چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۳۸۳ - ۶ اکتبرر ۲۰۰۴

نگاهی به آئين جشن مهرگان

مهرورزی سنت ديرين ايرانی

سهيل آصفی

روزنامه شرق

«مهر را می ستاييم / که دارای کشتزارهای فراخ است / و به سرزمين های ايرانی رامش و آسايش می بخشد / و نگران پناهگاه ستوران است / مهر را می ستاييم / بلندبالايی که بر فراز برج ايستاده ...»

سمند تيزپای خيال را ميدان می دهيم و در اوراق تاريخ ميهن، می رويم تا آن مهر که شمايل اسطوره ای اش عدالت خواهی، آزادگی و نبرد تاريخی نور و ظلمت را يادآورمان می شود در می يابيم فرهنگ مقاومت و «آن» جاودان را! راز مانايی رسم و سنت ديرين پارسی در سال هايی دراز پس از حمله بيگانگان به گربه ديرپا نقش!...

آنگونه که در برخی بررسی ها و پژوهش های تاريخی درباره آئين مهر واکاويده ايم، مهرپرستی يا ميترائيسم، از کهن کيش های ايرانی است که در مقطعی از زمان جهانگير می شود. گفته اند که اين کيش باستانی در بسياری از اديان و جريانات فکری ايران و جهان، اثرات ژرفی باقی گذارده. چنان که گفته اند: «مردمی که در فلات ايران زندگی می کنند، دو بار توانستند کيش جهانی پديد آورند. يک بار در مورد مهرپرستی و بار ديگر در مورد مانی گری. هر دو اين کيش ها نيز اين پيام دل انگيز را با خود همراه داشت که ابنای انسان در زير يک انديشه واحد بايد به خاندانی بزرگ بدل شوند ...» شايد مقصود از انديشه واحد، آن دريچه پژواک نور بی پايانی است که مانايی را مکررمان می کند، همان صدای فرياد پرومته، تاوان تا بی نهايتش در جست وجوی کسب آگاهی! و همان که هنوز که هنوز است بسياران، سياوش وار در آن آتش می شوند که بوده است! که هست! که خواهد بود!...

در باب ردپای مهر در تاريخ ايران زمين، اسناد و روايات گونه گونی موجود است. گفته اند که در متون اوستايی، پارسی باستانی، پهلوی و دری از ريشه مهر ترکيبات فراوانی وجود دارد. مهر دروغ، مهرزيان، مهر جنگ، مهربان، مهرگسار، مهرک، مهرين، مهرنوش، درمهر (پرستشگاه زرتشتی)، مهر بندگشا، مهرداد، مهران، مهراب، مهرگشنسب، مهربد، مهربراز، مهربوزيد، بزرگمهر، مهريگاه، مهرترسه و مهرگان!

مهرگان! آن ديرپا سنت کهن بوم و بر. در باب آئين مهر و سير تکاملی اش، تأثير اين آئين در «گنوستی سيسم» و تأثير متقابل آن در مهرپرستی و رابطه مهرپرستی با مکتب نوافلاطونی که هر دو از جريانات مهم دوران هلنيسم به شمار می روند، حرف و سخن فراوان است و واگويی اين همه مجالی ديگر می طلبد، اما اشاره گذرا و کوتاهی که به ريشه آئين مهر در ميهن داشتيم، تنها برای واکاوی آن پادافره دهنده پيمان شکنان است! آن «مهرگان» که هر بار در موسم برگ ريزان با عود و عنبر به استقبالش می روند و آهنگ خوش عدالتی به يغما رفته را، به پاس مهر و جلال او نورباران می کنند، «ای مهر / تو ما را يار باش / ای مهر که به تو دروغ نتوان گفت / دشمنان ما را به بيم و هراس درافکن / چون تويی که می توانی نيروهايشان را بازستانی و درمانده شان سازی / ... (مهريشت)

از مهر، به عنوان نموداری از خلق و خوی ايرانی و مزدايی ياد شده است. دشمن بی امان ناراستان! به باور برخی متفکران برای انسان های سپيده دم تاريخ خورشيد، پيوسته، پديده ای سخت جاذب، فريبا، جنجال انگيز و شگفت آور بوده است. خورشيدی که هر بامداد از چاک خونين فلق روی تابنده مهر ظاهر می شد و پويه روزانه خود را در زير گنبد بلورين آسمان آغاز می کرد. تا زمانی که در ارغوان دودآلود شفق فرو می نشست!... در پژوهش های تاريخی آمده است که عشق به اين اسطوره کهن چنان در دل مردم جای می گيرد که به رغم طغيان زرتشت عليه مهر، اجاق اين ايزد خاموش نمی شود و حتی گفته شده است رخنه اين آئين کهن که به درستی می توان فلسفه محوری اش را نبرد ميان ظلمت و نور خواند نوعی عدالتخواهی اثيری، در تمدن جهان، دامنه ای بس وسيع يافته است. و اما آنگونه که در «برهان قاطع» آمده است، «مهرگان» به معنی مهر، محبت و پيوستن است.

