توضيحي بر تاريخ سازي جناب دکتر حميد رضا جلائي پور
پيدايش و عملكرد احزاب در کردستان
دکتر عرفان قانعي فرد
مديريت و نظارت محور گونة هر حكومت
دمكراتيك به عهده احزابسياسي است و بررسي تأثير آنها در جامعه و دگرگوني
سياستها از هر حيثاهميت دارد. هر حزبي صرفاً تجمع گروهي همفكر و همسو در
راستاي سياستمشترك نيست، و تلاش و حركت همگاني آنها در يك چهارچوب مشترك
ومرام واحد نيز نميتواند باشد مبارزه و بحث در بين احزاب امري طبيعي است
وعلت آن را نميتوان به طور صددرصد انحصاري بودن عقايد و تمايزانديشههاي
آنها با يكديگر نمايد.طيف روشنفكر و مترقي خواه و جامعه كه در راستاي تامين
منافع طبقاتي ونائل شدن به قدرت در دستگاه حكومتي و دستيابي به نيروي
ارائه و اثباتعقايد خود گام بر ميدارد؛ گام نهادني كه اكثراً مبارزه
ناميده ميشود و توسط هرحزب ـ كه نماينده اين قسمت ويژه جامعه است ـ
رهبري ميگردد.
پيدايش
حزب مانند هر تشكل اجتماعي جز درسهاي اوليه اجتماعي استو در واقع ميتوان
آنرا به نوعي نياز در جهت تداوم جامعه و سياسيت تعبير كرد،زيرا پيدايش
مدنيّت هر جامعه بشري، همفكري و همسويي افراد آنان است وهمانا جامعه سياسي
نيز در كنار مدنيت به تشكل احزاب سياسي ميانديشد كهخود بدان نضج و قوام
ميبخشد.شايد كردها نخستين قومي باشند كه در راستاي ناسيوناليسم و تشكل يكاجتماع
واحد كوشش نمودند، اما آنچه مشهود است هيچگاه در تمركز دادن ادارةحكومت خود
موفق نشدند! زيرا هر حزبي شكل مخصوص بخود ميگرفت و اغلب اجتماعي پراكندهدرگوشة
و كنار كردستان بدون داشن نوعي برنامه معين و مقاصدي مشروح ومنظم بود و
احزاب كرد همواره نقطه مقابل و مخالف همديگر بودند.
گرچه
اساسنامة كل احزاب كُرد شايد بر اساس آرمان ناسيوناليستي و هدفخودمختاري و
رهايي تودههاي مردم در اقشار مختلف بود، اما حركتي صرفاً بههدف جلب مردم بود و هيچگاه
مواد اساسنامه احزاب كُرد به مرحله اجرا درنيامد. از يك طرف به عدم توفيق
احزاب كُرد نميتوان به طور بدبينانهنگريست، زيرا در هنگام نُضُج گرفتن
احزاب در ملت كرد، دموكراسي به طورگستردهاي تعميم نيافته بود و از طريق
انتخابات عمومي و حق راي حزبي انتخاب نميشد، از طرف هيچ حكومت يا قانوني
نيز از آنها پشتيباني نشد تا بهاستقرار و حفظ موفقيتهاي سياسي دست يابند.
پيدايش نوعي نظامآريستوكراسي (يا اشراف سالاري) خان و خوانين و بگهاي
حاكم كُرد كه قدرتو نظارت در اختيار عده معدود آنان بود - روشي كه صرفاً
بر اساس قدرتاقتصادي يعني ثروت و قدرت و موقعيت اجتماعي پديد آمده بود ـ
موجب شدتا عقيده و فرهنگ دموكراسي رشد بهينه نيابد. قيام اشراف سالاري در
ميان قوم كُرد عليه رشد دمكراسي و حقوق اكثريت وحق راي و آزادي ـ از هر
لحاظ ـ و رعايت تساوي ـ عرفي و لازم در ميان آنان ـموجب گرديد تا چندين
سال كردستان در اُتوكراسي (حكومت استبدادي وسلطنت فردي) غرق شود. حكومت
نسبتاً استبدادي خوانين و بگهاي اشرافكرد و ظلم و ستم آنان در ساية
فئوداليسم (نظام زمين داري و ملوك الطوايفي)رشد طبيعي احساسات طبقاتي
مردم در به وجود آوردن حزب و رواج و رونقآنان را چندين سال متوقف ساخت.در
كردستان - اين سرزمين كهن ـ در طي سالها كردها با تشنگي بيتابانه درجستجوي
درك ريشههاي تاريخي ساليان خويش بودند و گاهي احزاب بهشيوهاي ايشان را
سيراب كردهاند و ميتوان گفت كه احزاب هيچگاه بنا به منابعتاريخي قوم
كرد به تحليل و تفسير ژرفي در بارة آرمان و عقايد خويشنپرداختند يا اينكه
تا بحال شعار و عملكرد آنها در برابر آرمان و عقايد تاريخيكردها ناچيز بوده
است، به همين دليل عدم موفقيت بعضي از آنها ريشهاي عميقدر جمع كردها
ندوانيد و هنوز ولع و تشنگي كردها باقيست.
