فيلمساز، شاعر و انسان هنرمند
نصيب نصيبی درگذشت.
مرگ نصيب نصيبی، اندوهی ست که تاريکي
موجود در جامعه
ما را برجسته میکند.
ستمی را که حتی اجازه نمیدهد
يک فيلمساز نابينا، يک انسان عاصی و سوررئاليست و هنرمند، فيلمهايش را در آغوش بگيرد و با خاطره روشن آنها، با آرامش خاطر جهان تاريکش را ترک
گويد. مرگ نصيب نصيبی، «مرگ يک قصه» از اين زمانه تاريک است.
نصيب نصيبی فيلمساز، شاعر و انسان هنرمند در
تاريکی اين قرن وحشت درگذشت.
نصيب نصيبی فيلمساز عاصی که اين جهان نامتعارف را
به مصاف طلبيده بود و در کالبد دنيای فراواقعيتهايش پاسخی
برای انسان نمیيافت و تصور و تصويرش از اين جهان ظالم و
سياه، رنگی از اعتراض، عصيان و شمايلهای نامتعادل
داشت، به خودکاري درون ذهنيتش پناه برده بود تا به اين سياهی شهادت دهد.
«مرگ يک قصه» نخستين فيلم نصيب نصيبی در شرايطی در
ميهن ما ساخته شد که اصولا فيلمسازی کوتاه در قالبهای رايج
جهانيش در ايران باب نبود، چه برسد به شکل و قالبی که نصيب برای بيان خود در پيش
گرفته بود. و اين، خود حکايت از کنکاش و نوجوئی در زمينهای دست نخورده
میکرد. براستی، تعداد فيلمهای
کوتاه ساخته شده در زمان ساخته شدن «مرگ يک قصه» از تعداد انگشتان دست تجاوز نمیکرد.
زندگي تاريک در جامعه ما و تلاطمهای درونی
نصيب نگذاشت او به درونه
پرغوغای خود بپردازد و همچنان در بيان تاريکي حاکم پيش برود. در محيط خشک تلويزيون
که فيلمهای نامتعارف را نمیپذيرفت
و اگر پشتيبانی فريدون رهنما نبود، چه بسا ساخته شدن «مرگ يک قصه» و «چه هراسی
دارد ظلمت روح» نيز ممکن نمیشد، نصيب
نصيبی چارهای جز ادامه کار در قالبهای
فيلم مستند نيافت. ولی اعتراض او، با شيوهای که مخصوص
خودش بود، در قالب چهره و رفتاری غيرمتعارف و ناراضی، هميشه در وجودش حضور داشت و
او را به شکل انسانی جدا از رسم و معيارهای رايج نشان میداد.
و عاقبت در تاريکی حکومت وحشت اين قرن جامعه ما، در حاکميت جمهوری جهنمی اسلامی، در
حالیکه ديگر نمیديد و تاريکی
اين جهان را بيش از آنچه بود پيش پايش داشت، ترجيح داد اين تاريکی را برای پيوستن
به تاريکی ابدی ترک گويد و رنج اين جهان نامتعادل و ستمگر را بيش از اين بر دوش
نکشد.
مرگ نصيب نصيبی، اندوهی ست که تاريکي موجود در
جامعه ما را برجسته
میکند. ستمی را که حتی اجازه نمیدهد
يک فيلمساز نابينا، يک انسان عاصی و سوررئاليست و هنرمند، فيلمهايش
را در آغوش بگيرد و با خاطره
روشن آنها، با آرامش خاطر جهان تاريکش را ترک
گويد. مرگ نصيب نصيبی، «مرگ يک قصه» از اين زمانه تاريک است.
دراندوه مشترک با دوست عزيزسينماگرمان بصير نصيبی
؛ دربازخوانی اين قصه تلخ .
نعمت آزرم ( شاعر ), علی آينه ( شاعر ), حسين افصحی
( کارگردان تئاتر - بازيگر ),
يوسف اکرمی (سينماگر ), هوشنگ الهياری (سينماگر ),
نيلوفر بيضايی ( نمايشنامه نويس - کارگردان تئاتر
),
ايرج جنتی عطائی ( ترانه سرا - نمايشنامه نويس ),
رامين جوان (نويسنده)،
فرخ چوبک ( تدوينگر فيلم ), حسين دوانی(سينماگر ),
بهرام رحمانی( نويسنده - روزنامه نگار ),
مسعود رئوف ( سينما گر), عباس سماکار (نويسنده)،
گيسو شاکری ( آوازه خوان ),
داريوش شيروانی (سينماگر - آهنگساز ), محمد عقيلی
( سينما گر),
علی فياض ( نويسنده), منصور قدرخواه (سينماگر ),
علی کامرانی ( ترانه سرا - بازيگر),
رحيم کريمی ( عکا س ), حجت کسرائيان ( نقاش ),
شورش کلانتری ( سينما گر),
فرهاد مجدآبادی ( کارگردان تئاتر - بازيگر), سيروس
ملکوتی ( آهنگساز),
حسين مهينی ( سينما گر)، سعيد منافی ( سينما گر),
بهزاد ميهن خواه ( شاعر ).
جميله ندايی ( سينماگر - منتقد فيلم ), سيروس
وقوعی ( تدوينگر فيلم ),
جشنواره سينمای در تبعيد - سوئد
کانون سينماگران ايران در تبعيد
کانون فرهنگی خيام - آلمان
کانون فرهنگی پيوند - آلمان
کانون پژوهشی و فرهنگی بامداد - سوئد
کارگاه تصوير - سوئد
کانون فرهنگی ايرانيان در حرکت - هلند
کانون فرهنگی آينه - آلمان
کانون دوستداران فيلم متعهد - آلمان