نام روز شانزدهم از هر ماه. نام ماه هفتم از سال شمسی. «و آن بودن آفتاب عالمتاب است در برج ميزان که ابتدای فصل خزان است و نزد فارسيان بعد از جشن و عيد نوروز، از اين بزرگ تر جشنی نمی باشد...»

باری، برای روشن شدن ريشه های تاريخی و نيز آئين جشن مهرگان بايد قدم رنجه کنيم و روانه شويم سوی روزگارانی که مردمان کهن بوم و بر، سال را به دو بخش تقسيم می کردند: بخش تابستانی و بخش زمستانی. آنگونه که «جابر عناصری»، پژوهنده فرهنگ عامه کشورمان در «تجلی دوازده ماه در آينه اساطير و فرهنگ عامه ايران» آورده است، در آغاز بخش تابستانی و به هنگام اعتدال ربيعی، جشن نوروز بر پا می شده که جشن کشت بهاره بوده است. و شروع بخش زمستانی که ايام اعتدال خريفی نامش داده اند، جشن «مهرگان» يا جشن کشت پاييزی خوانده می شده.

در تورق متون و اسناد باستانی به نکات جالب توجهی برمی خوريم. از جمله آنکه خدايگان پارسيان ايزدان پرصلابتی بوده اند و مهرورزی خويشان! که با خشم و نفرت بيگانه بوده اند و بی گمان با کلام بامدادی عشقشان زندگی بوده است! و خشمشان مرگ! هم از اين روست که ريشه آئين کهن جشن مهرگان نيز به دامنه وسيع حضور ايزد نگهبان عهد و پيمان ها باز می گردد. گفته اند که مهرگان، جشنی دهقانی بوده است، جشنی شبانی و دهقانی که مردمان کهن بوم و بر دمی در آستانه اش می غنوده اند! جشنی در پاسداشت پايان درو و برداشت محصول.

«جابر عناصری» جدا از منشاء تقويمی و طبيعی مهرگان، بر منشاء اجتماعی اين جشن نيز انگشت می گذارد. وی معتقد است که مهرگان، ظاهرا جشن پيمان بندی قبيله ها برای حفظ دوستی و آشتی بين خود به شمار می رفته. مهرگان، آن خجسته روز که در «مهرورز» (روز شانزدهم) از ماه مهر بر پا می شده و به باور اسطوره شناسان مخصوص ايزد مهر بوده است. «مهر ميانجی بين تاريکی شب و روشنی روز، ميانجی ميان دل ها، نگاه دار پيمان ها، پاسدار عشق و دوستی و ايزدی از ايزدان محبوب ايران باستان....» (همان، صفحه ۸۷)

پيکار بی امان ايزدمهر و پيمودن راهی بی پايان در دل سياهی شب حديث بی پايان مقاومت را در برابر استبدادخويان و شب انديشان مکرر انسان می کند! آن مهر که دلير و بينا خوانده اندش «فريفته نمی شود، کلاهخودی بر سر، زره زرين در بر، سپر سيمين بر دوش و گرز گران بر دست!» (همان، صفحه ۸۹) اين مهر است که از دل آتش ها فوران می کند، راه می پويد. چالاک و استوار، عظيم، گرم، پرتوافشان، آنگونه که پژوهنده بلژيکی «کومن» در پژوهش های تاريخی خود پيرامون اسطوره مهر آورده مهر نخست از صخره ای در غاری با چهره فروزنده بر جمعی از شبانان ظاهر می شود و شبانان از طلعت فريبای آن فرشته او را می شناسند و نيايشش می کنند.

گفته اند که افسانه ظهور مهر در غار موجب آن شده است که مهرپرستان، معابد يا ميتوئوم های خود را در غارها و يا در زيرزمين ها بسازند.

