سه شنبه ۸ دی ۱۳۸۳ - ۲۸ دسامبر ۲۰۰۴

 

«مفهوم حقوقي» رفراندوم و «آزمون سياسي» آن در ايران

 

ناصر رحيم­خاني، استکهلم

۲۰ دسامبر ۲۰۰۴

۳۰ آذر ۱۳۸۳

 

-----------------------------------

نوشته­ي بلند پيش روي در دو بخش پيوسته تقديمتان مي­شود.

بخش نخست نگاهي است به «مفهوم حقوقي» رفراندوم، چرائي راه نيافتن آن در قانون اساسي مشروطيت، و پيوند آن با بنيان­هاي قانون انتخابات مجلس و دگرگونيهاي آن.

بخش دوم، گزارش گونه­اي است تحليلي از آزمون سياسي رفراندم در ايران. گر چه مفهوم رفراندوم در قانون اساسي راه نيافت با اينهمه از انقلاب مشروطيت تا انقلاب بهمن پنج بار گفتگوي رفراندوم پيش آمد و دو بار به رفراندوم انجاميد.

وارسي «ديپلماسي پنهان» و آوازه­گري جرگه­هاي خويشکام، پيرامون «فراخوان رفراندوم» را وامي­گذارم به روزهاي آينده.

------------------------------------

 

رفراندوم مفهوم حقوقي نويني است در چارچوب مفاهيم حقوق اساسي مدرن در فصلِ خرّم «حقوق ملت».

رفراندوم «رأي­گيري مستقيم از همه اعضاي تشکيل دهنده يک سازمان يا جامعه براي رد يا تصويب سياستي است که رهبران يا نمايندگان پيشنهاد کرده­اند.(1)»

هدف رفراندوم «پرهيز از قانونگذاري به زيان اکثريت جامعه است.» و در نظام­هاي نمايندگي و پارلماني جديد «از همه­پرسي تنها براي تصويب قانون اساسي يا تغيير اساسي در رژيم بهره مي­گيرند.»

دو گونه رفراندوم وجود دارد: «اجباري» و «اختياري».

رفراندوم «اجباري» معمولاً براي «تصويب قانون اساسي يا متمم آن است. اين قاعده ممکن است در مورد بعضي از قانونگذاريهاي عادي نيز، مطابق پيش­بيني قانون اساسي» به کار بسته شود.

در رفراندوم اختياري «نمايندگان مجلس ممکن است با اکثريت قاطع مسأله­اي را به رأي عموم واگذارند و يا دولت در غياب مجلس و يا به رغم آن، موضوعي را به رأي عمومي» بگذارد.

امکان ديگر، رفراندوم با درخواست همگاني است. «بدين صورت که اگر مجلس قانونگذاري به ميل خود موضوعي را به همه­پرسي نگذارد، کساني از مردم که صلاحيت رأي دادن دارند، ممکن است درخواستي را امضا کنند که موضوع به رأي عمومي گذاشته شود. شمار لازم براي اين درخواست بر حسب قوانين کشورها، از 5 تا 15 درصد مجموع رأي دهندگان در آخرين انتخابات است.(2)»

رفراندوم را مي­توان شيوه­اي از کنترل مردم بر قدرت دولت و از روشهاي دموکراسي مستقيم و نيمه مستقيم دانست.

«در سيستم دموکراسي نيمه­مستقيم، که با وجود تعيين نماينده و انتخاب زمامداران، خود مردم صريحاً اختيارتي براي خويش پيش­بيني مي­کنند، اين اختيارات به يکي از راههاي زير عملي مي­شود:

1ـ استفاده از حق وتو ـ به اين معني که در ظرف مدت معيني پس از تصويب يک قانون، از طرف عده­ي معيني مراجعه به آراي عمومي درباره آن تقاضا شود، حکومت موظف است که موضوع را به آراي عمومي مراجعه کند و اگر در اين مدت تقاضايي نرسيد دليل بر آن است که مردم به قانون وضع شده اعتراضي ندارند.

2ـ در باره بعضي از قوانين يا در مورد اشخاص خاصي (مثلاً قدرت دادن به شخص معين)، ممکن است مراجعه به آراي عمومي اجباري باشد.

3ـ ممکن است چند راه حل در معرض افکار عمومي گذاشته شود و مردم با شرکت در رأي يکي از آنها را انتخاب کنند. چنانکه در سال 1945، پس از شکست آلمان، در باره قانون اساسي فرانسه چنين شد.

4ـ ممکن است به مردم اختيار داده شود که عده معيني از آنان اقدام خاصي را از دولت بخواهند. اگر دولت تسليم اين نظر نشد، موضوع به آراي عمومي مراجعه شود و نتيجه آن لازم الاجرا باشد.

