|
گزارش کميسيون اصل ۹۰ مجلس شورای
اسلامی
دربارهی ناصر زرافشان
در پروندهی آقای زرافشان شاکی روابط عمومی سازمان قضايی نيروهای مسلح
است و قاعده بیطرفی دادگاه نيز ايجاب میکرد قاضی استخدام سازمان شاکی، حاکم
دادگاه تشکيل شده نباشد و در زمان واحد دارای سه پست قضايی نشود! بنابراين به شرح
مذکور، در صدور "ابلاغ ويژه" تخلف از صراحت مقررات صورت گرفته است.
در دادنامه بدوی صادره عليه آقای زرافشان مشخصات قاضی صادرکننده رای
درج نشده است
صدور ابلاغ ويژه به عنوان دادرس شعبه اول دادگاههای عمومی تهران و هم
زمان دادرس شعبه ششم دادگاه انقلاب اسلامی تهران برای کسی که پست قضايی وی بازپرس
شعبه ۱۳ دادرسی نظامی تهران است، نمیتواند مطابق قوانين باشد
به گزارش گروه دريافت خبر خبرگزاری دانشجويان ايران
در نمابری که از سوی محمد علی جداری فروغی وکيل مدافع ناصر زرافشان به ايسنا ارسال
شده ،رونوشتی از گزارش کميسيون اصل ۹۰ مجلس شورای اسلامی در خصوص ناصر زرافشان
درج شده است که متن کامل آن در پی میآيد:
«گزارش حقوقی از پرونده شمارهی ۴۸۷۹م مربوط به
شکايت تعدادی از وکلای دادگستری در برخی محاکم دادگستری تهران که به محروميت موقت
از شغل وکالت نيز محکوم شدهاند.»
خلاصهای از شکواييهها و محتويات پرونده مطروحه:
۱- آقای دکتر ناصر زرافشان:
با شکايت روابط عمومی سازمان قضايی نيروهای مسلح در
دادنامهی بدون تاريخ و شماره، صادره به وسيلهی دادرس شعبهی اول دادگاههای
عمومی تهران و دادرس شعبهی ششم دادگاه انقلاب اسلامی، به اتهام: افشای اطلاعات و
اسناد طبقه بندی شده مربوط به پرونده موسوم به قتلهای زنجيرهای که وکالت اوليای
دم را به عهده داشته است، نگهداری غير مجاز يک قبضه اسلحه کمری برتا به همراه شش
تير فشنگ در محل کار، نگهداری مشروبات الکلی درمنزل و دفتر کار، به مجازاتهای
دوسال حبس تعزيری بابت اتهام اول و ۳ سال حبس تعزيری بابت اتهام دوم و ۵۰ ضربه
شلاق برای اتهام سوم، محکوم شده است و رای صادره فاقد نام و نام خانوادگی قاضی
دادگاه است. رای مزبور در مرحله تجديدنظر طی دادنامهی شمارهی ۶۸۱ ۶۷۹ مورخ
۲۷/۳/۸۱ به کلاسهی ۸۱/۳۶ ۲۲۳ و ۲۲۵ در شعبهی ۳۶ دادگاه تجديد نظر تهران
(مستقر در ساختمان دادگاههای انقلاب اسلامی تهران) با امضای آقايان سيد احمد زرگر
و خاوندگار تاييد و قطعی شده است و آقای محمدعلی جداری فروغی به وکالت از محکوم
عليه، طی لايحهی مشروحی از دادستان محترم کل کشور درخواست اعمال مادهی ۲۶۸
قانون آييندادرسی کيفری نموده که نتيجه آن هنوز اعلام نگرديده است.
اقدامات کميسيون
۱- تهيهی نامهی شمارهی ۴۸۷۹/۱۴۴۹۷/۹۰/م مورخ
۲۰/۵/۸۱ و ارسال آن برای آيتالله شاهرودی رياست محترم قوهی قضاييه در خصوص
بررسی شکواييهی آقای زرافشان، که هنوز پاسخی واصل نشده است.
۲- دعوت از شکايت و تشکيل جلسهای به تاريخ ۹/۶/۸۱
و استماع اظهارات آنان که متضمن توضيحات مفصلی راجع به ماهيت اتهامات و چگونگی
تشکيل پروندههای اتهامی و ساير جزييات بوده که تماما ضبط شده است.