از مهر به عنوان خدای شفيع و خداوند منتقم نيز ياد شده است و به واقع اگر از نگاه دين باوران به محتوای کيش مهرپرستی نگريسته شود، به نوعی مهر شبيه همان انديشه موعود است که وعده مسيحايی! وعده آمدن کسی تا بيايد و زمين را از عدل و داد پر کند و از ستمگران انتقام کشد.

به گفته يک متفکر برخی پژوهندگان، افسانه مهر را که از آسمان به زمين می آيد و به مثابه انسانی در ميان انسان ها می زيد و سپس بار ديگر به آسمان ها عروج می کند و در زمره جاويد انسان لاهوت وارد می گردد، از خانواده افسانه های مربوط به «خدايان ميرنده و رستاخيزنده» می شمارند که در نزد بسياری از اقوام و خلقت ها وجود دارد.

خدايگانی که به ميان مردمان می آيند و درباره مرگ و رستاخيزشان حرف و سخن فراوان است.

افسانه فنيقی و يونانی آدونيس، افسانه مصری اسيريس، افسانه يونانی ديونيس، افسانه آيتس متعلق به آسيای صغير و و اما، در هنگامه آغاز پيکار آن بامدادان که خروسان بانگ سحر می کنند، مهر با هزار تبرزين ناوک، هزار نيزه، هزار تبرزين پولادين، هزار تيغ، هزارگرز آهنين و فلاخن از دل اسطوره راهی می شود، دلاورانی نيز همراهش! تا شب انديشان و شب پرستان به کنج خود بخزند!// نه، من هراسم نيست:/ زنگاه و زسخن عاری/ شب نهادانی از قعر قرون آمده اند/ آری/ که دل پرطپش نورانديشان را وصله چکمه خود می خواهند/ و چوبرخاک در افکندندت/ باور دارند که سعادت با ايشان به جهان آمده است!/ (الف. بامداد)

رشن (ايزد دادگری)، ارشتاد (ايزددرستی و راستی)، پارند (ايزد نيک بختی و فراوانی)، اش يا ارت (ايزد توانگری و دارايی)، همه و همه ايزدان پارسی اند هم پيالگان آناهيتا، (ناهيد)، که در رکاب مهر، شب نهادان را به چالش می طلبند، پروايشان نيست، نه بيمی! نه هراسی! نعره گزمگان را، حتی اگر به هياهو، شمشير در پرندگان نهاده باشند تا ماه بر نيايد به هيچ می انگارند و اما مهر اين دادگستر هميشه، گله ها و رمه ها را نيز پاس می دارد!

او را حافظ گله و رمه ها نيز دانسته اند. «هر گاه چهارپايی از گله خود جدا مانده يا ربوده شود، ناله اش به مهر می رسد.

ايزد مهربان چراگاه ها و رمه ها به ياريش می شتابد. او ايزد نگهبان کشتزار ها خرمن ها را می پايد. ناظر کشتکاران است و لحظه ای و لمحه ای چشم بر هم نمی نهد.

مهر از راه می رسد و جشن مهرگان، مردمان کهن بوم و بر را ميزبان! چه بسيار دخترکان و پسرکان که نام هايشان به پيشوند و پسوند «مهر»، آراسته می شود. مردمان زحمتکش به تکاپو می افتند. زنان در کشتزار ها و دامنه های سرسبز به هم نوايی و جشن مشغول می شوند.

«مردان قدر زنان را که همدوش آنها در شاليزار ها و خرمن ها رنج برده و تلاش کرده و آذوقه ای برای روزان سخت زمستان فراهم کرده بودند، محترم داشتند و جشن سپاس و ستايش برگزار کردند. کما اينکه از جشن های فراموش شده مردم گيل و ديلم، جشن سپاس و ستايش است که با جشن مهرگان مقارن بوده و تا سال های اخير در روستاهای آن ديار انجام می گرفت...»

روز جشن مهرگان، روز ديد و بازديد نيز بوده است. روز پيوند ها و وصلت ها! پسران جوان و دختران دم بخت انديشه خانه مشترک در سر می پرورانند!...

مهرگان، در هر گوشه خاک پهناور ايران زمين به شيوه و سنت خاص خود گرامی داشته می شود. گويا کشتکاران زحمتکش ميهن، هر ساله تا به امروز به هنگام مهرگان، آغاز موسم بهره برداری از دسترنج خود را شادمانه جشن می گيرند.

از چگونگی برگزاری جشن مهرگان در کردستان ياد ها قلمی کرده اند.

