|
اظهارات آرمين
دربارهی لوايح اخير دولت، اصل
تفکيک قوا،
نهادهای موازی اطلاعاتی و
امنيتی
و طرح خروج از حاکميت
عربسرخی : جناح مقابل پس از خروج جبههی
دوم خرداد، ديگر نمیتواند پشت چيزی پنهان شود
دبيرکل حزب اسلامی رفاه کارگران، شرکت
نکردن مجمع روحانيون مبارز در کنگره جبهه دوم خرداد را نوعی اعتراض به عملکرد برخی
احزاب اين جبهه دانست
ميرابراهيمی، عضو دفتر سياسی حزب
همبستگی: پايه قرار دادن دفاع از حقوق شهروندی در مقابل حقوق حاکميت، عاملی برای
ايجاد امنيت خواهد بود
محسن آرمين نمايندهی مردم تهران، نايب رييس کميسيون
امنيت ملی و سياست خارجی در مجلس شورای اسلامی و عضو ارشد سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی
در گفت و گويی با خبرنگار سرويس پارلمانی خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا) به
تبيين ديدگاه خود دربارهی دو لايحهی ارائه شده از سوی دولت، اصل تفکيک قوا، نهادهای
موازی اطلاعاتی و امنيتی و طرح خروج از حاکميت پرداخت.
وی دربارهی لوايح تبيين اختيارات رياست جمهوری و اصلاح
قانون انتخابات، اين دو لايحه را حاصل تجربيات پنج سالهی آقای خاتمی در ادارهی
امور کشور به عنوان رييس جمهور دانست و گفت: رييس جمهور به هر حال، پس از پنج سال
تلاش و کوشش برای تحقق برنامههايی که در دورهی تبليغات رياست جمهوری مطرح کرد و
به موجب آن از مردم رأی گرفت، به اين نتيجه رسيده است که بدون فراهم آمدن
زمينههای قانونی روشن و شفاف، امکان تحقق حتی بخشی از آن برنامهها وجود ندارد و
اهميت اين دو لايحه هم به همين مساله برمیگردد.
موضوع لايحهی تبيين اختيارات، طبق اصل ۱۱۳ قانون اساسی
رييس جمهور، علاوه بر مسؤوليت رياست قوهی مجريه و هيأت دولت، مسؤوليت اجرای قانون
اساسی را به عنوان دومين مقام عالی کشور دارد. اين لايحه برای فراهم آوردن زمينههای
قانونی مناسب جهت ايفای چنين مسؤوليتی تدوين شده است.
به اعتقاد آرمين در طول پنج سال گذشته ما شاهد بوديم
که خاتمی در مواردی که نقض قانون اساسی را مشاهده کرد، تذکراتی را به نهادها و قوای
مختلف داد، اما آن تذکرات به دليل تفاسير و برداشتهای متفاوت نهادهای ذيربط از
قانون شرح وظايف و اختيارات رييس جمهور به نتيجه نرسيد. اين سابقه و روند به روشنی
از عدم شفافيت قوانين موجود در اين زمينه حکايت داشت. بنابراين لايحهی تبيين
اختيارات، معطوف به اجرای قانون اساسی است.
لايحهی ديگر که لايحهی اصلاح قانون انتخابات است، معطوف
به حفظ حقوق شهروندی و حق حاکميت ملت است. در قانون اساسی، به صراحت بر حق تعيين
سرنوشت و حاکميت ملت تأکيد شده است و انتخابات مجلس شورای اسلامی و انتخابات رييس
جمهور، تجلی آشکار چنين حقی است.
طبق قانون اساسی، رييس جمهور در برابر نمايندگان مردم
و رؤسای ساير قوا سوگند ياد میکند که از حقوق ملت و آزادیهای مصرح در قانون اساسی
دفاع کند. بنابراين اگر لايحهی تبيين اختيارات ناظر بر اجرای قانون اساسی است،
لايحهی اصلاح قانون انتخابات ناظر بر حفظ، پاسداری و حمايت از حق حاکميت ملت است.
آرمين با تأکيد بر اهميت ويژه و خاص اين دو لايحه تصريح
کرد: بسياری از مشکلات ما الان در سطح سياسی، در عرصهی اجرای قانون، انتخابات،
حوزهی قضا و محاکمات و بازداشتها به نحوی به يکی از دو موضوع برمیگردد.
نمايندهی تهران در خانه ملت ادامه داد: پنج سال تجربهی
مديريت کشور، خاتمی را به اين نتيجه رسانده که گرهگاههای اصلی عدم تحقق حاکميت
قانون و رعايت حقوق شهروندی، اين دو مورد است و اگر حل شود، بسياری از مشکلات ما
در حوزهی سياسی، برطرف خواهد شد.
وی در پاسخ به اين سؤال که خاتمی در مصاحبه خود نسبت
به عدم موفقيت در پيشبرد امور با مدارا و ملاحظهکاری ابراز تأسف کرد، فکر میکنيد
علت عدم موفقيت در اين امر چيست؟ پاسخ داد: مشی خاتمی کاملا اعتدالی است. ايشان همواره
بر اين باور بوده است که مشکلات و موانع را در مسالمتجويانهترين شکل ممکن برطرف
کند و با آن مقابله کند. در زمينه دو لايحهی پيشنهادی، هم اصول قانون اساسی و هم
قوانين موضوعه در مجلس شورای اسلامی وجود دارد و میتواند برای رفع مشکلات ما در
اين عرصه، يعنی حقوق ملت و اجرای قانون اساسی، کفايت کند، اما متأسفانه علیرغم وجود
قانون در اين زمينه، ابهاماتی وجود دارد که میتواند مورد سوء استفاده و يا سوء
تفسير قرار گيرد.
اگر واقعا قوانين موجود در اين زمينه محترم شمرده میشد
و مواد آن رعايت میشد، به هيچ وجه احتياجی به تقديم لوايح اصلاحی به مجلس نبود،
اما رعايت اين دو قانون نيازمند حداقلی از حسن نيت و وحدت نظر در مورد مبانی نظام
جمهوری اسلامی و اعتراف و اتفاق همگانی بر حق حاکميت ملت و رعايت اصول قانون اساسی
است که متأسفانه چنين وحدت نظری وجود ندارد. به همين دليل ما شاهد برداشتهای
ناروا و مغاير با نظر قانونگذار و واضع قانونيم.
به عبارت بهتر، حيطههای قانونی و حقوقی ما به شدت متأثر
از اهداف و اغراض سياسی شده است و به همين دليل، شما اساسا هيچ نشانی از وحدت
رويهی حقوقی، قضايی و قانونی که يک اصل مسلم حقوقی است، مشاهده نمیکنيد.
