جمعه ۱۰ مهر ۱۳۸۳ - ۱ اکتبرر ۲۰۰۴

بيانيه جمعی از زنده ماندگان شهريور ۶۷ در پاسخ به داريوش همايون

تداوم خشونت و کينه

 در تاريخ ملتها روزهای داغ و درفش فراوان است. روزهای خانه خرابی و سقف فروريختگی؛ روزهای بغض و عزيز از دست دادگی، که ۲۵ سال است روزمرگیهای مان را اين گونه سپری کردهايم. تاريخ جنايت حکومت اسلامی تا قبل از شهريور ۶۷ را میتوان از جمله اين روزها به حساب آورد. شهريور ۶۷ سيستم جنايت ۲۵ ساله حکو مت را به بعد و قبل از آن تقسيم کرد و امروز با توافق عمومی وجدانهای بيدار به عنوان عيار سنجش جنايت پيشگی حکومت آدم خواران قرار گرفته است.

برای يادآوری و تلنگر به حافظههای هنوز له نشده و يا دهايی که خوره فراموشی به جانشان نيافتاده است میگوييم که کوتاه زمانی پس از پذيرش قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل از طرف حکومت اسلامی، طرح از قبل آماده شده کشتار زندانيان سياسی در زندانهای سراسر کشور به اجرا درآمد. جوانی جانهای چندين هزار طی چند روز گرفته شد و استخوانهای هزاران هزار بر خاکپشتههای لعنت آبادهای اسلامی شيار شد. به فرمان خمينی و همراهی و توافق پايوران حکومت خداسالار خاطره عظيم ملتی پرپر شد و ۱۰ شهريور هويت و شخصيتی يافت که امروزه هنجار جنايت است.

در سالهای اخيرزنده داشت و يادمان اين جنايت هولناک از چنان گستردگی برخوردار شده است که تمامی نحلههای فکری درگير با حکومت را ناچار به موضعگيری کرده است.

از جمله کسانی که در شانزدهمين سالگرد جنايت بزرگ نظرات طيفی از جناح سلطنت ايران را نمايندگی ميکند، آقای داريوش همايون هستند که در شماره ۱۰۲۲ کيهان لندن در مقالهای با عنوان "پيروزی خشم و کين" از نگاه معروفترين نظريه پرداز راست به بهانه پرداختن به آن کشتار بزرگ افق فکری و نگاه قدرت مدار خويش را به نمايش گذاشتهاند.

به باور آقای همايون «شهريور ۶۷ حقيقت انقلاب ۵۷ بوده است» و «هزاران جوان در خون تعميد يافته از دم شمشير انقلاب خويش گذشتهاند» چرا که «شهريور ۶۷ زورآزمايی نابرابر دو نيروی سياسی بود که اگر چه ماموريتشان متفاوت بود، در خصلت انقلابی خود تفاوتی با هم نداشتند. دژخيم و قربانی به آسانی میتوانستند جای خود را با هم عوض کنند اگر يکی دست بالاتر نيافته بود، ديگری به پيشدستی همان را میکرد.»

ايشان با کينهای کمياب و کمتر ديده شده فاجعه ملی شهريور ۶۷ را رويدادی میدانند که «با شرکت فعال و آگاهانه همدستان فاجعه» به قوع پيوسته است. "قربانی و جانی" در قلمرو فکری آقای همايون هر دو از يک قماش هستند، فقط ديگری کمی زودتر به خط پايان رسيده است. اين که آقای داريوش همايون به عنوان يک مبارز پيگير از جوانی و دوران معاونت آقای منشی زاده و فرماندهی سومکا (کپی وطنی حزب نازی) محور چالشهای عقيدتی و فکری شان را عليه چپ وانقلاب قرار داده اند با سابقه فکری ايشان خوانايی کامل دارد و پيگيری ايشان در اين زمينه ستودنی است! ايشان با جعلی آگاهانه به عمد هر گاه سخن از چپ گفته اند آن را معادل استالينيسم گرفتهاند هر کس تاريخ نداند فکر میکند استالين ادعايی آقای همايون سلطنت طلبان را قلع و قمع کرده است و نه متفکران بزرگ چپ را. با اين شيوه استدلال و منطق چوبين میتوان به آقای همايون يادآور شد که تاريخ پادشاهی مروج سنت پسر کشی و برادرکشی بوده و هر چه پادشاه در تاريخ شاهنشاهی ايران داشتهايم، جفت جفت چشم درآورده و منارهها از سرها برپا ساختهاند. آقای همايون به بهانه برخورد با هر رويداد تاريخی تلاش میکنند که با گيوتين تحليل شان سر چپ رابزنند. اين البته حق آقای همايون است و تعرض به حريم اين حق جايز نيست، اما با دفاع از حقوق بشر و ادعای دموکراسیخواهی آقای همايون در تعارض قرار ميگيرد. ايشان در بررسی فاجعه شهريور ۶۷ حتا واژگان ارتجاعی خمينی را ادبيات چپ میدانند و کشتار ۶۷ را «بهای پوشيدن ردای فرصتطلبانه اسلامی» از طرف چپها ارزيابی میکنند. ببينيم اين رجعتخواهی اعتبارطلبانه ايشان که خود را مدافع حقوق بشر میدانند و "تلاش" نا"فرخنده" همفکران و مريدانشان که وی را تبلور دمکراسی خواهی ايران جلوه میدهند تا چه ميزان با واقعيت منطبق است. گويی ايشان از جوانی و عرقريزان زير پرچم دمکراسی خواهی سينه زدهاند. و نه آنکه در يکی از مهمترين دورههای تاريخ ايران که به کينه و خون آغشته است به عنوان معاون تک حزب حاکم - حزب رستاخيز - و آخرين وزير اطلاعات و سخنگوی دولت آموزگار مبلغ فرهنگ تک صدايی و تک حزبی بوده و به عنوان يکی از تئوری پردازان اصلی آن مبلغ نظر "هر کس عضو حزب ما نيست گذرنامهاش را بگيرد و گورش را گم کند" بودهاند. ايشان با نگاهی مقصرتراش به تاريخ، عرصه مخالفت با انديشه چپ را به دشمنی با آن تنزل دادهاند.

