سیمین بهبهانی ، شاعر نامدار معاصر ايران در گفت و گو با شهروند:

چادر را کسی نتوانست به زور به زنها تحميل کند

ظرف يک ماه گذشته دو تن از اعضای هيئت دبيران (سيد علی صالحی و دکتر جواد مجابی) به مقامات قضايی فرا خوانده شدند و از آنان درباره وضع موجود کانون پرسشهايی صورت گرفت و آنان هم با کمال صراحت پاسخ دادند و تاکيد کردند که کانون نويسندگان ايران يک سازمان زيرزمينی نيست و آشکارا مخالف سانسور و هوادار آزادی انديشه و بيان است

زنان نويسنده ايرانی به گمان من هيچگاه زير سلطه ی ادبيات مردانه نبوده اند

در گذشته يک رمان نويس زن در ايران به نام سيمين دانشور داشتيم. اما در حال حاضر چندين رمان نويس زن وجود دارد که کارهای برجسته ای ارائه ميکنند

از جمله دلايل رغبت بيش از حد مردم به خواندن کتاب هم اين است که نه وسايل تفريح به اندازه کافی وجود دارد و نه وسايل ارتباطی مانند تلويزيون چيزی به آنها ميدهد

 

 

شهروند- چاپ کانادا

 

اشاره --------------------------------------------------------------

شنيدن نام سيمين بهبهانی لزوم طرح بسياری از پرسشها نظير اينکه او کيست؟ کجاست؟ چه ميکند و چگونه ميانديشد؟ را بيهوده ميکند. او را "انسان بانوی شعر" ناميده اند و درباره اش گفته اند:

"انسان بانوی شعر، سيمين، همانا خدابانوی عشق است. چرا که جانمايه ی گوهرين اين انسان از آغاز تا امروز البته عشق بوده است و عشق. و در اين بيست سال اخير اما، در کنار سرايش جاندارترين و حسی ترين عاشقانه های اين زمانه، در دل انسان بانوی شعر سيمين از گلبن پربار عشق، شاخسارانی به گستره ی پهناوران خانه ی تاريخی اش سربرکشيده و نبض ارتباط شخصی اش را به نبض آهنگ تپش های اجتماعی پيوند داده است. تعبير انسان بانوی شعر برای سيمين از اين جاست که سيمين به همه ی موضوع ها و ناهنجاريهای اجتماعی از منظر مهربان يک زن مينگرد: همسر است، عاشق است، معشوق است، مادر است. او در همه ی عرصه های خطير سياسی و اجتماعی، به عنوان زن فرهيخته و شجاع و ميهن دوست ايرانی، حاضر است. . ."

اينها را نعمت ميرزازاده درباره سيمين بهبهانی گفته است. خواندن اشعار سيمين بهبهانی، مروری بر گفته هايش و شنيدن صدايش همه اين توضيحات را از تمجيد و تعريف دوست شاعری درباره شاعری ديگر به دور، و بر واقعيتی ملموس نزديک ميکند.

سيمين بهبهانی را يکی از برجسته ترين شاعران اجتماعی دو دهه ی اخير ناميده اند. اين "بزرگ بانوی غزل" خود در مقدمه يکی از مجموعه های شعرش (يک دريچه آزادی) با اشاره به سالهای جنگ و گرفتاريهای آن و افزون بر مصايبی که بر او گذشته نوشته است: "شعرهای اين دفتر حديث درد و حکايت خون است، با اين همه لحظه های سرخوش و شادی نيز در آن کم نيست که سرشت من آمخته شادی و تحرک و زندگی است و غم را بيش از آنکه بايد برنميتابد. خوار شمردن زندگی و آلودن آن با غم ناسپاسی است، و زبانم جز به سپاس گويا مباد".

سيمين بهبهانی آغاز شاعری اش را اينگونه بيان ميکند: "مادر شعر ميسرود و من از او تقليد ميکردم. اما نهانی. يک روز که دستنوشته هايم را زير بالشم يافته و خوانده بود پرسيد: شعر مينويسی؟ سرخ شدم و گريستم و اين دومين بار بود که در برابر نگاه جست و جوگرش سرخ ميشدم و ميگريستم. و آنک . . . گويی که بلوغ را دوباره دريافته بودم. مادر نوازشم کرد و دل داد و آينده ای روشن برايم آرزو کرد. چند روز بعد زنی جوان با مادر خود، که بسيار شبيه دخترش بود به خانه ما آمدند. ماه اسفند بود. زن جوان شرم رو و اندک سخن بود. مادرم شعر مرا که خود دستکاری کرده بود، برای او خواند. زن جوان مرا بوسيد. وقتی رفتند مادر گفت: او پروين اعتصامی ست، بزرگترين شاعر زن. شايد نهانی آرزو ميکرد که روزی چون او باشم."

