چهارشنبه ۲۰ خرداد ١٣٨٣ – ۹ ژوئن ٢٠٠۴

قبور مبارزان سياسی در بهشت زهرا بازسازی می شود

قطعه ۳۳ زنده می ماند

 

عکس و گزارش: احمد جلالی فراهانی

روزنامه ايران

 

گوشه شرقی بهشت زهرا و پشت غسالخانه، در سکوتی رازآلود، قطعه ۳۳ خفته است. کاج های مسن و به آسمان رسيده تمام خيابان های اطراف را سايه باران کرده اند و با اينکه ساعت تازه ۳ بعدازظهر است اما آفتاب در پس شاخه ها مانده و هرازگاهی نوری از لای آنها به سطح زمين می رساند. با اين همه قطعه ۳۳ به فاصله طی کردن عرض خيابانی از چنان غربتی رنج می برد که قابل بيان نيست. برخلاف تمام قطعات اطراف که مملو از گل و گلاب و گلدان است، قطعه ۳۳، در حصاری سيمانی محصور مانده و تنها با بالا رفتن از چند پله فرسوده و آجری به برهوتی می رسی از قبرهايی که بسياری از آنها حتی سنگ قبر هم ندارند چه رسد به تابلو و گلدان و درخت. اينجا آفتاب بی رحمانه می تابد. بر پيکره ای از قبرهای يکدست و يک شکل که در غارت علف های هرز، ساکت و بی صدا تاريخ را به نظاره نشسته اند. قطعه ۳۳ بهشت زهرا، سرزمين ديگری است. سرزمين سکوت قبرهايی که اغلب آنها به جای سنگ قبر، حفره ای را می مانند که مملو از خشکه علف های بجای مانده از سال های پيش از اين است. پايت به اولين سنگ قبر که می رسد، حسی مرموز، موريانه وار دوره ات می کند. انگار که در محاصره نگاه کنجکاو مردمانی خاموش و نامرئی گرفتار آمده باشی. باد هم دست بردار نيست. بی وقفه و ممتد می وزد. ياد شعری از «ژان ژورس» می افتم:

گرچه گورها حاشيه جاده را فراگرفته اند، اما جاده به عدالت راه می برد.

چرا قطعه ۳۳ برای رسانه ها مهم است؟ شايد پاسخ به اين سؤال تمام انگيزه اين گزارش باشد. مطابق معمول اين اواخر نام قطعه ۳۳ پس از سال ها فراموشی وقتی دوباره بر سر زبان ها افتاد که يکی از سايت های اينترنتی خبری را مطرح کرد مبنی بر اين که «قرار است اين قطعه را تخريب کنند و آن را تبديل به قبرستانی تازه نمايند.» درستی اين نظر وقتی قوت بيشتری گرفت که بنابه قانونی نانوشته و شايع ميان مردم، با گذشت بيش از ۳۰ سال از عمر يک قبر بهشت زهرا می تواند قبر ديگری را جايگزين آن کند. به عبارت بهتر عمر هر قبر ۳۰ سال است.

با انتشار تصاويری از قطعه ۳۳ و پارچه نوشته هايی که بر بخشی از اين قطعه آويزان شده بودند ماجرا وارد فاز تازه ای شد. در اين تصاوير و آن پارچه نوشته ها، از قول مسؤولان بهشت زهرا تصميمی اعلام شده بود مبنی بر اينکه قرار است بزودی عمليات تخريب و بازسازی قطعه ۳۳ بهشت زهرا آغاز شود. همان زمان يکی از سايت های معروف و پربيننده اينترنتی يادداشتی در اين باره نوشت که مرور دوباره آن علاوه بر نشان دادن اهميت قطعه ۳۳، ديدگاه نويسنده را هم درباره اين قطعه بيان می کرد.

«... قرار است در قطعه ۳۳ بهشت زهراکه در آن قبور مبارزان قبل از پيروزی انقلاب مثل گلسرخی و جزنی و ... قرار دارد، تخريب شود... اگر اين خبر درست باشد، يک فاجعه است. اينها جزئی از تاريخ کشورمان هستند. رئيس بهشت زهرا می گفت: اين تنها قطعه ای است که بازسازی نشده است. در اين مجموعه حدود ۱۲۰ قبر شناخته شده هست که در بين آنها چهره های سرشناس هم هستند. ما قصد داريم قبر اين افراد شناخته شده را بالا بياوريم و بقيه را هم بازسازی کنيم. به خانواده هايشان هم خبر داده ايم...»

 

زير شلاق خورشيد

 

و من حالا آنجا هستم. قطعه ۳۳ بهشت زهرا، ظاهرا اين بخش از بهشت زهرا يکی از قديمی ترين بخش های آن است. يکی از کارگران می گويد: «اينجا قبلا جزو خود بهشت زهرا نبوده، حاشيه آن محسوب می شده.» شايد راست بگويد. چون از در ورودی تا اينجا فاصله زمانی زيادی نيست. ضمن آنکه موقعيت غسالخانه هم می تواند به نوعی حرف های او را تأييد کند. شايد در طراحی بهشت زهرا موقعيت غسالخانه طوری درنظر گرفته شده که دور از قطعات و قبور باشد و حالا به خاطر ازديادبيش از اندازه متوفيان تهرانی اين بخش ها را هم مورد استفاده قرار داده اند.

