دوشنبه ۲۵ خرداد ١٣٨٣ – ۱۴ ژوئن ٢٠٠۴

وحشت از فدراليسم، دورويي درباره پلوراليسم

 

 

سالار پاشايي

http://www.komala.org

 

در هفته گذشته به تاريخ سوم خرداد ماه جاري روزنامه شرق مطلبي را به نقل از حميد رضا جلايي پور تحت عنوان "سراب فدراليسم و غفلت از پلوراليسم" به چاپ رسانده است، در اين مطلب جلايي پور تلاش نموده تا ظاهراً در مقام يک قاضي و يک جامعه شناس، از چند سال اول جنبش انقلابي کردستان بعد از انقلاب 57 به قول خود ارزيابي واقعبينانه­اي از اين "تجربه خونين" و احزاب سياسي حاضر درميدان، بعمل آورد.  ايشان به زعم خود اين امر را يکي از راههاي جدي کمک به توسعه اقتصادي_ اجتماعي مردم کردستان در حال حاضر تلقي مي­نمايد.  جلايي­پور در نهايت "فدراليسم" را به باد انتقاد گرفته و آنر سرابي که منجر به شکست خواهد شد قلمداد نموده است.

آنچه با خواندن اين نوشته قبل از هرچيز به ذهن خواننده خطور مي­کند، شخصيت نامبرده و گذشته وي و عملکردهايش مي­باشد. بايد حافظه مردم کردستان بسيار ضعيف شده باشد که اعمال امثال حميد رضا جلايي­پور اين جامعه شناس امروز و قاتل ديروز مردم کرد را از ياد برده باشند، کسي که امروز دم از قضاوت واقعبينانه و راهکارهاي کم هزينه مي­زند، در اوايل انقلاب در مقام يک فرماندار پاسدار در شهرهاي کردستان حکم اعدامهاي دسته جمعي نظير اعدام 59 نفر مهاباد را امضا مي­کرد و مدالهاي افتخار زيادي به عنوان پاداش قتل عام جوانان به اصطلاح ضد انقلاب و عناصر تجزيه­طلب دريافت داشته است.

با اين شناخت و معرفي کوتاه آقاي جلايي پور هنگامي که به ارزيابي سياسي نامبرده مي­رسيم،  چند مسئله در اينجا قابل ذکراست: اول اينکه نامبرده با   اشاره­اي کوتاه و گذرا به برآمدن و شکست جنبش انقلابي کردستان که از آن تحت نام "جنبش قومي تمام عيار" ياد کرده و دلايل اصلي ظهور آنرا بغير از محروميتهاي اقتصادي و فرهنگي، سقوط دولت مرکزي و خلا قدرتي در منطقه از يک طرف و حضور دو تشکل سياسي کردي يعني کومه­له و حزب دمکرات از طرف ديگر معرفي مي­نمايد. وي دلگرمي احزاب کردي از اين فضا و پافشاري بر خواست خودمختاري را عامل اصلي درگيريهاي مسلحانه و شديد چريکي در برابر نظام تازه به قدرت رسيده مذهبي مي­داند که در نهايت با ايجاد فضاي وحشت و ناامني و پس راندن نظامي احزاب کردي به خاک عراق به اتمام ميرسد. در اين بخش جناب جامعه شناس که ظاهراً در اين سالها با تحصيلات آکادميک خود به تحليل و بررسي تئوريک اينگونه وقايع تاريخي پيشروي نظام مقدسش پرداخته، به راحتي تاريخ را منحرف ساخته و قضاوت را کاملاً يک طرفه به انجام رسانده و تنها احزاب سياسي کرد را عامل اصلي اين جنگ خونين و متحمل شدن هزينه­هاي جاني و مالي به مردم کردستان  مي­داند، آنهم به اين دليل که از حقوق و خواست مردم کردستان دفاع  نموده­اند.

