راوى عشق و آزادى, جاودانه شد !

 

 

غلامرضا بقايى

 

 

احمد محمود نويسنده ى نامدار و برجسته ى ميهن مان , روز گذشته پس از ماهها جدال با بيمارى , جهان ما را ترک گفت و آفرينش هاى گرانبها و ماندگار خويش را در اعماق دل و جان مردمى که عاشق شان بود, به يادگار گذاشت.

با انتشار نخستين داستان کوتاه احمد محمود " صب ميشه " در مجله ى « اميد ايران » در سال ۱۳۳۳, جامعه ى فرهنگى ى کشورمان, به پيشواز فرخنده ى نويسنده ى بزرگى در عرصه ى ادبيات داستانى رفت. اين نام آشنا, از ديروز و اکنون, و براى هميشه نامى محبوب و ارجمند براى همه دوستداران فرهنگ و ادب ميهن مان خواهد بود.

احمد محمود, زخمى ى درد و شکنج زندان و استبداد آريامهرى و نيز دردمند آزادى کشى هاى دستگاه سرکوبگر سانسور نظام دينى در کشورمان بود. او که زمانى از عمر خود را به دليل انديشه هاى سياسى و باورمندى هاى عميقش به رهايى ى انسان, در سياهچال هاى رژيم گذشته سپرى کرده بود, و کوله بارى از تجارب آموزنده را با خود داشت, با وفادارى به حرمت انسانى و اعتقادش به تداوم کوشش هاى تحول خواه, اين آزموده هاى گران سنک را از طريق آثار ماندگار و خلاقه اش در اختيار نسل هاى جوان تر گذاشت.

« همسايه ها » و « مدار صفر درجه » دو رمان بلند و درخشان احمد محمود در اين زمينه اند همراه با پيوستگى ى عميق زندگى ى اهل کوچه و کارخانه و مدرسه از سويى , و حضور هوشيارانه ى ستيزندگان با نظام جهل و ستم از سوى ديگر. اين آفريده هاى هوشمندانه , اوج توانمندى و تحرک و پايدارى ى خالق آنها را که خود از نزديک درگير اين جدال هاست به نمايش مى گذارد.

نيز « درخت انجير معابد », يادگار دوران تبعيد اوست در « بندر لنگه » و جنوب تفتيده و به غارت برده ى ما در هنگامه اى که « شاه شاهان » به نيابت از سوى جهانخواران فرمان سرکوب مى راند.

احمد محمود برجسته ترين نويسنده و رمان نويس نسل دوم داستان نويسان کشورمان بود که خوش درخشيد, خاصه در زمينه ى رمان که کمتر نويسنده اى ايرانى توانسته ست به چنين کاميابى و نام آورى برسد.

احمد محمود که سالهاى جوانى اش را در ميانه ى آتش و خون کودتاگران ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ گذراند و پس از آن نيز همواره حضورى سخت کوش در تحولات انديشگى و فاصله گيرى از سياست هاى فرصت طلبانه ى حزب توده داشت, مى کوشيد کاروان پر شور رزمندگان جنبش نوين ميهن مان را همراهى کند.

« نامدار » يکى از شخصيت هاى پرورده ى محمود در رمان سه جلدى ى « مدار صفر درجه » نماد همين نگاه انسانى و ستايشگر او به « چريکها » ست , نگاهى که تا آستانه ى قيام بهمن ماه ۱۳۵۷ پى گرفته

مى شود. با اين وجود در همين اثر ماندگار, نويسنده ى ما از پيش بينى ى آينده ى دورتر غافل نمى ماند و با تصوير شخصيت « محراب » و نگاه هاى عميق تر او به فردا, افق هاى جديدترى را پيش روى

خواننده اش مى گشايد.

از ديگر ويژگى هاى يگانه ى احمد محمود در آفرينش هاى ادبى ى او , ساختار يک دست, روان و زنده ى رمانها و داستانهاى کوتاه اوست. بدون ترديد, زبان بى تکلف و آشنا, و درون مايه هاى گيرا و هنرى ى کارهاى احمد محمود از چشمگيرترين خصوصيات مثال زدنى آنهاست. چنين جنبه هاى سزاوار و اثرگذار از آن روى جايى بايسته در کارهاى محمود دارند که خود در بستر زندگى ى جامعه, جارى و فعال ست.