رضائيان مدير بهشت زهرا درست گفته است. از ميان شش هزار و ۵۱۷ نفری که در اين قطعه دفن شده اند بيش از ۱۲۰ نفر از مبارزين پيش از انقلاب که جان خود را در راه مبارزه عليه رژيم پهلوی از دست داده اند ديده می شود که چهره های سرشناس و ماندگاری در ميان آنها وجود دارد. افرادی چون «مسعود احمدزاده»، «حميد اشرف»، علی باکری، علی اصغر بديع زادگان، بيژن جزنی، مصطفی جوان خوشدل، محمد چوپانزاده، پرويز حکمت جو، محمد حنيف نژاد، کرامت الله دانشيان، بهروز دهقانی، محمد کاظم ذوالنوار ،مهدی رضايی، عزيز سرمدی، ناصر صادق، علی اکبر صفايی فراهانی، حسين ضياءظريفی، همايون کتيرايی، خسرو گلسرخی، سعيد محسن، علی ميهن دوست و ...

هرکدام از اين نام ها برای خود تاريخی هستند. آدم هايی که جزو مبارزين رديف اول عليه رژيم پهلوی بودند و سخت ترين شکنجه ها و نامردمی ها را تا پای جان تحمل کردند و حالا اينجا در بستری از خاک و فراموشی خفته اند و شايد اگر خبری اين چنينی درباره مزار آنها در مطبوعات درج نمی شد هرگز برای دوباره نامشان شنيده نمی شد.

و حالا بسياری از آنها در بستری از ابديت خفته اند و واکنش ما را در برابر رنج ها و مصائبی که کشيده اند به نظاره نشسته اند. آيا ما قدردان مقاومت و استقامتشان بوده ايم؟ برای پاسخ، نيازی به تأمل و تدبير نيست. واقعيت اين قطعه و مهجوريت آن جوابی است که من از پدران خويش شنيده ام. منی که تا به ديروز حتی نام آنها را نشنيده بودم و آمدنم به اينجا توفيقی بود اجباری که نصيبم شد. آيا همنسلان من آنها را می شناسند؟

در ميان قبور يکدست و متلاشی، يافتن نام و نشان صاحب قبر کاريست صعب و دشوار، تمام قبرها خلاصه و مختصرند. نام و فاميل و سال تولد و مرگ. بعضی از آنها آنقدر غريب و پرت افتاده اند که دل بيننده را به درد می آورند و بسياريشان البته حتی همين سنگ قبر مختصر را هم ندارد. تک و توک هم هستند قبوری که روزگاری تابلويی داشته اند و در اثر گذشت زمان و باد و باران زنگ و فرسوده شده اند و چيزی جز تابلويی سياه و پوسيده از آنها باقی نمانده است. قبرهايی هم هستند که سنگ قبر ندارند و با اين حال از حال و روزشان معلوم است که بستگانشان هنوز به سراغشان می آيند و آنها را مراقبت می کنند. حتی يکی از آنها که از نعمت سنگ قبر محروم بود را با سنگ ريزه و گل و خاک تزئين کرده اند.

قطعه ۳۳، قطعه ايست مستطيلی شکل که غرب آن را قبرهای بی نام و نشان بيشتری به خود اختصاص داده است و شرق آن به مبارزين سياسی اختصاص دارد. اين را می توان از قبور برجسته ای فهميد که درختی و کاجکی بالای سرشان سايه داده است و معلوم است که اينها را تازه کاشته اند و بهترين نشانه برای اثبات اين مدعا قبر خسرو گلسرخی است. با سنگ قبری طلايی و برجسته که گويی همين ديروز نصب شده است.

سنگ قبر او با عبارت «شهيد شادروان خسرو گلسرخی» آغاز می شود و با جمله «خون ما پرچم خاک ماست» به پايان می رسد و من تا پيش از اين نمی دانستم او که بوده و چه کرده. تنها چيزی که از او می دانستم قطعه شعر زيبايی است که پيش از اين شنيده بودم و حالا انگار باد آن را در گوشم زمزمه می کند:

ثقل زمين کجاست؟ / من در کجای جهان ايستاده ام / با باری زفريادهای خفته و خونين / ای سرزمين من! / من در کجای جهان ايستاده ام؟

و اين چند جمله تمام چيزی بوده است که من تا پيش از اين از او می دانستم و نمی دانستم که در دوم بهمن ۱۳۲۲ در رشت زاده شده و در کودکی پدرش را از دست داده و در محضر علامه شيخ محمد وحيد خورگامی که از شاگردان «آخوند خراسانی» و «آقا ضياءالدين عراقی» بوده است، شاگردی کرده است و معرف «لوسين گلدمن» اديب بزرگ فرانسوی بوده است و در دادگاهی کذايی در سال ۱۳۵۲، سرنوشت اعدام برايش رقم می خورد و در ۲۹ بهمن همان سال و در آستانه ۳۰ سالگی توسط رژيم شاهنشاهی پهلوی به گلوله بسته می شود و تنها وجه اشتراک من با او خبرنگاربودنمان است.

