يکشنبه ۱۲ مهر ۱۳۸۳ - ۳ اکتبرر ۲۰۰۴

 

«پدر» مرده است

 

 

رضا دلبري

 

غلبه بر جهالت ناشي از پيروي کورکورانه و کودکانه از عادات و سنن گذشته، همزاد و همراه ترسي است که اين گذار را مشکل مي سازد. تصاوير مبهم از تجربه هاي نو و جديد وحشتي را بر فرد چيره مي کند که در بسياري موارد، او را از عمل باز مي دارد. بحران زماني بوجود مي آيد که رسوم ستبر شده گذشته توام با ترس از حرکت در مسير جديد به مانعي در برابر حرکت در مسير جديد بدل شود. کودکاني که از دامان پدر خود رها مي شوند، آنچنان هراسناک مي شوند که اگر در وسط اتوباني هم باشند، ماندن و شوق ديدار پدر را بر رفتن و فرار از خطر ترجيح مي دهند. عبور از حالت کودکساني و رسيدن به بلوغ فکري نيز به همان اندازه ترسناک خواهد بود. نوستالژي بازگشت به گذشته و دوران کودکي، ترس آميخته با حس اتکايي را ايجاد مي کند که بلوغ فکري را به تاخير مي اندازد.

جنبش دانشجويي در آستانه بلوغي است که لاجرم با حس نوستالژيک دوران خوش گذشته توام است. دوراني که در دامن « پدر اصلاحات » بود و در چار چوب اصلاحات پارلمانتاريستي حرکت مي کرد و از مزاياي آن نيز بهره مند بود. اگر چه گاهي در آن پارادايم هم پرخاشگري از خود بروز مي داد و با خانواده اصلاحات قهر مي کرد اما تکيه گاه اصلاحات آنچنان محکم بود که جاذبه آن مي توانست اميد دهنده، جهت رهايي از ارباب بد خلق باشد، و اين چنين کودکان نابالغ هربار در نهايت به دامان اصلاحات بازمي گشتند. جنبش دانشجويي اما چندي است که به دنبال استقلال هويت فکري وسياسي خود است و در تلاش است تا در اين مسير طي طريق نمايد و با اين وجود ميان برزخ کودکي و بلوغ، وابستگي و استقلال، گرفتار آمده است. زمان سروري دولت و مجلس اصلاحات نوستالژي روزهاي خوشي را براي جنبش دانشجويي تداعي مي کند و شايد بازگشت به دوراني مشابه آن، ته مايه فکري وذهني برخي فعالان دانشجويي باشد که اين البته با شعار استقلال طلبي و تحول خواهي و دوري از حاکميت سازگاري ندارد. دور نمايي که جنبش دانشجويي در شعارها وبرنامه هايش به آن اشاره مي کند، رسيدن به بلوغ فکري، استقلال سياسي و دوري از حاکميت است که راه رسيدن به آن را در مسير "دموکراسي خواهي" يافته است. راهي که با «اصلاحات پدر» همراهي نخواهد داشت.پاردايم جديد با آن حس غريب و نوستالژيک بازگشت به گذشته همخواني ندارد و اين تناقض مايه بحراني دروني در جنبش دانشجويي شده است. بحراني که ناشي از دست وپا زدن در ميانه راه بلوغ فکري و حالت کودکساني گذشته و نکندن از فضاي اصلاح از درون و «پدر سالاري اصلاحات » است.

جنبش دانشجويي مي خواهد فضاي جديد حرکت اجتماعي بيافريند، بنابراين بايد بر ترس آفرينندگي غلبه کند و از تجربه هاي نو و جديد و شکستن ساختارهاي کهنه گذشته  نهراسد ، وسعت انديشه ونظر داشته باشد چه اگر بر اين ترس و وحشت غلبه نکند، نمي تواند جنبش فراگير شود و منشا اثر عمومي باشد؛ در اين صورت است که به جنبشي پوپوليستي و دنباله رو تبديل مي شود که امکان توليد نيروهاي جديد در آن ميسر نيست.

اگر جنبش دانشجويي مدعي دوري از حاکميت و تحول طلبي است، بايد به اقتضائات عملي مدعاي خويش نيز تن دهد و به الزامات عمل سياسي مستقل و آزاديخواه پايبند باشد. استقلال سياسي را با استقلال مالي در آميزد و منابع مالي مستقل و مردمي بجويد. هزينه هاي مالي خود را از راهکارهايي غير از گذشته تامين کند و به جاي نگاه به حاکميت و قدرت براي گرفتن بودجه و امکانات به جامعه مدني بنگرد و مردم را در هزينه دموکراسي و آزادي شريک کند تا بدين وسيله علاوه بر حفظ استقلال و هويت خود، جامعه را نيز با خويش همراه کند. سختي آغاز فعاليت جديد نبايد دانشجويان را از شروع عمل بازدارد تا در همان پيشينه سابق خود باقي بماند بدون آنکه خلاقيت و ابتکاري به خرج دهد. از طرفي فشارهاي سنگين اوليه نبايد به واگذاري تشکل هاي مدني و خالي کردن تنها محمل هاي آزاديخواه جامعه در برابر ساخت حاکميت بيانجامد.

در اين موقعيت، جنبش دانشجويي بايد از طرفي بر ترس و وحشت فضاي جديد غلبه کند و از سوي ديگر هزينه بلوغ خود را نيز بپردازد. هزينه اي که باعث مي شود از مواهب و امتيازات گذشته بي بهره شود.چنين جنبشي بي شک ديگر از جانب قدرت تکريم نخواهد شد و هر آنچه هست بي مهري و بي اعتنايي است.رفتاري که نمونه ها و جلوه هاي فراواني از آن را در برخوردهاي چند ساله اخير با فعالين دانشجويي مي توان مشاهده کرد.

