|
وداع با احمد محمود
محمود دولتآبادی: هيچ انسان محتضری را نديده بودم
که همچون احمد محمود با دليری به سمت نيستن خود برود.
به خاک سپردن 'راوی جنوب'
پيکر احمد محمود نويسنده نامدار و خالق رمان هايی چون
"همسايه ها" که در بيست و چند سال اخير هرگز چاپ نشد، "درخت انجير
معابد"، "مدار صفر درجه" و "زمين سوخته" صبح روز دوشنبه
۱۵ مهر (۷ اکتبر) از برابر تالار وحدت تشييع و در امامزاده طاهر کرج به خاک سپرده
شد.
در محوطه تالار وحدت، که دوستان محمود و دوستداران ادب فارسی
گرد آمده بودند، چند تنی سخن گفتند.
محمود دولت آبادی، از روزهای پايانی محمود در بيمارستان گفت.
عطاء الله مهاجرانی، وزير سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی، به اختصار از اصالت هنرمند
گفت و از قصه که "پناه و پناهگاه دشواری ها و تلخی ها و دردهای انسان دردمند
ايرانی است".
آقای مهاجرانی گفت احمد محمود قصه نويس موفقی بود که جوانان
ما بايد به شناخت دقيق تر و بهتر آثار او همت گمارند تا نسل های بعد از ما از
ميراث ماندگارش چنانکه شايسته است استفاده کنند.
وزير سابق ارشاد اسلامی گريزی نيز به اصالت هنر ادوارد سعيد
در کتاب "جهان متن" زد و ياد آور شد که هنرمند زمانی به مدار اصالت
نزديک می شود که نظريه ادبی او با زندگی او نسبتی پيدا می کند. اينگونه نيست که
يکی حرف هايی می زند و قهرمانانی خلق می کند اما زندگی او چيز ديگری است. اگر بين
زندگی هنرمند و آنچه می گويد نسبتی برقرار شد، مهر او و ياد او در ذهن مردم عمق
پيدا می کند.
ابراهيم يونسی، نويسنده و مترجم سرشناس و دوست قديم محمود، از
ديگر کسانی بود که دقايقی به تمجيد از محمود پرداخت.
در محوطه امام زاده طاهر، فريبرز رييس دانا، عضو کانون
نويسندگان، از سوی کميته برگزاری مراسم بزرگداشت احمد محمود، گرداننده برنامه بود.
آقای رييس دانا از دست رفتن محمود را به تمام فارسی زبانان
تسليت گفت و حاضران را به ياد مهدی اخوان ثالث انداخت که در مرگ دکتر پرويز ناتل
خانلری نوشت ما به زبان فارسی تسليت می گوييم.
او گفت محمود نه داستان يک شهر که داستان همه شهرهای ماست. وی
افزود: "او خود غصه آشنای ماست. برای غريبه ها و پسرک های بومی و مسافران
گرفتار تب خيال، قصه آشنای محمود را بخوانيم."
آقای رييس دانا سپس بيانيه کانون نويسندگان ايران را قرائت
کرد که در آن از پنج دهه عمر پربار محمود سخن گفته شده بود. در بخشی از اين بيانيه
گفته شده است: "مثل هر انسان بزرگی (محمود) از ناملايمات زمانه رنج ها کشيد و
از آنها که به خيال خود اعتبار و افتخار تقسيم می کنند بی اعتنايی ديد، اما سهم
خالق همسايه ها، مسافر مدار صفر درجه، ساکن زمين سوخته، شاهد درخت انجير معابد و
راوی مضطرب غريبه ها در ثبت لحظه به لحظه سرگردانی های ما انکار ناپذير و هميشگی
است."
بيانيه کانون افزود که رمانها و داستان های کوتاه محمود
"با ارايه تصويری دقيق و هوشمندانه از موقعيت دشوار انسان معاصر ايرانی از
جمله آثاری است که ما را برای درک پيچيدگی های شرايط تاريخی اين سرزمين آماده می
کند. آثار او در ضمن به ما کمک می کند تا به سهم خود از زيبايی، عشق، تنهايی،
عدالت و مرگ بيفزاييم."
پس از آن ليلی گلستان که گفتگوی مفصل چند سال پيش او با احمد
محمود صورت کتاب "حکايت حال" را به خود گرفت، از خاطراتش با محمود در
خلال آن گفتگو گفت و گفت که احمد محمود از توهين ها، تحقيرها و بی عدالتی ها خون
جگر شد.
خانم گلستان افزود: "اين چند سال اخير گله گزار و شاکی
بود و کتابهايش دچار اشکال می شدند. همه کتابهايش "مورد" داشتند. همسايه
هايش چاپ نشد و نشد و نمی شود. هميشه می گفت آخر جانم برای چه بنويسم؟ چه می دانم
چاپ می شود يا نه! اما باز می گفت بايد نوشت، بايد کار کرد. و همين ها غصه دارش
کرده بود. و يک پاکت سيگارش در روز به سه پاکت رسيد و به نفس تنگی افتاد و پزشکان
از سيگار منعش کردند."