سيمين بهبهانی گفته است از آن هنگام که در جامه سپيد از خانه پدر بيرون خزيد، در شعر زيسته است. اگر صفايی، نوری، طراوتی و رنگ و بويی بوده است در شعر است، در غزل هاست. او تاکيد ميکند که جز حق نينديشيده و جز حق نگفته است. اگر اين حق در پندار ديگری باطل بنمايد، گناه از ديگرگونی ذهنيتهاست که هر يک واقعيت را درخور قالب خود شکل ميبخشد و به همان شکل حقيقت ميانگاردش.

در بزرگ منشی سيمين بهبهانی همين بس که در مراسمی که برای بزرگداشتش برگزار ميشده گفته است: بزرگداشت من آن روزی است که ديگر دانشجويی در زندان نباشد، خبرنگاری دستگير و روزنامه ای بسته نشود، کتابی سانسور و نويسنده ای آزرده و سرخورده نشود و نابغه ها و مغزهای ما اين گونه آواره دانشگاههای خارجی نشوند. آنگاه آن روز بزرگداشت من است."

حضور نخستين بار سيمين بهبهانی در کانادا موهبت گفت و گويی با او را فراهم کرد. با سيمين بهبهانی ميشود درباره همه ی زندگی صحبت کرد و حرفهايش همچون لحن صدايش پر از مهربانی و بسيار شنيدنی ست. مناسبتر ديدم با او درباره فعاليتهای کانون نويسندگان، وضعيت کتاب و کتابخوانی، ادبيات زنانه و وضعيت زنان در ايران گفت وگويی داشته باشم

م . ت

-------------------------------------------------------------------

 

 

* کانون نويسندگان ايران در چه شرايطی قرار دارد و به چه فعاليتهايی مشغول است؟

- شرايط ما در سالهای اخير تغيير چشمگيری نکرده است يعنی هنوز نتوانسته ايم صاحب يک مجوز رسمی باشيم و هنوز جلسات هيئت دبيران در منزل اعضا تشکيل ميشود و جلسات عمومی تاکنون در تالار اتحاديه ناشران برپا شده و جلسات جمع مشورتی نيز در سالن سازمان پکا (پخش کتاب ايران) تشکل مييابد. اما از لحاظ تعداد اعضا پيشرفت قابل ملاحظه ای داشته ايم. در جلسات مشورتی ميان ۶۰ تا ۹۰ نفر هر ماه شرکت ميکنند و در جلسات عمومی تعداد اعضای شرکت کننده تاکنون ميان صد و چهل، تا دويست نفر بوده اند. خانمهای نويسنده و شاعر نيز به نسبت گذشته و به نسبت ازدياد اعضا افزايش چشمگيری دارند. به هر صورت مشکلات خود را تا حدی داريم. ظرف يک ماه گذشته دو تن از اعضای هيئت دبيران (سيد علی صالحی و دکتر جواد مجابی) به مقامات قضايی فرا خوانده شدند و از آنان درباره وضع موجود کانون پرسشهايی صورت گرفت و آنان هم با کمال صراحت پاسخ دادند و تاکيد کردند که کانون نويسندگان ايران يک سازمان زيرزمينی نيست و آشکارا مخالف سانسور و هوادار آزادی انديشه و بيان است. و هيچگونه فعاليت پنهان ندارد. تاکنون درباره زندانيان نويسنده و روزنامه نگار و هواداران آزادی اعلاميه هايی منتشر کرده ايم. چهار بيانيه آخر ما درباره ی آقای زرافشان بود که جهان را به هواداری برانگيخت.

 

* زنان در کانون نويسندگان تا چه اندازه حضور دارند و آيا دارای صدای مستقلی برای خودشان هستند يا همچنان در سايه ی ادبيات مردانه فعاليت ميکنند؟

زنان نويسنده ايرانی به گمان من هيچگاه زير سلطه ی ادبيات مردانه نبوده اند و آنهايی که شاخص شده اند، چهره مستقل خود را داشته اند. به عنوان مثال سيمين دانشور، فروغ فرخزاد، شهرنوش پارسی پور، منيرو روانی پور، زنده ياد غزاله عليزاده و دهها تن ديگر نه تقليد از مردان کرده اند و نه چيزی از مردان کم داشته اند. من به لفظ "همچنان" که در پرسش آورده ايد معترض هستم. زيرا سابقه ای برای زير سلطه بودن ادبيات زنانه نميشناسم تا "همچنان" ادامه داشته باشد.