۳- رونوشت نامهی کميسيون برای رياست محترم قوهی
قضاييه، که برای دفتر محترم رياست جمهوری اسلامی نيز ارسال شده بود، مواجه با
پینوشت جناب آقای خاتمی رياست محترم جمهوری شده که فرمودهاند: جناب اقای
دکترمهرپور در هيات بررسی شود و موضوع پینوشت معظم له طی نامه شماره ۲۴۲۱۳ مورخ
۴/۶/۸۱ برای آقای دکتر مهرپور رياست محترم هيات پيگيری و نظارت بر اجرای قانون
اساسی منعکس شده است.
نظرات حقوقی
به نظر میرسد صرف نظر از ماهيت اتهامات وارده و
اينکه آيا دلايل اثباتی دارد يا نه، و قطع نظر از اينکه در تشکيل پروندههای
اتهامی و صدور آرای صادره، ملاحظات سياسی به جهت نوع پروندههايی که شکات از آنها
در مراجع قضايی قبول وکالت کردهاند، دخالت داشته يا نداشته است، موارد زير به علت
نقض شکل مقررات و طرز کار دادگاههای رسيدگی کننده به اتهامات وکلا ياد شده قابل
ذکر است:
۱- صدور ابلاغ ويژه به عنوان دادرس شعبه اول
دادگاههای عمومی تهران و هم زمان دادرس شعبه ششم دادگاه انقلاب اسلامی تهران برای
کسی که پست قضايی وی بازپرس شعبه ۱۳ دادرسی نظامی تهران است، نمیتواند مطابق
قوانين باشد چرا که معمولا صدور ابلاغ ويژه به استناد تبصره ماده ۸ آييننامهی
اجرايی قانون تشکيل دادگاههای عمومی و انقلاب مصوب ۲۵/۴/۷۳ قوهی قضاييه صادر می
شود. تبصره مزبور اشعار میدارد: رييس قوهی قضاييه میتواند در هر حوزه قضايی هر
يک از قضات را متناسب با تجربه و تبحر آنها، با ابلاغ خاص برای رسيدگی به امور
کيفری، حقوقی، خانوادگی، اطفال، دريايی، پزشکی و دارويی، صنفی و امثال آن تعيين و
منصوب نمايد، به عبارت ديگر مقرره مزبور به رياست قوهی قضاييه اجازه داده است در
داخل حوزه قضايی مشخص، وقتی که به روسای شعب دادگاههای آن حوزه سمت قضايی میدهد،
باتوجه به سابقه قضايی و تجربه کاری آنها نوع کارهای ارجاعی قضات شعب را نيز لحاظ
نمايد تا بدين وسيله علیرغم صلاحيت عام دادگاه عمومی برای رسيدگی به همه
پروندههای حقوقی و کيفری، بحث تخصص و تجربه قضات نيز رعايت شود. در حالی که عملا
در اجرای قانون تشکيل دادگاههای عمومی و انقلاب سال ۱۳۷۳، هم بحث تداخل حوزههای
قضايی شهرهای بزرگ با تشکيل "مجتمعهای ويژه" پيش آمده است و هم بحث
جديد "ابلاغ ويژه" به نحوی که در پرونده اتهامی آقای دکتر زرافشان عمل
شده است، باعث نقض مقررات قانون مذکور شده است. مضافا اينکه در پروندهی آقای
زرافشان شاکی روابط عمومی سازمان قضايی نيروهای مسلح است و قاعده بیطرفی دادگاه
نيز ايجاب میکرد قاضی استخدام سازمان شاکی، حاکم دادگاه تشکيل شده نباشد و در
زمان واحد دارای سه پست قضايی نشود! بنابراين به شرح مذکور، در صدور "ابلاغ
ويژه" تخلف از صراحت مقررات صورت گرفته است.
۲- در دادنامه بدوی صادره عليه آقای زرافشان مشخصات
قاضی صادرکننده رای درج نشده است در حالی که تبصره ماده ۲۱۳ قانون آييندادرسی
کيفری مصوب ۲۸/۶/۷۸ مقرر داشته است: بايد مشخصات دادگاه رسيدگی کننده و قاضی آن
در دادنامه صادره قيد شود.