پس از خانم گلستان، امير حسن چهل تن، داستان نويس و عضو هيأت
مديره کانون نويسندگان، در باره احمد محمود سخن گفت.
او گفت: "احمد محمود قصه گوی توانا، راوی دل آزرده
آرزوهای ما، از پس شکوه ای دائمی، از احساس خفگی، عاقبت از ميان ما رفت. روايت او
از زندگی، از عشق، از زيبايی از نبرد برای عدالت و صلح و دوستی به شکل قطعی و در
ذهن هردم متغير روياهای ما تأثير داشت و رنگين کمان واقعيت ايرانی را که تقدير
ناگزيرش تحمل رنگ های کبود و تيره است، در طيف وسيعی از صداها، شخصيت ها، ماجراها،
هدف ها و آرزوها، شکست ها، کاميابی ها و بازهم شکست ها به نمايش گذاشت. "
آقای چهل تن گفت: "زاير صبور ما زير باران اضطراب دو نسل
ايستاد و از همسايه هايی گفت که در بحرانی ترين لحظات حيات و حتی در هنگام مرگ و
سياست عشق را فراموش نمی کنند. آيا ويران شدن، تقدير نهايی ساکنين زمين سوخته ای
است که او از آنها و برای آنها قصه می گفت؟"
او افزود: "راوی تنهايی های ما شاهد صادق کودتا و جنگ،
مسافر مضطرب مدار صفر درجه در همه آثارش و در اوج نا اميدی ها خيال ما را با شعله
ای از عشق، از رنگ از زيبايی روشن می کرد. از اعتبار انسان و روشنی فردا اميدمان
می داد و از زندگی به عنوان انتخاب نخست خود خبردارمان می کرد. اگر محمود و قدرت
تخيل زيبای او نبود، داستان معاصر فارسی در درک جنوب گرما و شرجی و سياست و نفت،
در احساس اضطراب آور بی عدالتی و در فهم خود از معنای انسان چيزی، حتما چيزی کم
داشت."
محمود دولتآبادی: هيچ انسان محتضری را نديده بودم
که همچون احمد محمود با دليری به سمت نيستن خود برود.
محمود دولتآبادی داستاننويس معاصر که امروز در مراسم تشييع
پيکر احمد محمود حضور يافته بود، در سخنان کوتاهی گفت: حرف خاصی ندارم؛ جز اينکه
در عمرم، هيچ انسان محتضری را نديده بودم که همچون احمد محمود با دليری به سمت
نيستن خود برود.
به گزارش خبرنگار بخش ادبی خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا)،
دولتآبادی ادامه داد: چند روز پيش که برای عيادتش به بيمارستان رفتم، او را در
کمال قدرت، توانايی و پر از زندگی ديدم. با من صحبت کرد؛ البته زمان را اندازه
نگرفتم؛ ولی بعد گفتند که ۴۰ دقيقه با من سخن گفته است. سخنان او در اين ۴۰ دقيقه،
حتا در حد يک نکته که از زبان يک بيمار برمیآيد، نبود. او تمام زندگی خودش را
برای من گفت؛ تمام نقطه نظرهای خودش را در زمينهی ادبيات، بيان کرد؛ دربارهی
اينکه چرا و چگونه اين نوع کار را شروع کرده و ادامه داده است، گفت؛ دربارهی
زندگیاش گفت؛ دربارهی فرزندانش گفت و دربارهی اينکه وقتی او را به بيمارستان
آوردهاند، عصبانی شده است که چرا يک لحظه ذهنش را از تعادل خارج ديده است. در
تمام اين مدت هم چشمهای او میدرخشيد.
وی ادامه داد: او دربارهی زبان فارسی گفت و دربارهی عجين
بودن اجباری واژگان عربی در زبان فارسی؛ و گفت و گفت. من چهل دقيقه خميده بودم روی
چهرهی او و او همين طور میگفت. میدانستم که اين آخرين سخنهای اوست. هم خرسند
بودم که محمود، آخرين سخنانش را میگويد و هم اندوهگين بودم؛ از اينکه اينها
آخرينها است.
دولتآبادی افزود: جزء جزء اين سخنها در ذهن من حک شده و
آنچه روی همهی اينها مانده است، قدرت عجيب اين انسان بود که حتا مرا به شبهه
واداشت و به او گفتم که دفعهی بعد، تو را در خانه ملاقات خواهم کرد. آن چشمها
روشن بود و آن زبان، بدون لکنت.
او ادامه داد: درست مثل اينکه پرونده را برای من باز میکند؛
برای کسی که کاملا در جزئيات اين پرونده است، انگار میخواست بگويد که محمود! يادت
نرود که من، آدم درستی بودم؛ آدمی بودم که خودم بودم؛ در همهی شرايط، خودم بودم و
هر کس به من مراجعه کرد که چه کنم، گفتم برو بگرد تا خودت را پيدا کنی. محمود! من
خودم بودم.
دولتآبادی همچنين گفت: او سپس دربارهی عبادت صحبت کرد؛ به
او گفتم که احمد! تو ۵۰ سال است که شبانهروز، عبادت میکنی. کار، بالاترين
عبادتهاست. من مطمئنم او بدون کوچکترين وسوسهای، بدون کمترين ترديدی، با همان
سلامت نفس، با همان شرف ذاتی يک انسان زحمتکش و با همان شخصيتی که ما از او سراغ
داشتيم، رفت رو در روی مرگ و اصلا نمیهراسيد. برای اينکه در وجدان او هيچ لکهی
ناجوری وجود نداشت؛ هيچ لکی وجود نداشت. احمد محمود گفت: من خودم بودم و رسيدن به
اين خودم بودن، کار سادهای نيست؛ بله، اين امر، بسيار دشوار است و او توانست اين
دشواری را به انجام نيک برساند.
وی در پايان گفت: بايد بگويم که بسياری از جانهای نجيب
برخوردار از تاثيرات احمد محمود به زندگی و به کار ادامه خواهند داد.
عطاءالله مهاجرانی: اميدوارم که همهی ما قدردان
احمد محمود و همهی نويسندگان بزرگ خودمان باشيم
رييس مرکز بينالمللی گفتوگوی تمدنها که در مراسم تشييع
پيکر احمد محمود در تالار وحدت حضور يافته بود، در سخنانی، دربارهی اين
داستاننويس معاصر اظهار داشت: شايد آنچه فقدان احمد محمود را آسان میکند، اين
است که کسانی که زندگی خود را با زندگی همهی انسانها پيوند میزنند و شادیهای
آنان با شادیهای ديگران نسبت میيابد و غمهايشان هم با غمهای ديگران است، کسانی
نيستند که از بين ما میروند.
به گزارش خبرنگار بخش ادبی خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا)،
عطاءالله مهاجرانی افزود: ما با کسانی زندگی میکنيم که ممکن است صدها سال يا حتا
هزار سال از مرگ آنان گذشته باشد؛ ولی همچنان زنده هستند. همچنين ممکن است با
کسانی هم معاصر باشيم و زندگی کنيم که زندگی میکنند؛ اما زندگی نمیکنند.
وی ادامه داد: بدون ترديد، کار بزرگی که احمد محمود در ارتقای
زبان فارسی انجام داد، در ثبت حقيقت زندگی مردم، بويژه مردم جنوب که شخصيتهای او
از متن آنان گرفته شده؛ است. اينها کارهای ماندگاری است که هيچگاه فراموش
نخواهند شد. هيچگاه نمیتوانيم نويسندهی رمانهای بزرگی همچون "درخت انجير
معابد" ، "مدار صفر درجه"، " زمين سوخته" ، "
همسايهها" و حتا قصههای کوتاه او را فراموش کنيم. بهخاطر اينکه محمود،
نويسندهای بود که توانست نسلهای پیدرپی را با کتابهای خودش روی پا نگه دارد
نسلی که داستانهای کوتاه او را میخواندند؛ نسل بيهودگی؛ نسل پسرک بومی؛ نسلی که
بعدا با همسايهها آشنا شدند؛ نسلی که زمين سوخته و مدار صفر درجه را خواندند و
نسلی که درنهايت، درخت انجير معابد را درک کردند. مهاجرانی افزود: اينکه پدربزرگ
خانوادهای که در جوانی از محمود رمان میخوانده، دست نوهی خودش هم درخت انجير
معابد را میبيند، از پويايی و زنده بودن يک نويسنده نشان دارد.
او همچنين گفت: برغم تلخیها، دشواریها و دردهايی که در
سرزمين ما همواره بوده است، بالاخره قصه، يکی از پناهگاهها بوده است. مولوی هم
اين تعبير را به کار برده است که: بازگو تا قصه درمانها شود / بازگو تا راحت
جانها شود. قصه، يک پناهگاه و درمان برای انسان و يک راحتی برای جان انسان است.
قصهنويس هم کسی است که چنين فضا و پناهی را برای انسان ايجاد میکند و احمد
محمود، قصهنويس موفقی بود. گمان میکنم که وظيفهی نسل ما، همهی نويسندگان ما و
جوانانمان، رسيدن به شناخت بهتر، دقيقتر و درست از احمد محمود است؛ تا بتوانيم از
ميراث ماندگار او چنانچه شايسته است؛ استفاده کنيم.
مهاجرانی در پايان گفت: ضايعهی درگذشت احمد محمود را به خدمت
خانوادهی او، همهی دوستدارانش، همهی نويسندگان و قصهنويسان، و همهی کسانی که
بهنحوی با او، با کتاب او و با خلاقيت او آشنا بودند؛ از طرف همکاران خودم در
مرکز گفتوگوی تمدنها تسليت میگويم. اميدوارم که همهی ما قدردان محمود و همهی
نويسندگان بزرگ خودمان باشيم.
|