سه شنبه ۱۸ فروردين ۱۳۸۳ – ۶ آوريل ٢٠٠۴

بحران جديد در راه است

سياست انرژی در جنگ های مدرن

 

کامبيز توانا: روزناماه شرق

 

جنگ افروزی به سياست و طراحی بلندمدت نياز دارد. همان چيزی که سرمايه داری آمريکايی در جست وجوی آن است. فاز های اين سياست در دو سال اخير در آمريکا شدت گرفته و به سمت و سويی می رود که فرای باور افرادی است که قبل از اين به مقوله جنگ سرمايه داری پرداخته اند. اسنادی که از فعاليت های زيربنايی به دست آمده به بخش های مختلفی اختصاص يافته که آن بخش که به محوريت ايران پرداخته در اين بخش مورد بحث قرار می گيرد.

 

مرحله نخست؛ مواجهه با کمبود انرژی

خاموشی گسترده آمريکا و قسمت هايی از کانادا که اواخر سال ميلادی گذشته روی داد را به ياد داريم. رئيس جمهور آمريکا به سرعت بر صفحه تلويزيون ظاهر شد و اعلام کرد که با يک بحران مقطعی انرژی مواجه شده و به زودی اين مشکل رفع خواهد شد. اين قضيه درست در زمانی اتفاق افتاد که هزينه های جنگ عراق بالا رفته بود و اتهام های آمريکا عليه ايران به اين سمت و سو می رفت که چرا ايران با در اختيار داشتن منابع بی شمار سوخت فسيلی سعی دارد به انرژی هسته ای دست يابد. حالا همين سئوال برای آمريکا مطرح است.

چرا آمريکا که بزرگ ترين خريدار منابع انرژی در دنياست و تاسيسات هسته ای بی شمار و پيشرفته ای دارد، بايد با مشکل کمبود انرژی مواجه شود. کليد اين معما در کسب حمايت مردم از بوش است. دستگاه اداری کاخ سفيد به محض اين که درمی يابد مردم با مشکل انرژی بيگانه شده اند و مفهوم ذهنی صحيحی از جنگ برای دستيابی به انرژی ندارند، چنين شوکی را به مردم می دهد تا آنها را با عمق قضيه آشنا کند.

همان حرفی که معاون رئيس جمهور آمريکا، ديک چنی قبل از جنگ عراق به زبان آورد. «کشور هايی که بر روی بيشتر ذخاير انرژی دنيا نشسته اند، نمی توانند برای خود هر تصميمی می خواهند بگيرند و برنامه ريزی و استفاده از منابع انرژی نمی تواند در اختيار اين کشور ها باشد.» در اين جاست که مردم درمی يابند بحران انرژی به چه معناست و حالا جنگ برای کنترل منابع انرژی از طرف کشور های مدرن برای مردم آمريکا تعريف می شود.

 

مرحله دوم؛ راه فرار

راه فرار تعريف چندمنظوره بحران هسته ای است. آمريکا با جا انداختن اين مفهوم که هرگونه حرکت در راه دستيابی به فناوری هسته ای مترادف دستيابی به سلاح های کشتار جمعی است، همين راه را پيش می گيرد. ايران به کرات اعلام کرده که توان دستيابی به انرژی برنامه ريزی شده خود را ندارد و نيازمند دستيابی به سلاح های هسته ای است. ضمن اينکه ايران به منابع غنی اورانيوم دسترسی دارد و خيلی طبيعی است آن طور که همه کشور ها برای منابع طبيعی خود برنامه ريزی می کنند، اين کشور نيز چنين راهی را پيش گيرد. اما آمريکا با برنامه های هسته ای پاکستان که به واقع هيچ نيازی به آن ندارد و صرفا استفاده تسليحاتی از فناوری هسته ای دارد را مجاز می شمارد، اما به ايران و سياست های هسته ای آن به طور مداوم حمله می کند. راه فرار آمريکا از سياست های متناقض هميشه در اين حمله ها پنهان شده است. حمله های سياسی و ديپلماتيک به برخی کشور ها، اجازه می دهد تا آمريکا آن هدف اصلی را آن طور که می خواهد پيش ببرد.

به عبارت ديگر آمريکا آن قدر به ايران فشار می آورد تا به يک محيط باز برای تفکر برسد. اگر با فشار های مداوم بتواند کشور ی مثل ايران را عقب بنشاند آن موقع می تواند تصميم گيری کند که به چه شکل با ايران رفتار کند. اگر هم نتواند آن طور که می خواهد ايران را عقب بنشاند به اندازه کافی دليل در دست دارد که برای حمله به ايران، يک بسيج جهانی به راه بيندازد. وقتی آمريکا بتواند بحران انرژی را در مقطعی که دلخواه اوست برای مردم آمريکا جا بيندازد ديگر هيچ مانعی بر سر راه نيست. در حال حاضر نقطه ضعف سياست آمريکا در برپايی چنين جنگی فقط و فقط اعتماد عمومی است که آن هم با کمک رسانه های اين کشور در حد بالايی به دست آمده است.