برهمگان مبرهن است که جنبش انقلابي کردستان و مبارزات مردم انقلابي آن تاريخ مشخص و پر فراز و نشيب خود را داشته و از چندين دهه قبل مبارزات مردم کرد مراحل مختلفي را پشت سر نهاده و هربار با خونين­ترين سرکوبها روبرو گشته است. پافشاري بر خواست حقوق ملي توسط مردم کردستان بر متن بي حقوقي ملي و پايمال شدن ابتدايي­ترين حقوق يک زندگي انساني و تحت ستم و خفقان حاکمان و مستبدان، طي ساليان متمادي رشد نموده و برخلاف ادعاي جلائي پور محصول يک شبه­­ي "در خلا قدرت و عدم حضور دولت مرکزي نبوده و نيست". احزاب سياسي موجود در صحنه نيز بازهم تاريخ مبارزه و فعاليت خود در زمان رژيم سلطنتي و مدتها قبل از سرکارآمدن سيستم آخوندي را دارا بوده و آنطور که جلائي پور ارزيابي نموده حباب روي آب نبودند که به آساني در صحنه سياسي و ملتهب آن زمان قد علم کرده و به راحتي هم فرسوده و محو گردند. اگر اين جناب جرأت نمايد و موقعيت کنوني جمهوري اسلامي در کردستان را مورد ارزيابي قرار دهد و رودرويي مردم با اين رژيم و اعتراضات سياسشان را برررسي نمايد، متوجه خواهد شد که اين جنبش نه تنها شکست نخورده است، بلکه وسيعتر از پيش قد علم  نموده است. اين رژيم هار و تازه به قدرت رسيده آخوندي بود که در 28 مرداد 58 وحشيانه و با تمام قوا پاسدران اسلامي را به جنگ مردم بي دفاع کردستان گسيل داشت و در نهايت با بي­رحمي و قساوت به اشغال مناطق کردستان پرداختند.

جلايي پور در بخشي ديگر از ادعاهايش احزاب سياسي کردستاني را ساده لوح قلمداد نموده بطوري که تنها راه حل رفع تمامي مشکلات سياسي پيش روي خلق کرد را در بدست گرفتن اسلحه مي­ديده­اند، وي از ياد برده است که خميني به عنوان فرمانده کل قوا در 28 مرداد گفت: "به همه قواي بري، بحري و هوايي دستور ميدهم که عازم کردستان شوند و غائله کردستان را خاتمه دهند" و به اين ترتيب صرفاً با زبان نظامي و قتل عام و کشتار به جوابگويي خواستهاي مردم کردستان پرداختند در حاليکه نيروهاي سياسي کرد در آنزمان بارها بر ميز مذاکره رفته و بر راه حل­هاي سياسي پافشاري نمودند و نهايتاً ديديم که اين رژيم تازه به قدرت رسيده آخوندي بود که موذيانه و با توطئه­هاي گوناگون در راستاي سرکوب جنبش کردستان گام برداشت. تمسخر برانگيز است در اين بخش جناب جلائي پور از الکسس توکويل و انقلاب فرانسه فاکت تاريخي مي­آورد که" تمامي دولتهاي برآمده از انقلابات، توده­اي و قدرتمند هستند، امري که بر خلاف تحليلهاي کومه­له و حزب دمکرات داراي اعتبار بوده و  آنها  ساده لوحانه خود را در مقابل مردم و نظام توده­اي قرار دادند".  آقاي جلائي پور بايد تاريخ را بهتر از اين مطالعه کند و آنگاه فاکتهاي واقعي و مرتبط با مسئله را نيز ادعا نمايد. همگي ما آگاهيم که رژيم آخوندي از همان آغازين روزهاي سرکار آمدنش در جامعه کردستان داراي کوچکترين نفوذي نبود و هيچگاه مردم کرد توهمي به اين رژيم نداشته­اند. در انتخابات فروردين ماه 58 به خوبي مشخص شد که مردم کردستان جمهوري اسلامي را به رسميت نمي­شناسند و  هيچ مشروعيتي نزد آنان ندارد، پس کدامين پشتيباني توده­اي بعد از انقلاب و کدام نفوذ اجتماعي که در اينجا ادعا شده است؟ اگر در روايت و تحليل تئوريک و تاريخي جناب جلائي­پور، قتل و عام مخالفين سياسي و کشتار و شکنجه و اشغال نظامي کردستان به معناي نفوذ اجتماعي ميليوني و توده­اي رژيم محسوب مي­گردد، البته بايد گفت نظريه­ علمي و سياسي جديد و قابل ثبتي است.

بعد از تفسيرات سفسطه گرانه مذکور بالاخره جناب جلائي پور به اصل موضوع که همانا نگراني و ترس و وحشت خود از رشد و عروج دوباره جنبش انقلابي کردستان و مطرح شدن خواست فدراليسم است، اشاره مي­نمايد. وي با تبرئه رژيم ايران در مقايسه با ترکيه و عراق در مقابل اقليت کردهاي کشور خود در اعمال زور و سرکوب، با ذکر وجود تبعيض در کردستان در مورد اين مسئله آنطور که خود آنرا "مقاومت اجتماعي کردي" مي­خواند، نسبت به عروج دوباره آن در سالهاي اخير هشدار داده و ابراز مي­دارد که مبادا به "نيرويي پرهزينه و ضد توسعه بدل شود". جلايي­پور با خطاب قرار دادن روشنفکران کردنشين و مرکزنشين و مقامات محلي و مرکزي از آنها مطالبه چاره جويي براي اين بحران  پيشروي نظام محبوبش را مي­نمايد. وي نگراني عميق خود را در اين مقطع از  خوش­بيني روشنفکران کرد با تشديد روندهاي جهاني شدن از خواست "فدراليسم کردي" ابراز داشته و فدراليسم را ادامه همان راهبرد خودمختاري خواهي آغاز انقلاب که به شکست انجاميد دانسته و آنرا همچون "سرابي" پرهزينه و خطرناک نامگذاري ميکند و به اصطلاح دلسوزان و فعالان سياسي مردم کرد را به پايبندي به پلوراليسم و تکثرگرايي فرا ميخواند که از نظر ايشان بهترين راه حل توسعه بخش کم هزينه و صلح آميز براي اين مسئله مهم است.