آقای همايون! شما که اتهام به کارگيری ادبيات چپ از دهان خمينی را پيراهن عثمان کردهايد، چرا نمیگوييد خمينی رج زده است و از روی دست شما تقلب کرده است. حزبالله خمينی از بذری که شما بر روی زمين تک حزبی جامعه پاشيدهايد، سبز شده است. شما گفتيد، شاه سايه خدا؛ آنها گفتند، خمينی روح خدا؛ شما گفتيد، حزب فقط رستاخيز به رهبری سايه خدا؛ آنها گفتند، حزب فقط حزب الله، رهبر فقط روحالله. آقای همايون، حزب الله ادامه همان رستاخيز شماست. خمينی از زهدان سلطنت متولد شده و مولود تمام و کمال نظام پادشاهی ايران است که شما از تئوری پردازان برجسته آن بودهايد. تمام گذشته و حال شما دلبستگی به تک فردی و تک شخصيتی شما را به نمايش میگذارد.

آقای همايون، با شما نه مسئلهی شخصی داريم و نه کينهای از آن دست که شما با خود حمل میکنيد. اما جامعه ايرانی با دگرگشت فکری و پس از دو تجربه مرگبار سلطنت ومذهب روبه آيندهای حرکت ميکند که با علايق و انتخاب شما ناسازگار است. اگر تحليل شما بر سر فاجعه شهريور ۶۷ به بهانه دفاع از حقوق بشر را با ديگر موارد داوریتان مانند کودتای ۲۸ مرداد در گذشته ايران مورد مداقه قرار دهيم، چندان متعجب نخواهيم شد تک پا بودن تحليل شما در مورد آن اقدام شوم که فرايند روند دمکراسی و چندصدايی در ايران را متوقف کرد، بيشتر به لجبازی يک مشروط(ه)خواه وامانده از قدرت شباهت دارد تا نگاهی هوشمندانه به يک رويداد تاريخی. در جايی که وزارت امور خارجه آمريکا، مجری اصلی طرح کودتا، رسما به دخالت در امور داخلی - کودتا - ايران معترف شده است و اين اتفاق در دوره جنگ سرد، تنها ويژه ايران نبوده است، اسب تحليل شما به سمتی ديگر هی میشود. جان مايه آخرين تحليل شما در مورد فاجعه تابستان ۶۷ که تئوری قدرت و دلبستگیتان به آن را تبليغ میکنيد، آن است که اگر چپها قدرت میگرفتند میتوانست جايشان با جانی عوض شود. و چپها نيز البته مانند استالين دست به کشتار میزدند. اين سادهانگاری تحليل گونه را میتوان به يک پيشگويی خرافهپرستانه و يا در بهترينترين شکل آن يک پيش فکر در عرصه نظری مورد بررسی قرار داد. اما آقای همايون شما که در اين مورد کارنامه رفوزگیتان را سالها قبل دريافت کردهايد. شما در هرم قدرت بوديد و جنايت اتفاق افتاد. کارنامه شما آغشته به خون شريفترين فرزندان اين ملک بلاخيز است.