چنانکه ملاحظه مي­شود، در وتو و رفراندوم، پس از تصويب قانون نظر مردم خواسته مي­شود و در مورد چهارم قبل از هر اقدامي اين مشورت صورت مي­گيرد. در حقيقت موارد اول و دوم نظارت مردم بر کار نمايندگان است و در مورد چهارم خود مردم راه را به زمامداران نشان مي­دهند.

... بدين طريق در حکومتهاي دموکراسي راههاي مختلفي براي محدود کردن قدرت دولت انديشيدند و اين راهها که همه در جهت قدرت بخشيدن به مردم است، در واقع به تضعيف حکومت نمي­انجامد، بلکه تنها از تجاوز دولت به حقوق و آزاديهاي عمومي جلوگيري مي­کند(3)»

 

 

قانون اساسي مشروطيت و بنيان­هاي انتخابات

در قانون اساسي مشروطه و متمم قانون اساسي، رفراندوم يا به اصطلاح زمان «مراجعه به افکار عمومي» پيش­بيني نشده بود.

در متمم قانون اساسي و در فصل «حقوق ملت ايران» و «قواي مملکت»، در اصل بيست و ششم گفته شده بود «قواي مملکت ناشي از ملت است. طريقه استعمال آن قوا را قانون اساسي معين مي­نمايد.»

اصل بيست و هفتم متمم قانون اساسي «قواي مملکت» را «قوه مقننه»، «قوه قضائيه» و «قوه اجرائيه» مي­داند. درباره «قوه مقننه» اصل بيست و هفتم مي­گويد: «قوه مقننه که مخصوص است به وضع و تهذيب قوانين و اين قوه ناشي مي­شود از اعليحضرت شاهنشاهي و مجلس شوراي ملي و مجلس سنا و هر يک از اين سه منشاء حق انشاء قانون را دارد ولي استقرار آن موقوف است به عدم مخالفت با موازين شرعيه و تصويب مجلسين و توشيح به صحه همايوني لکن وضع و تصويب قوانين راجعه به دخل و خرج مملکت از مختصات مجلس شوراي ملي است. شرح و تفسير قوانين از وظايف مختصه مجلس شوراي ملي است.»

بدين ترتيب براي «انشاء» قانون سه «منشاء» و براي «استقرار قانون» شرايط معين و «تصويب مجلسين» عنوان شد.

در آغاز مشروطيت، شيوه گزينش نمايندگان مجلس، «صنفي» و «دو درجه­اي» بود. اين شيوه گزينش در بسياري از کشورها و در آغاز گذار از سيستم­هاي استبدادي به دموکراسي پارلماني تجربه شده بود.

جدال کهنه و نو، پاسداري از انديشه­ها و نهادهاي سنتي قدرت، بيم از درهم ريختن يکباره نظم مستقر و تعادل قواي نيروهاي اجتماعي، بر روند و چگونگي اين گذار و دامنه دگرگونيها اثر گذاشته است.

در ايران پس از مشروطيت، اولين «نظامنامه» انتخابات مجلس شوراي ملي ايران، بر پايه «صنفي» و «دومرحله»اي بودن انتخابات تدوين شد.

بر اساس قانون انتخابات، «طبقات» از اين قرار بودند: «شاهزادگان و قاجاريه، علما، طلاب، اعيان، اشراف، تجار، ملاکين، فلاحين، اصناف. اما در ماده 6 که تعداد نمايندگان هر طبقه را مشخص کرده، چنين مي­خوانيم: شاهزادگان و قاجاريه 4 نفر، علما و طلاب 4 نفر، تجار 10 نفر، ملاکين و فلاحين 10 نفر، اصناف از هر صنفي يک نفر و جمعاً 32 نفر.... اين تقسيم­بندي درباره انتخابات نمايندگان تهران براي اولين مجلس شوراي ملي بود. انتخابات تهران مستقيم و يک مرحله­اي اما در ساير نقاط دو مرحله­اي بود. به اين صورت که در هر يک از شهرهاي تابع يک ايالت، طبقات شش گانه مذکور نمايندگان خود را انتخاب کرده و به مرکز ايالت مي­فرستادند و اينها از بين خود نماينده طبقه مورد نظر را انتخاب
مي­کردند.(4)»

همچنين به ياد داشته باشيم که شرايطي چون دارايي و ملک، پرداخت ميزاني از ماليات، دارا بودن حجره يا دکان از شرايط انتخاب کنندگان بود. محدوديت ديگر البته مرد بودن انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان بود.

در مجلس دوم قانون انتخابات تغييرات بنيادي کرد. شرايط مالي و تحصيلي برداشته شد. سيستم انتخابات عمومي و يک درجه جايگزين روشهاي پيشين شد. سوسيال دموکرات­هاي ايران و نمايندگان حزب دموکرات در مجلس در اين دگرگوني نظامنامه» انتخابات نقش مؤثر داشتند.

