|
گزارش تکان دهنده تلويزيون سوئد
کرنش
در مقابل تروريسم دولتی جمهوری اسلامی!، دولت سوئد قاتل ميکونوس را آزاد کرد!
داريوش ارجمندی
روز ۵شنبه ۱۹ سپتامبر، شبکه يک تلويزيون در برنامه موسوم به
«اسناد درونی Document
inifran»، از يکی ديگر از جنايات رژيم جمهوری
اسلامی ايران، و مماشات دولت سوئد در برابر آن، پرده برداشت.
براساس گزارش يادشده، در سال ۱۹۹۰ پليس امنيتی سوئد درجريان
استراقسمع تلفن ماموران سفارتخانه جمهوری اسلامی ايران در استکهلم، پی میبرند
که رژيم ايران درصدد سوءقصد به جان سفير عربستان سعودی در سوئد میباشد. ظاهرا
انگيزه اين ترور، انتقامجويی از رژيم عربستان در پی اعدام ۱۳ تن از عوامل جمهوری
اسلامی بوده که گويا عاملين چندين انفجار در جريان مراسم حج در عربستان سعودی
بودهاند. درپی اعدام اين افراد در عربستان، رهبران جمهوری اسلامی ايران تصميم
ميگيرند که به تعداد اعدامشدگان، ۱۳ تن از مسئولين بلندپايه سعودی را در سرتاسر
جهان بهقتل برسانند که ظاهرا سفير عربستان در استکهلم، سيزدهمين نفر موجود در اين
فهرست بوده است.
پليس امنيتی سوئد در پی آگاهی از اين ماجرا، ماموران «سفارت» ايران
را حين تعقيب سفير عربستان تحت تعقيب قرار داده و به استراقسمع مکالمات تلفنی
آنها میپردازد. درجريان اين تحقيقات، برای پليس سوئد مشخص میشود که بزودی فردی
بنام حسن پورزمانی که قرار بوده فرماندهی عمليات ترور را برعهده داشته باشد به
سوئد سفر خواهد کرد و از هنگام ورود او به فرودگاه استکهلم وی را تحت تعقيب دائمی
قرار ميدهند. هنگامی که برای پليس مشخص ميشود که گويا زمان انجام عمليات ترور فرا
رسيده، اتوموبيل حامل تروريستها را به بهانه خلاف رانندگی متوقف کرده و
تروريستها را دستگير میکنند. در جريان دستگيری اين افراد، مشخص میشود که ۳ نفر
از آنها، ازجمله صاحب اتوموبيل بنام حسنپور، دارای پاسپورت ديپلماتيک میباشند و
به همين دليل بلافاصله آزاد میشوند. اما فرد چهارم، حسن پورزمانی، فرمانده
عمليات، پاسپورت عادی داشته و به همين دليل به بازداشتگاه روانه میشود.
تا اينجای ماجرا، تنها شاهد عمليات موفقيتآميز پليس سوئد
میباشيم، اما آنچه در ۲۴ ساعت پس از دستگيری پورزمانی روی ميدهد، سرآغاز
واقعهایست که دو سال بعد، در سال ۱۹۹۲، فاجعه ميکونوس نام گرفت.
پليس امنيتی سوئد، بدستور وزرات خارجه اين کشور، با زيرپا
گذاشتن قوانين سوئد که آنها را موظف به دادگاهی کردن حسن پورزمانی ميکند، تنها ۲۴
ساعت پس از دستگيریاش، وی را سوار بر هواپيمای هما، به ايران بازميگرداند. امروز،
دو سال پس از وقوع جنايت ميکونوس که به قتل فجيع دکتر صادق شرفکندی رهبر وقت حزب
دمکرات کردستان و سه نفر از همراهانش در برلين منجر شد، فاش شده که حسن پورزمانی،
در واقع «عبدالرحمن بنیهاشمی»، يعنی همان فردی بوده که رهبری جنايت ميکونوس را
برعهده داشته است. بنیهاشمی، درعينحال، همان فردیست که پس از انجام جنايت،
گريخته و برخلاف همکارانش، دستگير نشد.
