|
جرج بوش:
جنگ جنگ تا پيروزی؟!
بهرام رحمانی
bamdadpress@swipnet.se
دولت آمريکا, قصد دارد, به هر بهايى شده, مردم عراق
را مورد تهاجم نظامى قرار دهد و جغرافياى سياسى منطقه را عوض کند. حال در اين ميان
سازمان ملل, چه تصميمى اتخاذ مىکند؛ روسيه چه موضعى دارد؛ چين چه مىگويد؛
دولتهاى عربى, چه برخوردى خواهند کرد؛ نتيجه بازرسى نمايندگان سازمان ملل در
عراق, به کجا خواهد رسيد؛ ظاهرا براى هيات حاکمه آمريکا و رييس جمهورش جرج دبليو
بوش چندان اهميتى ندارد. از نظر مقامات آمريکايى, همه اين مسائل و سياستها بايد
در خدمت زمينهسازى حقوقى و توجيهى در افکار عمومى مردم جهان, براى حمله نظامى به
عراق باشد. چرا که دولت آمريکا بيش از يک دهه است, تصميم خود را براى جارى کردن
حمام خون در عراق, گرفته است, از اينرو حمله به عراق, ربطى به عمليات تروريستى ۱۱
سپتامبر ۲۰۰۱, در نيويورک و واشنگتن و وقايع بعد از آن ندارد. پدر بوش, در سال
۱۹۹۲, به دنبال فروپاشى شوروى و پايان جنگ سرد, «نظم نوين جهانى» را با حمله به
عراق علم کرد. اکنون نيز جرج بوش پسر, در هر سخنرانى خود نعره جنگجنگتا
«پيروزى؟!» سر مىدهد.
مقامات سياسى و نظامى دولت آمريکا, در رسانههاى
گروهى ادعا مىکنند که دعوا بر سر دستيابى دولت عراق به سلاحهاى کشتار جمعى و بر
سر تروريسم است. اين ادعاى مقامات آمريکا, دروغ است, آنان, چرا بر عليه دولت
پاکستان, روسيه, هندوستان, اسراييل و ناتو که همگى سلاحهاى کشتار جمعى و بمب اتمى
در اختيار دارند, چنين موضعى را اتخاذ نمىکنند؟! علاوه بر اينها خود آمريکا,
بزرگترين سازنده و توليد کننده سلاحهاى مخرب و کشتار جمعى در جهان است, بنابراين
ادعايش در مخالفت با سلاحهاى کشتار جمعى در عراق, واقعيت ندارد. به علاوه مهمتر
از همه آمريکا, اولين کشور در جهان است که بمب اتمى بر سر مردم هيروشيما و
ناکازاکى, در ژاپن ريخت و دهها هزار انسان را سوزاند.
اساسا نظام امپرياليستى سرمايهدارى جهانى, در راه
«نظم نوين جهانى», براى آبيارى کردن و رشد و شکوفايى سرمايه, به خونريزىهاى
اينچنينى نياز دارد. چه بسا خود مقامات سياسى و نظامى و امنيتى آمريکا, در طراحى
و سازماندهى عمليات تروريستى, براى منحرف کردن افکار عمومى, دست مىزنند تا با
دستاويز قرار دادن آن, سياستهاى غيرانسانى و وحشيانه خود را به مرحله اجرا
درآورند.
واقعيتها نشان مىدهد که اهداف اقتصادى و سياسى و
نظامى آمريکا, خيلى فراتر از ماجراى نفت عراق و حمله به آن کشور است. بدين ترتيب,
بايد در انتظار انواع ديگرى از سناريوهاى سياه و وحشتناک آمريکا بود که بعد از
عراق, کدام کشور را براى حمله در ليست سياه خود قرار خواهد داد؟
براى مثال, بعد از واقعه ۱۱ سپتامبر, نه تنها آمريکا
شمشير خود را از رو بسته و بوش رييس جمهور اين کشور, جهان را جولانگاه سياستهاى
ميليتاريستى خود قلمداد مىکند, بلکه متحدانش مانند دولت اسراييل, بدون توجه به
جوامعع بينالمللى بار ديگر فلسطين را به اشغال خود درآورده است و بىشرمانه و
وحشيانه در سرکوب و کشتار مردم بىدفاع و ستمديده فلسطين, همه امکانات جنگى خود
را به کار مىگيرد.
هدفهاى آمريکا, مخفى نيست, تازه هم نيست, بلکه آنچه
که تازه است بلوکبندىهاى جديدى است که در جهان پديد آمده است. اما اين
بلوکبندىها پس از فروپاشى شوروى, هنوز شفافيت نيافتهاند.
