كردها و ضعف معني حزب
سياسي
(1)
دکتر
عرفان قانعي فرد
در تاريخ اكثر ملتها
هميشه مصالح و منافع مشترك و هدفي خاص ـ كهشايد از آن محرومند ـ عدهاي
را در يك محفل گردآورده است تا در چهارچوبيك برنامه كلي تلاش كنند و براي
گسترش آن در جامعه موقعيت خويش راتثبيت سازند و افراد جامعه را به سمت
انگيزه، گرايشها و افكار خود ترغيب كنندتا لزوم فعاليت آنها را احساس كنند.
كلمة
حزب واژهاي است آشنا در تاريخ سياسي هر كشوري كه روحيه وسابقة حزبي
دارند و شايد واژهاي بيگانه باشد براي تاريخ كشوري كه تمايلي بهتعديل
قدرت و مبارزه حزبي ندارد. بارها در تاريخ شاهد بودهايم كه افرادي بهتشكيل
يك حزب همت گمارند و بخاطر حفظ و حمايت از عقيده و مرام خودتأثيري در
بنياد جامعه نهادند، حال چه تأثير مثبت و چه منفي. حزب راست «كهمحدود و منحصر به تضمين و
تحصيل منافع و مصالح گروهي خاص است كهخود براي حفظ موقعيت خود در اجتماع
در تلاشند»، حزب چپ «كه به منافع ومصالح طبقات كثيري ميپردازد، حزب
ميانه رو «كه به انحصار و محدوديت درگروهي خاص
علاقمند است و به تقسيم و توزيع امكانات و ارائه امتياز به تودةمردم
معترض»، حزب راست افراطي «كه خواهان كسب فرصت و امتيازاتبيشتر است و از
هر اقدامي كوتاهي نميكند» و حزب چپ افراطي «كه بنا بهاعتقادش در توسعه
سريع و گسترش مصالح از چارچوب فراتر رفت و از هرتلاش نبايد فرو گذاري كرد»
و...
واژگاني
آشنا در تقسيمبندي معمول احزاب ميباشد هر كدام از احزاب درميان مردم و
طبقات مختلف جامعه داراي كشش و جاذبهاي است كه اصل وفلسفه ايجاد هر حزب
و آرمان آن مورد توجه مردم است، گر چه حزب با هرايدهئولوژي كه باشد هدف
غايياش تثبيت موقعيت خود و كسب قدرت است،كه در اجراي اصول فكري و
عقيدتي خود و شكل دادن به آرمان و هدف و مراممبادرت ورزد. در الفباي
دمكراسي و نظام حكومت دمكراتيك وجود حزب و رشد وفعاليت آن ـ با بينشهاي
سياسي متفاوت ـ ضروري مينماياند و گونه فعليپيدايش احزاب سياسي در جامعه
و نقش تأثير آن شايد يك قرن قدمت داشتهباشد كه اكثراً با مبارزه طولاني و
فعاليت مستمر نُضج گرفتهاند. روحيه مبارزه طلبي و استقامت در هر حزب به
فلسفة وجودي آن معني ومفهوم واقعي ميبخشد و نحوة مبارزه و تاكتيك هر حزب
است كه زمينة نفوذ وكشش و جاذبة بيشتر را در ميان تودة مردم ايجاد ميكند،
مانند اكثر احزابآمريكا و فرانسه كه براي دفاع و تضمين منافع طبقاتي خود و
حفظ موقعيت وموفقيت آنها در زندگي سياسي، مبارزه ميكنند و اكثراً احزابي
بزرگ كه قدرتشراكت و همكاري تودة مردم در تصميمگيري حزب سهم بسزايي
دارد وپايگاهي امن براي رشد افكار و عقايد مردم است.
در
جوامع غير دمكراتيك كه ارتجاع طلب و متحجرند هدف و مرام احزابمبارزه و
ايجاد مانع براي توسعه و رشد مصالح اجتماعي و منافع طبقاتي مردماست و
تنها براي قدرت و نيرويي همگام با منافع خويش ارزش قائلند، و ظاهراًبه
نيرو و پشتيباني مردم نيازي ندارند و به خواستههاي مردم و ارتقاء آرمانانساني
اجتماعي آنها توجهي ندارد و در برهههاي تاريخ اينچنين حزبي محو ونابود شده
است و اضمحلال آن تنها به دلايل از دست دادن معني و مفهومواقعي خود،
تاكتيك و روشهاي غير منطقي، فقدان قدرت اجتماعي، دور ماندناز رعايت حقوق
آزادي و شخصيت اجتماعي، توزيع نامساوي و بياعتقادي بهآداب حزب و ارزش
حيثيتي افراد عضو حزب و... كه در وجود افراد نطفهحقارت و بزبان بمزدي به
وجود ميآورد تا در حزب خير مردمي و متمركز بهقدرت و سلطه مطلق رهبري
جايگاهي بيابند.
