|
جنگجويان و صلحجويان
مهدی خوشحال
با افزايش خطر و انگيزه حمله آمريکا به عراق، عراقی
که در دنيای کنونی به مثابه "کليد" تغييرات جديد در کشورهای همجوار و
ديگر ممالک منطقه بدل شده است، آرايش جديد نيروها و توده های انسانی در ارتباط با
جنگ و جنگی که آخرين راه باقيمانده عليه ديکتاتورها ناميده می شود، هر چه قدر به
ساعت جنگ نزديک تر می شويم اشکال جديدتری به خود می گيرد.
از مخالفين جنگ در آمريکا، حزب دموکرات به رهبری
شخصيت هايی چون ال گور، کلينتون و جيمی کارتر را می توان نام برد که آخری به خاطر
مخالفت با جنگ، جايزه صلح نوبل را از طرف کميته نروژی نوبل، دريافت کرده است!
اهدای فرماليستی اين جايزه به جيمی کارتر پيام ضدجنگ به همراه داشته و به معنای
انتقاد از سياست های جنگی جورج بوش می باشد. مردم آمريکا هم مانند همه مردم دنيا،
در هر شرايطی با جنگ و تجاوز و خونريزی مخالفند؛ به دو دليل، يکی اين که هيچ نفعی
جز ضرر از جنگ ندارند، دوم اين که، فضای بشردوستانه، روشنفکری، عاطفی و احساسی
عليه جنگ روز به روز رو به افزايش است. با اين وصف، بخش هايی از مردم آمريکا در
اين رابطه و تحت تاثير اين فضا مخالفت خود را از جنگ عليه عراق به روش های مختلف
ابراز داشته اند. در انگلستان و ايتاليا و استراليا و فرانسه نيز مردم بعد از مردم
آمريکا تنفر خود را از جنگ ابراز داشته اند. مردم، بر خلاف نيروهای سياسی و
قدرتها، مخالفت شان با جنگ جنبه فشار و تعادل قوايی ندارد. از طرف مردم، آن
خانواده کوچک آمريکايی يا انگليسی که فرزندش در جنگ شرکت می کند و ديگر بر نمی
گرد، جز ضرر چه نفعی می تواند از جنگ داشته باشد. طبعا، اين مردم تحت تاثير فضای
ضدجنگ و صلحخواهی و تحريک احزاب مخالف دولت و کارتل های نفتی و جنگ، به خيابانها
آمده و تنفر خود را از جنگ ابراز خواهند داشت.
برخی از تحليل گران و روشنفکران ضدجنگ مانند دولت
های منطقه، در مخالفت با جنگ متزلزل اند و علت تزلزل شان بر می گردد به نتيجه و
عواقب جنگ که اگر شکست خورد، با سربلندی بگويند، ما از قبل حدس زده بوديم. در
ماجرای افغانستان نيز تحليلگران و قدرتهايی که به نرخ روز نان می خوردند، کم
نبودند.
به جز انگلستان، بقيه کشورهای اروپايی خود را مخالف
جنگ نشان می دهند. اروپا نمی خواهد با سرخوردگی دنباله روی جنگی باشد که اکثر
منافع سياسی و اقتصادی حاصل از آن به جيب آمريکا می ريزد. در آلمان، صدراعظم اين
کشور آقای گرهاردشرودر، پس از پيروزی در انتخابات، عليه جنگ موضع گيری کرد و گفت،
از آن جا که قبل از انتخابات به مردم قول عدم تمايل به جنگ داده ايم ناچاريم روی
عهد خود باقی بمانيم! در اين رابطه عراق از موضع ضد جنگ آلمان که مشابه فرانسه است
قدردانی کرد! لازم به گفتن است، آلمان آن زمان که عراق حلبچه را بمباران شيميايی
کرد، طرفدار جنگ بود!
