهت رسيدن به اين هدف کوشيده اند.
کاستی های اين
گردهمايی در چه بود؟
در
رابطه با نقاط ضعف اين گردهمآيی؛ می توان به شيوه اداره جلسه اشاره نمود. از آنجا که
در هيئت هفت نفره منتخب اداره جلسه, که من نيز يکی از آنها بودم؛ تقسيم کاری
دمکراتيک صورت نگرفته بود؛ عملا در پاره ای از موارد نه اراده جمعی اين گروه بلکه
نظر و شيوه بخشی از اين جمع در اداره جلسه اعمال گرديد و بنابر اين هيئت رئيسه
نتوانست در تمامی ساعات اين سه روز از حداکثر نيرو و توان اعضای خود در جهت پيشبرد
اهداف اين نشست بهره گيرد.
چه چشم اندازی را برای اين حرکت تصور می کنيد؟
پای
بندی به اصل گوناگونی و تنوع نظری افراد و سازمانهای شرکت کننده در اين اتحاد و
جلوگيری از تسلط و غلبه تفکر حزبی و يکپارچه گرا؛ به همراه حفظ و گسترش تنوع محلی
و کشوری به منظور شرکت هرچه وسيعتر نيروهايی که جملگی خواهان برقراری جمهوری با
مشخصات دمکراتيک مندرج در برنامه سياسی اين جريان هستند؛ مهمترين شرط تداوم و
ادامه کاری ما محسوب می گردد. علاوه بر آن پای بندی به رعايت شرکت برابر زنان و
مردان در ارگانهای انتصابی و انتخابی نيز يکی از مهمترين معيارهای همراهی زنان
دمکرات و آزاديخواه در اين جنبش است که بدون آن موفقيت هيچ جنبش دمکراتيکی ميسر
نخواهد بود.
·
همکاری بر سر سر اشتراکات، بحث در
مورد اختلافات
گفتگو با خانم ميهن جزنی
خانم ميهن جزنی نظر شما درباره اين
گردهم آئی چيست و آن را چگونه ارزيابی می کنيد و چه نکات مثبت و منفی در آن می
بينيد؟
در مورد گردهم آئی، اجازه می خواهم برای حسن مطلع
از حافظ مدد بگيرم:
با مدعی مگوئيد اسرار عشق و مستی تا
بی خبر بماند در درد خودپرستی
عاشق شو ارنه روزی کار جهان سرآيد ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی...
عشق و شور توام با اضطرابی که در چشمان اکثريت
شرکت کنندگان موج می زد را در کمتر نشستی ديده بودم و اين حکايت از احساس مسئوليت
و علاقه ای داشت که افراد مختلف را در کشورها و قاره های مختلف به اين محل کشانده
بود. همه کسانی که رنج خستگی و بی خوابی ناشی از سفری دور و دراز را بر خود هموار
کرده بودند و نيز کوشش شبانه روزی دست اندرکاران اين نشست چه مقيم پاريس و چه ساکن
کشورهايی که در گروه های مختلف کاری اعم از ارتباطات، تدارکات، هسته های پی گيری،
کميسيون های سند و ساختار ويژه جمع آمده بودند، همه و همه به اميد پی ريزی زمينه
ای بود در جهت برداشتن گام های مشترک برای حضور سياسی موثر در سير حوادث و
رخدادهای حال و آينده کشورمان به هدف جايگزينی يک جمهوری دموکراتيک مبتنی بر جدائی
دين و هر نوع ايدئولوژی از حکومت و برقراری آزادی و تحق آرمان های حقوق بشر و
عدالت اجتماعی و...
به نظر من مهمترين دستاورد اين بود که جمع حاضر
نشان داد قادر است با همه تفاوت نظرهای سياسی و عقيدتی و مسلکی، بر سر اشتراکات
مندرج در سند سياسی، همکاری و بر سر افتراقات آن بحث کند و همچنين پلوراليسمی که
در اين جمع به چشم می خورد؛ هم زمان با ميل همگانی برای توافق بر سر مشترکات و
احاله افتراقات به کميسيون های مختلف پس از نشست سه روزه برای بحث و تبادل نظر
بسيار مثبت و اميدواراکننده بود و اما رسيدن به اين مرحله خود محصول زمانه ايست که
بعضی ضرورت ها را پيش پای آگاهان سياسی و روشنفکران می گذارد. و اما مشخصه اين
ضرورتی که سبب شد تا صدها تن از روشنفکران، افراد منفرد سازمان های سياسی و يا
منفردين غيرسازمانی و نيز ساير علاقمندان جمهوری خواهی در ايران را با داشتن
تمايلات و گرايش های گوناگون اعم از ملی و چپ و دين باوران لائيک و مبارزان راه
احقاق حقوق حقه اقوام تحت ستم ايرانی را زير يک سقف جمع کند. پايان دوران
"جنگ سرد" می دانم که بيش از دو دهه بر جهان پيرامون ما حاکم است."