حزبي
كه شراكت و دخالت و همكاري مستقيم توده مردم در تصميمات وخط مشي معني و
مفهومي ندارد و موجب پيدايش بوروكراسي حزبي ميگرددكه در ايجاد بحران و
ناآرامي جامعه نقش آفريني ميكند؛ اينچنين احزابيهيچگاه اصالت و رسالت
واقعي خود را حفظ نكردهاند و كشش و جاذبة سياسيآنها صوري و ظاهري است و
عملاً در اذهان مردم جايگاهي ندارند.اگر احزاب آينية منعكس كنندة افكار و
تمايلات تودة مردم باشد، در برابر آنحس مسئوليتي ايجاد ميشود و اگر صرفاً
حزب صوري و ظاهري باشد،واقعيت عيني و مفهوم واقعي خود را از دست ميدهد و
در برابرش حسلاقيدي، بيتفاوتي و نظارت صرف وجود خواهد داشت، كه فقط در
بعضيمواقع مقتضي قد علم ميكنند و همچون قارچ يك شبه ظاهر مي شوند؛ مثلاً
درموقع انتخابات احزاب به تكاپو ميافتند، تكاپويي مرتجعانه و نزاع گونه،
صرفاًبراي كسب قدرت و كرسي بيشتر. در آن موقع شعارهاي رنگارنگ و سنگ دفاع
از هر حقوقي را به سينه زدنمرض مسري معركه ميشود و از هيچ تلاشي
فروگذاري نميكنند؛ اگر مرادحاصل شود فبها گويان به آخور ارتجاع باز ميگردند
و گوشة غفلت اختيارميكنند و اگر جز آن باشد به دردسر آفريني پناه ميبرند،
چون مَلجأ و مفرينمييابند.
اينها بحثهايي
بود كه يا در كلاسهاي دانشكدة و يا مباحث سخنرانيروشنفكران ميشنيدم و يا
اينكه در گوشه و كنار مطبوعات يا كتابهاي سياسيموجود در بازار نشر هر از
چندگاهي ميخواندم و برايم جالب اما بود تا اينكهسالها گذشت و من نيز،
اينگونه مباحث برايم تازگي و جذابيت داشت؛ ـ چون درجامعة پرتكاپو و در نيم
قرن اخير كشور ما هم مانند اكثر كشورها داراي احزابسياسي بوده است ـ برايم
تازگي داشت، حال يا به خاطر افكار ويژه نسل آن روزدر بحرانهاي سياسي و
حزبي جامعه و يا به خاطر پيشينة احزاب و خاطراتدوران انقلاب و...
اما
به هر جهت حزب چيست؟ معني و مفهوم آن چيست؟ به چه هدف وآرماني ميانديشند؟
چگونه و چرا اين افراد عضو حزب شدهاند؟ و جود وضرورت حزب در جامعه چه ضرر
يا سودي دارد؟ ملتي كه حزب ندارد چهجايگاهي را از دست ميدهد؟ و ملتي كه
حزب دارد چه خير و خوشياي ديدهاست؟ آيا احزاب سودجوند ودكانداراني كه به
فكر منافع و مصالح خود يا نه بهحق تودة مردم و نجات آنها ميانديشند؟
و...» شايد اين بحثها در ذهن هر كسي مطرح باشد، چون هميشه از گفتگو وبحثهاي
سياسي بعضي افراد كه سعي در القاء و تلقين زور كه داشتند فرارميكردم و آن
گفتگوها را مباحثي سردردآور بر ميشمردم و به مصاحبت ومجالست با افرادي
روشنفكر كه در راه آزادي و دموكراسي و مبارزه با كهنهپرستيو خرافهگرايي و
دفاع از حقوق تودة مردم تلاش ميكردند و به ظلم وفققان وديكتاتوري فحش و
ناسزا ميگفتند، مينشستم و از حس آزاديخواهي آنان ياخواندن و مطالعة افكار
و عقيدهشان لذت ميبردم، و اصلاً فكر نميكردم كهروزي خودم به تاليف
در بارة احزاب سياسي ـ كه در ذهنم
نامفهومو گنگ مانده بود ـ بپردازم .