از مخالفين ديگر جنگ، بخش های زيادی از نيروهای چپ و
چپ راديکال و روشنفکران و انقلابيون هستند که می پندارند آمريکا به بهانه جنگ عليه
عراق، می خواهد مبارزات حق طلبانه جنبش های راديکال را تحت نام تروريسم، سرکوب
نمايد! آنان، اهداف نهايی و مقاصد جنگ را تنها تروريسم عراق نمی دانند بلکه،
اقتصادی و سياسی و نظامی هم می شمرند. بسياری از نيروها، سازمانها و مردم عرب و
مخالفان اسراييل و موافقان عراق، مخالف جنگ هستند به ويژه نيروهای ارتجاعی،
تروريست ها و ديکتاتورها؛ عاليترين علمای مذهبی شهر نجف در عراق و در راس آنان،
خود صدام حسين مخالف جنگ است. صدام حسين، زمانی که به ايران و کويت تجاوز کرده
بود، طرفدار جنگ بود. روزنامه نگاری در ايران، جنگ آمريکا عليه عراق را جنگ عليه
اسلام ناميده است! پس از آن، آقای رفسنجانی، در نماز جمعه تهران عليه جنگ خطبه
خوانده است. البته آقای رفسنجانی سالها قبل وقتی کيسه اش خالی بود و جنگ توده های
پايين را هدف داشت طرفدار سرسخت جنگ بود، حال که کيسه ها پر شد و هدف جنگ ديکتاتورهاست،
از جنگ هراسيده است!
از موافقين و مبتکر اول جنگ آمريکاست. اين کشور نمی
تواند ارتش و سازمان جاسوسی اش را با بودجه و امکانات هنگفتی که در اختيار آنان
قرار داده است داخل ويترين قرار داده و از اين پتانسيل در خارج از مرزهای آمريکا
جهت نظم نوين جهانی، امنيت و سود بيشتر، استفاده نکند. معهذا، از موافقين جنگ در
آمريکا، حزب جمهوريخواه به رهبری جورج بوش، در اروپا، انگلستان به رهبری تونی بلر
و در منطقه، اسراييل به رهبری آريل شارون است که البته آمريکا از اسراييل خواسته
است تا دخالت مستقيم در جنگ نداشته باشد که به بهانه ورود اسراييل به جنگ، کشورهای
عربی و اسلامی به نفع عراق وارد صحنه نگردند. از کشورهای اسلامی، ايران، مصر، اردن
و کويت، پس از ديدار جک استراو، وزير خارجه انگلستان از اين کشورها، با شرط و
وعده، که هنوز آن وعده ها معلوم نيست امتياز است يا فشار، پذيرفتند که اگر جنگ
عليه عراق مشروعيت سازمان ملل را داشته باشد، آنان حرفی نخواهند داشت. همچنين، از
موافقين جنگ را می توان مردم عراق، زندانيان، اسرا و گروگانها نام برد، اگرچه
همواره با زور و ارعاب، سعی می شود تا همه مردم عراق از مردم عادی تا زندانيان
سياسی و اسير را مخالف جنگ نشان دهند که نمونه اش انتخابات فرمايشی اخير به نفع
رياست جمهوری صدام حسين بود که در آن انتخابات، ۱۰۰% مردم به نفع صدام حسين و لابد
در مخالفت با آمريکا و جنگ، رای داده اند. مردم عراق اگر خواستار جنگ برای حل
مشکلات حياتی خود باشند، با اين وجود، مانند مردم آمريکا و انگلستان و فرانسه و
ايتاليا، صدايشان به گوش جهانيان نخواهد رسيد. تجربه جنگ در افغانستان، خلاف فضای
ساختگی در عراق را به اثبات رساند. در جنگ آمريکا عليه افغانستان، اگر چه آن جا
نيروهای ارتجاع به رهبری اسامه بن لادن و ملامحمدعمر و ساير ارتجاع منطقه، مخالف
تجاوز و جنگ در افغانستان بودند، ولی به عيان ديده شد، مردم افغانستان، بيش از ۹۵%
جنگ را موهبت و تنها راه باقيمانده برای بيرون کردن ارتجاع و تروريسم از افغانستان
می دانستند. و اين در حالی است که مردم افغانستان، طی دو دهه اخير، بيشترين صدمه را
از جنگ ديده و بر اثر جنگ و جنگ داخلی، يک سوم مردم به هلاکت رسيده و يک سوم ديگر
نيز کشور خود را ترک کرده اند. بنابراين، مردم افعانستان بيش از هر مردمی طعم تلخ
جنگ را چشيده، ولی چه حاصل که بدون جنگ و جنگ آمريکا عليه تروريسم، هيچ اميدی برای
رها شدن از چنگ ترور و استبداد را نداشته اند.