نه فقط فراز و فرود جامعه را مى شناسد که خود با اين زير و بم ها درگيرست. در اين زمينه , رمان فراموش نشدنى ى « زمين سوخته » پيش روى ماست. در اين کار زيبا و خواندنى, فصلى از تاريخ مقاومت مردم در ماههاى نخستين اشغال جنوب کشورمان در جنگ ناخواسته ى عراق ايران به تصوير کشيده مى شود. اگرچه در جاى جاى اين اثر, انديشه ى صلح جويانه و انسانى ى مردم و نفرت شان از آتش و خون و برادرکشى را مى بينيم , ولىلى شايد نقاشى هاى شگرف و ماندنى ى احمد محمود از مقاومت مردم در برابر تجاوز و تصوير ويرانگر جنگ در اين روزگار از تنها آثار بجاى مانده از اين دوران تاريخ کشورمان باشد.

« قصه ى آشنا » , « داستان يک شهر » , « از مسافر تا تب خيال » « زايرى زير باران » و « غريبه ها و پسرک بومى » از ديگر آثار ارزشمند و خواندنى ى محمود و نشانگر تاکيد نويسنده بر عشق و ارجمندى و آزادى ى انسانى ست , که نيز مى توانند محل تامل و تعمق در ارزيابى ى روان شناختى و تاريخى ى يک دوره از حيات فرهنگى و اجتماعى ى جامعه ى ما باشند.

همچنين ست تسلط و شناخت عميق احمد محمود بر فرهنگ و زندگى ى بومى ى مردم جنوب ايران, خاصه همشهريانش در خوزستان که به آنها عشق مى ورزيد. او با نفتگران و فولادکاران آشنايى ى ديرينه دارد. « باغ شيخ » و « کوت عبداله » و « کفيشه » و « احمد آباد » و همه ى کوى و برزن خوزستان را زندگى کرده, خوب مى شناسد. علاقه اى وافر دارد به شهر زادگاه پدر و مادرش « دزفول » , و با چه شيفتگى ى انسانى تا اعماق محله هاى اين شهر همچون « کت کتان » و « سياه پوشان » مى رود. از

« کوره پزخانه » ها و « خشت مال» ها و « خرکچى » هاى دردمند کار مى گويد و پر شور اما غمبار شعرهاى بومى ى « مارضايى » يا غم آوازهاى آنان را زمزمه مى کند. با صبورى اما کاوشگرانه تا اعماق دور دست زندگى ى شهر سفر مى کند و عيار مردمگراى نامدارى همچون « نعمت سياه پوشانى » و مرگ تلخ فاجعه بار اورا از زبان کودکى که نسل پوينده ى فرداست, در « پسرک بومى » اش به تصوير مى کشد.

نيز احمد محمود روايتگر عشق بى پيرايه و انسانى ى همين مردم جنوبى ست و « خالد » « همسايه ها » که شايد به تعبيرى جوانى ى خودست با « نامدار » و « منيژه » ى « مدار صفر درجه » در امتدادى پيوسته و دلپذير و در بستر مبارزه اى انسانى , نقاشى مى شوند.

احمد محمود آشناى نخل و و شرجى و کار, همدل با اعتصاب و شبنامه و اعتراض, و شيفته ى بالندگى ى انسان و شکوه سزاوار زحمتکشان شهر بود. او استوار در پرورش انديشه هاى ى انسانى, پايدار در

نوشتن, و تصويرگر همه ى رنج هاى بزرگ و شادى هاى کوچک مردمى بود که در ميان شان زيست و باليد. اما بواقع بزرگترين ويژگى ى او, فروتنى و شرافت انسانى و شخصيت يگانه اش با دوستان و همه ى کسان

پيرامون خود بود.

اگر حبس و زندان و تبعيد در نظام گذشته و اعمال فشار ساواک براى جلوگيرى از انتشار آثار احمد محمود, پاسخ تلخ و سياه آن انديشه ستيزان به نجيب ترين و شريف ترين نويسنده ى معاصر کشورمان بود, فشارهاى مضاعف نظام دينى ى حاکم بر ايران که حتا تا کنون وبعد از ۲۴ سال اجازه ى بازجاپ درخشان ترين رمانش يعنى « همسايه ها » را نداده است, زخم ديگرى بود که بر جان و دل نويسنده ى بزرگ ما نشست.

با اين همه احمد محمود امروز در کانون چالشگر قلم و در ميانه ى پر خروش چند نسل از مشتاقان فرهنگ و هنر ايران زمين ست. احمد محمود قله ى بلند ادبيات داستانى ى ما در ميانه ى نهادهاى جوان پويندگان قلم, در انجمن داستان نويسان و قصه گويان شهر محبوبش دزفول, و در مدرسه ى نويسندگان سخت کوشى ايستاده ست که نام بزرگ او و کارهاى درخشانش را پاس خواهند داشت.

در بستر پر خروش « دز » و « کارون » احمد محمود براى هميشه جاودانه خواهد ماند.

سيدنى استراليا

۱۳ مهراماه ۱۸۳۱