كردستان،
جايي كه پاكدامني و فرشته خويي مردم زبانزد خاص و عام بوده،عفريت آلودة
خيانت درآمد و روزگاري تيره براي ملت كُرد به ارمغان آورد.از روزي كه خونآشامي
و درندگي و قتل و غارت و ويرانهسازي آزمندانقدرت و قلدرمآبي بر كردستان
سايه افكند، اندك اندك رنگ مهر و عطوفت وپاك دامني كمرنگ شد و مفهوم
زيبايي بيگانه و غريب جلوه ساخت.بهرحال دولتهاي حاكم بر كُرد در برهههاي
تاريخ جز تمسخر عقايد ونشنيدن خواستههايشان و غارتگري و سواري گرفتن از دوش
اين ملت سيهروزسياستي نداشتند؛ سياستي شوم و منحوس كه موجب عقبماندگي و
ناتوانيكرد شد و مفهوم آزادي و دمكراسي در نظر كردها به عبارتي افسانهاي
تبديلگشت كه هنوز از عالم تصور و پندار پا به عرصة خارج و حقيقت نگذارده
است.
سران
كرد و قهرماناني چون شيخ عبيدا...، اسماعيل آغا سمكو، شيخ سعيدپيران، قاضي
محمد و... براي زدودن محروميت و تجاوز زورگويان و رهانيدنمردم گرسنه و
برهنه سر به شورش برآوردند اما اين شورشها و قيامها در نظردولتها نمونههاي
بيقانوني، هرج و مرج و قلدري بود و به شدت از هر طرفيسركوب ميشد؛ و شايد
اكثر اين سركوبيها با خيانت انگلهاي دوستنمايي بودكه با تلاش مزدورانه و
مذبوحانة خود ايستادگي و فداكاري ملت را ناچيز وبيثمر ديدند. و تلاشها و
حماسههاي بزرگ به واسطة خيانت نقش بر آبميشد و در تاريخ ملت كرد گوشههاي
زيادي اين نظريه را تاييد ميكند.اغلب سران كرد ـ همچون شناخت راه توسعه
و رشد خود ـ از سياست كينهتوزانة دولتها آگاهي نمييافتند چون آنان زماني
كه در آستانة شكست بودند خودرا دايه مهربانتر از مادر و فرشته آزادي و عدالت
ميناميدند و با كردها از در صلحو دوستي مسالمتآميز وارد ميشدند و بعد از
سرگرم ساختن و آرام كردن آنان وبرآورده شدن اهداف و مقاصد و منافع
نامشروع خود به كردها پشت ميكردند؛زيرا كردها از اينكه به آرزو و ايدة
هميشگي خود ميرسند از اين تقرب و دوستياظهار شادماني و خرسندي ميكردند و
بر اساس همين اصل پشتيباني و حمايتصوري با دل و جان فداكاري و جانفشاني
مينمودند. اما هيچگاه دستطمعكاران از حقوق و منافع تودههاي محروم ملت
كرد كوتاه نميشد! بلكهدستخوش اميال اين سودجويان و ستمگران ميگشتند.
و
كردها هم از اين خيانتها دل سوخته ميشدند و ديده ميبستند و به مويهو
ماتم مينشستند. تا شايد سحري ديگر را فرآيد و حديث آرزومندي باز گويندو به
الطاف خداوندي واصل شود... اين است راز مبارزة كردها... مبارزهاي بهمنظور
رهايي از چنگال زورگويي و سلطنت و آقايي دولتهايي كه با ستمگريبه حقوق
آنها تجاوز ميكنند.در ملت كرد هيچگاه سعي نكردند تا اجتماعي سالم پديد آيد،
هرچند كهكردها با تحمل آن عذاب و ماتم خود را از كاروان تمدن و انديشه عقب
نماند، اماسطح فرهنگي و رشد سياسي مردم كرد هيچگاه بارور نشد و آنهم شايد به
علتعدم عدالت در زندگي كردها، دارا نبودن سيستم صحيح و سالم اقتصادي،بهرهبرداري
و سؤاستفاده از خلوص، حس خوشبيني و اعتماد كردها، باقيماندن فاصله طبقاتي،
عدم وحدت و يكپارچگي كردها با همديگر، سركوبكردن حس اعتماد و استقلال و
مسئوليت و بارور كردن عقدههاي حقارت وكمبيني نسبت به آينده و سرنوشت،
سركوب كردن اعتراضها و خاموشيهزاران فرد دلسوز به جرم حق گويي و.....
