يکشنبه ۱۲ مهر ۱۳۸۳ - ۳ اکتبرر ۲۰۰۴

جمهوريت تعطيل شد

الپر

http://alpr.30morgh.org

 

اين گزارش، به سفارش شبکه عنکبوت و در راستای اهداف استکبار جهانی و صهيونيستم بين الملل نوشته میشود. خواهشمند است حق التحرير آن، به اضافه طلبهای قبلی ناشی از گم شدن چمدانهای دلار، از محل بودجه سری سازمان سيا پرداخت شود.

 

امروز همه بچههای جمهوريت بعد از مدتی دوباره کنار هم جمع شدند تا از عمادالدين باقی خبر پايان کار روزنامه جمهوريت را بشنوند. البته خود آقای باقی هم اذعان داشت که خيلی وقت است بساط خود «جمهوريت» در ايران تعطيل شده؛ اما روزنامه «جمهوريت» هم بالاخره در برابر واقعيت تلخی که در برابرش قرار گرفته بود تسليم شد، تحريريه روزنامه را مرخص کرد و به سرنوشت جمهوريت در ايران دچار شد.

در يکی دو ماه اخير، کمتر کسی اخبار مربوط به روزنامه جمهوريت را میشنيد. بنا هم اين نبود که مسئولان و بچههای روزنامه خبر رايزنیها و بحثها را به بيرون منعکس کنند؛ تا بلکه گره از کار روزنامه گشوده شود و بتواند انتشار خود را باز آغاز کند. اما چنين نشد، و امروز همه همکاران تحريريه و فنی در طبقه سوم ساختمان شماره ۲ کوچه مهيار جمع شدند و با يکديگر و با «جمهوريت» خداحافظی کردند؛ در حالی که روزبه ميرابراهيمی، يکی از اعضای تحريريه روزنامه، هم چند روز پيش بازداشت شده است.

واقعا نمیدانم کدام بخش از اتفاقات و صحبتهای امروز و حرف و حديثهای گذشته را بايد گزارش کنم. از اين بگويم که برخی مسئولان دولت اصلاح طلب چقدر در انجام وظيفه خود و پيگيری کار اين روزنامه بیمعرفتی کردند، يا از تلاشهای مديرمسئول روزنامه که چقدر خواست با مرتضوی قرار بگذارد تا ببيند که دردش چيست و چرا مرتب پيغام غيرمستقيم میدهد که اگر در بياوريد تعطيل میکنيم، حال آنکه از گفتگوی مستقيم فرار میکند. يا اصلا اينها به کنار؛ از نيروهای کارآمد انتظامی بگويم که هفته پيش به دفتر روزنامه جمهوريت آمده بودند و دنبال مزروعی پدر و پسر میگشتند؛ کاملا بیربط، چون اين دو نفر تا حالا طرف دفتر جمهوريت هم نيامده بودند.

شايد اصلا بهتر باشد خلاصه کل ماجرا را در چند خط بگويم: اولين شماره روزنامه جمهوريت، بعد از مدتها نعويق کار، در يکشنبه ۱۴ تير منتشر شد. حدود دو سه ماه پيش از اين زمان تحريريه اين روزنامه جمع شده بودند و در طول اين هفتهها کاملا مانند روزهای عادی کار روزنامه، خبر و مطلب و سفحه توليد میکردند. اين زمان طولانی از سويی صرف حل يکسری مشکلات فنی مربوط به چاپخانه و قطع روزنامه شد، و از سوی ديگر به تحريريه امکان داد که با ايده جديدی که جمهوريت بر پايه آن شکل گرفته بود، دست و پنجه نرم کنند و تمرين کنند که بتوانند حرفهای باشند، اجتماعی ببيند، به حقوق بشر توجه داشته باشند، اخبار و مباحث صنفی و مدنی را مورد توجه ويژه قرار دهند و خلاصه «روزنامه دوران پس از اصلاحات» را در بياورند. صفحههايی با نام و تعريف جديد، مانند صفحه «حقوق بشر»، «صنفی و مدنی»، «نهادهای مذهبی» و... ، و رويکردهای جديد به مسائل قديمی و جديد از ويژگیهای نوی اين روزنامه بود.

اما جمهوريت هم مانند برادران پيشين عمری کوتاه داشت. آنقدر کوتاه که شايد بسياری از خوانندگان حرفهای روزنامههای اصلاح طلب هم نتوانستند بيش از يکی دو شماره از آن را ببينند. «جمهوريت» توانست پس از مدتها جمله فراموش شده «تموم شده» را به گوش بعضی از کيوسکهای شهر برساند؛ جملهای که در سالهای ۷۸ و ۷۹ تقريبا تکراری و خستهکننده شده بود. اما در عصر روز شنبه ۲۷ تير، سعيد مرتضوی قاتل مطبوعات ايران، همزمان با روزهايی که دادگاه قتل زهرا کاظمی در جريان بود، حکم قتل جمهوريت را نيز صادر کرد؛ چنانکه بزرگتر از او پيش از او حکم قتل جمهوريت در ساختار سياسی را امضا کرده بود.