عدم
انسجام و آشفتگي برنامة احزاب در اذهان ملت كرد فقط فضايي پرهياهو آفريد
كه به شناخت علمي و روح واقعي در برابر برخورد نظري و فكرياحزاب سياسي
كرد منجر نشد؛ گاهي احزاب در اين سرزمين از منزلت و ارجوالايي بهرهمند
بودند و چه بسيار استعدادهاي سرشار قوم كرد كه جذب آنان وجلب فعاليتهاي
حزبي شد؛ كه گاهي براي مردم چيزي بجز ملال و ستيزهايخونين در بر نداشت
و حتي بسياري از داوطلبان مبارزه كه خود را در شماراحزاب ميپنداشتند از
هويت و پايههاي روش شناختي و تئوريهاي احزابآگاهي نداشتند و وظيفه آنها
را فقط پيگيري و دنبالهروي سركردگان احزابميدانستند؛ كه اكثراً با
احساسات قلبي و شور و شوق صادقانه همراه بود و شايدتعصبي وافر.اما هدف
واقعي احزاب كُرد ـ كه بيشتر آنان اعتراف كردهاند ـ افشاگري ظلم وستمهاي
حكومتهاي حاكم بر قوم كُرد بوده است و اينكه چه اعمال ننگ ومنفوري را
بايد به زبالهدان تاريخ افكند؟ و در راه آزادي و استقلال وخودمختاري قوم
كرد گام برداشت و همسوي فراگردي تكامل و رشد و ترقي كردستان پيشروي كرد؟
تلاشعمدة آنان گاه با تامل و بصيرت و احساسات ژرف، براين بود كه لااقل
حماسه ودلاوريهاي كردها در راه آزادي و دامكراسي به رسوايي و بدنامي تفسير
نشود.
كرد، بنا به عدم ترويج آگاهي و دانش تاريخي و تحليل از بنياد جامعهكُرد و
فرهنگ اصيل آنان «ناكامي و ناشناختگي هويت» دستآوردي غير قابلانكار است
و تنها احساسات ريشهدار و اصالت آنان است كه تقريباً با اين امر برابري ميكند
و تا بحال مانع ريشه دوانيدن بذر نفاق در ميان ايشان شده است.بينش بيغرضانه
و بررسي واقعي و غير متعصبانه و فراتر رفتن از قلمرو ظاهريو ترسيم شده
احزاب توسط حكومتهاي حاكم بر قوم كرد، هنوز در كردستان مايهنگرفته است.
نكتهاي كه در نگاه اول به ذهن هر جستجوگر در ميان قوم كردمتبادر ميشود،
احساس قوم كرد نسبت به سرنوشت خويش است كه آزاديپرمخاطرهاي ميبينند و
از آنكه به پراكندگي جبري توسط حكام گرفتار آيندجملگي نگرانند؛ اما آيا رشد
احزاب و فعاليت آنان در راستاي تحقق يافتنآرزوي كردهاست؟
كردها
بيعدالتيهاي فاحش و جبري در ميان جامعه خود را عامل اصليتكوين يافتن
نهضتهاي خودمختاري و رشد احزاب ميدانند. كرد كه از روزگاران كهن مردمان
سخت كوش و فعال بودهاند و مثلاً درايران جزو بزرگترين گروه اجتماعي و اصليترين
ركن جامعه ايرانيان نام بردهميشود؛ زيرا در ميان آرياييان قوم كُرد در هر
كجاي ايران ميزيستند، به ذكاوتو زرنگي و هوشمندي مشهور بودند و در نبردها و
جنگها رشادتها وسلحشوري كردها ورد زبانها بود و حال هم روحيه جنگجويي و
حريّت قوم كردبارز و مشهود است و هر فرد كرد داراي مشخصاتي همچون حس مديريت،روحية
آزاديخواهي و استقلال، ذكاوت، چالاكي وفاداري به عدم خيانت، سختكوشي و
اقتدار آشكار است. با اين سابقه تاريخي بيعدالتيها و ظلم انكارناپذير حكام
بيكفايت دربرهههاي مختلف تاريخ، كردها را به مقابله و دفاع برانگيخت تا
فلج شدن نظاماصيل خويش را نپذيرند و هر دم اختلافات دروني و برملا شدن
خيانتها ورسواييها ـ گاه در درون خود قوم ـ ناخشنودي و سرخوردگي گستردهاي
را درميان آنان دامن زد و زمينهاي براي اعتراض و عصيان خودمختارطلبان كرد
فراهمآورد، اما اعتراض و قيام صرف به خواسته واقعي آنان كمكي نكرد و به
كاهشميزان اختلافات و تنشها و درگيريها يا ظلمها و ستمها و فشار حكام و
برقراريعدالت و برابري منجر نشد.