در چنين وضعيتى خاورميانه, شکم دنيا محسوب مىشود,
از اين رو بنا به اهميت استراتژيکى که اين منطقه دارد, آمريکا را بر آن داشته است
تا جراحىهاى اساسى را بر روى اين شکم نرم و گرم جهان انجام دهد و مدلهاى جديد
خود را منطبق با سياستهاى اقتصادى و سياسى و نظامى فعلىاش به وجود آورد. در چنين
شرايطى دور از انتظار نيست که جنگهاى خونينى در خاورميانه راه بيافتد.
دولت اسراييل, يکى از نادرترين کشورهايى است که
احتمالا از اهداف جنگى آمريکا و طرحهاى جغرافيايى سياسى جديد آن, در منطقه با خبر
باشد. بىجهت نيست که اسراييل, تمام سيستم هوايى خود را در مقابل حملات موشکى,
مدرنيزه کرده است. يعنى اگر احتمالا کشورى, موشکى را به خاک اسراييل پرتاب کند,
بلافاصله سيستم هوايى اسراييل, فعال مىشود و قبل از اصابت, موشک را در هوا نابود
مىسازد. اين سيستم جديد ««ققعم» نام دارد. بخشى از هزينه ۲ ميليارد دلارى اين
پروژه عظيم را آمريکا پرداخت مىکند و به احتمال قوى اين سيستم جديد در حمله
آمريکا به عراق, مورد آزمايش قرار خواهد گرفت.
آريل شارون, نخست وزير اسراييل, روز چهارشنبه ۱۶
اکتبر ۲۰۰۲, در کاخ سفيد جرج دبليو بوش رييس جمهور آمريکا را ملاقات کرد. بوش, بار
ديگر با تهديد عراق, گفت, اگر اين کشور, حمله غافلگيرانهاى به اسراييل داشته
باشد, از شارون انتظار دارد, جواب مناسبى دهد. در واقع بوش, با اين سخنان خود آريل
شارون را براى طرحهاى جنگى آيندهاش تشويق مىکند. بوش, همچنين دولتها و
گروههاى منطقه را که با اسراييل مخالفت مىکنند, مرود تهديد قرار داد.
از اين ملاقات گزارشى مبنى براين که دولت اسراييل,
به اشغال فلسطين و سرکوب و کشتار مردم آن کشور, خاتمه دهد, منتشر نشده است.
دولت ترکيه نيز, همکار و متحد آمريکا و اسراييل در
منطقه است. از اينرو اسراييل, متعهد شده است که تانکها و هواپيماهاى ترکيه را به
جنگافزارها و دستگاههاى امنيتى مدرنى مجهز سازد. البته بايد جمهورى آذربايجان را
نيز, در ادامه اين اتحاد ديد. بنابراين دولتهاى ترکيه و اسراييل, دولتهاى مورد
اعتماد آمريکا در منطقه هستند که از جمله فعل و انفعال نظامى آمريکا را به سهولت
تامين مىکنند.
مهمتر از همه و فراتر از نفت عراق, ايالات متحده
آمريکا, قصد دارد به طور کلى جغرافياى منطقه را با معيارهاى «نظم نوين جهانى»
تغيير دهد, به شرطى که توان و قدرتش برسد.
اريک رولو, سفير سابق فرانسه در ترکيه و
روزنامهنگار متخصص امور خاورميانه, اخيرا در مصاحبهاى با «اومانيته»(روزنامه چپ
فرانسه), در مورد پيامدهاى جبرانناپذير تجاوز به عراق هشدار داد: تجاوزى که هدف
آن تغيير مجدد نقشه منطقه خاورميانه و جهان با هدف تامين هژمونى و رهبرى ايالات
متحده است و مىخواهد منطقى را تا نهايت ادامه دهد که آغازگر آن بوش پسر و
اطرافيانش نيستند!... به نظر من, جرج بوش پدر از همان زمان تصميم به سرنگونى صدام
داشت. وى توانست اتحادى از ۵۳ کشور عليه عراق به وجود آورد, با اين تعهد مشخص که
عمليات به خروج نيروهاى عراق از کويت محدود خواهد بود. در اين ميان, واشنگتن به
اين نتيجه رسيد که سرنگونى صدام, اقدامى خطرناک است. سعودىها هر چند دشمن صدام
بودند به آمريکايىها گفتند: شما اگر حکومت آلترناتيوى با قدرت همين ديکتاتور فعلى
نداشته باشيد, عراق در بحران فرو خواهد رفت. تجزيه عراق با وجود شيعيان در يکسو,
کردها در سوى ديگر تمام منطقه را بىثبات خواهد کرد. آمريکايىها ارتش عراق را