تابوها شکسته و "ايسم" ها کاربردی ندارند. و در عين حال جهان "تک قطبی"
بعد از "جنگ سرد" جهان بديل سازی ها و جهان جنبش ها نيز شده است:
"جنبش سبزها"، "جنبش آلترموندياليست ها" "جنبش فمينيست
ها" و جنبش... و برای نمونه در کشور خودمان، جنبش های زنان، جنبش های
دانشجويی، جنبش های مذهبی، جنبش های صنفی، جنبش های کارگری و... و اين ها همه در
حالی است که اين ارگان ها از ترکيب ها و ساختارهای متنوعی برخوردارند و در کنار
خود اشتراکات و افتراقات مادی و معنوی خود را نيز توليد می کنند. کثرت گرائی جنبش
ها که بازتات پيچيدگی جوامع امروزی و روند جهانی شدن و غيره می باشند، ديگر شباهتی
به الگوهای کلاسيک ندارند و بر اساس اين تحولات و تغييرات است که در حال حاضر اکثر
دست اندرکاران سياسی، چه تشکيلاتی و چه منفرد درک کرده اند که لازم است به مثابه
يک فرايند عينی ملموس و فرهنگی جديد در مقابل فرهنگ های سنتی (چه دينی، چه
ايدئولوژيک) و سلطنتی و با يک چارچوب مستقل و دموکراتيک قد برافرازند.
و اما در مورد انتقاداتی که به اين نشست وارد است
بايد بگويم، کم و کاستی ها کم نبودند و به همين جهت قرار است به زودی يک جلسه
پالتاکی برای بررسی نشست سه روزه انجام گيرد. تنها به يک نکته از انتقادات سند
اشاره می کنم و آن هم مساله آدرس سالن در رابطه با شرکت کنندگان خارج از فرانسه
بود که به طور مشخص در مورد آقای فريدون پارسا ساکن لندن موجبات رنجش و خستگی
بسياری را برای ايشان فراهم آورده ود که مسلما از طرف مسئول مربوطه از ايشان
عذرخواهی به عمل آمده و رفع کدورت خواهد شد. من هم جز اين که بيتی از مولانه را
برای تسکين اندک رنج بسيار ايشان بياورم چاره ای ندارم.
دوست دارد دوست، اين آشفتگی کوشش
بيهوده به از خفتگی!!
اجازه بدهيد در پايان اين بحث يک شوخی! هم با
دوستان بکنم: از قول هوشی مين می گويند: "تنها مردگان اشتباه نمی کنند"
درود بر هوشی مين که اين ايده را به ما داد تا
دکارت وار! بگوئيم: "اشتباه می کنم، پس هستم"
به عنوان يکی از منتخبين شورای هماهنگی
چه کارهايی را در آينده پيش بينی خواهيد کرد و چه سيستمی را برای يک تماس وسيع به
کار خواهيد گرفت؟
شورای هماهنگی کارهای زيادی پيش رو خواهد داشت و
به همين لحاظ ناچار است به صورت منظم و ارگانيزه به اتفاق ساير نمايندگان گروه های
کاری از کشورها و شهرهای مختلف به پيشبرد کارهای نظری و عملی بپردازد. فکر می کنم
اولين وظيفه شورای هماهنگی هماهنگ کردن فعاليت های واحدهای محلی و سراسری مختلف
باشد. بايد اضافه کنم در حال حاضر تصميمات مدون و منسجمی وجود ندارد زيرا تازه
حدود دو هفته از نشست سراسری می گذرد ولی به هر حال چشم انداز آينده را مثبت می
بينم.
به عنوان يکی از فعالين زن در اين
گردهم آئی، نظرتان نسبت به مساله پنجاه درصد سهميه زنان چيست؟
معضل مساله شرکت زنان در سازمان های سياسی مردانه
(اعم از دموکراتيک يا حزبی) معضلی ديرپاست که شامل همه کشورهای اروپايی و آسيايی و
نيز آمريکايی می شود ولی جدا از مسائل سياسی در عرصه اجتماعی به طور کلی با توجه
به سال ها ستمی که در جوامع مردسالاری به زنان رفته و آن ها را به حاشيه رانده بود
و به دنبال تقسيم ناعادلانه پست ها و رابطه های اداری و سياسی لاجرم از سال های ۸۰
به بعد در اکثر کشورهای اروپايی اصل سهميه بندی زنان به اجرا گذاشته شد. برای
مبارزه با هيرارشی مردانه در تمام عرصه های اداری و آموزشی و تخصصی و پست های
سياسی و غيره اين سهميه بندی به مورد اجرا درآمده و در حال حاضر پارلمان و کابينه
دولت از سهميه ۵۰_ ۵۰ تبعيت می کند و اين خود قدمی مثبت برای مبارزه با تفکر ذهنيت
و عملکرد مردسالارانه است.
ما نيز باورداريم که هيچ جنبش دموکراتيکی بدون
حضور فعال زنان و بدون به رسميت شناختن استقلال جنبش زنان در ايران شکل نخواهد
گرفت و اما بازگرديم به اين گردهم آئی يا نشست سه روزه.