در اوايل پاييز سال 1324 كه قاضي محمد، نخستين
پيشواي سلحشور قومكُرد، جمهوري خودمختار كردستان را اعلام كرد؛ اما ترويج
سياستهاي مانع ومحدود كننده موجب شد تا اين دولت محدود و موقت با امكانات
و تواناييهايخود ناچيز شمرده شود و بعد از يك سال عملاً فلج گردد تا ديگر
ادعايي نسبتبه آن وجود نداشته باشد؛ هر چند بيآنكه ابزاري براي تحقق و
شكوفايي دراختيار رهبران قوم كرد باشد، بنابر اين هم قاضي محمد و هم ديگر
پيشوايان ورهبران نتوانستند ـ و به ديگر عبارت ديگران نگذاشتند تا ـ ساختار
حكومتيمستحكم را بنا نهند كه بر روش و منوالي منظم و متكي به قانون
برخوردارباشد، و رفتهرفته نوعي ناسازگاري در برابر آن تغيير و تحولات جامعه
حاصلشد و كماكان جامعه كرد را دستخوش آشفتگي و نابساماني ساخت و به پيدايشچالشي
در روحية سياسي قوم كرد انجاميد كه گسترش عقايد و افكاري نااميدانهرا
بهمراه داشت را و حتي نتوانستند ـ و تا بحال هم امكان آنرا نداشتهاند ـ كهعقايد
انتقادي خود را از حكومتها و سياستهاي حاكم و طرفدار خود را آزادي وقانونمندي
اعلام دارند.
اما
در طول تاريخ كه گاهي مرتجعين در نظر داشتند مليّت و قوميت كردها راغارت
كردند و آنان را به عنوان زورگويان جسور كه با زور اسلحه و گلوله ومسلسل
خواهان خواستههاي قوم خويشند معرفي كردهاند؛ در حالي كه مقصودو مرام
واقعي اين ارتجاع اضمحلال و محو كامل قوم كرد بوده است نه نجات ورهايي
آنان. مبارزه و فعاليت كردها در زمينة تشكيل حزب و جلب نظر حكومتبه
پشتيباني و مساعدت از آنان به سالهاي كهن بر ميگردد، اما خيانت،محروميت و
سركوبي هيچگاه به ادامة موفق فعاليت و مبارزة ايشان منجر نشدو معتقدم كه
كردها را بايد از نخستين پيشگامان تشكيل حزب سياسي در ميانديگر قومها ناميد،
احزاب كردها ويژگي مشتركي دارند كه موجب وجه تمايزي باديگر احزاب سياسي
شده است و آن عدم بهم پيوستگي ميان حزبي است، باوجوديكه دردها و رنجها و
آرزوها و خواستههاي مشترك دارند اما هيچگاه درطلب پشت گرمي و هواداري
خويشتن نبودهاند و شايد گاهي متأسفانه نخواستهو ناآگاهانه با هم به مبارزه
و ستيز داخلي پرداختهاند و در زاد بوم خويش بهريختن خون همديگر پرداختهاند.
افكار و عدم توجه به «وحدت حزبي» و پيگيري صادقانه «هدف واحد» ثمرهايجز
فاجعه و مصيبت براي قوم كرد نداشته و نخواهد داشت و شايد تنها نكتهايكه
مانع توفيق مبارزه كردها شد تكيه نكردن بر وجود اشتراك همديگر بود وبيشتر بر
وجوه افتراق خود پاي فشردند.