 

* ادبيات زنانه و رويکرد زنان به ادبيات در جامعه کنونی ايران در چه وضعيتی است؟

- اين لفظ "زنانه" و "مردانه" مرا آزار ميدهد. مگر مجلس روضه خوانی است که زنانه و مردانه داشته باشد؟ قلم، قلم است در دست زن يا مرد فرقی نميکند. آن کسی شاخص ميشود که واقعا استعداد ادبی داشته و معلومات لازم آن را کسب کرده باشد. در اين صورت مسلم است که زن جهان بينی و دريافت و عواطف خود را بروز ميدهد و مرد هم همين مختصات را مطابق با طبيعت خود دارد. اگر غير از اين باشد هيچ کدام نويسنده يا شاعر يا اديب خوبی نيستند. در ميان زنهای جوان اکنون نويسندگانی داريم که مايه ی اميد آينده هستند.

 

* منظور من از ادبيات زنانه، ادبياتی است که به گفته شما در آن زنان نويسنده و شاعر جهان بينی و دريافت و عواطف خود را بروز ميدهند. اين نوع ادبيات آيا رو به رشد و اميدوارکننده است يا خير؟

- اين نوع ادبيات در حال رشد و گسترش است. در حال حاضر زنان نويسنده بسياری بويژه در ميان نسل جوان وجود دارند. اين زنان نويسنده بيشتر از شعر، در زمينه نثر کار ميکنند و استعداد نشان ميدهند، روی کردن به نثر در نويسندگان مرد هم بيشتر مشاهده ميشود. در گذشته يک رمان نويس زن در ايران به نام سيمين دانشور داشتيم. اما در حال حاضر چندين رمان نويس زن وجود دارد که کارهای برجسته ای ارائه ميکنند.

* چرا حضور زنان نويسنده در نهادی مانند کانون نويسندگان و بويژه هيئت دبيران آن کم است؟

اين نويسندگان زن هنوز خيلی جوانند. از زنان نويسنده برجسته ای مانند منيرو روانی پور يا شهرنوش پارسی پور هم اولی کمتر فرصت حضور در کانون دارد و ديگری هم از ايران رفته است. برخی هم به دليل گرفتاريهای زندگی نميتوانند در کانون حضور داشته باشند.

 

* وضعيت کتاب و کتابخوانی در ايران چگونه است؟

- جبر زمان واميدارد که همه چيز روی به پيشرفت بگذارد مگر آن چيزی که ديگر به درد زمانه نخورد. خوشبختانه در ايران کتاب و کتابخوانی بيش از هر چيز برای آگاهی مردم ضرورت دارد. به همين دليل، هم کتاب فراوان تر از گذشته است و هم کتاب خوان و اگر سانسور به کلی از ميان ميرفت کيف ما چه کوک ميشد.

 

* شما ميگوييد هم کتاب فراوان تر از گذشته است و هم کتاب خوان. اما سالهاست در ايران اگر چه عناوين کتابهای منتشر شده افزايش پيدا کرده ولی تيراژ کتاب در حد ۲ تا ۳ هزار نسخه باقی مانده و در برخی موارد به رغم دو برابر شدن جمعيت و بالا رفتن ميزان باسوادی تيراژ کتاب از قبل از انقلاب هم کمتر شده چرا؟

- دليل اين مسئله گرانی کتاب از سويی و فقر مردم از سوی ديگر است. در حال حاضر رغبت مردم به خواندن کتاب بيشتر از گذشته است اما در دسترس نبودن کتاب به دليل گرانی و فقر باعث شده تا گروههای زيادی از مردم از خواندن کتاب محروم باشند. از جمله دلايل رغبت بيش از حد مردم به خواندن کتاب هم اين است که نه وسايل تفريح به اندازه کافی وجود دارد و نه وسايل ارتباطی مانند تلويزيون چيزی به آنها ميدهد. کسی که در ماه مثلا ۸۰ هزار تومان حقوق ميگيرد و با اين درآمد بايد کرايه خانه هم بدهد و زندگی را بچرخاند ديگر قادر نيست بودجه ای برای خريد کتاب اختصاص دهد.