به عنوان مثال، دربارهی مجلس میبينيد که آنچه که قبل
از دوم خرداد ۷۶ مسلم و پذيرفته شده بود، بعد از دوم خرداد انکار میشود. مثلا نظارت
مجلس شورای اسلامی بر قوهی قضاييه انکار میشود و اين در حالی است که قبل از
دورهی ششم اين نظارت اعمال میشد، پروندهی تخلفات مقامات قضايی بر اساس شکايات
مردم يا تحقيق و تفحص در دستور کار کميسيونهای مربوطه در مجلس قرار میگرفته و
رسيدگی میشده است. پروندهی عملکرد آقای عليزاده رييس فعلی دادگستری تهران در دور
سوم مجلس و در کميسيون قضايی آن دوره به رياست آيتالله يزدی و عضو کنونی شورای
نگهبان مورد رسيدگی قرار گرفته و به انجام رسيده است، اما در مجلس ششم اين اصل
مسلم به بهانه يا توجيه استقلال قوا، انکار میشود.
يا به عنوان مثال لوايح قضايی همواره از سوی دولت به
مجلس تقديم میشده است و هيأت دولت به عنوان نهاد اداره کنندهی کشور همواره از اين
حق برخوردار بوده که لوايح تنظيم شده از سوی قوهی قضاييه را مورد بررسی و اصلاح
قرار دهد، اما به راحتی اين اصل نقض میشود و قوهی مجريه به بهانه و توجيه استقلال
قوا، از مداخله در لوايح تنظيمی قوهی قضاييه منع میشود.
آرمين افزود: اصلاح قانون انتخابات در مجلس پنجم تصويب
شد که شورای نگهبان در بررسی صلاحيت کانديداها ملزم است که بر اساس اسناد و مدارک
چهار نهاد مشخص اظهار نظر کند، اما در استان گلستان ديديم که اين مادهی قانونی به
راحتی زير پا گذاشته میشود و شورای نگهبان خود را ملزم به رعايت اين ضابطهی
قانونی نمیداند. در حالی که شورای نگهبان ملزم است که عدم صلاحيت کانديداها را
احراز کند، اما علیرغم همهی اين ضوابط قانونی، شورای نگهبان همچنان بر نظر خود
تأکيد میکند و بدين ترتيب تعداد زيادی از کانديداها رد صلاحيت میشوند.
وی تصريح کرد: اين موارد به دليل وجود مفاهيم قابل تفسير
يا ابهاماتی است که در قوانين موضوعه وجود دارد و اين دو لايحه صرفا برای رفع اين
ابهامات و وضع ضوابط کاملا شفاف، دقيق و روشن است که مورد برداشتها و تفاسير
ناروا واقع نشود.
محسن آرمين در برابر اين سؤال که "آيا با تصويب
اين دو لايحه مشکلات ما کاملا حل خواهد شد؟" چنين پاسخ گفت: با تصويب اين دو لايحه،
حداقل از نظر قانونی و حقوقی مشکل حل خواهد شد. ممکن است ما به لحاظ سياسی همچنان
با مشکل مواجه باشيم، اما به لحاظ حقوقی و قانونی، مشکل تا حد زيادی حل خواهد شد و
حداقل ديگر نقض حقوق شهروندی و بیاحترامی به قانون اساسی، محمل قانونی نخواهد
يافت.
وی دربارهی انتقاداتی که به اين دو لايحه میشود، مبنی
بر اينکه "لايحهی تبيين اختيارات رياست جمهوری اصل تفکيک قوا را زير سؤال میبرد"
يادآور شد: اين انتقاد البته دستمايهی حرکتهای تبليغاتی مانند بازگشت استبداد و
ديکتاتوری شده است که صرفا جنبهی تبليغاتی داشته و فاقد مبنای استدلالی روشن است.
به گفتهی آرمين در نظامهای سياسی امروز جهان، اصل تفکيک
قوا به عنوان يک اصل مسلم مورد تأييد است و تقريبا همهی نظامهای سياسی، اين اصل
را محترم میشمارند، اما اين اصل به معنای مجزا بودن کامل قوای سه گانه نيست.
اساسا ادارهی کشور با تلقی اين چنينی از اصل تفکيک قوا، به امری ممتنع تبديل
میشود، يعنی در صورت پذيرش نفی هر گونه ارتباط يا نظارت و مداخلهی قوا در يکديگر،
قوا به صورت جزاير مستقل عمل کرده و نوعی ملوکالطوايفی در سطح قوای کشور شکل
میگيرد. در اين صورت قوای سهگانه اگر با هم ارتباطی هم داشته باشند، بر مبنای
ريش سفيدی خواهد بود. اين ديدگاه از تفکيک قوا بسيار عقب مانده و ناتوان از درک
ضرورتها و اقتضائات يک حکومت مدرن است.
آنچه در دنيا به عنوان تفکيک قوا مطرح است، رعايت مسؤوليتها
و وظايفی مشخص برای هر يک از قوای سه گانه و ارتباط منطقی، تعادلی و کنترلی ميان
اين سه قوه است که میتوان از آن به عنوان رابطهی تعادلی ميان قوای سه گانه تعبير
کرد. يعنی ضمن پذيرش اصل تفکيک قوا، يک نوع رابطهی تعادلی و توازنی ميان سه قوه
وجود دارد. وی تصريح کرد: تفکيک و استقلال مطلق قوا از هم اختلالاتی را در انجام
وظايف قوای مختلف ايجاد میکند. يعنی در عمل انجام وظايف و استقلال يک قوه
میتواند موجب اختلال در امور قوهای ديگر می شود. به عنوان مثال، يک قاضی که حق
تفسير قانون اساسی را دارد، کاری میکند که وظيفهی قانونگذاری مجلس زير سؤال برود.
يعنی ظاهرا ما میگوييم تفکيک قوا، اما آنچه در عمل اتفاق میافتد، بیاعتنايی
قوهی قضاييه به مصوبات مجلس و بیاثر کردن مصوبات مجلس است. همين اتفاق میتواند
بين قوهی مقننه و قوهی مجريه و يا قوهی مجريه و قوهی قضاييه ايجاد شود.
وی با بيان اينکه برای ايجاد وحدت رويه و ايجاد يک نگاه
واحد اجرايی بر کشور، نظامهای سياسی، ضمن پذيرش تفکيک قوا، يک نوع رابطهی تعادلی
و نوعی توازن منطقی را بين قوا ايجاد میکند، اظهار داشت: به عنوان مثال، مجلس حق
نظارت بر قوای مجريه و قضاييه را دارد، در برخی کشورها، قوهی مجريه آن قدر اختيار
دارد که حق وتوی مصوبات قوهی مقننه هم در اختيار رييس جمهور يا قوهی مقننه قرار
دارد يا رييس جمهور در برخی کشورها میتواند تحت شرايطی مجلس را منحل کند، متقابلا
پارلمان هم در اين کشورها، میتواند هيأت دولت و رييس جمهور را استيضاح کند و بدين
ترتيب نوعی توازن بين قوهی مقننه و مجريه برقرار میشود. همين طور بين قوهی
مقننه و قضاييه، يک نوع رابطهی نظارتی، کنترلی و تعادلی وجود دارد.
عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی با اشاره
به قانون اساسی جمهوری اسلامی خاطرنشان کرد: قانون اساسی جمهوری اسلامی هم اصل
منطقی و پذيرفته شده تفکيک قوا را به مانند همهی نظامهای مدرن مورد تأييد قرار
داده است. يعنی استقلال قوای سه گانهی کشور به معنای عدم ارتباط ميان اين سه قوه
نيست. بنابراين طبق قانون اساسی قوای کشور از هم مستقل هستند، در عين حال به موجب
اصل ۸۶ قانون اساسی، نمايندگان مجلس در مقام ايفای وظايف نمايندگی در اظهار نظر و
رأی خود کاملا آزادند و نمیتوان آنها را به سبب نظراتی که در مجلس اظهار کردهاند
و با آرايی که در مقام ايفای وظايف نمايندگی خود دادهاند، مورد تعقيب يا توقيف
قرار داد يا به موجب اصل ۸۹ قانون اساسی نمايندگان میتوانند در مواردی که لازم
میدانند، هيأت وزيران يا هر يک از وزيرانی که میخواهند استيضاح کنند يا رييس
جمهور را در مقام رييس قوهی مجريه میتوانند استيضاح کنند، يعنی اين حق به مجلس
داده شده است که تا اين حد در قوهی مجريه دخالت کند يا نمايندگان میتوانند دربارهی
کليهی امور کشور اظهار نظر و سؤال کنند يا اصل ۹۰ قانون اساسی میگويد که هر کسی
شکايتی از طرز کار مجلس يا قوهی مجريه يا قوهی قضاييه داشته باشد، میتواند
شکايت خود را کتبا به مجلس شورای اسلامی عرضه کند، مجلس موظف است به اين شکايت
رسيدگی کند و پاسخ دهد و در مواردی که شکايت به قوهی مجريه يا قوهی قضاييه مربوط
میشود، رسيدگی و پاسخ کافی از آنها بخواهد و در مدت متناسب نتيجه را اعلام کند و
در مواردی که مربوط به عموم میباشد، به اطلاع عموم برساند، يعنی علیرغم اين که
قانون اساسی رسيدگی به شکايات و دعاوی را بر عهدهی قوهی قضاييه گذاشته است، در
عين حال اين اهرم نظارتی را هم به مجلس داده که هر کسی از قوهی قضاييه شکايت
داشت، به مجلس بگويد و مجلس بررسی و رسيدگی کند و قوهی قضاييه هم ملزم به پاسخگويی
و همکاری با کميسيون اصل نود مجلس است و به اين نظر مجلس ترتيب اثر داده شود. اين
مسايل روشن است و همهی مردم هم میدانند و روال در کشور ما بعد از انقلاب چنين
بوده است.
آرمين با بيان اين نکته که اساسا تفکيک قوا بدين مفهوم
که هر قوه مانند جزاير مستقل از هم باشند وجود ندارد و اين تلقی از سوی قانون
اساسی ما به رسميت شناخته نمیشود، گفت: با مراجعه به اصول ديگری از قانون اساسی
میتوان درک روشنتری از چگونگی استقلال قوا در قانون اساسی به دست آورد و به روشی
دريافت اختيارات رييس جمهور در جلوگيری از نقض قانون اساسی به هيچ وجه نافی اصل
استقلال قوا نيست.
اصل ۱۱۳ میگويد که پس از مقام معظم رهبری، رييس جمهور
عالیترين مقام رسمی کشور است و مسؤوليت اجرای قانون اساسی و رياست قوهی مجريه جز
در اموری که مستقيما به رهبری مربوط میشود را بر عهده دارد. يعنی به موجب اين اصل
رييس جمهور دو شأن دارد، اول رييس جمهور و مسؤول اجرای قانون اساسی است و دوم رييس
قوهی مجريه است. يعنی مسؤوليت اجرای قانون اساسی از وظايف شخص رييس جمهور است.
همچنين در اصل ۱۳۸ قانون اساسی، تصويبنامه و آييننامههای
دولت و مصوبات کميسيونهای مذکور در اين اصل، ضمن ابلاغ برای اجرا به اطلاع رييس
مجلس شورای اسلامی میرسد تا در صورتی که آنها را خلاف قانون بيابد، با ذکر دليل
برای تجديد نظر به هيأت وزيران بفرستد، يعنی به موجب اصل ۱۳۸، يک مسؤوليت و
اختياری به شخص رييس مجلس داده شده است که میتواند بر کار دولت و مصوبات
کميسيونهای دولت و آييننامهها و دستورالعملهای مصوب دولت نظارت نمايد و اگر آن
را خلاف قانون تشخيص داد، جلوی آن را بگيرد. اين کار دخالت آشکار در کار قوهی
مجريه است، اما اين اختيار به رييس مجلس داده شده است.
وی افزود: البته اين اختيار از آن مجلس نيست، بلکه اختيار
شخص رييس مجلس است. اصل ۱۴۲ قانون اساسی تصريح میدارد که دارايیهای رهبر، رييس
جمهور، معاونان وی، وزيران و همسران و فرزندان آنها، قبل و بعد از خدمت، توسط
رييس قوهی قضاييه رسيدگی میشود که بر خلاف حق افزايش نيابد، يعنی قانون اساسی يک
اختياری را به رييس قوهی قضاييه داده که دارايیهای رييس جمهور، رييس مجلس و ساير
افراد مذکور را بررسی کند، حتی دارايی رهبر هم توسط قوهی قضاييه بايد بررسی شود
تا بر خلاف حق افزايش نيابد. انجام اين عمل توسط رييس قوهی قضاييه الزامات و
لوازمی دارد که رييس جمهور و وزيران و رييس مجلس را وادار به پاسخگويی میکند. اين
قانون نوعی تسلط قوهی قضاييه بر رييس جمهور و ساير وزرا را به رسميت شناخته است.
همان طور در جای ديگر با دادن وظيفه اجرای قانون اساسی به رييس جمهور، نوعی تسلط
رييس جمهور بر ساير قوا را به رسميت شناخته است.
آرمين خاطرنشان کرد: بنابراين در قانون اساسی ما، نوعی
نظارت و دخالت در بين سه قوه به صورت روشن و تعريف شده، به رسميت شناخته شده و در
عين حال، اصل تفکيک قوا هم مورد تأييد قرار گرفته است. به عبارت بهتر يک رابطهی
تعادلی، کنترلی و توازنی بين سه قوه وجود دارد. بنابراين اختيار رييس جمهور در
جلوگيری از موارد نقض قانون اساسی به هيچ وجه به معنای نقض اصل تفکيک قوا نيست.