هدف اين نوشته از اشارات کوتاه و فشرده به قانون انتخابات مجلس اول و دوم شوراي ملي و يادآوري دوره گذار از سيستم استبدادي به سيستم دموکراسي پارلماني و محدوديت­هاي چنين دوره­اي صرفاً نشان دادن آن شرايط اجتماعي و سياسي است که در متن آن قانون اساسي و متمم قانون اساسي تدوين و تصويب شد. در وضعيتي که قانون انتخابات، بر پايه «صنفي» بودن و «دو درجه­اي» بودن استوار بود، و «اعليحضرت شاهنشاهي» در رديف مجلس شورا و سنا «حق انشاء» قانون داشت، مراجعه به افکار عمومي، يا رفراندوم البته در مباحثات، نظامنامه­ها و آيين­نامه­ها نمي­توانست جايي داشته باشد.

و اما در باره انتخابات «صنفي» حتي امروزه نيز هستند پژوهشگراني که در بررسي سير تحول انديشه سياسي و مناسبات اجتماعي پس از مشروطه، «انتخابات صنفي» را بر «انتخابات عمومي» ترجيح مي­دهند(5).

ادامه دارد

پانويس­ها و توضيحات:

1 و 2ـ آشوري، داريوش. دانشنامه سياسي. همه­پرسي. صص 8 ـ 327.

3ـ رحيمي، مصطفي. قانون اساسي ايران و اصول دموکراسي. صص 3 ـ 202.

4ـ اتحاديه، منصوره (نظام مافي). مجلس و انتخابات از مشروطه تا پايان قاجاريه. ص 100.

5ـ دکتر حسين بشيريه، استاد علوم سياسي دانشگاه تهران، ضمن نقد «انتخابات عمومي» و «پارلمان­هاي توده­اي»، از «انتخابات صنفي» و «مجلس مدني» دفاع مي­کند. مي­گويد: «پيشنهاد مشخص بنده، مدني کردن پارلمان و مجلس است. ممکن است اين پيشنهاد کمي ارتجاعي به نظر برسد ولي از آن دفاع مي­کنم.

طي يکصد سال گذشته پارلمان­ها چه در کشورهاي غربي و چه در کشورهايي مانند ايران به پارلمان­هاي توده­اي تبديل شدند. با توجه به تحولاتي که در حوزه­بندي انتخاباتي پيدا شده است و با توجه به گسترش شهرنشيني، مهاجرت و غيره اساس صنفي و گروهي پارلمان­ها از بين رفته است. آيا در واقع نماينده مردم تهران در مجلس ايران نماينده کيست و روي او به عنوان نماينده چه کسي مي­توانيم حساب کنيم؟ بايد پذيرفت که او نماينده­ي يک توده­ي ناشناخته است. اساساً تهراني کيست؟ ما در جامعه با تهراني به عنوان فردي مشخص برخورد نداريم که بگوييم با کارگر، کارمند، دانشجو و استاد تهراني برخورد مي­کنيم.

پارلمان­هاي توده­اي اساس فسادهاي پارلماني و بي­هويتي نظام­هاي سياسي و نيز موجب توده­اي شدن نهادها و احزاب سياسي گرديده است. در حالي که اگر مانند اوايل انقلاب مشروطه انتخابات را صنفي کنيم، مثلا با نماينده­ي دانشجويان در مجلس روبرو خواهيم بود که هم موکلانش شناخته شده هستند و هم خودش براي موکلانش شناخته شده­تر است. موکلان چنين مجلسي، مانند مقوله­ي تهراني­ها، مقوله­ي توده­اي در دست دولت­هاي قدرت­طلبي که مي­خواهند مردم را بسيج کنند نيستند. تشکيل چنين پارلماني مستلزم آن است که هر صنف و گروه، تشکيلاتي در سطح ايران داشته باشد. براي نمونه انتخاب نماينده يا نمايندگان تاجر در سطح ايران نيازمند آن است که تشکيلاتي تجاري در سطح کشور وجود داشته باشد: و کنفدراسيون اتاق­هاي بازرگاني داشته باشيم که نمايندگان سياسي خود را با رأي بازرگانان به پارلمان بفرستند: دانشجويان هم به همين ترتيب. در اين صورت مي­توان گفت که مجلس شوراي مدني خواهيم داشت. شايد اين پيشنهاد با توجه به توده­اي شدن دموکراسي در سطح جهان پيشنهاد غريبي به نظر برسد، ولي چه بسا به عنوان الگو در جهت مدني کردن نهادهاي سياسي بتوان روي آن حساب کرد.»

