|
لقمانيان:
امروز
مردم با درک بيشتر از حقوق خويش،
خواستار
مشارکت در تصميمگيری و تعيين سرنوشت خويشند
عضو فراکسيون دوم خرداد مجلس
گفت: امروز، مردم با درک بيشتر از حقوق خويش، خواستار مشارکت در تصميمگيری و تعيين
سرنوشت خويشند و سياستهای گذشته را نمیخواهند.
به گزارش خبرنگار پارلمانی
ايسنا، حسين لقمانيان نمايندهی مردم همدان در مجلس شورای اسلامی امروز طی سخنانی
در صحن علنی مجلس صريح کرد: ملت ما به درازای تاريخ، با فرهنگی ريشهدار و
باستانی، در همهی فراز و نشيبها، جويای صلح و آزادی و دوستی و پيک پيامهای فيلسوفان،
شاعران و انديشمندان يونانی و عرب و ايرانی دارد، پايی در گذار تمدن جهانی بوده
است و هم اينکه از يک سده و نيم با وزيدن نسيم آزادی و دموکراسی و حقوق بشر، از
ميان دو انقلاب بزرگ فرانسه و روسيه، به کاروان تاريخ نوين پيوسته است.
وی گفت: انقلاب مشروطيت ايران
در سال ۱۲۸۵ بر تارک تاريخ میدرخشد. از سال ۱۳۲۹ تا نيمهی ۱۳۳۲ در دولت افتخارآفرين
مردم، نفت ايران ملی شد و برای نخستين بار در جهان استعمار زده نوای ملی شدن
برخاست. اخبار ايران، زبان زد و صدرنشين روزنامههای جهان گشت و ملتهای ستم زده از
ايران الگو گرفتند. کودتای ضد سلطنت و استعمار بريتانيا با ملی شدن کانال سوئز و
کودتای ۱۹۵۸ در عراق، پس نغمههای آهنگ رستاخيز ايران بود.
نماينده همدان افزود: مانند
همهی مردم جهان، جنبشهای ملت ما نيز در بستر عدل و دموکراسی و حامل اين پيام است
که: حکومت و قانون، مکتب و حزب، مجلس و دولت همه از آن مردم است و در اين راستا،
هيچ قدرتی فراتر از قانون و برتر از مردم نيست و بينش بيرون از اين سمت، رفتنی
است و اين سرنوشت گريزناپذير ديکتاتوری است. در سال ۱۳۴۲ ده سال پس از سقوط حکومت
ملی در کشاکش دو قدرت استعماری مردم ايران نهيبی ديگر زدند، بر اين زمينه ۱۵ سال
بعد در سال ۱۳۵۷ رستاخيز شکوهمند و رهايی بخش، برخوردار از اسلام مردم گرا اوج
گرفت و ميوهاش قانون اساسی اصل ۵۶ قانون اساسی جمهوری اسلامی، حاکميت را از آن
مردم میداند، اين اعتراف بزرگی است به يک واقعيت بزرگ.
لقمانيان با بيان اينکه اصل
۶ ادارهی امور را به آراء عمومی يعنی خواست مردم سپرده است، گفت: اصل ۵۹ رفراندوم
را به عنوان بازتاب ميل مردم، کليد گشايش گرهها میداند. اصل ۱۰۷ همسان دانستن
رهبر با مردم در برابر قانون، و اين همان برابری حقوقی است. سال ۷۶ ملت ايران با
ارج نهادن به دستاوردهای والای گذشته، اما با نمودی قانونگرا، پافشاری بر اصول
دموکراسی و جامعهی مدنی، بودن فعال در عرصهی جهانی، به مسوولان گوشزد کرد که
ماندنشان در مسند حکومت تنها با اصلاح شيوههای آنست.
زمينهساز حقيقی دموکراسی
و عدالت، تنها قانونمندی و نقد است، که بیآن قدرت و حتی نبوغ، به خودکامگی و زيانباری
میکشد و ديديم که يک لايهی کج انديشی، برج و باروی انقلاب سترک ما را سست و
آمادهی فروريختن کرد.
وی اظهار داشت: تعصب و
جزم انديشی، قدرت طلبی بدون کارآمد و شايستگی، تنگ نظری عقيدتی از نوع طالبان
هرگاه و در هر جا حاکميت يابد و سياسی و تهاجمی گردد، بذر بيزاری از اسلام و توحيد
و هر چه بود میپاشد، و مردم را از امروز و فردا هراسان میکند، استعمارگران به
درازای تاريخ سياسی از اين زمينهی مساعد، زيرکانه بهره گرفتهاند. اين جريان
همواره سيل برگردان جنبشهای مردمی بوده است. قتلهای زنجيرهای و با فاش شدن آن،
يورش ددمنشانه به کوی دانشگاه و نونهالان مردم و هر ۹ روز يک بحران، اعلان جنگ به
دولت آقای خاتمی برآمده از انتخاب رفراندوم گونهی تاريخی در سال ۱۳۷۶ بود. اين
برخوردهای ناهنجار در همه ی زمينهها امنيت و ثبات را از ميان برد و بحرانهای
پياپی ناکارآمد پديد آورد.
الف- در اقتصاد: کاهش سرمايهگذاری
ملی و خارجی، با بروز نزديک ۲۰ درصد بيکاری، رواج فسادهای اقتصادی گوناگون، سقوط
درآمد سرانه، رکود توليد، گسترش فقر در بخشی بزرگ از مردم.