يکی از خواست های اکثريت زنان کوشنده برای برگزاری
اين نشست، تصويب پنجاه درصد شرکت زنان در ارگان های انتخابی بود که خوشبختانه با
رای بسيار بالايی به تصويب جمع حاضر در سالن رسيد و از آنجا که ۲۵درصد شرکت
کنندگان در اين نشست زن ها بودند و ۷۵ درصد مردان، در نتيجه رای بالای مردان بود
که اين ۵۰ درصد را به تصويب رساند و اين نشان دهنده ميزان رشد و آگاهی و همياری
مردانی است که آماده اند برای دسترسی زنان به حقوق اجتماعی و برابری اجتماعيشان
قدم های موثر بردارند و اين دستاوردی برای ما زنان و همچنين اين نشست بود. گويا
دوستان مرد ما اين جمله (نلی روسل ۱۹۰۹) را می دانسته اند ک می گويد: "ای
مردان! کاش می دانستيد که اگر زنان خوشبخت تر باشند، خوشبختی شما نيز دوصد چندان
خواهد شد!"
در صحنه بودن زنان اين حسن را دارد که آن ها را
وامی دارد تا به کاستی های خود پی ببردند و گام های موثری برای اعتلای شخصيت سياسی
_ اجتماعی و فرهنگی خود بردارند و اين جز با همياری و احترام متقابل با مردان به
دست نخواهد آمد. آنان که به دلائل تکنيکی به اين سهميه ايرادهايی می گيرند بد نيست
بدانند که ما خود به اين نقائص آگاهيم ولی آنچه مهم است تثبيت اين حق پنجاه درصد
به عنوان نيمی از جمعيت اين کره خاکی حق انسانی و طبيعی ما زنان است. من بشخصه
واقفم و اذعان می کنم که مردها به لحاظ تاريخی و شرکت طولانی در مبارزات اجتماعی،
فرصت داشته اند که در صفوف رهبری جای بگيرند و به طور غالب آنان انباشت بيشتری از
نقطه نظر دانش سياسی و ايده های اجتماعی پيدا می کنند که در نتيجه، تجربه و تخصص
بيشتری در ابراز و ارائه اين نقطه نظرها دارند و همين سبب می شود که آن ها هميشه
حس برتری و تفاخر داشته باشند ولی اين را نيز می دانم که زنان در کنار و دوشادوش
مردان است که می توانند قابليت ها و ظرفيت های عملی و نظری خود را آزمايش کرده و
در غنای آن ها بکوشند. در هر حال ما درد خصوصی نداريم. اين درد مزمن رنج آور مرد-
پدرسالاری دردی همگانی است که بدون يک برخورد جدی و پی گير از طرف زنان و مردان
علاج نخواهد شد. به اميد پيروزی همه جانبه زنان ميهنمان.
·
آغاز مرحله ای تازه
گفتگو با آقای حيدر تبريزی
آقای حيدر تبريزي، شما به عنوان يکی از موسسين اين حرکت که برای
برپايی اين گردهمايی تلاش بسياری کرديد، اين نشست را چگونه ارزيابی ميکنيد؟
پيش
از پاسخ به سوال شما لازم ميدانم بعنوان يکی از شرکت کنندگان در اين گردهمآيی از
تلاشهای اخبار روز برای ارائه گزارشهای اين گردهمآيی و نيز اين فرصتی که در
اختيار من قرار داديد تشکر کنم.
گردهمآيی
سراسری سه روزه جمهوری خواهان دمکرات و لائيک در پاريس، بلحاظ تدارک سياسی و عملي،
گردش و پيشرفت کار جلسات دارای ضعفها و اشکالات جدی بود که بايد در فرصتی ديگر
مورد بررسی و ارزيابی قرار گيرد تا از تجربه آن در گردهمآيی های سراسری آينده
بهره گيری شود. من در اينجا به آنها نميپردازم. ميبايد در نظر داشت که بار اصلی
تدارک و ايناين گردهم آيی
برعهده دوستانی بود که بلحاظ جغرافيايی بسيار پراکنده بودند تدارک نخستين تجربه
کار مشترک آنان باهم بود.
خودگردهمآيی
سراسری نيز از چنين خصلتی برخوردار بود. حدود 300 نفر دوستانی که از 13 کشور گردهم
آمده بودند، گرچه هرکدام کوله باری از تجربه طولانی مبارزه سياسی را بر دوش
داشتند، ولی دارای افکار و عقايد و پيشينه متفاوت بودند و برای نخستين بار بود که
دور هم جمع شده بودند تا در باره مسائل مهمی مشترکا و با هم تصميم بگيرند. شايد
بتوان گفت که پس از سالها دوری و پراکندگي، برای نخستين بار بود که طيف متنوعی از
دين باوران لائيک، نهضت ملی و چپ که حول مخالفت با هر گونه نظام موروثی و ديني،
ضرورت برچيدن نظام جمهوری اسلامی و استقرار جمعوری مبتنی بر جدايی دين از دولت،
پلوراليسم سياسي، آزادی و دمکراسی و حق رای عمومی همفکر و هم رای بودند، دور هم
جمع می شدند تا راهی را برای غلبه بر اين پراکندگی و گشودن چشم انداز فعاليت و
مبارزه مشترک بيابند.
