|
جهان بدون صدام حسين
مهدی خوشحال
جهان با صدام حسين را تجربه کرديم. شخصيتی که طی بيش از سه
دهه حکومت بر کشور عراق، به دو کشور همسايه، ايران و کويت تجاوز کرد. در اين رابطه
صدها هزار کشته و صدها ميليارد دلار خسارت بر کشورهای ايران، عراق، کويت و ساير
کشورهای منطقه وارد کرد. در سال ۱۹۹۱، در مقابل ۲۸ کشور طرفدار آزادي کويت مقاومت
کرد. مخوف ترين سازمان های تروريستی را که بعضا سرانشان مسئوليت قتل صدها هزار تن
را بر عهده دارند در دست دارد. مشتاقانه در ايزولهای بی مانند به سر می برد تا
همچنان از خطر معيارها و ارزش های جهان متمدن به دور ماند و به نقض حقوق بشر در
داخل و خارج از عراق ادامه دهد. اگر آمريکا و نيروهای ناتو نمی بودند و در عمليات
"طوفان صحرا" شاخش را نمی شکستند، چه بسا اين که خطر سلاح های کشتار
جمعی و يا بمب اتمياش، می توانست دو کشور ايران و اسراييل و يا ساير کشورهای عربی
را نابود، ترسانده يا وادار به تمکين در مقابل باجخواهی های او کند. به هر حال،
جهان با همۀ ابزار و امکان و توانايی و آگاهياش به خطرات چنين موجودی، تا به امروز
او را تحمل کرد. ولی گويا کارد به استخوان رسيد و ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱، زنگ خطری
جدی برای ادامۀ حيات بشر امروزی به صدا در آورد. وجود صدام حسين، اگر چه می بايست
در تحکيم بخشيدن به ديکتاتوری در منطقه مفيد واقع شود، ولی اکثر حکومت های
استبدادی و ديکتاتوری منطقه از اين ديکتاتور دل خوشی ندارند. تنها، تروريسم تحت
امرش که عليه دو کشور ايران و اسراييل می جنگند، در مقابل جناياتش خم به ابرو
نياورده و همچون قورخانه های غرب و شرق، از اين سفرۀ خونين، سيراب و تا فرق سر خود
را آلودند. معهذا، بسياری از کشورهای جهان "بود و نبود" صدام حسين را
تعبير مختلف کرده و منافع مختلفی دارند.
آمريکا، بعد از اسراييل در رديف بزرگترين دشمن صدام حسين قرار
دارد. آمريکا پس از اين که حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ را پشت سر نهاد، سه کشور عراق،
ايران و کره را محور شرارت ناميد. در سال ۱۹۹۱ در جنگ ۴۰ روزه اولين مبتکر جنگ
عليه عراق بود. در آن سال به دلايل سهل انگاری و عدم حضور اپوزسيون قوی و معتمد
غرب، آمريکا از سقوط صدام حسين چشم پوشی کرد. ولی اين بار عزمش آن چنان جدی است که
حتی بدون حمايت کشورهای اروپايی، عربی، روسيه و همسايگان عراق، قصد انجام عمليات
سرنگوني دولت عراق را دارد و به چيزی کمتر راضی نيست.
اروپا، از کشورهای اروپايی به جز انگلستان که در ارتباط با
جنگ عليه عراق مواضع نزديک با آمريکا دارد، مابقی کشورهای اروپايی مواضعی نزديک به
آلمان دارند. رهبران آلمان تا قبل از انتخابات ۲۲ آگوست، برگهای ضد جنگ را بر زمين
زدند تا از فضای ضد جنگ آلمان آرای بيشتری کسب نمايند. پس از آن که در انتخابات، سوسيال
دموکراسی و سبزها برنده شدند، فضا رفته رفته تغيير خواهد کرد. ضمنا رهبران آلمان
با عمليات نظامی آمريکا مخالفت کرده ولی از فشارهای غير نظامی عليه عراق تا حد
سرنگونی رضايت داده اند. همچنين، اروپا می بايست به اين سئوال آمريکا، مبارزه عليه
تروريسم "آری يا نه" پاسخ شفاف بگويد.
اسراييل، بيشترين تمايل و منافع را در حمله آمريکا به عراق
دارد. اما اين کشور مدتها تلاش کرد تا آمريکا را متقاعد کند که قبل از عراق به
ايران حمله کند. از ديد اسراييل، اگر چه عراق تروريست و تروريست پرور و ضد اسراييل
است، با اين وجود قدرتی ضعيف و ايزوله محسوب شده و توان رويايی يا بسيج کشورهای
عربی و اسلامی را عليه اسراييل ندارد. اما ايران از توان و امکانات سياسی اقتصادی
بيشتری در رويارويی با اسراييل برخوردار است. اسراييل، مدتها از طريق اپوزسيون
ايرانی چون سلطنت و مجاهد، تلاش نمود تا قبل از عراق، ايران را هدف حملۀ آمريکا
قرار دهد که در آن صورت با يک حکومت طرفدار غرب و اسراييل در ايران، قادر می شد
حتی بدون دخالت مستقيم آمريکا، فشارهای کشنده عليه عراق و ساير کشورهای عربی و
حاميان فلسطين، وارد کند. با اين وصف، بين بد و بدتر، به بد راضی شده و مانند
عمليات "طوفان صحرا" که در مقابل تهاجمات موشکی عراق موضعی تدافعی داشت،
هم اکنون در موضع تهاجمی به سر می برد.
