در سوگ صدای نجيب و فروتن ادبيات ما

 

روزنامه ايران - يکشنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۱

 

چه ساده و چه به سادگی يکی از گرانمايه ترين و فعال ترين نويسندگان معاصر خودمان را از دست داديم. او صدای نجيب و فروتن ادبيات ما بود اگر چه در لابه لای صفحات آثارش معمولا فرياد اعتراض شنيده می شد. او خودش اين فرياد اعتراض را، در محافل و مجالس عمومی سر نمی داد زيرا که اصولا اهل «خلوت» بود و نه اهل «جلوت». به دور از هر گونه هو و جنجال، در کنج و پناه خود، در انزوای خودخواسته اش، می نوشت و برای معرفی خودش، در مقام يکی از پرکارترين نويسندگان سه دهه اخير ايران، هرگز به چيزی مگر خود آثارش متوسل نمی شد. مصاحبه و مجادلات قلمی يا قال چاق کردن های رايج شبيه العلماها را خوش نمی داشت، و اگر مجال يا حالش را پيدا می کرد - چون در اين ده پانزده سال اخير از نارسايی ريه و گاه وازدن قلب رنج می برد و اغلب کارش به بيمارستان می کشيد - فقط در جلسات کانون نويسندگان ايران يا مجلس تشييع و تذکر دوستان و اهل قلم شرکت می کرد، آن هم به اتکای دوستی يا کمک عصايی و اغلب با چهره ای خسته و رنجور.

احمد محمود از زمره آن نويسندگانی بود که ادبيات را نه صرفا يک بازی روشنفکرانه، آن گونه که اخيرا عده ای می پندارند، بلکه ادبيات را امری جدی می شناخت جدی ترين مشغله جهان و والاترين اختراع بشر خردمند و به گمان من او، به معنای دقيق کلمه، و به حکم آثار بسياری که خلق کرده، نويسنده ای حرفه ای بود، اگر چه در بهترين يا مناسب ترين سال های زندگی خود، نويسندگی شغل اصلی اش نبود. او در امر نوشتن بسيار سخت جان بود، به رغم آن که آن جسم و جان آسيب ديده، اغلب، در کارش وقفه می انداخت. در حقيقت تضاد آشکاری همواره بين جسم و روح او عمل می کرد.

او، چنان که گفتم، روح بلندی داشت. به معنای امروزی کلمه درس خوانده و دانشگاهی نبود، و هرچه آموخته بود خود جوش و به صرافت طبع بود، و بيش از هر چيز از خود زندگی، که منبع الهام محصولات ادبی است، تعليم گرفته بود، آن هم به شيوه ممتاز خودش و به صرافت نوعی حکمت شخصی. روش او عاريتی نبود، و هيچ وقت طرز کار خود را با مبانی نظری توجيه نمی کرد، و اصلا در پی اين حرف ها نبود. محمود نويسنده ای بود با خلوص و از قالب اسم ها بيرون بود، و در مسير آزمون و خطا خودش را يافته بود، آن هم به اتکای تجارب شخصی گذشته بسيار متفاوت و رنگين و شگفت و اغلب دردناک. اما به هر رو، و به استناد آن چه گفتم، محمود را می توان يک «اجتماعی نويس» ناميد زيرا آثارش بيش از هر چيز شاهدی بر زمانه اش هستند يعنی آثارش را به گونه ای می نوشت که بر اوضاع زمانه، بر شکافت ميان رفاه طبقات و گروه های متمکن جامعه و توده فقير مردم، شهادت بدهد. او تصويرگر زاغه نشينان و کارگران جنوب و مردمی بود که زندگی شان به نحوی به دريا و نخل و نفت وابسته است. طبيعت خوزستان و جنوب ايران و چهره خسته و سوخته مردم آن را دوست می داشت، چنان که در کارهايش منعکس است. آن چه محمود را، پس از صادق چوبک، شاخص ترين نويسنده جنوب کرده، و باعث شد تا آثارش قبول عام پيدا کند، قابليت او در نشان دادن صحنه های زندگی همين مردمی است که در سه ربع قرن گذشته، از حيث اقتصادی و سياسی، همواره در مرکز توجه بوده اند. آدم های داستان های محمود تقريبا بيش از هر نويسنده ايرانی ديگری، از خود آثار آگاهی اجتماعی نشان داده اند، آدم هايی که غالبا با مسائل اجتماعی و سياسی درگير هستند، زيرا که واقعيت های تلخ و سخت زندگی، آنها را ناگزير از درگيرشدن و در افتادن با نظم ناساز و معيوب جامعه می کند، و از اين لحاظ اين آدم ها با آدم های داستان های نويسندگان ديگر تفاوت دارند. واکنش آدم های داستان های محمود معمولا از حدود غريزه فراتر می رود، و به ناچار حرکت آنها نوعی رنگ و کيفيت اجتماعی پيدا می کند، قطع نظر از اين که نگرش خود نويسنده نسبت به اين آدم ها چيست. اين کيفيت اجتماعی، تا حدی، در پاره ای از داستانهای نويسندگان ديگر جنوب نيز هست، اما در آثار محمود، به ويژه در رمان های «همسايه ها»، «داستان يک شهر»، «مدار صفردرجه» و تعدادی از داستانهای کوتاه او، اين رنگ و کيفيت، حضور و نقش بارزتری دارد.

اگر از حيث گونه بندی ادبی به نوعی ادبيات روستايی در ايران قايل باشيم، که به نظر من نماينده شناخته آن دولت آبادی است، در اين جا، يعنی درباره آثار محمود، می توانيم از نوعی «ادبيات کارگری» سخن بگوييم البته نه به آن گونه ای که در داستان های موسوم به «رئاليسم سوسياليستی» ديده ايم. در حقيقت می توان گفت که داستانهای محمود کمابيش به رمان های رئاليستی دهه سی قرن بيستم آمريکا، مثل «خوشه های خشم» و «جاده تنباکو» و پاره ای از آثار فاکنر شباهت دارند، که در آنها زندگی زاغه نشينان و مهاجران و سياهان و خوش نشينان کشت زارهای جنوب آمريکا، با گفت و گوهای لهجه دار، توصيف شده است. امتياز محمود، ارزش رئاليسم او، در کاويدن دقيق و با حوصله همان مسائل اجتماعی است که گفتم، و پيدا است که نويسنده آثارش را بر پايه توده هنگفتی از مشاهدات دقيق و از دست اول نقل کرده است. محمود، مانند پاره ای از نويسندگان سياسی، عنصر سياست را، خشک و خالص، به عنوان نوعی تبليغ عقيده يا راه فرار انتخاب نکرده است زيرا که او هم «موضوع» داستان هايش را می شناخت و هم نوشتن را، به عنوان نماينده مطلق ادبيات، به خوبی می دانست. محمود نثر داستان هايش، يا همان فارسی نوشتاری، را با سادگی و همواری و استحکام می نوشت و در گفت وگو نويسی، يا زبان گفتار آدم ها، قلمی توانا و شيوا داشت. اصطلاحات و ترکيبات عاميانه و مثل های مردم کوچه و بازار را به خوبی می شناخت و آنها را در داستانهايش، در جای مناسب و درست خود، به کار می برد.

من محمود را، به سائقه دوستی بيست ساله، و بی آنکه خواسته باشم در حق او مبالغه کنم ، يکی از شريف ترين و از حيث اخلاقی پاکيزه ترين نويسندگان ايران می دانم. اگر زندگی در واقع فضايی که او ناگزير از کار کردن در آن بود با محمود چندان سر سازش نداشت، اما او اين بخت را داشت که مردم آثارش را، که دستاورد پنجاه سال تلاش او بود، به درستی به جا آورند.