نابود کردند اما به گارد ملى صدام و حکومت او آسيب نرساندند. پس از آنکه شيعيان و
کردها را به شورش دعوت کردند, به صدام اجازه دادند با استفاده از هليکوپتر اين
شورش را که ۷۵ درصد خاک عراق را در برگرفته بود, سرکوب کند. آمريکايىها
نمىخواستند صدام نه در جريان يک شورش خلقى که تحت کنترل آنان نيست و نه توسط
نظاميانى که در خدمت آنان نيستند, سرنگون شود. آنان به همين مقدار که صدام را
تضعيف و فلج کنند, اکتفا کردند. امروز همچون ديروز, آمريکا مىخواهد به جنگ عراق
برود. اما شرايط تغيير يافته است. دستگاه رهبرى و همکاران بوش پس با دستگاه دولت
بوش پدر تفاوت بسيار دارد. بوش پسر با گروهى به قدرت رسيده که به خاطر انديشههاى
جنگطلبانه و اعتقاد به يک آمريکاى نظامىگرا و برترىجو شهرت دارند. بوش تحت
تاثير آنان است, ضمن آنکه نه موقعيت و نه تجربه بينالمللى پدر خود را ندارد. بوش
پسر هيچگاه پايش را هم در خاورميانه به جز اسراييل نگذاشته است, آنهم دورانى که
در حمايت از شارون که آن زمان در اپوزيسيون بود به منطقه آمده بود. البته
برنامههاى بازهاى آمريکايى مىتواند براى سياستمدار جاه طلبى که مىخواهد نامش را
در تاريخ کشورش ثبت کند, مرگآور باشد. به نظر بوش, آمريکا تسلط تقريبا کاملى برکل
منطقه خاورميانه دارد... اين تسلط هماکنون بر منطقه بالکان, برآسياى مرکزى و
قفقاز در نتيجه جنگ کوزوو و افغانستان به برکت استقرار يک سلسله پايگاههاى نظامى
حاصل شده است. رولو, اضافه کرد: گفته مىشود که تيم بوش, مىخواهد نقشه منطقه
خاورميانه را به کلى تغيير دهد؛ منطقهاى که در آن هيچ يک از دولتها به جز
اسراييل مورد اعتماد آمريکا نيستند. وقتى رامسفلد, اعلام مىکند, اسراييل يک قدرت
اشغالگر در منطقه فلسطينىها نيست, او, نه تنها موضوع تشکيل دولت آينده فلسطينى را
زير سئوال مىبرد, بلکه موجوديت بسيارى از کشورهاى عرب را که حاضر به پذيرش انضمام
ساحل اردن به اسراييل نيستند نيز تهديد مىکند.
از سوى ديگر علىرغم اين که بوش, ايران را محور شر
خوانده است, اما اکنون مسئله برقرارى رابطه رسمى و علنى با آمريکا, به يکى از
مهمترين مسائل مورد کشمکش جناحهاى درون رژيم جمهورى اسلامى تبديل شده است و هر
کدام از اين جناحها تلاش مىکنند, «مدال افتخار» برقرارى روابط علنى با آمريکا را
به سينه خود آويزان کنند. در خارج کشور نيز, طيف سلطنتطلبان است که از سياستهاى
جنگى بوش, استقبال گرمى به عمل آوردهاند. اين طيف آرزوشان بر اين است که آمريکا,
نه تنها به عراق حمله کند, بلکه با حمله نظامى به ايران نيز, رژيم جمهورى اسلامى را
برکنار سازد و بار ديگر سلطنت را در اين کشور احيا کند؟!
در چنين وضعيتى سازمان عفو بينالملل, هشدار داد که
حمله آمريکا به عراق, فاجعهبار خواهد بود. و گروه عظيمى از مردم عراق آواره
خواهند گشت. به گزارش راديو صداى آلمان, دبيرکل سازمان عفو بينالملل در آلمان,
خانم باربارا لوخبيلر گفت, احتمال مىرود که دولتهاى ايران و ترکيه در صورت بروز
جنگ مرزهاى خود را به روى آوارگان عراقى ببندند...
دبيرکل سازمان عفو بينالملل در آلمان, اين امر را
که رييس جمهور آمريکا, جورجدبليو بوش, سياست خود در رابطه با عراق را از جمله با
استناد به وضعيت حقوق بشر در عراق توجيه مىکند, کارى محاسبهگرانه خواند. او, گفت
که سازمان عفو بينالملل از سال ۱۹۸۸, همواره به نقض حقوق بشر در عراق, از جمله به
موردهاى استفاده از گاز سمى براى سرکوب کردها و نيز اعدام و شکنجه اشاره کرده است.