وی بر ضمانت اجرا داشتن تذکر رييس جمهور تأکيد و خاطرنشان
کرد: اگر رييس جمهور فقط بتواند تذکر بدهد و عملی شدن تذکر به بهانهی تداخل قوا
مورد انکار قرار گيرد، اساسا اصل ۱۱۳ لغو میشود، چون صرف تذکر را همه میتوانند
بدهند. هر شهروند ايرانی میتواند به هر مقام مسؤول در نظام جمهوری اسلامی تذکر
بدهد و آن تذکر را هم میتوان اجرا نکرد، در اين صورت خاصيت و اثر عملی اصل ۱۱۳ چه
میتواند باشد؟
محسن آرمين در ادامهی گفتوگو با خبرنگار سرويس پارلمانی
خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا) دربارهی نهادهای موازی اطلاعاتی، دلايل تشکيل
آنها و تاثيرات اين اتفاق بر کشور، گفت: همان طور که قبلا هم گفتم تفکيک مطلق قوا
ظاهرا تفکيک قواست، اما در عمل موجب تداخل بی حساب و کتاب قواست.
وی دستگاههای اطلاعاتی موازی را مصداق روشن اين قضيه
دانست و افزود: طبق قوانين، ما وزارت اطلاعات داريم و مسؤوليت کارهای امنيتی و
اطلاعاتی با وزارت اطلاعات است، اما قوهی قضاييه تحت عنوان استقلال قوا، تشکيلاتی
را به نام حفاظت اطلاعات درست کرده است که همان کار وزارت اطلاعات را انجام
میدهد، وقتی هم به او اعتراض میکنند، میگويد قوهی قضاييه مستقل است و کسی
نمیتواند دخالت کند. مبنای اين استدلال، نگاه ملوکالطوايفی به اصل تفکيک قواست،
اما اين نگاه وقتی عملی میشود، يک نوع تعدی و دخالت آشکار در امور قوهی مجريه
است. به همين دليل کسانی که تفکيک قوا را مطلق میدانند در عمل به گفتهی خود
ملتزم نيستند و در عمل مسؤوليتها و اختيارات ديگر قوا را نقض میکنند.
وی در ادامه گفت: در دستگاههای مختلف، نهادی به نام
حراست وجود دارد که موظف به رسيدگی اطلاعاتی و امنيتی در درون آن دستگاه است. اين نهاد
به هيچ وجه نمیتواند خارج از امور دستگاه متبوع خويش کار اطلاعاتی و امنيتی کند،
اما دستگاه حفاظت اطلاعات قوهی قضاييه همان طور که از نامش پيداست، کار اطلاعاتی
و حفاظتی میکند و دايرهی فعاليت خود را هم در محدودهی قوهی قضاييه نمیداند.
بسياری از پروندههايی که الان در قوهی قضاييه در حال رسيدگی است، بر اساس
پروندهی حفاظت اطلاعات قوهی قضاييه است، به عبارتی دستگاه اطلاعاتی موازی در
کنار دستگاه وزارت اطلاعات به وجود آمده است.
البته بايد دانست که علاوه بر وزارت اطلاعات، برخی دستگاهها
میتوانند قانونا کار اطلاعاتی بکنند، مثلا نيروهای نظامی و انتظامی میتوانند کار
اطلاعاتی کنند، چون دستگاههای حساسی هستند و امکان نفوذ شبکههای جاسوسی بيگانه
در آنها وجود دارد، البته محدودهی کارهای اطلاعاتی آنها هم مربوط به خود آن
دستگاهها میشود، مگر در مواردی که ناگزير به خارج از محدودهی خود کشيده شود،
مانند وقتی که در يک پروندهی جاسوسی علاوه بر پرسنل يک نهاد نظامی پای متهمان
غيرنظامی هم در ميان باشد.
به اين ترتيب بروز تداخل ميان دستگاههای اطلاعاتی قانونی
در برخی از موارد اجتنابناپذير است که در اين موارد ضابطهی قانونی روشنی وجود
دارد. يعنی يک شورای عالی اطلاعات وجود دارد که رييس آن، وزير اطلاعات است، تا در
مواردی که ذکر شد، به وسيلهی شورای عالی اطلاعات، کار با هماهنگی و زير نظر دستگاه
اطلاعات انجام شود. اما هماکنون چنين چيزی اتفاق نمیافتد. يعنی آن شورا به دليل
بیاعتنايی اين دستگاهها با موانعی مواجه شده است و نقش هماهنگ کننده وزير
اطلاعات به رسميت شناخته نمیشود، از سوی ديگر از پيگيریهای رييس جمهور و مجلس در
اين امر به بهانهی استقلال نهادهای نظامی و يا تفکيک قوا به جايی نمیرسد. و
همچنين دستگاههای اطلاعاتی نيز خود را به هيچ وجه مقيد به اين هماهنگی نمیبينند.
حتی برخی دستگاههای اطلاعاتی نهادهای نظامی ما که خود را در حيطهی مسؤوليتهای
خود محصور نمیکنند، در امور شهروندی دخالت میکنند، حفاظت اطلاعات قوهی قضاييه
هم همين کار را میکند. در نهايت يک نوع آنارشيسم و هرج و مرج امنيتی به وجود
میآيد که ما هماکنون شاهد آن هستيم. اين از آن جمله مواردی است که رييس جمهور
موظف به جلوگيری است، اما به بهانهی تفکيک قوا، مانع از انجام اين مسؤوليت رييس
جمهور میشوند.
نمايندهی مردم تهران دربارهی علت ايجاد نهادهای موازی
تصريح کرد: اين که چرا چنين پديدهای به وجود آمده، بايد در عرصهی سياسی به دنبال
علل آن گشت. متأسفانه ما در سطح حاکميت شاهد وجود يک نگاه واحد و وحدت نظر در ادارهی
امور کشور نيستيم. حاکميت امری تجزيه ناپذير است و دولت نمايندهی حاکميت است اما
به دليل فقدان اين وحدت نظر، متأسفانه حاکميت ما دچار نوعی پراکندگی و تشتت در
برخی حوزهها از جمله در حوزهی اطلاعاتی شده است. اين تفرق و عدم وحدت نظر ريشهی
کاملا سياسی دارد، يعنی نگاه به حکومت، حاکميت و ادارهی کشور و مبانی که يک نظام
بر آن مستقر است، در سطح حاکميت ما واحد نيست، به همين دليل وقتی دولتی سر کار
میآيد که به هر دليل بخشی از حاکميت ديدگاههای او را نمیپسندد و آن بخش وقتی
احساس میکند که وزارت اطلاعات که بخشی از دولت است، ديدگاههای مورد پسند او را
اعمال نمیکند، به خود حق میدهد که ارادههای خود را به شکل ديگری اعمال کند و
دستگاه اطلاعاتی جداگانهای تشکيل میدهد.
آرمين در ادامهی بحث با بيان اين که "قوه قضاييه
در کارهای امنيتی و اطلاعاتی، مخصوصا بايد متکی به وزارت اطلاعات باشد"،
يادآور شد: کار اطلاعاتی به صورت تخصصی در اين وزارتخانه انجام میشود و اين
وزارتخانه طبق قانون متولی آن است. اما به دليل اين که قوهی قضاييه نسبت به
مقولاتی چون براندازی، امنيت، ديدگاه واحدی با دولت ندارد، به خود حق میدهد که به
صورت مستقل به پروندههای امنيتی رسيدگی کند و حتی نظر وزارت اطلاعات به عنوان يک
مرجع تخصصی را به رسميت نشناسد. به همين دليل مشاهده میشود که عدهای به نام ملی
مذهبیها دستگير و با عنوان براندازی محاکمه میشود. در حالی که وزارت اطلاعات
میگويد اطلاعات من نشان میدهد که پرونده اينها پرونده جاسوسی نيست، اما قوه
قضاييه خود را ملزم به توجه به نظر تخصصی وزارت اطلاعات نمیداند.