 

مرحله سوم؛ همسويی امنيت ملی با بحران انرژی

پس از اين مرحله خطرات ديگر کشورها در عرض بحران انرژی قرار می گيرد. انستيتو جيمز بيکر در واشنگتن که به بررسی سياست های خارجی آمريکا می پردازد، در تحليل خود اين چنين آورده است: «منطقه خليج [فارس] در حال حاضر منطقه ای حياتی است. نقش سياست خارجی اهميت خاصی پيدا کرده چرا که آمريکا موظف است از هر راه ممکن و تا سال ۲۰۰۵، تسلط خود را بر کشور های اين منطقه که بر منابع انرژی نشسته اند، کامل کند. در دست داشتن دولت هايی مثل عربستان سعودی، قطر و کويت کافی نيست. تا ۲۰۰۵ بايد آمريکا بتواند در آن منطقه حرف اول و آخر را بزند. هر يک از کشو های اين منطقه بايد بتوانند سياست آمريکا در منطقه را بی چون و چرا دنبال کنند و در اين ميان مشکل آمريکا با ايران بيش از پيش تداعی گر سياست های پيش روی آمريکا است. در حال حاضر برنامه ريزی های مختلفی در اين باره انجام شده ولی هنوز راه مناسبی تهيه و تدوين نشده است. فشار هسته ای آمريکا بر ايران بسيار جدی است اما موقعيت مناسب اين بحران در دست آمريکا است. پيشنهاد می شود هر چه زودتر راهی مطمئن تدوين شود تا ايران بتواند به آن نقطه از ضعف برسد که مجری سياست های آمريکا باشد.»

در گزارشی که از سوی کميته سياست خارجی سنای آمريکا منتشر شده از حمله به عراق، به عنوان يک نکته مثبت ياد شده و عنوان شده که حمله آمريکا به عراق توانست تمام معادلات کشور های حاشيه خليج فارس را درهم بريزد. در اين ميان نقش اسرائيل کمرنگ و محو شده و سياستمداران اسرائيلی از اين روند راضی نيستند چرا که آنها طرفدار سياستی خشن و جدی عليه ايران هستند، ضمن اينکه به دقت از جزئيات تحولات سياسی ايران مطلع بوده و به سياستمداران آمريکايی مشاوره می دهند.

 

مرحله چهارم؛ ورود به دنيايی جديد

کميته ای تحت عنوان «پروژه قرن جديد آمريکا» حدود يک دهه است که در آمريکا به فعاليت مشغول شده است. طبق گزارش اين پروژه که در آخرين شماره تحقيقات اين مرکز به چاپ رسيده، بحث بحران انرژی و جنگ افروزی جديد، مبحثی است که لايه های پنهان خود را به تدريج نشان می دهد. براساس اين گزارش دولت بوش قصد داشته کنترل نظامی خود را بر منطقه آشکار کند و اصلا دليل اين کار حضور يا عدم حضور صدام حسين نبوده است.

«صدام حسين نه برای ديگر کشور ها و نه برای مردم خود دشمن شماره يک نبود. فقط چند دهه بود که آمريکا به تسلط کامل بر خليج فارس و دول همسايه می انديشيد. در حال حاضر بحران امنيت در عراق نشان می دهد که در دست داشتن عراق کافی نيست و بايد حتما يک يا دو منطقه ديگر در همسايگی به پايگاه نظامی آمريکا تبديل شوند تا اين قصد به طور کامل حفظ شود. نقشه ابتدايی اين کار در سال ۱۹۹۲ و در پنتاگون طراحی شد.»

بخش ديگری از گزارش قرن جديد آمريکا تصريح می کند که آمريکا به تدريج سياست های ديگری را مورد بازبينی قرار می دهد تا اهداف جنگ افروزانه از آن به دست آيد.

طبق اين برنامه کليه اهدافی که آمريکا برای تبديل به قدرت مطلق برای خود ترسيم کرده بايد از نظر مردمی تا نظر بين المللی بتواند خود را بالا بکشد. در گزارش قرن جديد آمريکا و در خصوص ايران چنين آمده است: «هر يک از شرايط محيطی و منطقه ای بايد ايران را به شکلی درآورند که از کوچک ترين فشار منطقه ای در خاورميانه عقب بنشيند. شرايط فعلی به گونه ای نيست که ايران را بتوان تحت حرکت دلخواه درآورد ولی اگر بتوان موجی از تنش منطقه را به ايران منتقل کرد، آن موقع است که با هر تنش کوچک می توان ايران را به عقب نشاند.»

بحث سياست های آمريکا در قرن جديد مبحث گسترده ای است که فعاليت آمريکا بدون حضور سياست کشور های مقتدر اروپايی چون انگليس بدون معناست.

MMN/Nation/War Media منابع: