وحشت از فدراليسم، دورويي درباره پلوراليسم
سالار پاشايي
http://www.komala.org
در
هفته گذشته به تاريخ سوم خرداد ماه جاري روزنامه شرق مطلبي را به نقل از حميد رضا
جلايي پور تحت عنوان "سراب فدراليسم و غفلت از پلوراليسم" به چاپ رسانده
است، در اين مطلب جلايي پور تلاش نموده تا ظاهراً در مقام يک قاضي و يک جامعه
شناس، از چند سال اول جنبش انقلابي کردستان بعد از انقلاب 57 به قول خود ارزيابي
واقعبينانهاي از اين "تجربه خونين" و احزاب سياسي حاضر درميدان، بعمل
آورد. ايشان به زعم خود اين امر را يکي از راههاي جدي کمک به توسعه اقتصادي_
اجتماعي مردم کردستان در حال حاضر تلقي مينمايد. جلاييپور در نهايت
"فدراليسم" را به باد انتقاد گرفته و آنر سرابي که منجر به شکست خواهد
شد قلمداد نموده است.
آنچه
با خواندن اين نوشته قبل از هرچيز به ذهن خواننده خطور ميکند، شخصيت نامبرده و
گذشته وي و عملکردهايش ميباشد. بايد حافظه مردم کردستان بسيار ضعيف شده باشد که
اعمال امثال حميد رضا جلاييپور اين جامعه شناس امروز و قاتل ديروز مردم کرد را از
ياد برده باشند، کسي که امروز دم از قضاوت واقعبينانه و راهکارهاي کم هزينه ميزند،
در اوايل انقلاب در مقام يک فرماندار پاسدار در شهرهاي کردستان حکم اعدامهاي دسته
جمعي نظير اعدام 59 نفر مهاباد را امضا ميکرد و مدالهاي افتخار زيادي به عنوان
پاداش قتل عام جوانان به اصطلاح ضد انقلاب و عناصر تجزيهطلب دريافت داشته است.
با
اين شناخت و معرفي کوتاه آقاي جلايي پور هنگامي که به ارزيابي سياسي نامبرده ميرسيم،
چند مسئله در اينجا قابل ذکراست: اول اينکه نامبرده با اشارهاي کوتاه
و گذرا به برآمدن و شکست جنبش انقلابي کردستان که از آن تحت نام "جنبش قومي
تمام عيار" ياد کرده و دلايل اصلي ظهور آنرا بغير از محروميتهاي اقتصادي و
فرهنگي، سقوط دولت مرکزي و خلا قدرتي در منطقه از يک طرف و حضور دو تشکل سياسي کردي
يعني کومهله و حزب دمکرات از طرف ديگر معرفي مينمايد. وي دلگرمي احزاب کردي از اين
فضا و پافشاري بر خواست خودمختاري را عامل اصلي درگيريهاي مسلحانه و شديد چريکي در
برابر نظام تازه به قدرت رسيده مذهبي ميداند که در نهايت با ايجاد فضاي وحشت و
ناامني و پس راندن نظامي احزاب کردي به خاک عراق به اتمام ميرسد. در اين بخش جناب
جامعه شناس که ظاهراً در اين سالها با تحصيلات آکادميک خود به تحليل و بررسي تئوريک
اينگونه وقايع تاريخي پيشروي نظام مقدسش پرداخته، به راحتي تاريخ را منحرف ساخته و
قضاوت را کاملاً يک طرفه به انجام رسانده و تنها احزاب سياسي کرد را عامل اصلي اين
جنگ خونين و متحمل شدن هزينههاي جاني و مالي به مردم کردستان ميداند، آنهم
به اين دليل که از حقوق و خواست مردم کردستان دفاع نمودهاند.
برهمگان
مبرهن است که جنبش انقلابي کردستان و مبارزات مردم انقلابي آن تاريخ مشخص و پر
فراز و نشيب خود را داشته و از چندين دهه قبل مبارزات مردم کرد مراحل مختلفي را
پشت سر نهاده و هربار با خونينترين سرکوبها روبرو گشته است. پافشاري بر خواست
حقوق ملي توسط مردم کردستان بر متن بي حقوقي ملي و پايمال شدن ابتداييترين حقوق يک
زندگي انساني و تحت ستم و خفقان حاکمان و مستبدان، طي ساليان متمادي رشد نموده و
برخلاف ادعاي جلائي پور محصول يک شبهي "در خلا قدرت و عدم حضور دولت مرکزي
نبوده و نيست". احزاب سياسي موجود در صحنه نيز بازهم تاريخ مبارزه و فعاليت
خود در زمان رژيم سلطنتي و مدتها قبل از سرکارآمدن سيستم آخوندي را دارا بوده و
آنطور که جلائي پور ارزيابي نموده حباب روي آب نبودند که به آساني در صحنه سياسي و
ملتهب آن زمان قد علم کرده و به راحتي هم فرسوده و محو گردند. اگر اين جناب جرأت
نمايد و موقعيت کنوني جمهوري اسلامي در کردستان را مورد ارزيابي قرار دهد و رودرويي
مردم با اين رژيم و اعتراضات سياسشان را برررسي نمايد، متوجه خواهد شد که اين جنبش
نه تنها شکست نخورده است، بلکه وسيعتر از پيش قد علم نموده است. اين رژيم
هار و تازه به قدرت رسيده آخوندي بود که در 28 مرداد 58 وحشيانه و با تمام قوا
پاسدران اسلامي را به جنگ مردم بي دفاع کردستان گسيل داشت و در نهايت با بيرحمي و
قساوت به اشغال مناطق کردستان پرداختند.