وی تأکيد کرد: اين وضعيت برای يک حاکميت اساسا قابل دوام
نيست. مسايل امنيتی و اطلاعاتی اموری ساده نيستند و ارتباط مستقيم با سرنوشت نظام
دارد.
محسن آرمين که يکی از اعضای ارشد سازمان مجاهدين انقلاب
اسلامی دربارهی تاکتيک خروج از حاکميت که از سوی برخی افراد اصلاحطلب مطرح
گرديده، گفت: تا جايی که من میدانم، هيچ کدام از گروههايی که در جبهه اصلاحات
هستند، رسما چنين موضعی را اتخاذ نکردهاند و همواره تاکيد بر اين بوده است که
برای حل مشکلات کشور، در حيطه حقوق شهروندی و حق حاکميت مردم و اجرای قانون اساسی
اين دو لايحه بايد تصويب شود چرا که هم پشتوانه منطقی دارد و هم از نظر قانونی و
شرعی بلااشکال است. بنابراين هيچ بهانهای برای عدم تصويب اين دو لايحه وجود ندارد.
اصلی که جريان اصلاحات بر آن متفق است، اين است که مبرمترين و اصلیترين مساله ما
در مقطع فعلی تصويب اين دو لايحه است و به هيچ وجه حاضر نيستند به دام يک سری
جريانسازیهای حاشيهای بيافتند که هدفش تحتالشعاع قرار دادن اين دو لايحه است.
بنابراين جريان اصلاحطلب وارد جنجالهای ساختگی سياسی
مثل مساله خروج از حاکميت و امثال آن نخواهد شد. جريان مخالف اصلاحات، علاقه زيادی
دارد که با طرح مسايل ديگر، اصل قضيه دو لايحه فراموش شود دبيرکل يکی از جريانهای
مخالف اصلاحات از بحران در ماههای آينده خبر داده بود. اين بدان مفهوم است که
میخواهند جامعه را از حالت عادی خارج کنند و فضای بحران زدهای را ايجاد کنند و
ما را به يک دعوای فرعی بکشند. مسايلی نظير خروج از حاکميت، در حال حاضر مسألهی
ما نيست و ما به هيچ وجه نبايد وارد آن شويم. خوشبختانه جريان اصلاحطلب در اين
زمينه با جنجالآفرينیها برخورد هوشيارانهای داشته است.
وی گفت: دربارهی قضيه نظرسنجی هم عدهای به دنبال آن
هستند که اين را به عنوان قضيهی اصلی مطرح کنند، در حالی که نظرسنجی دقيق، علمی و
درستی انجام شده است و نه يک مرجع، بلکه سه مرجع مختلف اين نظرسنجی را انجام دادهاند،
اما جريان مخالف اصلاحات، میخواهد بر روی آن جنجالی به پا کند. اينها سناريوهای
بديل در برابر لايحه است و ورود به اين بحرانها، همان کاری است که آنها
میخواهند.
نايب رييس کميسيون امنيت ملی و سياست خارجی در پاسخ
به سوالی درباره منشا اختلاف نظر اساسی ميان دو ديدگاه عمدهی کشور که در دههی اول
انقلاب بر سر اقتصاد، نمايان شده بود، بعدها در حوزهی نقش مردم در حاکميت، خود را
نشان داد و امروز يکی از وجوه آن در حوزهی نگرشهای امنيتی است، به خبرنگار سرويس
پارلمانی ايسنا گفت: در سطح حاکميت ما متاسفانه نسبت به مقولهی کشورداری و روابط
بين دولتمردان و چگونگی ادارهی جامعه وحدت نظر وجود ندارد. اين امر به دليل وجود
دو ديدگاه قدرتمند در جامعه است. البته لزوما وجود ديدگاههای متعارض به تفرق نگاه
و يا عدم وحدت رويه در سطح حاکميت نمیانجامد و نبايد چنين شود.
به اعتقاد آرمين، در جوامع پيشرفتهتر نيز اين اختلافات
وجود دارد. اما يک اصول و قواعدی در نظامهای توسعهيافته تعبيه شده و همگی به آن
اصول و قواعد ملتزم هستند و اختلافات از سطح عرصهی سياسی، فراتر نمیرود و
نتيجهی اين رقابت هم کاملا روشن است. به همين دليل، در سطح حاکميت اين جوامع شاهد
اين رقابت به شکل غير قانونی و بیضابطه نيستيم.
وی افزود: همچنين در هر نظام، نهادهايی وجود دارند که
اجماعیاند و داخل منازعات سياسی نمیشوند و شأن حفاظت و حراست از عرصهی سياسی را
بر عهده دارند و نسبت به گرايشات سياسی بیطرف هستند؛ مثل قوهی قضاييه و ارتش.
در مقابل، نهادهايی هم هستند که برآيند رقابتهای سياسیاند؛
مثل دولت و مجلس که با ساز و کار انتخابات وارد دولت و مجلس میشوند و به همين
دليل در سطح دولت و مجلس، میتوان شاهد حضور ديدگاههای مخالف بود؛ مانند تشکيل
دولت ائتلافی که در برخی کشورها وجود دارد.
نمايندهی مردم تهران در مجلس ششم يادآور شد: اما در
کشور ما وضعيت چنين نيست؛ چون همه بر روی قواعد رقابت سياسی اتفاق نظر نداريم. اختلافات
سياسی در سطح سياسی و نهادهای انتخابی محدود نمیشود و به نهادهای اجماعی ما تسری
میيابد و ما شاهد ايجاد چنين وضعيتی میشويم به نظر من مهمترين مشکلات ما، در
عرصهی سياسی و اجتماعی ناشی از همين معضل است، اما برخی آگاهانه در چشم حقيقت،
خاک میپاشند و مشکلات موجود را ناشی از رقابت سياسی قلمداد میکنند.
عضو ارشد سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی، افزود: يک نگاه
ضدحزبی در جامعهی ما وجود دارد که برخی رندها از اين نگاه استفاده میکنند. در
حالی که خود، کاملا متشکل و حزبی هستند، برای راکد کردن عرصهی سياسی، به نوعی تبليغ
میکنند که مشکلات کشور، ناشی از رقابتهای سياسی است؛ در حالی که به نظر من مشکل
اينجا نيست. رقابت سياسی در تمام دنيا وجود دارد و اتفاقا باعث کارآمدی، باروری،
خلاقيت و شکوفايی در سطح حاکميت و مجموعهی نظام میشود. مشکل ما اينجاست که
بخشهايی از حاکميت ما که قانونا و منطقا نبايد کارکرد سياسی و حزبی داشته باشند،
چنين کارکردی يافتهاند.