گيرودار
انقلاب ايران دوران وانفسايي بود كه احزابي مثل قارچ اززمين سبز شدند و
جملگي مدعيان ظاهري آزادي و دمكراسي و خودمختاريقوم كرد بودند اما سرانجام
هر كدام به زير پرچم بيگانهاي پناه بردند و شانه از زيربار پذيرفتن
مسئوليت راهبري خالي كردند و قوم كُرد آنان را خائن و به عبارتكردي آنان
«جاش» ناميدند كه به معني خودفروش به بيگانه و هواداري ذرهصفتانه از عجم
است. و شايد ادامة اقدام آن احزاب يك شبه موجب ميشد تا بر درخشش وشرافت
و شجاعت احزاب اصيل و تاريخي كُرد مُهر ابطال حك شود؛ احزابي كهخون
جوانان را جاري ساختند تا به ظاهر به آزادي دست يابند و بنيانخودمختاري
صوري را در كردستان بنا نهند مرتجعين روباه صفتي كه نقابآزاديخواهي و
دمكراسي طلبي بر چهره زدند و ثمرة چند ساله تلاش و مبارزهقوم كرد و
مبارزان دلسوز و خادم همچون «قاضي محمد» را نابود ساختند و دركمال وقاحت
رادمرداني بزرگ كه از آزادي و دمكراسي و حقوق ملت كرد دفاعميكردند، در
اذهان اكثر مردم خائن و وطن فروش معرفي كردند.
و
كينه توزيهاي بي حد و مرز بعضي از احزاب موجب شد تا رذيلترين وتبهكارترين
افراد ناآگاهانه و كوركورانه مردم زحمتكش و شريف آن ديار را تحقيركنند و
گاهي با وجود خود در هر منطقه آنجا را به ويرانهسرايي مبدل سازند، ونهضت
دمكراتطلبي كردهم پرچم و هم چماق باشد براي سركوب كردناعتراض و قيام
كرد، اما به تدريج آن احزاب قارچ گونه به بوته فراموشي سپردهشد و ملت
محروم و زجر كشيده بار ديگر كينة دشمنان و ستمگران را به دلگرفتند اما به
شرافت و اصالت قومي در صدد انتقام و سرنگوني بر نيامدند و بهخوردن نان ذلت
و خواري تن در ندادند؛ اما آن تبليغات مسموم ستمي وافر ومضاعف بر مردم كرد
روا داشت و آنها تنها به همدردي و تحمل آن بيدادگريهاپرداختهاند. و اين
همانا واقعيتي است عيني و غير قابل انكار كه مردم كُرد به هرعلت در غم و
ملال غوطه خوردهاند اما به شادي معتقدند و مجلس بزم و نشاطكردان نشانه
نبوغ فراموشي اين جور و ستم در حق آنان است.
ايرادي
كه به اقدام ديگر احزاب اصلي و قديمي كرد گرفته ميشود اين استكه به
وظيفه اول و اصلي خود كه به ايجاد وحدت و همبستگي و زدودن خائن ازخادم و
بالا بردن سطح آگاهي تودة مردم از منظور و مرام خويش استنپرداختند، تنها
به كادر كوچك و محصوري قناعت كردند و اگر جز اين بودنابودي، خيانت و ارتجاع
و تبهكاري سهلتر و قابل وصولتر نبود و ديگروضعيت اسفناكي كه هيچگاه به نفع
منافع اجتماعي و هر انساني قوم كرد نيستتكرار نميگشت تا فشار و زور نقشههاي
پليد استعمارگرانه، كه در جهت اسارتو محروميت قوم است، نقش بر آب ميشد.
اكثر
فرقهها و احزاب كرد هنوز به معناي علمي و اصولي حزب كامل وجامعي نيستند،
فقط تودهاي از مردم و طبقات مختلف جامعه كرد ميباشند زيرامرامنامه يا
نظامنامة هيچ فرقه و حزبي در دسترس مردم قرار نگرفته است تا بهدرستي و
روشني شرط ورود و قبول اساسنامه به مردم معلوم باشد. و با چه مشخصاتي ميتوان
به عضويت هر حزب گرويد؟ و در عمل چگونهميتوان دوشادوش حزب در جهت پيشبرد
اهداف آن مبارزه كرد؟ آيا هر طبقهايچه پيشرو چه روشنفكر چه غني چه محروم
در صفوف اين قشر جاي دادهميشوند؟ جملگي هدف خود را مبارزه با استبداد و
خفقان و ايجاد خودمختاريتعريف ميكنند اما در اين هدف راه اشتباه و خطا
كدام است؟ از چه چيزي بايدپرهيز كرد؟ اين حزب مستقل است اما چرا تحت
قوميت دولتي خاص بايدرفت؟ اكثر اينها سوالاتي است كه براي هر كرد زبان
وجود داشته و هست و پاسخيهم براي آنها ظاهراً از طرف احزاب وجود ندارد؛
همگي دوستدار آنند كه مردم بهپا خيزند و بار دگر، همچون برهههاي مختلف
تاريخ، رشادت و شجاعت وفداكاري نشان دهند اما از چه راهي همه مردم را
يگانه و متحد ساخت؟ آيا ايجادوحدت و يگانگي در بين مردم كرد خصوصاً احزاب