اگر بزرگترين جنگجو را در آمريکا جورج بوش و صلحجو
را در عراق صدام حسين بدانيم، بر اثر استمرار جنگ، يعنی جنگ در کوتاه مدت و ضربتی
خاتمه نيابد بلکه با تلفات انسانی و اعتراضات ضدجنگ روبرو شود، حداقل بهايش سقوط
جورج بوش و حزب جمهوريخواه از قدرت سياسی در آمريکا خواهد بود. متقابلا، صدام حسين
که در وسط سيبل جنگ قرار داشته و شعار صلح می دهد، حاضر به پرداخت ديناری از هزينه
صلح نيست! حتی حاضر نيست يک قدم عقب بنشيند، خاک عراق يا کرسی قدرت را ترگ گويد و
بهانه دست آمريکا برای دخالت نظامی به عراق را ندهد! بلکه در فرار به پيش و دهن
کجی، اقدام به بازيهای مضحک و خنده آوری چون ازدواج نمايشی، انتخابات مسخره آميز
فرمايشی، تغييرات سياسی و نظامی به نفع موقعيت خويش در عراق، دست زده است، که
جملگی فاقد ارزش سياسی و نظامی در مقابله با توان سياسی و نظامی آمريکا است. سخره
و ريشخند و دهن کجی و توهين، سلاح بازدارنده صدام حسين و بهايی که برای صلح می
پردازد، شده است. ديکتاتوری، قبل از اين که معضلات سياسی، اقتصادی، فرهنگی و
ايدئولوژيکی باشد، يک معضل روانی است. ديکتاتور، دوست دارد توده ها را گوسفند
بپندارد. ديکتاتور، از دروغ گفتن و فريفتن و بازی دادن ديگران، انگيزه می گيرد و
لذت می برد. ديکتاتور، با مظلوم نمايی می خواهد لجاجت کند، گرد و خاک کند و مطرح
باشد و همچنان در محور توجهات عالم قرار گيرد!
از تبعات سقوط ديکتاتوری و تروريسم در عراق توسط
آمريکا، برای جنبش های مترقی و مبارز، کم اثر شدن نتيجه مبارزه از پايين خواهد
بود، اما برای حکومت های منطقه، به مثابه تغيير فصل و شکستن يخبندانهای سياسی و
فرهنگی و ايدئولوژيکی خواهد بود. صدام حسين، در منطقه کارکرد ترمز را داشت. به هر
حال اگر عراق تجزيه شود که اين تجزيه خواست اول اسراييل برای ايجاد راه حل مناسب
برای اسکان فلسطينيان و فشار بيشتر بر کشورهای همسايه عراق است. تجزيه عراق، که
حرفش زياد شنيده می شود، اگر بخشهای عرب نشين به اردن بپيوندند، اکراد عراقی نيز
استقلال خواهند خواست که استقلال اکراد عراقی آن هم با داشتن نفت کرکوک، فشار طاقت
فرسايی بر کشورهای ايران، سوريه و ترکيه خواهد بود. ولی اگر تجزيه ای در کار
نباشد، فشارهای نفتی، سياسی و نظامی جديد، متوجه کشورهای منطقه به ويژه همسايگان
عراق خواهد بود که هنوز در ارتباط با حقوق بشر و تروريسم، مشکل ساز هستند. مضاف بر
اينها، در طرف ايران، تعرضات مردمی و اپوزسيون، به موازات دعوای جناحی درون
حاکميت، افزايش خواهد يافت. اگرچه خطر حمله تتمه نيروهای شکست خورده عراق، به نام
اپوزسيون ايرانی به سمت خاک ايران، در اثر عدم تمکين دولت ايران به باجخواهی های
عراق، به قوت خود باقی است.
با اين وصف، در اين جدال بين "جنگجويان و
صلحجويان" هنوز به يک سئوال روشن پاسخ شفاف داده نشده است. با پيشرفت زمان و
جوامع و انسانها، جنگهای کلاسيک، پارتيزانی و چريکی از رونق افتاده و به کتابها و
فيلمها و تاريخ پيوسته اند؛ اما، تروريسم با استيصال و شدت بيشتر همچنان به قوت
خود باقی و جايگزين جنگهای قبلی شده است. برای خاموش کردن شعله های جنگ تروريستی
که اتفاقا اين جنگ اعلان نشده توده های پايين جامعه را هدف آتش خود دارد و می
تواند به اشکال جهانی و مرگبارتر به ميدان آيد، چه بايد کرد؟!
"پايان"
|