گفته­هاي دکتر بشيريه از مقاله آقاي هوشنگ ماهرويان با تيتر «چپ و جامعه مدني» نقل شد که در سايت اينترنتي «اخبار روز»، دوشنبه 20 فروردين 1380 برابر 9 آوريل 2001 چاپ شده است. متن اصلي نظرات دکتر بشيريه اکنون در دسترس من نيست به همين دليل گفته­هاي ايشان را به نقل از مقاله آقاي ماهرويان آوردم.

آقاي داريوش همايون نيز در مقاله­اي تغيير «انتخابات صنفي» و «دومرحله­اي» را در مجلس دوم پس از مشروطه نقد کرده­اند و «انتخابات صنفي» را براي تحول جامعه ايران مناسب­تر از «انتخابات عمومي» دانسته­اند.

دکتر مصطفي رحيمي نزديک به چهل سال پيش در چاپ اول کتاب خود، پايه­هاي حقوقي و نظري «انتخابات عمومي» و «انتخابات صنفي» را مقايسه مي­کند و مي­نويسد: «در انتخابات عمومي همه مردم صرفنظر از طبقه و وضع اجتماعي، در انتخابات شرکت
مي­کنند... در انتخابات صنفي، انتخابات اختصاص به طبقات يا صنفهاي معيني دارد و بقيه مردم از حق دخالت در انتخابات محرومند. طرفداران انتخابات صنفي مي­گويند که جامعه به اصناف مختلف تقسيم شده است و بهتر است که حوزه­هاي انتخاباتي صنفي باشد، به علاوه چون اصناف محدودند، اشخاص مطلع­تري انتخاب خواهند شد ضمناً اين طريقه از اختلاف منافع نمايندگان خواهد کاست. هيچ يک از اين دلايل درست نيست و انتخابات صنفي با دلايل زير با دموکراسي سازگاري ندارد:

انتخابات صنفي با حاکميت ملي مغاير است، زيرا همه طبقات مردم در انتخابات دخالت ندارند.

جامعه به صنفهاي محدود تقسيم نمي­شود بلکه به طبقه­هاي اجتماعي معيني تقسيم مي­شود، اما چون ممکن است حتي در تقسيم جامعه به طبقات هم، همه مردم در چارچوب­هاي قراردادي نگنجند، هر نوع تقسيم­بندي که مردم را از حق دخالت در انتخابات محروم کند، با اصول دموکراسي منافات دارد.

هيچ دليلي نيست که در انتخابات صنفي اشخاص آزموده­تر و مطلع­تري به نمايندگي انتخاب شوند، در عمل گاهي نتيجه برعکس است.

انتخابات صنفي نه تنها از تشتت آراء نمايندگان نخواهد کاست بلکه عملاً نمايندگان بر سر منافع صنفي تصادم بيشتري پيدا خواهند کرد.» رحيمي. مصطفي. قانون اساسي ايران و اصول دموکراسي. صص 7ـ 126.

 

پيرامون «انتخابات صنفي» دو پرسش گرهي نيز پيش مي­آيد.

نخست اينکه نسبت ميان «انتخابات صنفي» و «رفراندوم» چيست؟

«انتخابات صنفي» محدود چگونه با «رفراندوم» همچون شکل مستقيم و گسترده بيان اراده و آراي عمومي مردم قابل جمع است؟ مي­توان هم خواهان «انتخابات صنفي» و «مجلس مدني» بود و هم طرفدار «رفراندوم»؟

دو ديگر اينکه نسبت ميان «انخابات صنفي» و «دولت صنفي» چيست؟

«دولت صنفي» يا «دولت رسته­اي» دولتي «بر مبناي اين نظريه است که جامعه سياسي از گروههاي ناهمگون اقتصادي و شغلي تشکيل شده است. در نتيجه هر شهروندي مي­بايد بر اساس حرفه خود در جامعه مشارکت داشته باشد، نه با انخاب نماينده بر اساس محل زندگي خود... فلسفه رسته باوري بر دو اصل قرار داشت: 1ـ فرد نبايد از نظر سياسي تنها شهروند دولت شمرده شود، بلکه بايد برحسب وظيفه­اي که در جامعه انجام مي­دهد، کارگر، کارفرما، کشاورز، پزشک، آموزگار، وکيل و جز آن شناخته شود و چون مسايل کلي سياست براي توده مردم که تنها از کسب و کارشان سر در مي­آورند، خيلي پيچيده است، اينان تنها حق نظر دهي در امور شغلي خودشان را دارند و از اينرو 2ـ تنها سرآمدان حاکم که ا زامور پيچيده­اي که بر کل جامعه اثر مي­گذارد سر در مي­آورند، شايسته حکومت و نظردهي در سياست هستند...»

براي کوتاه کردن نقل قول، از توضيحات در باره نسبت فاشيسم ايتاليا در دوره موسوليني و رسته­ها خودداري شد. علاقه­مندان نگاه کنند به آشوري، داريوش. دانشنامه سياسي. صص 6ـ165.