ميسر است؟ آيا احزاب باهمبستگي هم ـ بدون در نظر گرفتن منافع و مصالح يا
تباين با افكار و نظرياتخود ـ به حل مسائل و مشكلات كُرد ميپردازند؟
براي دستيابي
به آزادي و دمكراسي احزاب تنها ميتوانند بنا به محتواي هدفو آرمان خود به
جنبش فكري و پرهيز از هرگونه فشار و تبعيضي بپردازند تا بهرفع موانع موفق
شوند، بايد فعاليت صادقانه در سطح فكري و شعور تودههايزحمتكش خلق كرد به
عمل آيد و ايجاد چنين وحدت و همبستگياي مستلزممبارزه متحدانه بوده و هست
اما تابعيت از كادر منافع و مقتضيات حكومتهايحاكم بر كرد، رسيدن به اين
امر را چندين برابر مشكلتر ساخت.اشتباه بزرگ احزاب سياسي كردها عدم شناخت
وظايف و توجه به اهميتآنهاست؛ گاهي چشم بسته و غلط بر صحت و اصالت نكتهاي
توافق ميكنند وگاه ابطال نكتهاي را باور؛ اصولاً با تشكيل رفراندم و
برقراري ارتباط با مردم وشنيدن نقدها بيگانهاند و سياست تسليمي در برابر
خواستة مردم را پوچميشمارند و بنا به همين علت اكثراً روية مد نظر خود را
بدون خطا ميپسندد ودرست ميشمارند. در احزاب كرد فرماندهي و فرمانبري را راه
صحيح استقرار موجوديت وتداوم ميدانند و غالباً به گروههاي وابسته به احزاب
و تشكيل دهنده كه تعيين
كنندة اساسنامه و مقرارت حزبي است و به اهميت ارتباط مياني آنها و در بينحزب
و مردم توجهي نميشود؛ ارتباطي كه عمدتاً بايد بر اساس آرمانهايمشترك حزب
و اجتماعي به وجود آيد. متأسفانه نتوانستم آمار دقيقياعضاءاحزاب سياسي كرد
بدست بياورم اما به گمانم در استخوان بندي احزاب سياسيكرد، نحوة ارتباط
حزبي ـ بجز حزب دمكرات ـ موفق نبوه است.
در تشكيلات دروني احزاب سياسي كرد تفاوتهايي متمايز
و آشكاري وجوددارد گاهي بعضي از آنها كوچكترين توجهي نسبت به راي عموم و
خواسته تودةمردم نداشتهاند و روش اين نوع احزاب شبيه روش نظاميگري و
چريكي بود وافراد آن ـ غالباً با لباسهاي متحد ـ به گروههاي ضربت و... تقسيم
ميشدند و دربرابر مخالفان عقايد خود صفآرايي ميكردند؛ اين گونه احزاب
فاشيست گونه ـهمانند حزب كمويست آلمان ـ عمل ميكردند؛ البته اين نادر
احزاب سياسي كردكه صرفاً به چريك اكتفا مينمود و تشكيلات خود را بر آن
اساس مستقر ساختهبود، موفق نشدند.
آيا احزاب سياسي كرد به تمركز تداوم نيروي رهبري
خواهند رسيد؟ آيا احزاب به اقتضاي زمان و پيشرفت و خواسته قوم كرد عمل مينمايند؟
آيا به طور واقع بينانه ميتوانند تحولات لازم را در قوم كرد به وجود
آورند؟ آيا با استفاده از تجربيات كهن خود و قشر تحصيل كرده و روشنفكر وزحمتكش
قوم به استقبال پيشرفت و ترقي و استفاده از فرصتها خواهند رفت؟ اين
سوالاتي است كه بايد با مطالعة تاريخ قيامهاي مردم كرد و نيازهايجامعهاي
آنان پاسخ گفت .در ارزيابي اوليه و شناسايي جريانات احزاب كردستان ميتوان
دريافت كه؛احزاب كرد گاهاً ويژگيهاي يك حزب سياسي را به طور كامل دارا
نبودند. زيراگاهاً اساسنامه و مرامنامههاي آنان واضح و روشن و برنامه عمل
آنان مدون ومتمركز نبودند در هر زماني مواضعي متفاوت از آنان مشاهده نميشد
وشبكههاي گستردهاي در تمام كردستان نداشتند كه با مركزيّت آنان در ارتباط
باشد. برخي از آنان ارتباطشان با اقشار مختلف مردم سنتي و عاميانه بوده
تا مطابقچارچوبهاي حزب و سياستهاي مشخص؛ بعضي از آنان اصلاً موفقيتي
درجذب اكثريت نداشتند و داراي نگرشي تندرو و مطلق گرايانه بودند وديدگاههاي
همديگر را باطل و مردود ميدانستند و حتي گروهي از اشخاصحزبه به آرمانها و
خط مشي سياسي حزب پايبند و معتقد نبودند. بدون در نظرگرفتن مناسبتي خاص
بيانيه و اعلاميه صادر ميكردند و موضعگيري شديد، غيرشفاف و بدون ثبات خود
را اعلام ميكردند. كه در روند فعاليت سياسي و برتحولهاي سياسي كردها
كوچكترين تأثيري نداشت.