اعراب، بر خلاف دوران عظمت عراق، عراقی که به ايران و کويت
حمله کرده و در سر هوای تهاجم به کشورهای ديگر عربی را داشت، به سر نمی برند. صدام
حسين نه که خطری برای کشورهای عربی نيست، بلکه کلی هم منافع دارد. از جمله منافع
اين که، حائلی است مابين ايران و اسراييل از يک طرف و ساير کشورهای عربی که نان
ضدايرانی- ضداسراييلی می خورند. پيشمرگی که چيزی ندارد تا از دست بدهد ولی باعث می
شود تا ديگران چيزی به دست بياورند. اعراب از طريق اين کشور می توانند اسراييل و
آمريکا را ترسانده و قيمت خود را بالاتر ببرند. با سقوط صدام حسين در عراق، خطر
شورش و ناآرامی در ساير کشورهای عربی بالا خواهد گرفت. مسئله فلسطين که اهرم فشار
قوی عليه اسراييل و به نفع اعراب است، کم رنگ خواهد شد، ضمنا آمريکا با ابزارها و
فرصتی که از عراق به دست خواهد آورد و يکی از آن اهرمها نفت است، عليه کشورهای
ديگر نفت فروش به ويژه عربستان و ايران، استفاده خواهد کرد. همچنان که بر عليه
اروپا نيز استفاده خواهد کرد. يکی از دلايل نارضايتی حمله آمريکا به عراق از جانب
کشورهای اروپايی، عربی و ايران، همين اسلحه نفت است. به موازات سلاح نفت، بعضی
ديگر از کشورهای تندروی منطقه مانند سوريه، از سلاح نظامی آمريکا نيز در هراسند.
ايران، حذف صدام حسين برای منافع ملی ايران اگرچه مثبت است،
با اين وجود جمهوری اسلامی اين ديکتاتور ضعيف را که از عرش بر زمين افتاده و از
موضع باجگيری به موضع باجدهی تن داده، بر هرج و مرج، يا دولتی طرفدار غرب در عراق،
ترجيح می دهد. ايران در اثر حمله آمريکا به عراق، در معرض دو خطر و دو حمله قرار
خواهد گرفت. خطر شورش های داخلی و خطر تعرضات اپوزسيون داخل و خارج بالا خواهد
گرفت؛ خطر حمله عراق به ايران بالا خواهد گرفت؛ چهارم اين که زمينه و نوبت حمله و
فشارهای مختلف آمريکا به ايران، فراخواهد رسيد.
ايران، دو خطر و دو حمله
همان گونه که در بالا آورده شد، در اثر حمله آمريکا به عراق،
جمهوری اسلامی در معرض دو خطر که يکی از جانب مردم و ديگری از جانب اپوزسيون است و
دو حمله که اولی از جانب عراق و دومی از جانب آمريکا باشد، قرار خواهد گرفت. از
خطر شورش مردم و تعرض اپوزسيون که بگذريم، حملۀ نظامی که از خاک عراق عليه ايران
صورت خواهد گرفت، عمليات فروغ جاويدان دوم نام دارد و مجاهدين خلق مجری آن خواهند
بود. اين عمليات که تقريبا شبيه عمليات فروغ جاويدان يک و در ۳ مرداد سال ۱۳۶۷ بعد
از آتش بس جنگ مابين ايران و عراق اتفاق افتاده بود، اين بار نيز مانند آن عمليات،
استارتش از روی ميز صدام حسين خواهد بود. اين که بعضا گفته می شود، تا روزی که
صدام حسين قدرت و کنترل بر عراق را داشته باشد استارت اين عمليات را نخواهد زد،
بلکه در شرف سقوط صدام حسين اين عمليات انجام خواهد گرفت، فريبکاری بيش نيست.