بدون شک سخنان حميد رضا جلايي­پور اين کهنه پاسدار خط امامي و جامعه شناس پوشالي معاصر که دستش به خون صدها تن از جوانان انقلابي کردستان آلوده است و مدتها در رکاب جلادان مردم کردستان خدمتگذاري کرده است، به خوبي نشانگر وحشت عميق خود و همقطارانش از اوجگيري تازه جنبش انقلابي کردستان در اين سالها و مطرح شدن و توده­گير شدن اساسي شعار فدراليسم که   کومه­له تنها مبلغ و حامي رسمي اين شعار در کردستان ايران است، مي­باشد. روشن است که نوشته مذکور با چنين تبليغات مسموم کننده­اي و در نهايت رياکاري بطور غير مستقيم کومه­له را نشانه رفته، اتفاقاً اعترافاتي از اين دست دال بر سنگيني وزن سياسي کومه­له در ميان اپوزيسيون و در صحنه سياسي کردستان مي­باشد. هرانسان آزاديخواه و شرافتنمندي، با نگاهي به ستمي که برخلقها و مليتهاي مختلف ايران ميرود، عقلانيت سياسي­اش در اين مقطع به او حکم مي­کند که فدراليسم را مناسبترين راه حل براي رفع ستم ملي مورد تحليل و بررسي قرار دهد. شعار فدراليسم مي­رود که به شعار نه تنها خلق کرد بلکه ديگر خلقهاي تحت ستم در ايران به مثابه جوابگويي به ساختار متمرکز و رفع ستم ملي، بدل گردد. تغيير و تحولات يکي دوسال اخير در منطقه  بخصوص در عراق و برجسته شدن هرچه بيشتر مسئله کرد در سطح جهاني و حمايتهاي گسترده از ساختار فدراليسم، تاثيرات مثبتي بر مبارزات مردم کرد در کردستان ايران داشته است. همين امر موجب شده که فدراليسم به يکي از مباحث داغ و مورد مناقشه محافل روشنفکري و سياسي جامعه کردستان تبديل شود. مردم شهرهاي کردستان نيز به وسيعي از آن پشتيباني به عمل آورده­اند. افقي که اين خواست به لحاظ رفع ستم ملي و تثبيت حقوق ملي و حدود و اختيارات آنها در برابر قوميتهاي مختلف خصوصاً  در ايران گشوده، بيش از پيش سران رژيم اسلامي و ديگر مستبدان منطقه را به وحشت انداخته است. روشن است که سران جنايتکار رژيم حاکم هيچگاه چشم ديدن همزيستي مسالمت آميز مابين مليتهاي ايران را نداشته و مدتهاست چنين کابوسي خواب را از ديدگانشان سلب نموده است.

 انگار جناب استاد دانشگاه افکار عمومي را به سخره گرفته­اند که فدراليسم را صرفاً سرابي بيش ندانسته و آنرا در مقابل پلوراليسم و توسعه گرايي قرار داده است. براستي اگر قضاوت کنندگان تاريخ اين بي­مايه­هاي خوش خدمت به حاکمان مستبد باشند، مي­توانند مبارزات حق طلبانه مردمي رنجديده چون مردم کردستان و خواست فدراليسم را در نوشته­هايشان لوث نمايند و به دفاع از جنايت و وحشيگري آخوندهاي مرتجع رژيم اسلامي بپردازند. اما واقعيت اينست که جلايي­پور و امثالهم ديگر در سنگر استادي دانشگاه نيز نمي­توانند جنايتشان را پرده­پوشي کنند. ديگر چون روز روشن است که نه غفلت از پلوراليسم و تکثرگرايي بلکه اين سرکوب خونين و بيرحمانه مردم کردستان بود که به تجربه­اي خونين و از دست دادن جان هزاران تن از مردم انقلابي و بيگناه کردستان و ديگر مناطق ايران انجاميد و تبليغات مزورانه امثال جلايي پور نيز مانع از توده گير شدن هرچه بيشتر فدراليسم به مثابه خواسته سياسي و جواب به خواسته­هاي ملي مردم کردستان و پوشاندن ماهيت رياکارانه وي در مورد پلوراليسم، نخواهد شد.