احزاب
كرد متاسفانه به اصولي مانند محدوديت موضعگيري بنا بهمقتضيات زمان،
فعاليت سالم در چارچوب آزادي اكتسابي و عدم انكار و ايجادهمخواني و حمايت
از مشاركت احزاب، توسعه روابط منطقي و... اعتقادنداشتند و اگر حرفي بر كرسي
نمينشست راه حل كوتاه مدت آنان زور اسلحهبود. اينكه آرزوي اكثر احزاب،
ايجاد خودمختاري كردستان بود، امري مشهود وملموس است اما آيا آنان براي دستيابي
به آن برخوردي آگاهانه و سنجيدهنمودند؟ اگر از موضع نظري و تحليلي بدون
نقد و ذكر نكات منفي و جانبداريخاص، فقط به قصد موشكافي و تحقيق و تدقيق
بيشتر تصويري مسلم وروشني در بارة فعاليت احزاب كرد به عنوان پديدههاي
سياسي در كردستان ارائهشود. متأسفانه پيشقراولان و نظريه پردازان احزاب
سياسي كردستان، هيچگاه درمباحثشان، به تاييد و تكذيب منطقي نپرداختند و
داراي ابتكار سياسي و فكرينبودند؛ زيرا اولاً وجود همديگر را به رسميّت نميشناختند.
و هنگامي كه افكارخود را مطرح ميكردند، برخلاف روش معمول، با احساسات و
هيجان و بدوندر نظر گرفتن چارچوب استدلالي مبحث خود را ارائه ميكردند كه
بيشتر بهتكذيب و جبههگيري شباهت داشت و به نظر ميرسيد كه قصد مناقشه
دارند تامذاكره. و كوتاه آمدن و ميانهروي طرف مقابل را نوعي ضعف تلقي ميكردند،اما
اگر از شكلگيري افكار همديگر جلوگيري نمينمودند و امكان رشد و تحكيميافتن
به احزاب رقيب و فراهم نمودن زمينة پيشرفت حزب خود را ميپرداختندو درگيريهاي
سهمگين و بينتيجه داخلي را كنار ميگذاشتند به فروپاشي ياحداقل تضعيف نظام
حزبي در كردستان منجر نميشد.
در دوران انقلاب ايران، وضعيت انديشة حزب گونهاي
بود كه اگر راهحلي يانظري بر خلاف عقيده و موضع سياسي كسي مطرح ميشد،
از آن گريزان بودندو نوعي توطئه ميدانستند و مانند رقابتهاي خصوصي معتقد
بودند كه بايد باوي تسويه حساب شود و در اين موارد نبايد به گفتگو و روش
مسالمتآميز دلبست. اگر در دوران انقلاب ايران، مثلاً حزب دموكرات يا
افرادي همچونقاسملو، شيخ عزالدين و مفتيزاده با درك اهميت بنيادي مسأله
علل وانگيزههاي اختلاف را موشكافانه و بدون حسايت بررسي ميكردند و با
اعتقاديدرست در چارچوب طري ساخته و پرداخته و استراتژي مشخص و جا افتادهمانند
يك ائتلاف داراي جنبه رسمي پخته با دولت ايران به گفتگو ميپرداختند،شايد
حداقل زمينة پيشرفت سياسي احزاب فراهم ميشد؛ نه آنكه بنا به مصالحعقيدتي
همديگر را به تفرقهافكني، فرصت طلبي، مصلحت انديشي، عدمكارايي و بيثباتي
محكوم كنند و در فضاي احزاب آزادي، همزيستي، تفاهم،مسالمت و پختگي به كلي
برچيده شود و ناآگاهانه و نخواسته فرضية تزلزل وسقوط و حذف همديگر را فراهم
كنند و نيروي حزبي را فلج؛ به طوري كه شرايط بنبستي پيش آيد كه نه
حكومت ايران تاب و توان اجراي برنامهها وخواسته آنان را داشت و نه براي
احزاب در صحنه سياسي قدرت با ثبات ومشروعيّت و پايگاه اجتماعي باقي مانده
بود و به همين سبب نتيجه بازي را بهراحتي باختند، دولت مبارزة آنان را
شورش و بحران خواند و تمام قواي خود رابراي سركوبي آن به كار گرفت.آيا ميتوان