اگر آمريکا, واقعا مسئلهاش دفاع از حقوق بشر در عراق بود, در برابر اعتراضهاى
سازمان عفو بينالملل در گذشته واکنش نشان مىداد. سازمان عفو بينالملل, از دولت
آلمان درخواست کرد که همچنان در پى يافتن راه حلى سياسى براى حل مسئله عراق باشد.
اکنون جنبشهاى ضدجنگ, بر عليه آمريکا و متحدانش در
جهان, به ويژه در آمريکا, جان تازهاى گرفته است. روزهاى پنجم و ششم اکتبر ۲۰۰۲,
در ۲۳ ايالت آمريکا, از جمله واشنگتن, نيويورک, کاليفرنيا, آلاسکا, تگزاس, کلرادو,
پنسيلوانيا, ويرجينيا, اوهايو و در ۳۵ شهر مانند آتلانتا, هوستون, فيلادلفيا, پرتلند,
دهها هزار نفر در اعتراض به حمله احتمالىلى آمريکا به عراق, دست به تجمعات
اعتراضى و تظاهرات زدند. خبر اين تظاهرات از طريق شبکههاى خبرى جهانى مخابره
گرديد, تظاهر کنندگان خواهان جلوگيرى حمله به عراق شدند. فقط در لوسآنجلس, نزديک
به ۱۵ هزار نفر در تظاهرات جنگطلبى آمريکا, عليه عراق, به خيابانها ريختند.
روز شنبه ۱۲ اکتبر ۲۰۰۲, در شهرهاى بزرگ فرانسه,
تظاهرات وسيعى عليه سياست جنگى آمريکا عليه عراق, برگزار شد. در پاريس دهها هزار
نفر به فراخوان سنديکاهاى کارگرى, نهادهاى انساندوست, حزب کمونيست فرانسه, احزاب و
سازمانهاى چپ, سازمان جوانان حزب سوسياليست, حزب سبزها و... به خيابانها آمدند و
بر عليه جنگطلبى آمريکا دست به تظاهرات زدند. يکى از شعارهاى تظاهرکنندگان «نه
جنگ عليه عراق, صلح و عدالت در خاورميانه» بود. در استراليا, ده هزار نفر بر عليه
جنگطلبى آمريکا, دست به تظاهرات زدند. تظاهراتهاى بزرگ ديگرى نيز بر عليه جنگ
احتمالىلى آمريکا عليه عراق, از جمله در ايتاليا, انگلستان, ترکيه, آلمان و...
برگزار شده است.
مسلما اگر نيروى عظيم اتحاديههاى کارگرى, احزاب و
سازمانهاى اومانيست, چپ و کمونيست, شخصيتهاى سياسى, اجتماعى فرهنگى و هنرى, با
استفاده از ابزارهاى ماکرو, مانند ماهواره, راديو و تلويزيون, اينترنت و غيره, به
طور متحد و هدفمند عليه کليه بىحقوقىها و تعرض بورژوازى به دستاوردهاى تاکنونى
جنبشهاى اجتماعى و کارگرى, و به ويژه بر عليه جنگ آمريکا عليه عراق و اسراييل عليه
فلسطين به پا خيزند, بىشک آمريکا و متحدانش, مجبور به عقبنشينى خواهند شد.
در اين جهان ناامن و نابرابر, تنها نيرويى قادر است,
جلو حملات نظامى وحشيانه امپرياليستى را بگيرد, راه را براى سرنگونى اين نظام
امپرياليستى و سرمايهدارى هموار سازد و به هرگونه ستم و استثمار و راسيسم و جنگ
خاتمه دهد, نيروى تودههاى محروم و ستمديده و آزادىخواه, به رهبرى طبقه کارگر
است. اگر انترناسيوناليسم پرولترى, سازماندهى شود, رشد و گسترش يابد و کارگران را
از آمريکا تا هندوستان و از آفريقا تا اروپا, به اعتصاب و اعتراض فراخواند, در مدت
کوتاهى نظام سرمايهدارى را فلج خواهد کرد. بشريت اين تجربه را در حيات
انترناسيونال اول و دوم, به رهبرى مارکس و انگلس و به دنبال انقلاب کارگرى و
سوسياليستى اکتبر ۱۹۱۷ روسيه, کسب کرده است.
تنها کارگران و کمونيستها, آزادىخواهان و
انساندوستان مىتوانند, جهان بشرى را از شر جنگ, کشتار, ترور, شکنجه و اعدام و از
هرگونه ستم و استثمار بورژوازى نجات دهند و جهانى درخور و شايسته انسان بسازند.
۱۷ اکتبر ۲۰۰۲
|