گرچه
گروه های کار و جمع هماهنگی تدارک گردهم آيی سراسری، سند سياسي، سند ساختار،
برنامه سه روزه و آئين نامه گردش کار گردهم آيی را تنظيم و ارائه کرده بودند، ولی
فراسوی اين تدارکات اوليه که بمنظور پيشرفت موثر گردهم آيی صورت گرفته بود،
هيچگونه توافق و تفاهم بين تدارک کنندگان و شرکت کنندگان حول اينکه گردهمآيی به
چه نتيجه ای ميبايد دست بيابد وجود نداشت و به بيان روشنتر هيچ طرح از پيش آماده
شدهای که بخواهد گردهمآيی سراسری را در جهت خاصی پيش ببرد وجود نداشت. اين بعهده
خود شرکت کنندگان بود که با همفکری طی اين سه روز راه حل های مناسب را جستجو کرده
و بيابند.
پيشنهادات
مختلف و متعددی هم که در روزهای آخر پيش از گردهم آيی سراسری ارائه شده بود بنوبه
خود نشان می داد که تنوع ايده ها و پيشنهادات بسيار گسترده است. در چنين وضعيتي،
اين پرسش که آيا گردهم آيی سراسری قادر خواهد بود در فرصت تنگ سه روزه به نتایج
مشخص و قابل قبولی دست بيابد، پرسشی جدی بود که نگرانی های واقعی را در باره
سرانجام گرد هم آيی برانگيخته بود.
اين
نگرانی ها را در همان صبح جمعه که هنوز کار گردهمايی آغاز نشده بود در چهره بسياری
از شرکت کنندگان ميشد خواند. من در همان فرصت پيش از شروع گردهمايی در صحبت با
دوستانی که بعضی شان ياران قديمی بودند که پس از سالها دوری دوباره همديگر را
يافتيم و يا برای اولين بار آشنا می شدم، اين نگرانی را بروشنی ميديدم که نگرانی
خود منهم بود.
روز
اول گردهم آيي، عمدتا به بحث حول دستور جلسه و آئين نامه آن اختصاص يافت. دوستانی
بويژه دوستان امضاکننده نامه سرگشاده به گردهمايي پيشنهاد حذف دستور جلسه پيشنهادی
جمع هماهنگی تدارک گردهم آيی و قرار گرفتن منشور پيشنهادی آنان در دستور جلسه
گردهم آيی بودند. سخنان برخی از اين دوستان که بگونه ای اين فکر را القا می کرد که
گويا همکاری آنان با اين مجموعه منوط به پذيرفته شدن پيشنهاد آنان می باشند، بنوبه
خود به سنگين شدن فضای گردهم آيی کمک کرد.
حول
برخی مواد آئين نامه پيشنهادی نيز بحث های طولانی صورت گرفت و در آخرين ساعات روز
اول با اين تاکيد که در بخش مربوط به اسناد سياسي، منشورهای پيشنهادی هم مورد بحث
قرار خواهد گرفت.
روز
اول با گزارش مخبر گروه کار تدوين سند به پايان رسيد. در پايان جلسه دوستان تدوين
کننده سه منشور پيشنهاد کردند که به نمايندگان آنها نيز همانند مخبر گروه کار
تدارک کار سند فرصت ويژه ای داده شود که به توضيح نظرات خود بپردارند. هيئت رئيسه
گردهمايی در آغاز روز دوم موافقت خود را با اين پيشنهاد اعلام کرد و به دوستانی از
هر سه منشور وقت داده شد که به توضيح نظرات خود بپردارند.
پيش
از شروع دستور جلسه روز دوم، اعتراضی به نحوه شرکت رسانه های عمومی در گردهم آيی و
برخورد غيردمکراتيک تدارک کنندگان در اين مورد صورت گرفت که با دخالت و صحبت بموقع
برخی دوستان شرکت کننده و نيز پذيرش آن از سوی هيئت رئيسه اين مشکل بگونه ای رفع
گرديد.
در
مجموع گردهمايی در عمل نشان داد که ظرفيت و آمادگی پذيرش پيشنهادات و انتقادات
برای هرچه دموکراتيک تر کردن فضای گرد هم آيی را دارد.
در
بعداز ظهر روز دوم که زمان انتخاب کميسيون سند فرا رسيده بود و در فرصت کم باقی
مانده بيم آن می رفت که گردهم آيی نتواند به دستور کار خود بپردازد، نگرانی ها در
باره سرنوشت گردهمايی بسيار عميق و گسترده بود. همه دوستان بفکر چاره جويی بودند
که راهی برای شتاب دادن به کارها و رسيدن به نتايج مشخص و قابل قبول بيابند. در
چنين وضعيت خطيری دو نفر از دوستان آقايان هوشنگ کشاورز صدر و ناصر پاکدامن
پيشنهادی به جلسه ارائه کردند که کميسيونی مرکب از نمايندگان گروه کار سند
پيشنهادی پاريس، از سه منشور پيشنهادي، نهضت ملی و دين باوران لائيک تشکيل شود و
اين کميسيون موارد مورد توافق و اختلاف را تنظيم کرده و به گردهمايی ارائه دهد.
اين پيشنهاد به رای گيری گذاشته شد و به تصويب رسيد و کميسيون در پايان روز دوم
تشکيل شد.