از مهرگان در مناطق عشايری «گوران»، «قلخانی» و کوهپايه های «دالاهو».

گفته اند که مهرگان، بزرگترين جشن تقويم زندگی عشاير اين مناطق محروم است.

روز پايکوبی با جامه هايشان همه رنگ رنگ! «جشنی که کردان غرب ايران به خاطر برداشت محصول پرخير و برکتشان برگزار می کنند. جشن در جوار قدمگاهی در دهکده «جاماز»، دهکده رو به دشت سينه بازی در دامنه دالاهو صورت می گيرد. در ايام جشن که مقارن با مهرگان است، پرچم های سبز و سفيد و سياه برفراز صخره ای برافراشته می شود. صدای ساز و دهل زير آسمان صاف و بلند کوهستان طنين می افکند...»

مهرگان روز، در کردستان هنگامه ای برپا می شود. ميترا، همان که در اوستا فرشته «روشنايی، پاسبان راستی و پيمان نام گرفته قدم بر خاک زخمی می گذارد. «زنان روی ساج های آهنی نان می پزند، جوانان اسب می تازند و دسته دسته به آهنگ ساز و دهل پای می کوبند...»

از «مهرگان» و از ايام جشن ايزد مهر و صلح و پيمان، روايات گوناگونی نقل شده است. از زمين که ديگر بار ز شخمی تازه برمی خيزد و از زمين که آسمان را فرمانروا می شود و دستان معجزه گر انسان!

بسياران را اين باور است که جشن مهرگان، ياد آور مبارزات مردمان آزاده ايران زمين است.

«مردمی که تسلط خويشتن بر طبيعت را از يک سو و پيروزی بر ظلم و ستم را از جانب ديگر جشن می گرفتند، طبيعت را مهار می کردند، سينه زمين را می شکافتند، بذر در شيار ها می پاشيدند، آب از چشمه ها بر گذرگاه های آب رو می انداختند، چشم انتظار می ماندند و خوشه های سرسبز گندم و عدس و ... را می ديدند. اما چه سان بايد با ستمگرانی که انبار های آذوقه اين زحمتکشان را تهی می ساختند، می بايستی مبارزه کرد؟ چگونه بايد از قيد و بند و ستم، خويشتن و خانمان خويشتن را رهاند؟...»

«جابر عناصری» ما را به روزگاران کاوه آهنگر می برد و رسالت اجتماعی و تاريخی که او بر عهده گرفت و زمانی که فرياد زنان و داد خواهان روی به «بازار» نهاد را ياد آورمان می شود.«... هنوز هم يادگار هايی از جشن پيروزی مردم بر ضحاک در روستا های دماوند باقی مانده است...»

و اين همه، البته برای استناد تاريخی و معاصر تر کردن بحث نگاهی دوباره به روايت بامداد در «برکلی» از اسطوره ضحاک و کاوه آهنگر و نگاه حکيم طوس به اين دو را بيش از پيش طلب می کند.

به هر روی، جشن مهرگان آنگونه که پيش از اين نيز اشاره شد، حتی پس از فتح ايران توسط اعراب همچنان رونق و اهميت خود را حفظ کرده است.

به گونه ای که ريشه تاريخی مراسم «قالی شويان» کاشان را به نوعی از سنت های به جا مانده از همين جشن مهرگان دانسته اند.

«... نکته قابل توجه اينکه، اين نخستين موردی است در حوزه سنت شيعی که وفات امام زاده ای (يا پيری يا بزرگی را) به تاريخ شمسی می گيرند نه قمری. برخلاف همه قتل ها و عزاها و عيد های مذهبی- روز شهادت امام زاده سلطان علی که همان روز قالی شويان باشد به تقويم شمسی زراعی نگه داشته می شود. تاريخ قمری چنين شهادتی را (حتی سنت و اخبار و احاديث) نشان نمی دهد»

(همان صفحه ۱۰۰-۹۹)

باری، مهر آمده است!

مهرگان نيز!، همان که به گواه تاريخ بلندبالای اين ديار و سطور نانوشته اش!، مردمی اش خوانده اند! و ايام سرور و پايکوبی کشتکاران و سخت کوشان.

مهرگان، جشن به يادگار مانده از دوران مهرپرستی در ديار ما و جشن آغاز شش ماهه زمستان (زيه نه) چون نوروز که جشن آغاز شش ماهه تابستان (مه مه ) است...