اين عقيده را پذيرفت كه؟
هيچگاه
احزاب كُرد، از استقلال حقوقي، مادي و فكري برخوردار نبودند، تادر صداقت
معنوي و فكري كامل به فعاليت بپردازند؟ آيا شعور و دانش سياسي رهبران
احزاب و اعضاي آن ـ به منظور پيشبردارادة دمكراتيك جامعه كرد ـ در حد اجراي
كلية تعهدات سياسي و اجتماعيبود؟
در
واقع هيچگاه رهبران كُرد به همبستگي و خشونت زدايي توجهي خاصنداشت و در
تشجيع مردم به مداخلة مدني و پويايي فكري و معنوي آنان درامور سياسي
نسبتاً ناموفق ماند. در ميان رهبران كرد طيف فكري چند بعدي و منشور گونهاي
وجود دارد وهمين چندگانگي مانع ايجاد و برپايي پل ارتباطي بين انديشمندان
و منتقدان واصلاح گرايان و فعالان احزاب سياسي كردستان شد. جامعه كردستان
در عين سنتي بودن آمادگي وافري براي درك پوياييتحولات سياسي و اجتماعي
دارد، اما از طرفي نه مردم با ارزيابي گذشتهتاريخي به افقهاي آيندة سياسي
اجتماعي خود ميانديشند و نه رهبران احزابدر درك چالشها و مانعهاي روند
اصلاحات سياسي و برقراري نظام برابر ودمكراتيك در كردستان ميتوانند اقدام
كنند. عوامل پنهان و آشكار فراواني در اين راه وجود دارد، كه از هر زاويهايبررسي
شود، نظريات كاملاً متفاوتي بدست ميآيد. اما در واقع كلية افرادي كهدر راه
تحقق بخشيدن به اصلاحات دمكراتيك و تقويت حقوق جامعةخودمختار و آزاد تلاش
كردند و در اين راه حتي خطرات عظيم و نابهنجار را بهجان خريدند ـ بدون در
نظر گرفتن هيچ جنبهاي خاص ـ قابل ستايش و حرمتاست.
اگر
بخواهيم بنا به اطلاعات و تحليلهاي دست اول دربارة تحولاتكردستان صحبت
كنيم، به ناچار محور و موضوع اصلي بر اساس تاريخ سياسيكردستان مطرح ميگردد.و
عدم آگاهي از تاريخ پرفراز و نشيب كُردها هيچگاه نميتواند تحليليدُرست از
آن بدست دهد و چه بسا بسياري از همايشها و سخنرانيهاي افراد دركردستان، يا
با شعار مخالفان مختل و منتفي ميشد و يا با توهين و افترا سخنانفرد مذبور با
مخالفت و اعتراض مواجه ميگرديد و گاه فضاي صحبتها متشنجميشد و كشمكش
طولاني در آن ميان به وجود ميآمد.
در واقع در كردستان اين نقطه ضعف وجود دارد كه
اعتراض و مخالفت وعدم تمايل به تحمل و پذيرش به سخنان، و جبههگيري
مرسوم است. و گاهحتي تمايل به شنيدن صحبتها ندارند و يا گاهي آنچنان
فريفته و مدهوشسخنان شخصي ميشوند كه دچار احساسات و هيجان ميگردند و با
اكثريتعظيمي مُهر صحت بر گفتهها مينهند و با همراهي و همدلي نظرات خود را
نظرآن فرد ميدانند و اگر كسي اعتراض نمايد موجب نفرت ميشود به شدت آن
راسركوب ميكنند و نقد و تحليل وي ابداً شنيده نميشود. اينچنين صحنههايي
رابه وفور در دوران انقلاب ايران شاهد بودهام و براي كردها كه ابداً
بيگانه نيست؛بنابراين كمتر همايش يا سخنراني در ميان كردها به طور موفقيت
آميز و آموزندهپايان ميپذيرد. از طرفي نحوه تعريف و تعيين حكومت خودمختار
و مستقل در كردستانبيهمتاست. در ساختار قبلي و فعلي كردستان دربارة
خودمختاري گاه در حديگسترده و همهگير و گاه اندك و منحصر اقداماتي در حال
انجام گرفتن است. موضوع مجادلة اكثريت احزاب نيز بر سر خودمختاري است.