روز
سوم در حالی که کميسيون سند سياسي، سرگرم تنظيم سند پيشنهادی بود، جلسه با بحث
پيرامون سند ساختار آغاز شد. بدليل کمبود وقت گردهمايی تصميم گرفت حول جهات و
حداقل هايی که تداوم کار را امکان پذير می سازد به بحث و تصميم گيری بپردازد و
موفق شد حداقلهايی را در رابطه با ساختار به تصويب برساند.
حدود
ساعت چهار بعد ازظهر روز سوم که فقط چند ساعت به پايان گردهم آيی باقی مانده بود و
بنظر می رسيد فرصت کافی برای پايان دادن به دستور جلسه در پيش نيست، گردش کار شتاب
گرفت.
پس
از گزارش نماينده کميسيون، نکات مشترکی که ميبايد مبنايی برای حرکت آتی قرار
گيرد، با اکثريت بسيار بالايی به تصويب رسيد، نکات مورد اختلاف نيز به منظور روشن
شدن وزن هرکدام از گرايش ها، به رای گيری گذاشته شد و عملا فرصت چندانی برای
انتخاب شورای هماهنگی باقی نمانده بود ولی تمديد وقت سالن تا نيمه شب اين امکان را
فراهم آورد که شورای هماهنگی انتخاب شود.
ارزيابی
از گرد هم آيی سه روزه جمهوری خواهان لائيک و دمکراتيک پس از گزارش رسمی و دقيق و
گفتگوها و بحثهای لازم بايد بطور همه جانبهای صورت بگيرد ولی ارزيابی اوليه من
بعنوان يکی از شرکت کنندگان در گردهمآيی اين است که عليرغم ضعفها و اشکالات جدی
در تدارک سياسی و عملی گردهمآيی و پيشرفت کار آن که موجب بروز مشکلات جدی نيز شد،
اغلب دوستان شرکت کننده، اين ظرفيت و پختگی سياسی را از خود نشان دادند که ميتوانند
با مشکلات روبرو شده و راه حل هايی را برای غلبه بر مشکلات و پيشرفت کار بيابند.
گردهمايی نه بطور هدايت شده، بلکه بطور خودبخود و با احساس مسئوليت تک تک دوستان
توانست به حداقل های قابل قبولی برای حرکت به پيش دست يابد.
گرايش
نيرومند اغلب دوستان شرکت کننده برای اينکه اين گردهمايی بی نتيجه تمام نشود و به
شکست نيانجامد، برتلاطمهای سه روزه غلبه کرد. شتاب فوقالعاده جريان پيشرفت کار در
ساعات پايانی جلسه، که خود نقايصی را د¯ر تنظيم اسناد، انتخاب شورای هماهنگي،
تصميمات و غيره بهمراه داشت، خود نتيجه اين خواست عمومی برای به نتيجه رساندن
گردهمايی بود.
در
گردهمايی تلاش نشد اختلافات و تفاوت نظرها، پرده پوشی شده يا دور زده شود و با
شفافيت تمام طرح شد و به بحث گذاشته شد. شفافيت در طرح نظرات و تفاوتها و اختلافات
از نکات برجسته اين گردهمايی بود که سيمای پلوراليستی آن را بروشنی نشان ميدهد.
گردهمايی
نشان داد که امکان تفاهم و توافق بين گرايشات گوناگون و مختلف فکری وسياسی با
پيشينه های مختلف، حول اهداف و اصول سياسی و سمت گيری اصلی سياسی وجود دارد که
بتصويب رسيدن سند سياسی شامل اشتراکات با اکثريت بسيار بالا تجلی ای از آن بود.
گردهمايی سراسری پاريس, حاصل پيش از دوسال تلاش شبانه روزی دوستان بسياری بود،
گرچه دوستانی هم که عضو تشکلهای سياسی بودند در تدارک اين گردهمايی مشارکت فعال
داشتند و وجودشان بسيار مغتنم بود ولی واقعيت اينست که اغلب دوستان تدارک کننده
اين گردهمايی عضو تشکل های سياسی نبودند. در خود گردهمايی نيز دوستانی که عضو تشکل
های سياسی نبودند، کميت بسيار بالايی را تشکيل ميدادند ولی متتاسب با اين وزن خود
امکان نيافتند در پيشرفت کار گردهمايی و تصميمات آن نقش ايفا نمايند. دوستانی که
عضو تشکل های سياسی بودند گرچه به صفت فردی در اين گردهمايی شرکت داشتند ولی
عملکرد هماهنگ برخی از آنان در موارد معين و گاه حتی برخوردهايی که بنوعی نشانی از
هژمونی طلبی را برخود داشت، بحق نارضايتی بخشی از دوستانی که عضو تشکل های سياسی
نبودند را برانگيخت و به سنگين شدن فضای جلسه کمک کرد و اين مساله ايست که بويژه
در فعاليتهای دوره آينده بايد مد نظر قرار گيرد.