وی با بيان اينکه نمیتوان گفت در سطح رقابتهای سياسی
مشکلی و يا نقصی وجود ندارد، ادامه داد: اما مشکلات اساسی که ما با آن مواجهيم،
ناشی از مداخلهی آشکار بخشهای اجماعی حاکميت در عرصهی سياسی و حمايت از يک
جريان عليه جريان ديگر است.
آرمين به اختلاف نظر دو ديدگاه اشاره کرد و يادآور شد:
اين دو ديدگاه در سطح اجتماعی و سياسی اختلاف دارند و اختلافات آنها سابقهای به
اندازهی تاريخ انقلاب دارد. دو جريان فکری هستند که نگاهشان به حکومت متفاوت است.
در هر دوره و هر مقطعی چالش و رقابت و منازعه اين دو ديدگاه بر محورهای معين و گفتمان
غالب جامعه شکل میگيرد. در طول اين چند سال، اين دو جريان، خود را بازسازی و
تکميل کردهاند و جامعه هم با مسايل و موضوعات جديد مواجه گرديده است. اين دو
ديدگاه به دليل مبانی فکری متفاوت، در هر مقطعی و در قبال مسايل جديد ديدگاههای
متفاوتی پيدا میکنند.
نايب رييس کميسيون امنيت ملی مجلس ششم تصريح کرد: با
گذشت زمان، شاهد باروری و تجليات مختلف اين دو مبنای متفاوت هستيم. اين دو جريان در
دههی اول انقلاب، بخشی از ظرفيتهای فکری خود را عرضه کردند. در دههی دوم که مسايل
جديدی در جامعه مطرح شد، ظرفيتهای نظری و فکری جديدتری از خود نشان دادند و در
دههی سوم نيز همين اتفاق تکرار شد. لذا برخلاف برخی تفکرات و ديدگاههای عافيتطلبانه
که سعی دارند با بیپايه نشان دادن اختلافات بين ديدگاههای مختلف در جامعه، خود
را از منازعات يا رقابتهای سياسی کنار بکشند، با اين توجيه که « جنگ هفتاد و دو
ملت همه را عذر بنه چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند »، همهی اينها بازی و
بیريشه است.
وی ادامه داد: متاسفانه در جامعه اين ديدگاهها وجود
دارد که يا ناشی از بريدگی است يا ناشی از يک نوع عافيتطلبی؛ چون مبارزهی سياسی،
کار سادهای نيست و هزينههای زيادی بهخصوص در کشور ما دارد. برخلاف وجود چنين تفکرات
و گرايشاتی، به نظر من وجود ديدگاههای مختلف در کشورمان جدی است و صفآرايیهای
سياسی بر اساس يک پيشينهی سياسی در کشورمان است اين جريانی دارای يک تشخص فکری
هستند و هويت فکری و تاريخی دارند و به نظر من حضورشان مفيد است؛ چراکه شرط رشد
آگاهی سياسی جامعه، وجود تفکرات مختلف است.
عربسرخی : جناح مقابل پس از خروج جبههی
دوم خرداد، ديگر نمیتواند پشت چيزی پنهان شود
فيضالله عربسرخی گفت: دوستان جبههی دوم خردادی که
به مردم وعدههايی دادند اما امکان تحقق عملی آن را پيدا نکردند، منظورشان از خروج
از حاکميت، واگذاری مسووليتهای حکومتی و مناصب اجرايی و تقنينی است، نه خروج بر قانون
يا خروج بر نظام!
عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی ايران
در گفت و گو با خبرنگار سياسی خبرگزاری دانشجويان ايران، ايسنا، دربارهی نحوهی خروج
از حاکميت و در توضيح بيشتر علت آن اظهار داشت: استعفا از مسووليتها؛ کسانی آمدند
و در انتخابات به مردم وعده دادند که کارهايی را برای آنها انجام دهند. اکنون در
مقام عمل میبينند که نه تنها موفق نمیشوند آن وعدهها را محقق کنند بلکه مشاهده
میکنند که اين حضور، منشاء بحثها و اختلافاتی شده و هزينهی کليهی اقدامات و
فعاليتها در نظام اداری، اجرای و تقنينی کشور افزايش پيدا کرده است.
وی افزود: تمام تلاشها بر اين بود که به وفاقی برسند
و راهی برای اجرای وعدهها پيدا کنند. وقتی به اين نقطه میرسند که اين کار عملی
نيست، ترجيح میدهند از اين مناصب کنار بروند تا ديگرانی بيايند که پاسخگوی مردم
باشند تا مردم تکليف خود را بدانند.از طرفی قرار بود کاری صورت بگيرد، قرار نبود
فقط پستی اشغال شود.
عربسرخی در پاسخ به اين پرسش که "چرا اصلاحطلبان
به اين نقطه رسيدند؟ مگر نمیدانستند افرادی با چنين گرايشهايی وجود دارند و
مخالفت خواهند کرد؟" گفت: تصور بر اين بود که دو جريان فکری در جامعه رقابت
میکنند، وقتی مردم به يکی از اين دو گرايش رای دادند، امکان اجرای برنامههای آن
گرايش فراهم میشود، قرار نبود که شورای نگهبان به جای تطبيق مصوبات مجلس با قانون
اساسی و شرع، کليهی لوايح اساسی که مورد نظر اين جريان است را رد کند و اصلا قرار
نبود که تمام روندهای عمومی و عادی کشور تغيير کند؛ برای اينکه اين جريان در عمل
نتواند وعدههايش را محقق کند.
وی ادامه داد: رويههايی که امروز در دستگاه قضايی و
شورای نگهبا§ن وجود دارند نسبت به گذشته تغيير کردهاند. چيزهايی که در گذشته تصويب
شدهاند، امروز تاييد نمیشود و رفتارهای که در گذشته وجود نداشته امروز وجود دارند.
بنابراين رويهی گذشته معلوم بود اما آنچه امروز اتفاق میافتد از قبل معلوم
نبود.
عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی ايران
دربارهی بررسی راههای ديگر از سوی جبههی دوم خرداد نيز گفت: سعی کرديم همهی راههايی
را که متصور بود، طی کنيم. در آخرين گام، حداقلهای ضروری در قالب دو لايحه به
مجلس ارايه شده است. اگر اين دو لايحه را مجلس و شورای نگهبان تاييد نکنند، راه
ديگری وجود ندارد؛ {جز} يک بار ديگر، رجوع به افکار عمومی از طريق رفراندوم و سپس
واگذاری مناصب و مسووليتها.
وی دربارهی نتيجهی خروج از حاکميت نيز گفت: اين امر
به شفاف شدن فضا کمک میکند. کسانی که امروز پشت نهادهای قانونی مخفی شدهاند آن
موقع مجبور میشوند که پاسخگوی افکار عمومی باشند. يا میتوانند برای مردم، کاری
کنند و يا نمیتوانند، به هر حال، هيچ مانعی در مسيرشان نخواهد بود.