صدها دليل ديگر باشد كه حتي من كُردهم از آن خبر ندارم و نظرية صدها محقق
ببايد تا پاسخي قانع كننده يافت! شايدهم دستهاي نامرئي و مرموزي وجود دارد
كه ميخواهد اين ملت فقير و ستمديده را به ورطه فنا و نابودي بكشاند.
البته
با منفي بافي و آية ياس خواندن گناه كرده و ناكردة مبارزة كردها شستهنميشود،
ديگر در اين عصر نواختن ضربة چماق تكفير يا توجيه مسائل بهسرآمده و چاره
در فعاليت و كوشش و تولدي دوباره است و بس!بدانيم كه چرا عقب ماندهايم؟
مگر جلوتر از هر قومي در اين كره خاكي پديدنيامديم؟ مگر در جنگها و شورشها
به ما نيازمند نبودند؟ و صدها مگر و اگرديگر. بايد راه و چارهاي انديشيد!، از
گذشته درس فرا گرفت و نسبت به منطقپلنگ منشانه و انديشه روسپيوار و
پرفريب دشمن بدگمان و بياعتنا بود وزنجير پاي اين ملت را گسست! و براستي
چرا ملت كرد تا اين اندازه كم حافظه وفراموشكار است؟! نهضتها و قيامهاي
پيشوايان و آزادة كُرد همانابيداري ملتخود بود، اما چرا كردها برايش سجادة
نماز ميّت پهن كردند و تسبيح ورد ودعاي عفو گناه بدست گرفتند و در پشت اين
امر صدها زمزمههاي ضد و نقيضبر دهانشان جاري شد و فرصت انديشان آمدند و
پنداشتند كه علت كرد سخنانكوبندهاش برآمده از گيجي و سرگرداني است و
طوفان انقلاب آن دامن نميگيردو ريشه نميداوند، بنابراين براحتي از جا
بركندند و چنان كه خواستند فريضهخويش اجرا كردند.
در اين انديشه
موريس دوورژه--- بررسي احزاب سياسي از ضروريات دمكراسي جوامع انسانيدر
عصر حاضر است،چون توسعه و گسترش احزاب سياسي،تغييرات و دگرگونيهاي شديدي
را در روابط بين نهادها وتاسيسات اجتماعي ايجاد ميكند.امروزه پژوهش در
تركيب حكومتيدولت ميسر نيست، مگرآنكه تغييرات احزاب سياسي مورد توجه قرار
گيرد.----سير ميكردم و صدها سوالبيپاسخ در ذهنم باقي ماند، گويي گوشههاي
تاريخ اين ملت را تا بحالنشنيدهام! اينكه تاريخ تكرار پذير است يا نه؟
نه به بحثي و نه به نقل حكايتي ازآن ميپردازم، فقط ميدانم كه تاريخ
آينهاي است كه در آن ميتوان سيلي عبرترا چشيد و از تكرار خطا دوري جُست
و گويي اين برنامة تاريخ است كه در فرازو نشيبها و كامرانيها و ناكاميها
با انسان همراه و همگام باشد و گذشتپرتلاطم زمان و آكندگي و پراكندگي
حوادث و رويدادها اين سلسله را از همنگسلاند. همگان
بر اين باورند كه در دل تاريخ كاويدن و وقايع را صادقانه و غيرمغرضانه
بازگو كردن باري گران بر دوش راويان است.