نتايج گردهمايی سراسری را چگونه ارزيابی ميکنيد؟
عليرغم
اشکالات و ضعفهايی که به آن اشاره کردم در مجموع فکر ميکنم گردهمايی بطور نسبی
موفق بود. گردهمايی اين امکان را بوجود آورد که فعاليتهای جمهوری خواهان لائيک و
دمکرات وارد مرحله نوينی شود. تا پيش از گردهمايی سراسری فعاليتها، اساسا جنبه
تدارک داشت. گرچه در مسير اين تدارک تلاشهای بسياری نيروهای اين طيف تامين شود ولی بنا به دلائلیشد که حتی
الامکان مشارکت هرچه بيشتر که فرصت پرداختن به آن نيست، اين مشارکت به اندازه کافی
گسترده و همه گير نبود. حضور کمابيش گسترده گرايشات مختلف در گردهمايی از جنبه های
بسيار مثبت گردهمايی بود.
توافق
و تفاهم اين گرايشات که در سند سياسی منعکس شده است و با اکثريت بسيار بالائی مورد
تائيد گردهمايی قرار گرفت و قطعنامههای سياسی که به تصويب رسيد، پايه هايی را
برای فعاليت مشترک اين طيف پی ريخت.
گردهمايی
در عين حال با تصويب جنبه هايی از سند ساختار و انتخاب شورای هماهنگی راه را برای
آغاز مرحلهای نوين و فعاليت و مبارزه مشترک سياسی جمهوريخواهان لائيک و دمکراتيک
هموار کرد.
اين
مرحله، تجربهای نوين و در عين حال بسيار بغرنج و دشوار برای همه ماست که تنها با
مشارکت فعال دوستان شرکت کننده در اين گردهمايی و بسياری از دوستانی که امکان و
فرصت شرکت در اين گردهمايی را نداشتند، در پيشبرد فعاليتها می تواند با موفقيت
توام باشد.
گردهمايی
سراسری تنها نقطه آغازی ميتواند باشد برای فعاليت و مبارزه مشترک جمهوريخواهان
لائيک و دمکرات و بی شبهه با مشکلات و مسائل بمراتب جدی تر و بغرنج تری روبرو
خواهيم شد. آيا مجموعه توان آن را خواهد داشت که بر موانع غلبه کرده و به پيش گام
بردارد؟ تجربه گردهمايی و گرايش عمومی نيرومند برای غلبه بر مشکلات و هموارکردن
راه پيشرفت جنبش دمکراتيک و لاييک، اميدهای بسياری را برای برداشتن گامهای ديگر به
پيش برانگيخته است.
·
نه تنها مطلوب، بلکه شدنی
گفتگو با آقای دکتر مهرداد درويش پور
آقای درويش پور جريان مهوری خواهی را چگونه ارزيابی ميکنيد؟
نفس
حرکت اين جريان از آغاز تا به امروز برغم تمامی کاستی های آن که ميتوانست در
بهترين حالت تنها آن را به يک پروژه ديگر - پروژه اتحاد دمکراتيک چپ بدل سازد،
قادر شد برغم بطئی بودن گامهای تاکنونی و ابهامات در پارهای از اهداف و روش کار
از تنوع نسبی برخوردار شود و حتی تاثيرات معينی بر خانواده ديگر جمهوری خواه ايران
که در جمهوريخواهی از خود پيگيری نشان نميدهند بگذارد. نخست، آنکه اين همايش در
کنار همايش برلين – نشان داد که ايجاد جبهه جمهوری خواهی نه تنها مطلوب بلکه شدنی
است. از اين پس، آندسته از جمهوری خواهانی که به بهانه عدم امکان اتحاد گسترده
جمهوری خواهان، جبهه دمکراسی خواهی را مقدم بر جبهه جمهوری دانسته و با سمتگيری به
سوی ائتلاف و يا تشکيل اتحاد با بخشی از هواخواهان احيای سلطنت، بديل جمهوری را بی
رنگ می ساختند، خود در تنگنا قرار گرفته اند. تاکنون بسياری از روشنفکران و
کوشندگان سياسی و حتی برخی از چهرههای جنبش دانشجويی بدليل پراکندگی مفرط جمهوری
خواهان و ناتوانی شان به سوی "شّر کمتر" تمايل يافته و به حاميان خجول و
يا آشکار نظام پادشاهی و يا اصلاح طلبان دينی بدل گشتهاند. همايش پاريس يکی از
گام های موثری بود که با بهر رو موفقيت آميز خود در دل انبوهی از ندانم کاري،
کمبودها و ترديدها، اراده معطوف به جمهوری را سازمان داد. هرچه نزديکی جمهوری
خواهان بر پايه صراحت در مرزبندی با هرنوع حکومت موروثي، دينی و مسلکی گسترش يابد،
جمهوری خواهان ناپيگير بيشتر در منگنه قرار گرفته و ناگزير از انتخاب خواهند شد.
به گمان من با گسترش تحرکات جمهوری خواهان، تعداد بيشتری از هواخواهان "تقدم
جبهه دمکراسي" در داخل و خارج کشور، به دفاع عريان از بديل جمهوری روی خواهند
آورد.
