|
فرهاد
ميترا يوسفی
خبر تيغ برکشيد... ای دوست
قلبم را ديد
در سينه ام چيزی فرو ريخت
و از هول افسوس و هراس
رگ هايم تهی شد و خشکيد
در احتضار، تشنه به آب نگريستم
بی تاب از ماتم چهره ام، به گل نشست
نرگس های کرانه به گريه کور شدند
و شقايق ها، دل شکسته از ياد بردند شوق معياد بهار را
در انتظار قطره ای و يا شراره حيات بخشی
رو به آسمان کردم
آه کشيد، يارای رويارويی اش نماند و به زير حجاب تيره ايی گريخت
در جستجوی روشنايی، به آينه خيره شدم
از سنگينی درد، به هزار تکه شکست
و انعکاس تصوير هر اندوه، اندوهی بر پاره دگر نشاند
آری، سوگ تو چنين گران آمد
بر آسمان و زمين
و من يا و تنها
می جستم هم صحبتی محبوبم را به هم دردی
ناپديد در جهنم شياطين خاکی
به زانو در آمدم
زان پيش که آن سوی تلخ کامی و اسف
وه ... که رضايتی
چون انوار زرنگار آفتاب
انجماد ابرهای مرموز در کمين ربودن تو
را
گسست
و طنين صدايت به سحر داودی
که ميدانی!
شتافت
سقف های خاکستری را شکافت
تا صدای پرتو از تو، چنين يگانه
و بيگانه با اهريمنی
بر دامان خورشيد نشاند
باری، تو! زمين! اين دايره ی گيج و عاصی را
به معراجی شگرف که باور داری، در نوردی
خوشا ... پژواک ملکوتی و شجاع صدايت
که قلب را به هيجان می برد و روح را به پرواز
وه چه ميراثی! از ايثار و مردانگی
بر جای
بلند نظری ات چنان بر کاينات
خوشا که شائبه ای از تنگ نظری
بر عشق يار و ديار، خلقی و سرزمينی که تو را پرورد
از قلب پر سخاوت تو، نراند!
چه راهی سخت پيمودی تا بدين مقام
در آن شبانه ...
هر کسی را يارای ديدن تو
چنين که تويی نبود!
کودکان تهی دست
بی خبر، در عصيان آوارگی ظهر تابستان
به ديده اجنبی
به سويت سنگ پرانی کردند، لختی!
تويی... که رفت و صدايت
فرياد و فرياد رس دردهای آنان شد
آری... خوشا، شبانه، هم
چون ستاره راهنما درخشيدی
در قلب خفقان، بی پروا، شعرهای ممنوعه را
به آوايی چنان رسا
گرم
و دل ربا
خواندی
آه عاشقی وارسته
با کاکل شبق و صورت شرقی و چشم های رميده ات
به تيشه ی آواز
تراش ها به راه گشايی، وحدت، بر کوه ظلمت دادی
آن صدا باقی ست
و
سال ها و سال ها
فرزندان
ميهن ات
در غريب غربت و يا خانه، زمزمه کنان
ترانه های تو را آويزه ی گوش دارند
هيهات... هميشه و هنوز
ملالی ست در تصوير غيبت تو، حتی اگر به اوج!
وقتی فرهاد در اوايل کار با گروه اش در بيابان (دوشان تپه) تمرين می کرد،
کودکان آن حوالی، بيگانه با نو آوری، به سوی شان سنگ پرتاب می کردند!
|