تنوير وروشنگر در جهت فهم خودمختاري و همخوان و همساز كردن افكار ملت كُرد
باموازين يك ملت بيدار، آزاد و دمكرات رسالت اصلي و ابتدايي احزاب كُرد
بود،اما در انجام اين حداقل چه فعاليت مثبتي براي ارضاي افكار عمومي ملتمشتاق
كُرد صورت پذيرفته است؟
سؤالات
بنيادين فراواني به طور كلي مطرح است، اما بعضي از سوالاتبراي دورههاي
تاريخي معين و خاص كاربرد داشتند و اكنون در بطن زمان حال واز منظر آن بيمناسبت،
ولي در واقع آگاهي كامل از اين گفتمان پيش شرط ناگزيرو واجب است. شك نيست
كه بدون همّت و تلاش و شركت گسترده مردم، يك جنبش بهكيفيت و وسعت قابل
توجه نميتواند وجود داشته باشد.
و
رهبران با اتكا به مردم، خواهان بهبود وضع كردستان بودند اما در عرصةفعاليت
سياسي تا كنون از انتقاد هراسيدهاند و در افكار رهبران همواره اشتباه
نيزقابل تصور و گويا نقد و سازندگي در نزد آنان متناقض است، و اگر در كنار
كليةرهبران احزاب، مردم به ويژه نسل جوان در جنبشها و قيامها وجود ميداشت،اين
معضلها دامنگير ملت كرد نميشد.
اگر
مردم به روشني ميدانستند كه رهبران احزاب چه ميخواهند؟ وخواست آنان
دنبالهروي كوركورانه از عقيده و ايدئولوژي گاه سنتي و گاه تاريخيخودمختاري
چيست؟ شايد اجباري به تحمل فشارهاي مدام و تحميليحكومتهاي حاكم بر كُرد
نميشدند و سهلتر به مطالبات خود ميرسيدند. نكته جالب توجه در مورد كردها،
اين است كه تولد و مرگ يك حزب، ياتضاد عملكردي، تثبيت و گشايشي مدوني در
افكار كردها حادث نشد؛ آياحافظه تاريخي كردها به شدت ضعيف است و مكرراً و
بي هيچ واهمهايتجربهاي را چند بار تكرار ميكنند؟ اما اكنون بعد از جريان
چند ساله اخير، آيامژدة طليعة فصل نويني از تحولات در كردستان به گوش ميرسد؟
آيا جنبشيهمهگير و بدون برمز براي توسعة مدنيت و سياست ملت كُرد به وقوع
خواهدپيوست؟
مثلاً
در جريان انقلاب ايران، چه بسيار بحثها و سخنرانيهايي كه دراجتماعهاي
بزرگ انجام ميشد يا چه مكانهايي كه لبريز از جمعيت مشتاق وسادة كرد بود،
كه گرد هم آمده بودند تا بحثها و سخنرانيها را دنبال كنند تا شايدافق سرنوشت
خود را ترسيم سازند. چه بلندگوهايي كه صداي سخنرانان از آن پخش ميشد و به
ناگاه جمعيتآرام كرد را متشنج ميكرد و اگر كمي مردم صحبتهايي را در
راستاي عقايد خودميشنيدند، با هيجان و احساسات برميخاستند و صداي كف و سوت
وصلوات شدت ميگرفت و حرفها را تاييد ميكردند آيا احياناً فرهنگ گذشته كرد
تلاشي موفق است؟ آيا فرهنگ كُرد توانايي و غناي كافي براي مقابله با
فرهنگهاي پرتوان ديگرانرا دارد؟ پاسخگويي به اين دو سوال موجب ميشود تا
احساس خوشبيني پيدايشناسيوناليسم كُرد اندكي فروكش كند. اما در ميان كردها
مذهب نقش عمدهاي رابازي ميكند. اكثريت كردها سني مذهباند و همين نكته
به نفع ناسيوناليسم كرد و تقويتاحساس هويّت ميگردد. كردها به حدي در مذهب
متعصب و شور و حرارتخاصي نشان ميدهند كه مشابه آن در هندوان نيز ديده
نميشود. مثلاً اگرشخصي كرد به لنين معتقد باشد و به اسلام و گرايشهاي
مختلف آن بيباور امابخاطر توهين كوچكي به عمر ـ خليفه اول مسلمين ـ دست
به اسلحه ميشود وهمين نكته تعصب و شيفتگي بيحد و حصر مردم كرد را به
مذهب ملموسترميسازد.
editor@hamshahri.com.au