تاثير
دوم اين حرکت بر آندسته از جمهوری خواهانی است که از شفافيت لازم در برابر نظامهای
دينی برخوردارنبوده و بازهم بدليل ضعف و پراکندگی جبهه جمهوری حمايت و دنباله روی
از اصلاح طلبان دينی را ساليان سال پيشهی خود کردهاند. با شکست پروژه دوم خرداد
بی ترديد اين دسته از از جمهوری خواهان نيز در منگنه قرار گرفته و بيش از پيش به
ضرورت طرح بديل سکولار و جمهوری خواهی روی آوردهاند. همايش اتحاد جمهوری خواهان
در برلين نشانگر درک اين ضرورت بود. با اين وجود گرايش مسلط بر آن نشست، نه تنها
حاضر به پذيرش خواست برچيدن نظام جمهوری اسلامی نشد، بلکه حتی از پذيرش خواست
تحريم انتخابات مجلس هفتم نيز خودداری کرد. امری که تنها اعتماد انبوه شرکت
کنندگان و علاقه مندان را نسبت به اين جريان خدشه دار ساخت، بلکه در پی آن چشمهای
بسياری ، بيش از پيش به گردهمايی پاريس دوخته شد تا بلکه در آنجا صدای جمهوری
خواهی با شفافيت و اعتماد به نفس در خور آن شنيده شود. اين واقعيت که بخش قابل
توجهي، بويژه از جناح چپ "اتحاد جمهوری خواهان " در کنفرانس پاريس شرکت
کردند، نشانگر تاثير اين حرکت در جذب و نزديکی جمهوری خواهان ديگری است که بسياری
از آنها پيش از اين شفافيت سياسی در برابر اصلاح طلبان دينی را "رمانتيسم
انقلابي" می خواندند. حرکت جمهوری خواهان لائيک و دمکرات همچنين جمهوری
خواهان چپ گرايی را که تا ديروز جز به اتحاد چپ نميانديشيدند و يا جمهوری خواهی
پارلمانی را يکسره پروژه بورژوايی می خواندند نيز وادار به چرخش کرده است. بسياری
از آنها در عمل دريافته اند برای گذار به دمکراسي، جمهوری خواهی واقع گرايانه ترين
پروژه است. هم از اين رو تلاش برای ايجاد قطب جمهوری را به مهمترين کارزار خويش
بدل ساخته اند. اين گروه نيز به گونه ای گسترده در اين گردهم آيی حضور يافتند.
البته آنان همچنان تمايلی به شفافيت بديل جمهوری ندارند. آنان شايد نمی دانند بين
باور به دمکراسی مشارکتی که خود چيزی جز تعميق دمکراسی پارلمانی نيست، با
پارلمانتاريسم تضادی وجود ندارد و يا اگر تضادی در کار است، نه به بر گذشتن از
جمهوری پارلمانی بلکه با تقويت جامعه مدنی در برابر دولت سياسي، دمکراسی مشارکتی
حاصل می گردد. اما اگر گروهی از آنان صرفا طرفدار جمهوری شورايی هستند، برای من
واقعا روشن نيست که در اين گردهمايی چه هدفی را جستجو می کردند. آيا رای تمايل
اکثريت قابل توجهی از شرکت کنندگان به جمهوری پارلمانی اراده قاطع آنان را در پی
گيری بديل جمهوری که نه فقط با نظام های موروثی بلکه با نظام های مسلکی نيز
مرزبندی دارد را به نمايش نگذاشت؟ خطری که در اين گردهمايی نيز بارها نسبت به آن
گوشزد شد، اين همان ساختن پروژه نزديکی چپ های دمکرات به يکديگر با پروژه جمهوری
خواهی است. اين چالشی جدی است که اين جريان چه در گذشته خود و چه در آينده با آن
روبرو است. برغم تاکيدات مکرر بر ضرورت حضور سه خانواده چپ های دمکرات نيروهای ملی
و دين باوران سکولار در جنبش جمهوری خواهی کمتر کسی به اين سوال پرداخت که چرا
حضور فعالين دو خانواده ملی و بويژه دين باوران خواستار جدايی دين از دولت نسبت به
گروه اول اينچنين محدود بود؟ اين معضل عميقا نيازمند بررسی و مکث است و در فرصتی
ديگر بايد به تفصيل بدان پرداخت. با اينهمه بايد يادآور شد که نه تنها در اين
همايش، بلکه در همايش برلين نيز اغلب نيروهای شرکت کننده از پيشينه چپ برخوردار
بودند. امری که قبل از هرچيز نشانگر ابعاد گسترده دگرديسی در خانواده چپ ايران
است. هرچند اين دگرديسی ها در بسياری از موارد هنوز از عمق لازم برخوردار نيست و
همه بيک درجه به ضرورت بديل جمهوری خواهی –بدون هيچ پيشوند و پسوندي- نرسيده اند.
س: به عنوان يکی از اعضای هيئت هماهنگی جمهوری خواهان لاييک و دمکرات
چه نکات ضعف و قوتی در اين گرد همايی ديديد و چالش های پيش روی اين جريان را در چه
ميبينيد؟
بی
ترديد اين همايش از معايب و کمبودهای بسياری برخوردار بود که تاکنون تعدادی به آن
پرداخته اند و جا دارد با بررسی های دقيقتر، حوزه های آسيب پذيری اين جريان را
پرتوافکنی نمود. با اينهمه ترجيح من در اين مختصر آن است که بيشتر به تاثيرات
سياسی آن و چالش هايی که اين حرکت با آن روبرو است بپردازم.