اما مرتضوی امضا نکرد و حکمی ننوشت. او تنها مدير روزنامه را احضار کرد و شفاها به او گفت که برای دو هفته يا بيست روز روزنامه را در نياورد. همان روز، «وقايع اتفاقيه» هم توقيف شده بود، و برای همين همه گفتند که جمهوريت هم برای هميشه بسته شده است. اما بچههای خود جمهوريت چنين تصوری نداشتند و خيال پايان کار را با خوشخيالی کنار گذاشتند. آنها دو هفته صبر کردند، چند روز هم اضافه. همه جا گفتند که جمهوريت متوقف شده است، نه توقيف. گفتند که سوء تفاهمی در ميان بوده و برطرف میشود، اشتباهی رخ داده و تصحيح میکنيم، گفتگو میکنيم و همه چيز حل میشود و دوباره روزنامه را در میآوريم: جمهوريت را.

اما بيست روز تمام شد و اتفاقی نيفتاد. مرتضوی بهانه میآورد تا با مديرمسئول روزنامه قرار ديداری نگذارد. واسطهها همه از کار افتادند و حتی از گذاشتن يک قرار نيم ساعته بين مدير روزنامه با دادستان هم عاجز ماندند. مسجدجامعی وزير ارشاد به عماد باقی سردبير روزنامه گفته بود مشکل مرتضوی با شخص توست. سايتهای نزديک به مرتضوی گفتند مشکل با چند نفر از افراد روزنامههای زنجيرهای است که در تحريريه حضور دارند. آنها اشتباه کرده بودند؛ چند نبود و چندين بود. همه ما مشکلدار بوديم، همه روزنامهنگاران ايران زنجيرهای هستند؛ و زنجيریها در ايران چشم ديدن زنجيرهایها را ندارند. مرتضوی نمیخواست، و کار قفل کرده بود.

دو راه حل پيش پا بود: تعطيلی کار يا ادامه رايزنیها. مديريت و اکثر تحريريه راه دوم را برگزيدند. اما عملا چيزی عوض نشد. هيچ واسطهای کار از پيش نبرد. هيچ ترفند مسالمتجويی کارگر نيفتاد. هيچ قراری با مرتضوی گذاشته نشد. البته قرار که گذاشته شد؛ اما هر بار به بهانهای از سوی مرتضوی لغو میشد. اين اتفاق به طور کامل برای پنج بار تکرار شد. اين نخستين بار بود که مرتضوی تصميم گرفته بود يک روزنامه را زجرکش کند. نه میگفت با چه کسی يا چه مطلبی يا چه صفحهای چه مشکلی دارد، و نه حاضر بود مردانه پای تصميم خود بايستد و روزنامه را تعطيل کند. حتی باهنر نايبرييس مجلس هم کاری از پيش نتوانست ببرد. قول همکاری داد، صحبت هم کرده بود، اما مانند بچههايی که لولو ديدهاند پاسخ گفت: مشکل خيلی حادتر از آن است که من فکر میکردم. من فکر کردم با يک نفر يا يک نوشته مشکل دارند. اينها هم با سردبير مشکل دارند، هم با دبير سرويسها، هم با بقيه تحريريه، هم با مشی روزنامه، هم با صفحهها... کاری نمیشود کرد.

و اين پايان کار بود. وضعيت بلاتکليف نمیتوانست ادامه پيدا کند. از لحاظ مالی و شغلی و اجرايی ديگر امکان تداوم وضع کنونی وجود نداشت. اين چيزی است که مديران روزنامه امروز گفتند. پاسخ تحريريه، لبخندی بود که برای اکثر اعضای اين تيم، در همين اتاق و پشت همين صندلیها، دستکم دو بار تکرار شده بود؛ در «خرداد» و «فتح». شايد برای همين بود که حتی اين لبخند هم ديگر لطافت هميشگی را نداشت. نوعی تأسف آميخته با خستگی، چاشنی لبخندی بود که به بهانه پايان جمهوريت بر لبها نشست. اين خستگی را بگذاريد به حساب راوی ماجرا؛ اگرچه چشمان او چيز ديگری ديده است.

روزنامه تعطيل شد، هيچ اتفاقی هم نيفتاد، قرار هم نيست که بيفتد. پارسال اگر بود، کنتور انجمن صنفی روزنامهنگاران هنوز کار میکرد: توقيف موقت بيش از هفتاد روزنامه، هشتاد روزنامه، نود روزنامه... اما مدتی است که آنها هم خود را از زحمت شمردن راحت کردهاند: بيش از صد روزنامه در ايران توقيف شده است؛ همگی به طور موقت...

«روزنامه تعطيل شد»: جملهای که ديگر هيچ واکنشی را در مخاطب برنمیانگيزد. اصطلاحی که از فرط تکرار، معنای تکاندهنده خود را از دست داده است. فعلی که اينقدر تکرار شده، ديگر فرقی بين ماضی و مضارع و آينده آن احساس نمیکنيم: تعطيل شد، تعطيل میشود، تعطيل خواهد شد... توقيف شدهايم، توقيف میشويم، توقيف هستيم...

جمهوريت هم تعطيل شد، تمام شد.