 

* آيا به نظر شما جنبشی به نام جنبش زنان در ايران وجود دارد و اگر هست خصوصيات اين جنبش چيست؟

- راستش را بخواهيد تشکل های کوچک و پراکنده هست اما يک تشکل بزرگ و پيوسته و نامريی هم وجود دارد که بی هيچ اساسنامه و هيچ آئين نامه از بعد از انقلاب تاکنون برای حفظ حقوق و حراست از موجوديت زن ايرانی تلاش کرده است و بسيار هم موفق بوده است. به عبارت ديگر زنان ايران از هر گروه و هر سنخ و با هر عقيده و هر ميزان از دانش در يک مسئله به طور تلويحی توافق دارند و آن اين که زيربار هيچ گونه تعدی پشت خم نکنند و برای گرفتن حقوق خود بکوشند. آنها در چادر نرفتند مگر به دلخواه خود و چادر را کسی نتوانست به زنها به زور تحميل کند. روسری نتوانست کاکل زرين يا مشکين آنها را پنهان کند، از توجه به آرايه های خاص زن که با طبيعت لطيف آنها سازگاری دارد، پروا نکردند. در ادارات دولتی و محيط های شغلی علی رغم سختگيری، به کار خود ادامه دادند و قهر نکردند و در خانه ننشستند. با همه ی توهين ها از درس خواندن و دانش آموختن دست برنداشتند و از محيط دانشگاهی کناره نگرفتند. طبيب و مهندس و معلم و کارشناس و اديب و نويسنده شدند و به وظايف انسانی خود ادامه دادند. در مقام وکالت مجلس شورا از مردان عقب نماندند و سخن حق را بر زبان آوردند و به حمايت از همکاران و هموطنان خود پرداختند، وظايف همسری و مادری را نيز در کنار همه مشاغل و گرفتاری ها به خوبی به انجام رساندند و در فقر و رنج و تلاش با جفت خود شريک شدند و ميدانم که تا حقوق خود را به تمامی به دست نياورند از پای نخواهند نشست. اين است تشکل بزرگ بی اساسنامه و آيين نامه ی آنان که عرفی دارد که از سوی همه زنان با هر عقيده و هر شخصيت لازم الاجرا شناخته شده است.

 

* تحولات سياسی اجتماعی پس از انقلاب، مانند جنگ، افزايش سريع جمعيت، و در سالهای اخير ارتباط رو به گسترش جوانان با شبکه های ارتباطی بين المللی چه تاثيری در ساختار فرهنگ ايران داشته است؟

- جنگ بدترين تاثير را در روان ملتها ميگذارد. به همان گونه که در روان ملتها نطفه ميبندد و کينه ميشود و آغاز دشمنی به فرجام جنگ ميانجامد، به همان گونه هم پس از جنگ، ويرانی و فقر و فساد، منجر به پشيمانی و سرخوردگی و دست آخر، يأس و سانسور ميشود. اين حالات روانی تنبلی، بيکاری، اعتياد، خودکشی و هزاران تظاهر سوء است که اخلاق ملت ها را به تباهی ميکشاند. در چنين مصيبتی ميخواهيد سرنوشت فرهنگ چه باشد؟ افزايش سريع و مهار نشده ی جمعيت هم چنانچه متناسب با امکانات آموزشی و پرورشی و اقتصادی نباشد مصيبت ديگری است. اما ارتباط با شبکه های بين المللی باعث آگاهی ست. تبادل فرهنگ ها از اين طريق صورت ميگيرد و از مسخ و تحجر انديشه و آرمان پيش گيری ميکند، به شرط آنکه امکان اين ارتباط برای همه ی لايه های يک جامعه موجود باشد و با تأسف بايد بگويم که هنوز در کشور ما برای اکثريت مردم و خصوصا جوانان، اين امکان موجود نيست.