عربسرخی اظهار کرد: در نظام اجرايی کشور، وجود پاسخگويانی
مشخص مورد نياز است. امروز جبههی دوم خرداد نمیتواند پاسخگوی مردم باشد؛ چون
موانعی در مقابلش وجود دارد و آن کسانی که موانع را ايجاد میکنند و اختيارات را
دارند در مقام پاسخگويی به مردم قرار ندارند؛ آنهم با اين عنوان که "دولت و
مجلس در اختيار ما نيست" ، وقتی که جبههی دوم خرداد، مناصب را به زمين
بگذارد و کنار برود، ديگر نمیتوانند بگويند که "در اختيار ما نيست." آن
موقع بايد پاسخگوی مردم باشند. همين!
عربسرخی دربارهی استراتژی جناح سياسی ديگر در مقابل
خروج از حاکميت گفت: در حالی که برای جبههی دوم خرداد، راهی برای کار باقی
نمیگذارند از آن طرف، کسانی که نمیخواهند به اين روند ادامه دهند را به اجرای
برنامههای مورد نظر آمريکا و هزار نوع حرف و حديث ديگر متهم میکنند.
وی در پاسخ به اين پرسش که آيا تصور میکند جناح مقابل
آنها، به خروج اصلاحطلبان از حاکميت راضی باشد گفت: همهی تلاش آنها اين است که
جبههی دوم خرداد را که تمام سرمايهاش پايگاه مردمی است در ميان مردم، ضايع و
لگدمال کنند. آنها حاضر نيستند در حالی که جبههی دوم خرداد همچنان در بين مردم
جايگاهی دارد، کنار برود. سعی میکنند اين جبهه باقی بماند تا تمامی اعتبار و
حيثيت خود را از دست بدهد.
وی در پاسخ به اين پرسش که آيا جناح مقابل پس از آن،
به ادامهی مسير قادر خواهد بود گفت: گذشتهی آنها به اين پرسش پاسخ میدهد. اگر در
رويهها و روشهايشان تجديدنظر کنند، آن را تغيير دهند و به شيوههای مورد نظر امام(ره)،
روی بياورند میتوانند موفق شوند. اين فرصت را تا به حال داشتند ولی از آن استفاده
نکردند. اميدواريم که بعد از کنار رفتن جبههی دوم خرداد از صحنه به شيوههای مورد
نظر مردم روی بياورند.
عربسرخی افزود: ما برای اين نظام، تلاش کرديم، زحمت
کشيديم و خدشهدار شدن نظام را نمیخواهيم ولی هيچ راه ديگری وجود ندارد.
عضو سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی تصريح کرد: حسن کنار
رفتن يک جناح، اين است که همهی مسووليتها به صورت يکجا به يک جناح سياسی سپرده
میشود و مانعی در مسيرش نخواهد بود. بنابراين بايد پاسخگوی شرايط باشد. امروز
وضعيت بهگونهای است که آنها میتوانند پشت يکسری جايگاههای قانونی، مخفی شوند
اما اگر جبههی دوم خرداد از صحنه خارج شده باشد ديگر نمیتوانند پشت چيزی مخفی
شود. بايد تمام و کمال، مسووليت همه چيز را بپذيرند.
عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی ايران
دربارهی شرايط، پس از کنار رفتن از مسووليتها گفت: جبههی دوم خرداد، کار سياسی را
نمیخواهد ترک کند. قطعا در صحنهی سياسی باقی خواهد ماند و کار انتقادی و روشنگری
خواهد کرد. البته نقد را کسی رد نمیکند، ما با انتقاد جناح مخالف، مشکلی نداريم
بلکه با کارشکنیها و چوب لای چرخ گذاشتنها مشکل داريم.
عربسرخی در پايان در پاسخ به اينکه "بالاخره کار
سياسی برای به دست گرفتن قدرت است" گفت: نه، اميدواريم که تحت فشار نقد و انتقاد
جبههی دوم خرداد و افکار عمومی، آنها روشهايشان را اصلاح کنند. ما اميدواريم که
آنها بفهمند اشتباه میکنند و بفهمند که نظام سياسی کشورمان از اين رويهها و
روشها در حال ضربه خوردن است.
دبيرکل حزب اسلامی رفاه کارگران، شرکت
نکردن مجمع روحانيون مبارز در کنگره جبهه دوم خرداد را نوعی اعتراض به عملکرد برخی
احزاب اين جبهه دانست
دبيرکل حزب اسلامی رفاه کارگران، شرکت نکردن مجمع روحانيون
مبارز در کنگره جبهه دوم خرداد را در واقع نوعی اعتراض به عملکرد برخی از احزاب
جبههی دوم خرداد دانست .
حسين سرافراز، در گفت و گو با خبرنگار سياسی ايسنا، افزود:
اختلافات اساسی حاکم در جبههی دوم خرداد باعث وقوع چنين اتفاقی شده است، همانطور
که میدانيم مجمع روحانيون مبارز به عنوان يکی از اصلیترين گروههای مرجع در
تحولات سياسی - اجتماعی کشور در مقاطع مختلف، نقشهای مهمی را ايفا کرده است.
وی تصريح کرد: مجمع روحانيون مبارز به حمايت از تفکرات
حضرت امام (ره) معتقد است ولی برخی از تشکلها در جبهه دوم خرداد به اين اصول چندان
معتقد نيستند و همين اختلاف عقيده، عاملی برای ايجاد شکاف ميان مجمع روحانيون و
جبهه دوم خرداد است.
سرافراز در مورد عوامل تشکيل جبههی دوم خرداد، ابراز
عقيده کرد: مهمترين عامل تشکيل جبههی دوم خرداد اين بود که در آستانهی انتخابات
مجلس پنجم در سال ۷۴ اختلاف بين طيف راست سنتی و طيف مدرن بر اثر تعيين ليست
انتخاباتی افزايش پيدا کرد و همنين قضيه موجب منشعب شدن طيف مدرن، از جناح راست شد
و اين بخش به عنوان کارگزاران سازندگی به طور مستقل وارد صحنهی سياسی کشور شدند.
پس از آن در اواخر سال ۷۵ کارگزاران سازندگی با گروههای چپ ائتلاف کردند و بعد از
آن نيز در ۷۶ در انتخابات رياست جمهوری، با حمايت از نامزد مجمع روحانيون مبارز،
در انتخاب خاتمی نقش مهمی داشتند. از اين رو تحرکات سياسی کارگزاران سازندگی را
میتوان منشا اصلی پيدايش جبههی دوم خرداد به شمار آوريم. بنابراين به نظر من
جبههی دوم خرداد ناشی و زاييدهی عملکرد کارگزاران سازندگی در سال ۷۶ بوده است.
دبيرکل حزب اسلامی رفاه کارگزاران، گفت: بايد دليل کنارهگيری
مجمع روحانيون مبارز از نشست دوم خرداد بررسی شود. چند اتفاق باعث شده تا برخی از
تشکلها و احزاب جبههی دوم خرداد تغيير موضع دهند، و اين تنها مربوط به مجمع
روحانيون مبارز نيست.