شما هر چه ديوار کينه است بر سر چپ قدرت نگرفته و هميشه خون داده آوار میکنيد. خانواده سياسی که هميشه در صف اول عدالت خواهی، مورد تهاجم دو حاکميت رفوزه شيخ و شاه قرار داشته است. به راستی آقای همايون چرا دلتان از اين کشتار خنک شده است و اين بیاحساسی و بی"معرفت"ی غيرقابل درک را در چه معنايی بايد جستجو کرد. نکند به جهت تکميل کار ناتمامی باشد که تاريخ خونبارمان به تباهی آن شهادت داده است. ماجرای تپههای اوين را که فراموش نکردهايد. آن جا که خوبخواهان اين ملک را سر بريديد. آيا تفاوتها را بايد در ارقام کشته شدگان و تعداد صفرها و اين که چه کسی بيشتر کشته است، جستجو کرد و نه نفس جنايت؟ آقای همايون لطفا به ما نگوييد خمينی بيشتر از شاه کشت . ما را به مهمانی و ضيافت قصابها فرانخوانيد. آخر قرار نيست ميان آنها ملکه زيبايی انتخاب کنيم.

طنز تاريخ و گزندگی آن شايد در درستی اين گفتار نهفته باشد که هيچ چيز نمیتواند سيستم جنايت را در خفا و اسارت خطا نگاه دارد. مرور زمان و فرسايش تاريخ و ارقام جنايت از نفس جنايت نمیکاهد. ۱۶ سال پس از شهريور ۶۷ و ۳۰ سال پس از تپهکشی شاهانه لازم است تکرار کنيم که بررسی جنايت شامل مرور زمان نخواهد گشت. دهها نمونه از اين دست را میتوان شماره کرد. آقای همايون ما جان بدربردگان و زندهماندگان کشتار سياه شهريور ۶۷ به عنوان مثال حق داريم يقه محمد خاتمی وزير ارشاد وقت در سال ۶۷ را گرفته و بپرسيم تا اين لحظه چرا کلامی از آن ذبح انسانی بر زبان نرانده است و دروغ جامعه مدنی و مدنيت را آشکار کنيم. آقای همايون اجازه میدهيد از شما به عنوان وزير اطلاعات و سخنگوی دولت و معاونت تک حزب موجود در جامعه آن روز ايران که کينه تاريخیتان را در پوشش دموکراسی خواهی امروزتان پنهان کردهايد، سوال کرده و بپرسيم چرا شما که از پيروزی کينه و خشم میگوييد و از تداوم آن که ساليان دراز با خود حمل کردهايد، هيچ نمیگوييد؟

تا آن جا که به امضاکنندگان اين متن که برخی تجربه دو زندان شاه و شيخ را دارند و از شاهدان زنده آن جنايت هولناک هستند برمیگردد، به شما میگوييم که حداقل در مورد ما به تاريخ راست نمیگوييد آن جا که "دژخيم و قربانی به آسانی میتوانستند- در سال ۶۷- جای خود را با هم عوض کنند. با پيام "وحدتخوانی و همرايی" مشروطهتان نا سازگاراست شما سالها برای مقابله با چپ جامعه را با مذهب واکسينه کرديد و امروز رجعتخواهی شگفت و ناخردمندی تاريخیتان را بر سر ديگران آوار میکنيد.

آقای همايون ما نه تنها در حال حاضر بلکه در زمان وقوع جنايت هم از کينه مورد اشاره شما نسبت به قاتلانمان دور بوديم. ما اعدام را يک پديده شوم تاريخ ارزيابی میکنيم که تمام به قدرت رسيدگان تاريخ ميهنمان از جمله شما با دست و دلبازی آن را خرج کردهاند. آقای همايون شما در سال ۵۹ با امکانی که برايتان فراهم گرديد از دست صادق خلخالی به سلامتی گذشتيد امروز که همفکران خلخالی و خمينی فرادست شدهاند و مسابقه قدرت را از شما بردهاند اگر گرفتار سيستم جهنمی آنها میشديد، با منطق خودتان بايد با شما آن میشد که بدان استناد کردهايد؟ آقای همايون به راستی در فردای احتمالی به قدرت رسيدنتان فرادست شدن دوباره با مخالفين فکری تان چه خواهيد کرد؟ با شيوه استدلال و تئوری قدرت مدارشما . بايد همه را از دم تيغ بگذرانيد. مگر خود را خارج از اين قانونمندی ارزيابی کرده و اين قاعده راتنها برای ديگران به رسميت بشناسيد. شما در آزمون قدرت يک بار مردود شده ايد. ما اميدواريم آموختن از تاريخ را فقط به ديگران توصيه نکنيد و سرمنشا اين تداوم کينه در فکر و حوزه انديشه قديم شما که سياهی و چماق تبلور آن بوده نباشد. وگرنه حکايت ما، حکايت ديگر است

 

سودابه اردوان - مژده ارسی - زهرا استرم - مهدی اصلانی - همايون ايوانی - محمدعلی پيمان - منصور تبريزی - فريبا ثابت - ناصر خداپناهی - محمود خليلی - فرخ ذاکرزاده - مينا زرين - شهاب شکوهی - احمد فتحالهی - اسماعيل محمدی - احمد موسوی - سياوش محمودی - مهران ناظمی- جعفر يعقوبی - قلی يعقوبی.