۳- در راستای اصل ۳۵ قانون اساسی، مجمع محترم تشخص
مصلحت نظام در تبصره ۳ ماده واحده مصوب ۱۱/۷/۷۰ و در تاييد مصوبه مورخ ۱۱/۷/۷۰
مجلس محترم شورای اسلامی مقرر کرده است:
وکيل در موضع دفاع، از احترام و تامينات شاغلين شغل
قضا، برخوردار است، به عبارت ديگر براساس اين مقرره و در تاکيد بر مقررات سابق
تشکيلات کانونهای وکلای دادگستری مقرر شده است به لحاظ حفظ امنيت دفاع از حقوق
مردم در دادگاهها و نهايتا رعايت دقيق قوانين کشور و به همان علتی که قضات
بايدتامين و مصونيت شغلی در اجرای عدالت داشته باشند، وکلا نيز در موضع دفاع از
تامين و مصونيت شغلی برخوردار باشند. اگر تفسيری غير از اين برای تبصره ۳ مزبور
قابل باشيم، لزوما بر اين نظر بايد بود که مقنن با تصويب تبصره ۳ مرتکب عمل لغو
شده و نوعی تعارف تشريفاتی انجام داده است! و البته اين نتيجهگيری نمی تواند
مطابق اصول تدوين قانون باشد. مضافا اينکه در قوانين سابق و مشخصا مواد ۱۵ و ۱۷
لايحه قانونی استقلال کانون وکلا دادگستری مصوب ۵/۱۲/۱۳۳۳ تکاليف روشنی مقرر شده
است که "تامينات" مورد نظر در متن تبصره ۳ مصوب مجمع تشخيص، دقيقا ناظر
به مواد ۱۵ و ۱۷ لايحه قانونی مذکور است. در ماده ۱۵ آمده است: در صورتی که
رييس دادگاه يا دادستان شهرستان و يا رييس دادگاه استان يا دادستان تخلفی از وکيل
مشاهده نمايند که قابل تعقيب باشد بايد مراتب را کتبا به دادسرای انتظامی وکلا
اطلاع دهند. در صورتی که دادسرای مزبور موضوع را قابل تعقيب تشخيص دهد پرونده را
با صدور کيفرخواست به دادگاه انتظامی وکلا ارجاع میکند و در غير اين صورت نظر خود
را با ذکر دليل به دادستان استان اطلاع میدهد و اگر دادستان مزبور به نظر دادسرای
انتظامی وکلا تسليم نشد راسا از دادگاه انتظامی وکلا رسيدگی به موضوع را تقاضا
مینمايند.
مادهی ۱۷ نيز درهمين راستا و به منظور حمايت از
امنيت و استقلال دفاع وکلا در دادگاهها مقرر داشته است: ازتاريخ اجرای اين قانون
هيچ وکيلی را نمی توان از شغل وکالت معلق يا ممنوع نمود مگر به موجب حکم قطعی
دادگاه انتظامی، بدون اينکه شرحی عرض کنم بايد اين نکته را به استحضار برسانم که
در کمتر قوانين میتوان بدين صراحت حکم موضوعی را جستجو کرد. معدود دادگاههايی که
با تفاسير عجيب و غريب مفاد قانون اقدامات تامينی مصوب ۱۲/۲/۳۹ در خصوص
"مجرمين خطرناک" را در توقيف موقت تعداد کثيری از نشريات و روزنامهها
استناد مینمايند، چگونه از صراحت مواد ۱۵ و ۱۷ لايحه قانونی استقلال کانون وکلا
دادگستری صرف نظر میکنند؟ نکته قانونی ديگری که در همين زمينه بايد توضيح داد اين
است که شايد در استدلال قضات محترم صادرکننده آرا عليه وکلای دادگستری موضوع پرونده
حاضر اين تصور شکل گرفته باشد که قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۷۵ مجلس شورای
اسلامی با وضع ماده ۱۹ (مجازات تتميمی) مقررات مواد ۱۵ و ۱۷ را تلويحا نسخ
نموده است. در پاسخ اين تصور بايد عرض شود که قانون لايحه قانونی استقلال
کانونهای وکلا دادگستری مصوب ۱۳۳۳ نسبت به قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۷۵ قانون
خاص است نسبت به قانون عام. و لذا طبق اصول تفسير قوانين که جزء قواعد اصول فقه
نيز هست قانون عام موخر نمیتواند بدون تصريح قانون خاص مقدم را تخصيص دهد. به
همين استدلال نيز مصونيت شغلی قضات محترم با اينکه مستند به قوانين قبل از انقلاب
میباشد، هنوز هم لازم الرعايه است و هيچکس در عدم وجود مصونيت شغلی قضات ترديد
به عمل نياورده است.
|