عمليات فروغ جاويدان دوم، نياز به سلاح های سنگين، لجستيک، سوخت، مهمات، تدارکات،
پشتيبانی و موارد ديگر دارد که فراهم نمودن همۀ اينها به معنای اعلان جنگ به ايران
خواهد بود، و اين تنها در يد و توان صدام حسين است. متقابلا، جمهوری اسلامی،
مدتهاست خود را در مقابل دو خطری که اشاره شد و هر دو خطر به جنگ عراق و آمريکا
ربط داشته و شدت خواهد گرفت، آماده کرده است. از بين دو حمله، که حمله اول از جانب
عراق به ايران است، به نفع جمهوری اسلامی ارزيابی می شود، اما حمله دوم که حمله
آمريکا به ايران خواهد بود، به زيان جمهوری اسلامی است. اين چنين است که جمهوری
اسلامی در قبال تهديد حمله اول سکوت اختيار کرده اما در مقابل حمله دوم، ناتوان به
رويارويی و تصميم گيری جدی است. علت اين که جمهوری اسلامی به ويژه جناح راستش، از
حيث سياسی و ايدئولوژيک نزديک عراق قرار دارند و از حملۀ آمريکا به عراق نگرانند،
می توان موضوع حملات عراق و آمريکا را به ايران، از اين علاقه و نگرانی، استنتاج
کرد. حمله عراق به ايران که مجری آن مجاهدين خلق خواهند بود و چيزی در حد فروغ
جاويدان يک خواهد بود، تماما به نفع جمهوری اسلامی خواهد بود، زيرا اين عمليات،
قطعا شکست خورده و قدرت حاکمه در ايران را راديکال تر و زمينه سرکوب نيروهای اصلاح
طلب و اپوزسيون داخل و مردم را هموارتر خواهد کرد. اما اين راديکاليزم و عصبيت بر
آمده از جنگ و پيروزی، جمهوری اسلامی را در مقابل حمله دوم، که تهاجمات مختلف
آمريکا عليه ايران خواهد بود، ضربه پذير خواهد کرد چون از راههای عقلانی و مذاکره
با آمريکا به دور خواهند ماند. حمله دوم، که حمله آمريکا به ايران خواهد بود، اگر
چه صرفا نظامی نباشد، بلکه حملات مختلف سياسی، تبليغاتی، روانی و ايذايی باشد، و
اگر جمهوری اسلامی حمله فروغ جاويدان دوم را پشت سر نهاده باشد، به راحتی بهانه
نظامی دست آمريکا و اسراييل برای بمباران نفتکشها و نيروگاه اتمی بوشهر را، خواهد
داد.
پروژۀ پل هوايی
تناقض و فريب افکار عمومی به آنجا می رسد که آدم غير سياسی
نيز به اين ترفندها پی خواهد برد. عليرغم اين که صدام حسين و مسعود رجوی، مدتهاست
ديپلماسی مشترک و سياست جنگی مشترکی را در مقابل ايران و آمريکا اتخاذ کرده و يکی در
مقابل آمريکا و ديگری در مقابل ايران، شعار جنگ تمام عيار و عاشوراگونه سر می
دهند، اما در پشت پرده و پشت اين شعار، با هزينه بالا مشغول احداث يک پل هوايی
برای فرار از بغداد هستند. اين پل که نقطۀ آغاز آن بغداد است هنوز نقطۀ پايان
مشخصی ندارد. ولی طی ماههای گذشته، ابتدا با کشورهای اروپايی مثل آلمان و سوئيس و
بعد از رأی اتحاديه اروپا عليه تروريسم، با دانمارک و نروژ و سوئد گفتگو کرده اند.
هزينه ای که برای اين پروژه پرداخته می شود، آن چنان هنگفت است که به اين ظن دامن
می زند، پل هوايی بغداد- اسکانديناوی، تنها مختص سران تروريسم مجاهد نخواهد بود،
بلکه سران بعث عربی را نيز با محملها و پوششهای مختلف شامل خواهد شد. گرچه اسکان
موقت برای سران تروريسم در يکی از کشورهای اسکانديناوی بدون نظر موافق آمريکا
نخواهد بود و حداقل پيش شرط آن می بايست سران بغداد و تروريسم در مقابل حمله نظامی
آمريکا مقاومت نکرده يا اين که جهت فريب افکار عمومی به جنگی فرمايشی بسنده کنند.
تا اين جا، تحليل سياسی از شرايط و اوضاع و ناشی از خبرهای
آشکار و پنهانی که می رسد بوده است، چه بسا اين که به احتمالی مسايلی ديگر و يا
پارامترهای عدم تعيين پيش آيد که در آن صورت يک مورد کوچک، می تواند بر روند اوضاع
و ادامه کشمکشها تأثير گذاشته و تغيير حاصل نمايد.
ولی با آن چه که شمرده شد، وجود صدام حسين در رأس حکومت عراق،
و تحمل قدرت های جهانی تا اين تاريخ که می توانست حداقل ۱۰ سال قبل وی را از اريکه
قدرت به زير کشند، يک لکه سياه و يکی از سياه ترين دوران های قرن ۲۰ و ۲۱ بوده
است. فردی که طی بيش از سه دهه حکومت در کشوری چون عراق با انبوه امکانات و فرصت
مطلوبی که داشت، برای عراق و کشورهای منطقه جز خرابی و ويرانی و جنگ و ترور و
کشتار و زندان و شکنجه، ارمغان ديگری نداشت. جهان بدون صدام حسين، بی هيچ ترديد به
جز برای آنان که چون او می انديشند و وجودش را امنيتی بر گرد خويش می پندارند،
برای همه، به ويژه مردم عراق و خاورميانه، جهانی رو به پيش و رو به صلح و ثبات و
آسايش خواهد بود.
"پايان"
|