جلايي
پور در بخشي ديگر از ادعاهايش احزاب سياسي کردستاني را ساده لوح قلمداد نموده بطوري
که تنها راه حل رفع تمامي مشکلات سياسي پيش روي خلق کرد را در بدست گرفتن اسلحه ميديدهاند،
وي از ياد برده است که خميني به عنوان فرمانده کل قوا در 28 مرداد گفت: "به
همه قواي بري، بحري و هوايي دستور ميدهم که عازم کردستان شوند و غائله کردستان را
خاتمه دهند" و به اين ترتيب صرفاً با زبان نظامي و قتل عام و کشتار به جوابگويي
خواستهاي مردم کردستان پرداختند در حاليکه نيروهاي سياسي کرد در آنزمان بارها بر ميز
مذاکره رفته و بر راه حلهاي سياسي پافشاري نمودند و نهايتاً ديديم که اين رژيم
تازه به قدرت رسيده آخوندي بود که موذيانه و با توطئههاي گوناگون در راستاي سرکوب
جنبش کردستان گام برداشت. تمسخر برانگيز است در اين بخش جناب جلائي پور از الکسس
توکويل و انقلاب فرانسه فاکت تاريخي ميآورد که" تمامي دولتهاي برآمده از
انقلابات، تودهاي و قدرتمند هستند، امري که بر خلاف تحليلهاي کومهله و حزب
دمکرات داراي اعتبار بوده و آنها ساده لوحانه خود را در مقابل مردم و
نظام تودهاي قرار دادند". آقاي جلائي پور بايد تاريخ را بهتر از اين
مطالعه کند و آنگاه فاکتهاي واقعي و مرتبط با مسئله را نيز ادعا نمايد. همگي ما
آگاهيم که رژيم آخوندي از همان آغازين روزهاي سرکار آمدنش در جامعه کردستان داراي
کوچکترين نفوذي نبود و هيچگاه مردم کرد توهمي به اين رژيم نداشتهاند. در انتخابات
فروردين ماه 58 به خوبي مشخص شد که مردم کردستان جمهوري اسلامي را به رسميت نميشناسند
و هيچ مشروعيتي نزد آنان ندارد، پس کدامين پشتيباني تودهاي بعد از انقلاب و
کدام نفوذ اجتماعي که در اينجا ادعا شده است؟ اگر در روايت و تحليل تئوريک و تاريخي
جناب جلائيپور، قتل و عام مخالفين سياسي و کشتار و شکنجه و اشغال نظامي کردستان
به معناي نفوذ اجتماعي ميليوني و تودهاي رژيم محسوب ميگردد، البته بايد گفت نظريه
علمي و سياسي جديد و قابل ثبتي است.
بعد
از تفسيرات سفسطه گرانه مذکور بالاخره جناب جلائي پور به اصل موضوع که همانا نگراني
و ترس و وحشت خود از رشد و عروج دوباره جنبش انقلابي کردستان و مطرح شدن خواست
فدراليسم است، اشاره مينمايد. وي با تبرئه رژيم ايران در مقايسه با ترکيه و عراق
در مقابل اقليت کردهاي کشور خود در اعمال زور و سرکوب، با ذکر وجود تبعيض در
کردستان در مورد اين مسئله آنطور که خود آنرا "مقاومت اجتماعي کردي" ميخواند،
نسبت به عروج دوباره آن در سالهاي اخير هشدار داده و ابراز ميدارد که مبادا به
"نيرويي پرهزينه و ضد توسعه بدل شود". جلاييپور با خطاب قرار دادن
روشنفکران کردنشين و مرکزنشين و مقامات محلي و مرکزي از آنها مطالبه چاره جويي براي
اين بحران پيشروي نظام محبوبش را مينمايد. وي نگراني عميق خود را در اين
مقطع از خوشبيني روشنفکران کرد با تشديد روندهاي جهاني شدن از خواست
"فدراليسم کردي" ابراز داشته و فدراليسم را ادامه همان راهبرد خودمختاري
خواهي آغاز انقلاب که به شکست انجاميد دانسته و آنرا همچون "سرابي" پرهزينه
و خطرناک نامگذاري ميکند و به اصطلاح دلسوزان و فعالان سياسي مردم کرد را به پايبندي
به پلوراليسم و تکثرگرايي فرا ميخواند که از نظر ايشان بهترين راه حل توسعه بخش کم
هزينه و صلح آميز براي اين مسئله مهم است.