 

* در حال حاضر بيش از ۶۰ درصد دانشجويان ورودی دانشگاهها را در ايران دختران تشکيل ميدهند و در چند سال آينده تعداد زنان و دختران تحصيل کرده در ايران بيش از مردان و پسران خواهد شد. اين تحول به نظر شما چه تاثيری ميتواند در ديد جامعه نسبت به زن داشته باشد؟

- اگر اين مطلب براساس سند و آمار دقيق بيان شده باشد نشانه ی همان تلاش نهانی و فراگيری است که زنان در سالهای اخير و بعد از انقلاب داشته اند. يعنی نشان ميدهد که زن ايرانی با چنگ و دندان از حيثيت و موجوديت خود دفاع کرده و نگذاشته زيرفشار تعصب و تشدد مچاله شود. و اگر قبول کنيم که مادران آدم سازان و پرورندگان نسل ها هستند بايد اميدوار باشيم که در آينده ی نزديکی ملتی آگاه، آزاد، فرهيخته و با اخلاق سرنوشت ما را بسازد. در اين صورت بايد به زنان ايرانی صميمانه تبريک بگوييد که در واکنش های خود موفق بوده اند.

 

* آيا در ميان مردان ايرانی و بويژه نسل جوان تغييری در نگرش به زن و مسائل زنان مشاهده ميشود و اصولا فرهنگ مردسالارانه در ايران دچار تحول شده است يا خير؟

- نگرش مردان و بويژه جوانان نسبت به زن و مسائل زنان حتما تغيير يافته است و مهمترين دليل آن استقلال مالی بسياری از زنان است. زنها استقلال مالی دارند، اغلب کار ميکنند و چون اين استقلال را دارند نيازی ندارند که زياده از حد از مردان اطاعت کنند. چرا بايد زنها از مردان اطاعت محض کنند در حالی که نيازی ندارند. زنها امروز بدهکاری نسبت به مردان ندارند تا به خاطر آن مجبور به اطاعت از آنها شوند و اين نگرش مردان را نسبت به زنان تغيير داده است.

اگر فکر ميکنيد زنها امروز مورد تعدی واقع ميشوند و حتی اين ميل در مردها اندکی باقی مانده باشد به اين دليل است که فيزيک زن واقعا کم قدرت تر از مرد است. يعنی طبيعت زن نه از لحاظ روانی، بلکه از لحاظ جسمی کم قدرت تر است و يک مشت مرد قادر است زنی را به زمين پهن کند. و مردها هميشه از اين زور فيزيکی برای تسلط خود بر زنان استفاده کرده اند. عدم استقلال مالی زنها و زور فيزيکی مردها دو عامل مهم تسلط مردها بر زنان بوده است. تفاوت زور فيزيکی ميان زنان و مردان هميشه باقی خواهد بود. زنان ظريفتر، شکننده تر، کم جان تر از مردان هستند و مثلا نميتوانند مانند يک مرد وزنه ای ۳۰۰ کيلويی بلند کنند. بنابراين اين قانون است که بايد از زنان حمايت کند. اگر در برخی از کشورهای دنيا ميبيند که هيچ زنی مورد تعدی قرار نميگيرد و حتی ميتواند اگر مايل نباشد و شوهرش با او همبستر شود، شکايت کند که به او تجاوز شده به دليل حمايت قانون است. قانون سفت و سخت از اين زن حمايت ميکند و زن بايستی در پی گرفتن اين حقوق قانونی باشد تا اينکه بتواند ضعف جسمانی خود را جبران کند. در غير اين صورت تا زمانی که تفاوت قوای جسمانی بين زن و مرد وجود دارد هميشه يک مرد ميتواند زور بگويد.

 

* در سالهای اخير شرکت زنان در کانونها و انجمنهای غيردولتی به طور چشمگيری گسترش يافته، اين فعاليتها بيشتر در چه زمينه ای است؟

- کم کم دارم به اين جانبداری شيفته وار شما با ترديد نگاه ميکنم. نکند جاذبه ی عشقی اين اعتقادات راسخ را در شما برانگيخته باشد؟ اما از شوخی گذشته با شما موافقم که فعاليت زنان بيش از پيش شده و همانطور که گفتم اين يک واکنش ناگزير تدافعی است. زمينه هايش را هم بهتر است شما بيان کنيد!

 

* يکی از زمينه های فعاليت شما حقوق بشر است. در سالهای اخير زنان در ايران تا چه اندازه به مفاهيم حقوق بشر گرايش و توجه نشان داده اند.

- در ايران زنانی داريم که به طور اخص و حرفه ای درباره تبيين و تفسير مفاهيم حقوق بشری مينوشتند. شيرين عبادی و مهرانگيز کار و دهها زن حقوقدان ديگر در اين رده هستند. اما به گمان من، اين واقعيت که اکثر زنان ايرانی به لزوم برابری حقوق خود با مردان ايمان پيدا کرده اند و در تحقق آن ميکوشند، گويای توجه آنان به حقوق بشر است.