ب- در سياست خارجی: پايمال
شدن حقوق ايران در دريای خزر، تهديد حاکميت ايران بر سه جزيرهی خليجفارس، عقيم
شدن قرار داد ۱۳۵۱ با افغانستان، دربارهی آب هيرمند و نيز قرارداد ۱۹۷۵ با عراق،
انزوای سياسی در پهنهی جهانی، از دست دادن دوستان قابل اتکاء، نبودن در بازارهای
جهانی متناسب با ظرفيتهای ملی، ساختن سيمايی خشن و تروريست از ايران، در ديدگاه
جهانيان.
ج- در حوزه فرهنگی: نماياندن
چهرهی متحجر و زورگو از اسلام، دين مهر و رحمت، محدود کردن سيستم خبررسانی،
توقيف جرائد مستقل، يورش به حريم کتاب با قتل و حبس نويسندگان و روزنامهنگاران،
روشنفکران و عالمان برجسته.
د- در سياست داخلی:
تباهی در نظم و قانون، برخوردهای استبدادی و ناقانونی، سرکوبی، زندان کردن، کشاکش
ميان قدرت بدستان و گسترش شکاف ميان حکومت و مردم. قوه قضاييه که می بايد پاسبان نظم
و عدل و حقوق باشد، آن نشد. زندانی کردن آقای آغاجری در همدان به کيفر "گفتن"
و محکوم کردن آقايان دکتر حيدری و مجاهد به گناه دفاع از وی با اطلاعيه، مردم
ايران و همدانيان را تيز بين تر میکند که حاصل اين است:" در داخل ناامنی و
افسردگی و در خارجی نمود ايران به نام ناقض حقوق بشر و انزوای ايران."
استراتژی و برنامهريزی اقتدارگرايان،
بينش ويژهای است که سياستهای کلان و برنامهريزهايشان بر آن استوار است. از سويی
موضوع توطئهی دشمن با شبحی موهوم و ترسناک و مشغوليتی هميشگی و بیهدف، آری وجود
دشمن واقعيتی است انکارناپذير که همان استعمار است که خود مفهوم علمی دارد و بايد
با روش علمی و با برنامهريزی دقيق و ديپلماسی سنجيده با آن برخورد کرد و نه با
توهم و شعار.
عضو فراکسيون دوم خرداد مجلس
ششم ادامه داد: میکوشند به نام تهاجم فرهنگی همهی سيستم انديشه و فرهنگ جامعه را
تا ژرفای آن کنترل کنند و بر هر دگرانديشی برچسب جاسوس و فراماسونری و غربزده
بزنند و راه رشد و دانش و بينش را ببندند. همچنين دست حاکميت خودکامگی اين گروه بر
مجلس و انسجام کنترل بر قوانين و مصوبات آن و حتی قانون اساسی و پياده کردن اين
شيوه به وسيلهی نهادهای وابسته به آن در سياست داخلی و خارجی و بیپاسخگويی به
افکار عمومی اين گروه در پنج سال گذشته نيز اهدافشان را با همين روش دنبال کرده و
اگر زير فشار مردم دو گام پس رفتهاند، دوباره يک گام پيش آمده و کوشيدهاند تا
درهای گشوه را دوباره ببندند.
مسالهی ديگر حکومت سالاری
در اقتصاد است که زمينهی ايجاد رانت برای گروه نورچشمیها و نهادهای خاص خود،
بزرگتر شدن حکومت و وابستهتر شدن مردم به آن، و در نتيجه پيدايش بستر مناسب برای
فساد مالی و ناتوان شدن بخشی خصوصی در رويارويی با حکومت در صنعت و توليد و مشارکت
در اقتصاد جهانی به ويژه در عصر جهانی شدن.
وی تباهی اجتماعی، انحطاط
اخلاقی، سقوط ارزشهای معنوی و مادی و هرج و مرج و مرگبارتر از همه خروج سرمايه ی بزرگ
و بیجانشين يعنی فرار مغزهای علمی و قلمی و هنری را از پيامدهای اين شيوه دانست.
وی اظهار داشت: سرانجام از
دست رفتن فرصتهای تاريخی، گرچه اصلاحطلبان در استفاده از فرصت بدست آمده و قدرت
مردمی و مديريت خويش کوتاهی و سست گامی کردند، انصاف بايد داد و عامل نخستين انحطاط
ايران، همان بينش و روش اقتدارگرايان و انحصارگران است. اين همه پيچيدگی و گرهکورها
از برخورد نسجيده و دگماتيک با واقعيت و تجدد است که نه يک پديدهی مقطعی و گذرا،
بلکه برآيندی فراگير از دگرديسی فرهنگ و انديشه در بستر تاريخ است.
لقمانيان افزود: امروز مردم
با درک بيشتر از حقوق خويش، خواستار مشارکت در تصميمگيری و تعيين سرنوشت خويشند و
سياستهای گذشته را نمیخواهند. باری آنها که قانون اساسی را ميثاق میگفتند و به
دو مفهوم کليدی بنيانگذار جمهوری اسلامی باور دارند که: "همهی انقلابات از
مردم است و ميزان رای مردم است." بررسی دو لايحه اخير و سياستهای کلی نظام را
در يک رفراندوم به مردم و آراء آنان بسپارند. آنگاه است که شکاف ميان مردم و
حاکميت پر میشود و ايران همچون کشوری با فرهنگ، چهرهی دموکراتيک خويش را در
خانوادهی جهانی نشان میدهد وگرنه حيات ملی و همه چيز ما فرو خواهد پاشيد.
|