بدون
شک سخنان حميد رضا جلاييپور اين کهنه پاسدار خط امامي و جامعه شناس پوشالي معاصر
که دستش به خون صدها تن از جوانان انقلابي کردستان آلوده است و مدتها در رکاب
جلادان مردم کردستان خدمتگذاري کرده است، به خوبي نشانگر وحشت عميق خود و
همقطارانش از اوجگيري تازه جنبش انقلابي کردستان در اين سالها و مطرح شدن و تودهگير
شدن اساسي شعار فدراليسم که کومهله تنها مبلغ و حامي رسمي اين شعار
در کردستان ايران است، ميباشد. روشن است که نوشته مذکور با چنين تبليغات مسموم
کنندهاي و در نهايت رياکاري بطور غير مستقيم کومهله را نشانه رفته، اتفاقاً
اعترافاتي از اين دست دال بر سنگيني وزن سياسي کومهله در ميان اپوزيسيون و در
صحنه سياسي کردستان ميباشد. هرانسان آزاديخواه و شرافتنمندي، با نگاهي به ستمي که
برخلقها و مليتهاي مختلف ايران ميرود، عقلانيت سياسياش در اين مقطع به او حکم ميکند
که فدراليسم را مناسبترين راه حل براي رفع ستم ملي مورد تحليل و بررسي قرار دهد.
شعار فدراليسم ميرود که به شعار نه تنها خلق کرد بلکه ديگر خلقهاي تحت ستم در ايران
به مثابه جوابگويي به ساختار متمرکز و رفع ستم ملي، بدل گردد. تغيير و تحولات يکي
دوسال اخير در منطقه بخصوص در عراق و برجسته شدن هرچه بيشتر مسئله کرد در
سطح جهاني و حمايتهاي گسترده از ساختار فدراليسم، تاثيرات مثبتي بر مبارزات مردم
کرد در کردستان ايران داشته است. همين امر موجب شده که فدراليسم به يکي از مباحث
داغ و مورد مناقشه محافل روشنفکري و سياسي جامعه کردستان تبديل شود. مردم شهرهاي
کردستان نيز به وسيعي از آن پشتيباني به عمل آوردهاند. افقي که اين خواست به لحاظ
رفع ستم ملي و تثبيت حقوق ملي و حدود و اختيارات آنها در برابر قوميتهاي مختلف
خصوصاً در ايران گشوده، بيش از پيش سران رژيم اسلامي و ديگر مستبدان منطقه
را به وحشت انداخته است. روشن است که سران جنايتکار رژيم حاکم هيچگاه چشم ديدن همزيستي
مسالمت آميز مابين مليتهاي ايران را نداشته و مدتهاست چنين کابوسي خواب را از ديدگانشان
سلب نموده است.
انگار
جناب استاد دانشگاه افکار عمومي را به سخره گرفتهاند که فدراليسم را صرفاً سرابي
بيش ندانسته و آنرا در مقابل پلوراليسم و توسعه گرايي قرار داده است. براستي اگر
قضاوت کنندگان تاريخ اين بيمايههاي خوش خدمت به حاکمان مستبد باشند، ميتوانند
مبارزات حق طلبانه مردمي رنجديده چون مردم کردستان و خواست فدراليسم را در نوشتههايشان
لوث نمايند و به دفاع از جنايت و وحشيگري آخوندهاي مرتجع رژيم اسلامي بپردازند.
اما واقعيت اينست که جلاييپور و امثالهم ديگر در سنگر استادي دانشگاه نيز نميتوانند
جنايتشان را پردهپوشي کنند. ديگر چون روز روشن است که نه غفلت از پلوراليسم و
تکثرگرايي بلکه اين سرکوب خونين و بيرحمانه مردم کردستان بود که به تجربهاي خونين
و از دست دادن جان هزاران تن از مردم انقلابي و بيگناه کردستان و ديگر مناطق ايران
انجاميد و تبليغات مزورانه امثال جلايي پور نيز مانع از توده گير شدن هرچه بيشتر
فدراليسم به مثابه خواسته سياسي و جواب به خواستههاي ملي مردم کردستان و پوشاندن
ماهيت رياکارانه وي در مورد پلوراليسم، نخواهد شد.