از همين منظر مي توان به اردوي شيراز دفتر تحکيم وحدت نيز طوري ديگر نگريست. اردوي دفتر تحکيم وحدت که در گذشته اي نه چندان دور با پيامي از مقامات عالي رتبه کشور آغاز مي شد و با احترام فراوان و امکاناتي فزون تر از آن ادامه مي يافت، با آنکه مجوز رسمي برگزاري را از هفته ها قبل دريافت کرده بود در روز افتتاحيه، اردو لغو مي شود و دانشجويان تحکيمي حتي اجازه گفتگو با اساتيد و روشنفکران را هم نمي يابند.

آنچه دفتر تحکيم وحدت در اردوي شيراز با آن روبرو بود توقف در ميانه راه و دست پا زدن ميان حس استقلال، دوري از حاکميت و تحول خواهي و از سوي ديگر نوستالژي بازگشت به گذشته بود.

آنچنان که هنوز گرفتن مجوز اردوي سالانه را برخي از خاتمي مي خواستند و خاتمي را گره گشا مي دانستند و تکيه گاه دولت اصلاحات را مي جستند. البته مجموعه دولت نيز در همين فضا در نوسان بود. وزارت کشور و شوراي تامين استان موافق برگزاري اردو بودند و از آن سو وزارت علوم، مديريت دانشگاه شيراز و نهادهاي امنيتي تحت نظر دولت مخالف اردو.

اما اردوي شيراز با همه فراز و نشيب ها و سختي هايي که داشت، مي تواند نتايج عملي خوبي براي دانشجويان در فهم موقعيت سياسي و اجتماعي جديدشان و از آنجا توهم زدايي از وجود تکيه گاهي به نام اصلاحات داشته باشد تا فعالان جنبش دانشجويي ايران با دل کندن از فضاي گذشته به آفرينش امکان هاي متناسب با شرايط امروز بيانديشند. از طرفي اين خطر نيز محتمل است که در اين برزخ موجود، حس بازگشت به گذشته و ترس از آينده مبهم بر حس استقلال طلبي و تحول خواهي در ميان آنان چيره شود و در نتيجه برهمان روشهاي پيشين خود پاي فشارند ؛ اصلاحات و دموکراسي را در انتخابات ببينند و اصلاح طلبان را نماينده و حامل سنت دموکراتيک در فضاي سياسي ايران و تکيه گاه مناسبي براي عبور از بن بست سياسي بوجود آمده بدانند. آنچه که اصلاح طلبان  براي دعوت دانشجويان به عرصه انتخابات از آن بهره مي جويند نيز گونه اي دامن زدن به همين ترس است آنچنانکه سران اصلاح طلبان در مخاطب قرار دادن دانشجويان به خود زحمت استدلال ايجابي را نمي دهند ودر موضع گيريهايشان به سخناني متوسل مي شوند که بيش از آنکه واجد عقلانيت و استدلال باشد، عواطف و احساسات را نشانه مي گيرد. ايجاد ترس و وحشت ازغلبه محافظه کاران ، دامن زدن به ترس از فضاي جديد، وحشت از صاحبخانه بدخلق و رعب از خشونت ناشي از بيرون ماندن از « خانواده اصلاحات» مسائلي است که به دانشجويان گوشزد مي شود تا مبادا « پدر اصلاحات » را تنها گذارند و از آغوشش جدا شوند و از کودکساني خود به درآيند.

اين حالت کودکساني را مي توان در رفتار تشکل هاي دانشجويي نزديک به اصلاح طلبان به خوبي مشاهده کرد که از هم اکنون تدارک همراهي با « اصلاحات پدر» در کارزار انتخابات را ديده اند. آنان مشتاقانه نداي پدر را لبيک گفته اند و آنچنان دل به اقتداي او سپرده اند که هر زمان بنا به تشخيص «خانواده اصلاحات » فردي را لايق سکانداري کشتي به گل نشسته اصلاحات حکومتي مي خوانند و بي هيچ توضيحي در چرايي تغيير موضع خود،تنها به پاسخ گويي نداي خانواده و جلب رضايت پدر مي انديشند و طرفه آنکه برادران و خواهران خود را که مي کوشند تا به استقلال و بلوغ برسند ناخلف و فريب خورده همسايه مي خوانند و آنان را سرزنش مي کنند که چرا از پدر دور شده اند.

به هر روي آنچه که در نگارش اين نوشته منظور نظر بوده است آنکه جنبش دانشجويي مي تواند و بايد با گذر از برزخ کودکي- بلوغ روي پاي خود بايستد و همانطور که فرصت ايستادن و فکر کردن يافته است فرصت کندن از گذشته را نيز به خود بدهد. در عين حال واکاوي و مصداق يابي شعارها و اصول نظري و عملي جنبش دانشجويي و توانايي آن در انطباق اين شعارها با نيازهاي لايه هاي مختلف جامعه و خرده فرهنگ هاي حاشيه اي موجود در آن و گسترش مرزهاي فعاليت از عرصه سياست صرف به حوزه هاي گوناگون فرهنگي و اجتماعي تاثير به سزايي در بازيابي توان جنبش دانشجويي و طي طريق دموکراسي خواهي خواهد داشت.