ديگران هم هستند

علاوه بر خسرو گلسرخی مبارزين ديگری هم در اين قطعه به خاک سپرده شده اند که نقش مهمی در شکل گيری مبارزات مردمی پيش از انقلاب برای سرنگونی رژيم شاه داشته اند. فراموشی آنها بی انصافی است. کسانی چون «محمد حنيف نژاد» که اهل تبريز بود و متولد سال ۱۳۱۷ که دارای انگيزه های مذهبی قوی بود و پس از ورود به دانشگاه و تحصيل در رشته مهندسی کشاورزی از عناصر ثابت و فعال تمامی جلسات سياسی، مذهبی مسجد هدايت (محل سخنرانی آيت الله طالقانی و طرفدارانش) بود و در سال ۱۳۴۰ به مدت ۹ماه دستگير و روانه زندان شد و از همانجا تصميم به مبارزه مسلحانه با رژيم پهلوی گرفت و عاقبت جان خود را بر سر اين تصميم از دست داد و توسط رژيم اعدام شد. نام حنيف نژاد همواره در کنار سعيد محسن در تاريخ معاصر ما خواهد آمد. چنان که نام علی اصغر بديع زادگان.

در ميان به خاک سپرده شدگان اين قطعه نام های ديگری هم ديده می شود که هر يک برای خود حکايتی هستند از تاريخ معاصر و مبارزه با حکومت پهلوی. شايد ميان آنها نام کرامت الله دانشيان به خاطر آن سروده معروفش که هنوز هم همه ساله هنگام بزرگداشت روزهای بهمن ۵۷ از رسانه ها پخش می شود، آشناتر باشد. «بهاران خجسته باد» معروفترين ميراثی است که از او بجای مانده است و او هم در همان دادگاه گلسرخی به حکم اعدام محکوم شد و حالا در اين قطعه در بستری از فراموشی به خواب رفته است. خوابی ابدی که هيچ کداممان را از آن گريزی نيست.

نام های ديگری هم در اين قطعه هست. کسانی چون صفايی فراهانی که نامش ماجرای سياهکل و آغاز مبارزه مسلحانه عليه حکومت پهلوی را در ذهن تداعی می کند. نام های بسياری که نوشتن از آنها در اين مجال نمی گنجد.

 

واکنش بهشت زهرا

 

از همان آغاز ماجرا مسؤولان بهشت زهرا شايعه تخريب اين قبور را تکذيب کردند و مديرعامل اين سازمان اعلام کرد که « سازمان بهشت زهرا (س) براساس شرح وظايف از پيش تعيين شده و طرح های زمان بندی شده، اقدام به بازسازی و بهسازی و ساماندهی قطعات می کند و اين طرح تاکنون در چندين قطعه صورت گرفته و بسيار موفقيت آميز بوده است و با استقبال مواجه شده است.» محمود رضائيان در ادامه می گويد: «در صورت اجرای طرح بازسازی و نوسازی قطعه ۳۳ از حيث فضای سبز، دسترسی ها و طراحی قطعه و مبلمان آن بسيار وضع مطلوبی پيدا خواهد کرد.» او معتقد است که بسياری از خانواده های افرادی که در اين قطعه به خاک سپرده شده اند، از طرح موردنظر اين سازمان استقبال کرده اندو می گويد: «حتی نظرات شهروندان از شب عيد امسال از طريق اطلاعيه ای درخصوص دو طبقه کردن قبور و ساماندهی قطعه ۳۳ اخذ شده است.»

 

نکوداشت تاريخ

 

وقت رفتن است و باد همچنان می وزد. تند و تيزتر از پيش. آفتاب حالا به گوشه غربی زمين چسبيده و غروب آويزان شاخه ها شده است. پيش خودم می گويم: «چه جای سرسبز و با طراوتی است اين بهشت زهرا (س).» هنوز از پله های قطعه پايين نيامده ام که چند جوان را می بينم خندان و شاد، درست مثل خود زندگی. در راه بازگشت ، قطعات تازه ساز و تازه خاکبرداری شده توجهم را به خود جلب می کند. هنوز مانده تا آنها از متوفيان پر شود. به اين فکر می کنم که کسی مخالف ارج بخشيدن به تاريخ مبارزه با ظالمين نيست.

ممکن است بعدها راه و مسير موردنظر به خاک سپرده شدگان قطعه ۳۳ تحريف شده باشد اما مسلما ميان آن ۱۲۰ نفر مردان و زنانی هستند که هدفی جز مبارزه با استبداد نداشتند و در راه اين آرمان از نثار جان هم مضايقه نکردند و حفظ و بزرگداشت آنها ولو به بهانه ماجرايی که در مطبوعات و رسانه شايع شد و بعد هم تکذيب گرديد، ارج نهادن به تاريخ مردمی است که هرگز زير بار ستم و استبداد نمانده اند و درس های فراوانی از اين بابت به تاريخ داده اند