نوشتهاي
كه سطح دانش و آگاهي ما را در بارة احزاب و آرمان آنان ژرفتركند يا حداقل
زمينهاي براي انديشيدن و پي بردن به زواياي تاريك عقيدتيايشان فراهم
آورد به ندرت يافت ميشود.متاسفانه اكثر نوشتها از مقوله مطالب و موضوعاتي
است كه بنا به هدف وغرض خاصي به رشتة تحرير درآمدهاند و براي خوانندگان
دستمايهاي فراهمنميكند و حتي ممكن است وي را به بيراهه ببرد، زيرا اكثر
كتابها و مطالبنوشته شده با اشفتگي فكري يا پيش فرضها و پيش داوريهاي
مولف ومأنوسات ذهني وي فراهم شده و ميتوان گفت كه گاهي دانش و معرفت
ژرفيدر اين باره نداشته است و علت اساسي عدم پيشرفت و ترقي احزاب در
ميانملت كُرد عدم گسترش دانش و حزبي و سازگاري ملت كرد با ايشان بوده
است وبنا به همين علت احزاب سياسي كرد همواره قربانيان عدم آگاهي مردمان
كردبودهاند. دستكاري تعمدي، تحريف و سانسورهاي كوته بينانه و سركوب كردنمطالعات
اساسي و پيبردن به كنه مطالب موجب تيره شدن و مستور ماندنواقعيتها شد تا
هيچگاه احزاب كرد بر اريكة قدرت نباشند؛ اما آيا حافظة تاريخ ودانش كردها
از اين مهم تهي است؟ يا اينكه رشادت و كوشش قهرمانان و افرادبرجستهاي
همچون قاضي محمد را ناديده پنداشتهاند؟ ايا كوشش در راه آزادي وخودمختاري
كردها به فراموشي سپرده شده7 يا نه عملكرد ضعيف و نا هماهنگاحزاب موجب
لوث شدن و بدنامي اعمال احزاب شده است؟اما گاهي رشد افكار مسموم يا اعمال
مذموم با نفرت و طرد در ميآميزد وتلطيف كردن آن به سادگي نيست.
خودمختاري
كردها مدتهاست كه باعث درگيريها و نزاع و جنجالهايمكرر شده و با ابعاد
سياسي - اجتماعي گستردهاي مواجه گشته است و سيستمدولتي كشورهاي ايران،
عراق، تركيه و سوريه سياستهاي ويژهاي را در برابر اينموضوع اتخاذ كردهاند.مبارزه
طلبي كردها عمدتاً در راستاي كهنترين خواسته خود يعنيخودمختاري كرد بوده
است.عملكرد احزاب در كردستان از پديدههاي مهم و قابل توجه جامعهكردهاست
و بررسي آن از روايا و ديدگاههاي مختلف و تحليل بر اساس واقعيتهاو اطلاعات
از منابع موثق و معتبر حائز اهميت است، كه البته عدم جانبداري درنقد و
معرفي جايگاه ويژهاي دارد.
تقريباً
كردها از سالهاي دور با مسئله حزب و احزاب به عنوان مسئلهايمحوري در
سياست خود برخورد داشتند، اما همان احزاب تحولهاي جديد وپيامدهاي گوناگوني
را در جامعه كردها ايجاد كرد. در جريان انقلاب اسلامي ايراناحزاب مباحث خود
را فقط با تبليغ فردي يا گروهي ترويج مينمودند و اكثراًرقباي سياسي خود را
تكذيب و نفي ميكردند و هيچكدام ابتكاري سياسي وفكري نداشتند تا زمينة
تثبيت موقعيت و به رسميت شناختن ايشان را فراهمآورند، مانند هميشه فارغ
از هرگونه احساس و تعصب و غرض خاص قدمي درراستاي پيشبرد افكار و آرمان خود
برنداشتند. در آن زمان هيچگاه احزابسياسي كرد با هم به مباحثه و تفاهم
نپرداختند بلكه اختلاف نظرهايشان موجبمناقشه بيثمر و ظهور جنگ و درگيري بيسبب
و علت بود، درگيريهايي كه،قتل هزاران نفر از افراد جامعه كرد انجاميد . در
برابر هر فكر و انديشة حزبي و خط مخالف ظهور كرد، زيرا همواره قياممسلحانه
در بين طرفين مرسوم بوده است. تسويه حساب و رقابتهاي شخصيبراي حفظ
موقعيت فردي تا حزبي آفت موجود در بين احزاب كرد بود.احزاب همواره نگران
بودند كه ريشه و تحكيم يك حزب موجب تضعيف ونابودي حزب ديگر را فراهم
آورد، به همين علت احزاب كرد هيچگاه از همديگردفاع نكردند و موضع سياسي
متفاوت خود را اشاعه ميدادند، آنهم اشاعه وترويجي غير شفاف.