يکی
ديگر از اين چالش ها مربوط به چگونگی شکل بخشيدن به بديل جمهوری خواهی در داخل
ايران و رابطه آن با جنبش جمهوری خواهی در خارج از کشور است. روشن است که ما نمی
توانيم جمهوری خواهی را به بديل معتبر و قابل اعتماد و پذيرش مردم بدل سازيم، تا
زمانيکه پيوند ارگانيکی بين اين دو جنبش برقرارنشود. پاسخ به اين سوال که چگونه
اين امر شدنی است، ساده نيست. مشکل اينجا است که گردهمايی سراسری جمهوری خواهان
لائيک و دمکرات، حتی به کوچکترين بحث جدی در اين باره نپرداخت و خود را با اين
چالش جدی روبرو نساخت. همچنين واقع گرايی سياسی بخشی از فرهنگ سياسی مدرن است و بی
توجهی به آن می تواند ما را به گروهی بی ربط با تحولات سياسی بدل سازد. از آن بدتر
در جازدن در احوال گويي، عملا حوزه سياست را به نيروهای پراگماتيستی وامی گذارد که
با تنها چشم به قدرت دوختن و بی اصولی گری های دائمي، بدترين تصوير از سياست را در
اذهان عمومی بجای گذارده اند . جمهوری خواهی زمانی يک جنبش اجتماعی خواهد بود که
دانشجويان در ايران با اين شعار به ميدان بيايند. طبقه متوسط جامعه به جای رجعت به
گذشته، مصالح خود را در آن بيابند. صاحبان سرمايه از آن گريزان نباشند و دمکراسی
را شرط توسعه با ثبات اقتصادی بيابند و بالاخره چند ميليون ايرانی خارج از کشور
بتواند به نيروی اجتماعی آن بدل گردد. پرسش اينجاست که آيا ما زبان و انديشه واقع
گرايی سياسی را يافته ايم. برغم برخی پيشرفتها هنوز تا وضعيت دلخواه فاصله زيادی
وجود دارد.
خلاصه
کنم:
به
نظر من اين گردهم آيی گام موثر و مثبتی در تقويت صدای سوم، صدای جمهوريخواهی در
برابر بديل سلطنت و حکومت دينی است. حضور خيل انبوهی از روشنفکران صاحب نام و
تنوعات نظری بسيار نشانگر اميدهايی است که اين گردهمآيی با تمامی ضعفهای خود
برانگيخته است و به آن اعتبار و مشروعيت معينی بخشيده است. همچنين شکل بخشيدن به
بديلی که محتوای جمهوری مورد نظر- جمهوری پارلمانی - را تصريح کرده و به ميثاق
جهانی حقوق بشر التزام نشان دهد، بر اعتبار اين جريان ميافزايد. حال آن که مسکوت
گذاشتن آن، آن را سخت بی اعتبار و فلج می نمايد. شفافيت سياسی در دفاع از اين دو
مطالبه، جريان جمهوری خواهان لائيک و دمکرات را از يک جنبش نفيطلبانه پوپوليستی
به يک جريان ايجابی و دمکراتيک مبدل ميسازد. از قضا يکی از موازين حقوق بشر
پاسداری از يکپارچگی کشور همزمان با تلاش برای رفع ستم ملی و قومی است که هر دو ميبايست
در اسناد به روشنی بازتاب يابد. همچنين در مورد برابری زنان و مردان، سهميه بندی
کردن حضور زنان در تمامی ارگانها گام مثبتی است که در اين گردهمآيی برداشته شده
است. من با ترديدهای بسيار در اين گردهمآيی شرکت کردم. روند سه روزه اين نشست
برغم دستاوردهای آن، ابهامات معينی در مورد ظرفيت و تمايل اين جريان در ارائه بديل
جايگزين و هموارکردن راه ايجاد جنبش بزرگ جمهوريخواهی از خود به جای گذاشته است.
جنبش جمهوری خواهی زمانی به يک جريان بزرگ و جانشين و معتبر بدل خواهد شد که سه جريان
چپهای دمکرات، نيروهای ملی و دين باوران سکولار در آن حضور فعال يابند. برغم گامهای
مثبت و تلاشهايی که در اين راه صورت گرفته است، هنوز ما از وضعيت مطلوب گامها
فاصله داريم. با اين وجود، بدون خوش بينی و غلو در تاثيرات تاکنونی اين حرکت، بايد
به اين تلاش ها، بعنوان گامهای اوليهای در برش از گذشته بديده مثبت نگريست. اما
تا رسيدن به يک وضعيت مطلوب راه درازی در پيش است. پايان اين گردهمآيی تازه
سرآغاز راه پيمايی بزرگ است که در صورت دورانديشی به سلطه گفتمان مدرنيته و
دمکراسی خواهد انجاميد. از اينرو بررسی کاستيها اولين وظيفه ای است که در پس اين
کنگره به آن بايد پرداخت. غفلت از جمع بندی از نواقص و تلاش برای انکارآن ميتواند
به انزوا و کمرنگ شدن اين حرکت منجر گردد. اميد آنکه اين مباد وآن باد!