وی ضمن تقسيم بندی اختلافات جبههی دوم خرداد، ابراز
عقيده کرد: هر تشکلی در جبههی دوم خرداد به دنبال سهم خواهی خود در قدرت بوده
است، از سوی ديگر تشکل حاکم بر جبههی دوم خرداد چون حاضر به تقسيم قدرت بين
تشکلها نبود، طبيعتا اين اختلاف بوجود آمده است.
سرافراز اضافه کرد: برخی از تشکلهای دوم خرداد به علت
افراط و تندرويهای بيجا با ديگر تشکلهای اين جبهه اختلاف زيادی دارند، تا حدی که
اين تشکلهای تندرو سياستهای خاتمی را نيز قبول ندارند. مورد ديگر اين است که از
لحاظ استراتژی، اين تشکلها در درون با هم اختلاف دارند. اگر مروری بر عملکرد هر يک
از احزاب موجود در جبههی دوم خرداد داشته باشيم، به راحتی میتوان اين ادعا را ثابت
کرد. بنابراين، وجود اين اختلافات موجب شکاف در بين اعضای جبههی دوم خرداد شده و
اين احتمال نيز وجود دارد که برخی از احزاب جبههی دوم خرداد به صورت منشعب يا
مستقل و يا در يک جبههی ديگر شروع به فعاليت کنند.
سرافراز، تاکيد کرد: تشکيل جبههی دوم خرداد از ابتدا
با اتکا به شخص خاتمی بوده است و اين احتمال وجوددارد که با خاتمهی دوران رياست
جمهوری خاتمی اين جبهه از هم بپاشد و يا اگر از هم نپاشد با استقبال عمومی مواجه
نشود. بنابراين اگر اين جبهه عزم ماندن داشته باشد، ابتدا بايد خود را اصلاح کند.
اگر اين اصلاحات در جبهه دوم خرداد بوجود نيايد، موجب از هم گسستن آن خواهد بود.
وی در خاتمه، پيشنهاد کرد: مجمع روحانيون مبارز بايد،
به عنوان يک گروه اصولگرا رهبری اين جبهه را به دست گيرد و در هدايت آن نقشی
داشته باشد.
ميرابراهيمی، عضو دفتر سياسی حزب
همبستگی: پايه قرار دادن دفاع از حقوق شهروندی در مقابل حقوق حاکميت، عاملی برای
ايجاد امنيت خواهد بود
تغيير نگاه به مقوله امنيت و پايه قرار دادن دفاع از
حقوق شهروندی در مقابل حقوق حاکميت عاملی برای ايجاد امنيت در کشور خواهد بود.
روزبه مير ابراهيمی، عضو دفتر سياسی حزب همبستگی و معاون
سرويس سياسی روزنامه اعتماد در گفتوگو با خبرنگار سياسی ايسنا، افزود: از نظر
ساختاری، مشکل امنيت کشور به نگاهی که نسبت به اين مقوله در کشور وجود دارد، بر می
گردد.
وی ادامه داد: برخی، امنيت را زمانی تحقق يافته، میپندارند
که سکوتی مرگبار در فضای کشور حاکم باشد به طوريکه هيچ کس جرات و جسارت پرداختن به
دغدغههای اجتماعی خود را نداشته باشد. به طور مثال، زمانی را شاهد بوديم که عرصه
فرهنگی کشور دچار آفت نگاه امنيتی شده بود، به گونهای که با ذرهبين در پی کلمه و
حتی جملهای برای برخورد میگشتند، در حاليکه مقوله فرهنگ با امنيت هيچ گونه
تجانسی ندارد.
وی به عرصه اقتصاد اشاره کرد و گفت: در عرصه اقتصاد،
نگاه امنيتی چيزی جز فساد و رانتخواریهای بنيان کن در پی نداشت، به گونهای که هنوز
هم در حال جمعکردن تفالههای اين فساد در بدنههای امنيت خود هستيم.
عضو دفتر سياسی حزب همبستگی تصريح کرد: از لحاظ ساختاری
ابتدا بايد به تعريف مشخصی از امنيت برسيم، به نظر من، مبنای امنيت را بايد بر
پايهی دفاع از حقوق شهروندی بنا نهاد.
معاون سرويس سياسی روزنامه اعتماد، يادآور شد: در طول
تاريخ آنچه همواره مغفول مانده، امنيت بوده است. هر چند بسياری افراد امنيت را دو
سويه، يعنی يک سو حاکميت و يک سو شهروند، تفسير میکنند اما مانند بسياری از موارد
ديگر، آنچه کم اهميت جلوه داده شده، جنبه شهروندی بوده است. بنابراين مشکل امنيت
کشور از لحاظ ساختاری، به نوع نگاه به امنيت و اولويت دادن حقوق حاکميت بر حقوق
ملت برمیگردد. اصلاح اين نگاه میتواند شکل ساختار را نيز اصلاح نمايد.
وی گفت: عدم امنيت، عامل اصلی بسياری از ناهنجاریهای
اجتماعی و مفاسد اخلاقی و در موازات آن مفاسد اقتصادی است.
وی در ادامه به مفاسد اقتصادی اشاره و تصريح کرد: زمانی
که وابستگان به مملکت از رانتهای مختلف بهره میبرند، و زمانی که اين وابستگان به
راحتی در عرصههای مختلف اقتصادی حضور دارند، آنچه حاصل میشود، فساد اقتصادی و
ريخت و پاشهای بینظارت اقتصادی و مالی است و اين موضوع به آنجا باز میگردد که
امنيت برای وابستگان حاکميت تامين شده، اما مردم و قشرهای مختلف بايد برای
کوچکترين قدمی، هزاران پرسش را پاسخگو باشند.
معاون سياسی روزنامه اعتماد، در مورد علل امنيتی فرار
مغزها، يادآور شد: اين موضوع نيز به همان محور اصلی که حقوق شهروندی است، باز میگردد.
سالهاست اين سخن را به زبان میرانيم که چرا نخبگان و مغزها به محض اينکه درخششی
حاصل میکنند، لباس مهاجرت بر تن میکنند؛ در حالی که در کشور خودمان حاضر نيستيم
يک استاد، دانشجو و يا نخبه از حقوق اوليهاش بهرهبرداری کند.
مير ابراهيمی، تاکيد کرد: تا وقتی که نتوانيم حقوق اوليه،
حرمت انسان و حداقل امنيت را تامين کنيم، نمیتوانيم از فرار مغزها جلوگيری نماييم.
وی در خاتمه راهحلهای ايجاد امنيت در کشور را برشمرد
و اظهار داشت: تغيير نگاه به مقوله امنيت و پايه قرار دادن دفاع از حقوق شهروندی
در مقابل حقوق حاکميت و همچنين ايجاد فضای اعتماد و تعامل و گفتوگو بين نخبگان در
جهت همسوکردن برای حفظ منافع ملی عواملی برای ايجاد امنيت در کشور هستند.
|