تهيهکنندگان برنامه اسناد درونی، برای آگاهی از انگيزه
مقامات سوئد از آزادی بنیهاشمی، به پليس امنيتی و همچنين وزارت خارجه رجوع
کردهاند، اما نه مسئولين اين ادارات و نه مسئولين «سفارتخانه» ايران، هيچيک حاضر
به اظهارنظر درباره اين پرونده نشدهاند، که البته جای تعجبی هم ندارد. اما گفته
میشود که دولت سوئد در آن مقطع، نگران آن بوده که محاکمه بنهاشمی و افشای
تروريسم دولتی جمهوری اسلامی، کشور سوئد را به هدفی برای انجام عمليات
انتقامجويانه از سوی رژيم ايران تبديل کند، همچنانکه کشور فرانسه چندی پيش از آن،
قربانی چندين عمليات تروريستی از جانب ايران شدهبود! به عبارت ديگر، دولت سوئد،
بهجای مجازات تروريستها، به جای افشای چهره سياه تروريسم دولتی جمهوری اسلامی در
برابر جهانيان، و بالاخره و تاسفانگيزتر از همه، بهجای برچيدن مرکز تروريسم
دولتی ايران در سوئد، بازيرپا گذاشتن قوانين داخلی خود، به کرنش در برابر رژيم
آدمکشان و جنايتپيشهگان پرداخته، به آنها اجازه و فرصت آنرا ميدهد که با فراغ
خاطر، به توسعه شبکه آدمکشی و جاسوسی خود، و طرحريزی جنايات آينده، حتی در داخل
خاک سوئد، ادامه دهند. از شرکت بنیهاشمی در جنايت ميکونوس که بگذريم، ردپای تيم
ترور سفير عربستان را، در جنايات ديگری که در خود سوئد روی داده نيز ميتوان مشاهده
کرد. ازجمله، به گفته همسايگان عفت قاضی، اتوموبيل متعلق به حسنپور ديپلمات
ايرانی، يعنی همان اتوموبيلی که بنیهاشمی، حسنپور و دو تن ديگر از ماموران سفارت
درجريان سوءقصد به جان سفير عربستان بکار گرفته بودند، چندين روز پيش از سوءقصد
به جان عفت قاضی، منزل مسکونی او را تحت نظر داشته است! بياد داريم که عفت قاضی از
نزديکان حزب دمکرات کردستان، درجريان انفجار يک بمب پاکتی که به آدرس منزل مسکونی
وی ارسال شده بود، جان خود را ازدست داد. جالب آنکه، پرونده قتل عفت قاضی، همچنان
حلنشده و به گفته پليس سوئد، شواهدی مبنی بر آنکه تهديدی از جانب سفارت ايران
متوجه خانواده قاضی بوده است، در دست نيست! اين درحاليست که در برنامه تلويزيونی
مورد بحث، يکی از بستگان خانواده قاضی اعلام کرد که يکی از ماموران سفارت ايران،
با تهديد وی، خواهان اطلاعاتی در مورد امير قاضی همسر عفت قاضی که گفته میشود
هدف اصلی سوءقصد بوده شدهاست.
مورد ديگری از جنايات ديپلماتهای ايران در سوئد که به شکرانه
مماشات دولت سوئد موفق به انجام آن شدند، سوءقصد به جان کامران هدايتی، يکی ديگر
از همکاران حزب دمکرات کردستان بود که منجر به نابينايی وی شد. در گزارش تلويزيون
سوئد، يکی از جاسوسان سابق رژيم در سوئد، فردی بنام محسن رشيدزاده، اطلاعات مفصلی
در مورد چگونگی عمليات جاسوسی و ترور «سفارتخانه» ايران در سوئد ارائه داد. وی از
جمله گفت که رژيم ايران ازطريق کنترل نامههای ايرانيان پناهنده، آنهايی را که
مشکلی دارند، شناسايی کرده، به جاسوسی ترغيب و تهديد ميکند. بهعنوان نمونه،
چنانکه فردی همسر و خانوادهاش در ايران بوده، به وی پيشنهاد ميکردهاند که
درصورت همکاری به دستگاه جاسوسی رژيم، به خانوادهاش اجازه خروج از کشور داده
میشود و درغير اينصورت، نزديکان و بستکان فرد مورد نظر، تحت آزار و اذيت ماموران
سپاه قرار داده میشدهاند.
محسن رشيدزاده که خود سابقا از فعالان حزب دمکرات بوده، پس از
دستگيری در ايران، به همکاری به ماموران امنيت رژيم میپردازد و به همين دليل نيز
مدت کوتاهی پس از دستگيری، آزاد و سپس بعنوان پناهنده سياسی روانه سوئد میشود.
مدتی بعد، بازجوی سابق وی، فردی بنام رضا تسليمی، با وی تماس گرفته، و بدينترتيب
فعاليت جاسوسی محسن رشيدزاده در ميان فعالين حزب دمکرات در سوئد آغاز میشود.
بهگفته رشيدزاده، رضا تسليمی علاوهبر کسب اطلاعات، چندين عکس، ازجمله عکس پروين،
همسر کامران هدايتی که گويا هدف سوءقصد بوده را از آلبوم او برميدارد.
محسن رشيدزاده همچنين درمورد عمليات سوءقصد به جان جليل
گادانی از رهبران وقت حزب دمکرات درجريان سفرش به سوئد، سخن گفت. به گفته
رشيدزاده، رضا تسليمی، بازجوی سابق زندانهای جمهوری اسلامی و مسئول هماهنگی
فعاليتهای جاسوسی رژيم در سوئد، درجريان جمعآوری اطلاعات لازم برای طرحريزی اين
عمليات، نقش اصلی را داشته است. خوشبختانه اين عمليات به دلايل ناروشنی، در آخرين
دقايق، بدليل دستنيافتن به آدرس محل اقامت جليل گادانی، نيمهتمام رها شد. اما
نکته تاسفانگيز و درعينحال وحشتآور در اين ميان آن است که در تمام اين موارد،
ماموران پليس امنيتی سوئد پابهپای جاسوسان و تروريستهای ايرانی، حرکت کرده و از
فعاليتهای آنها اطلاع داشته است، چراکه از مدتها پيش، با تحتفشار قرار دادن حسن
رشيدزاده، از وی بهعنوان جاسوس دوجانبه، استفاده ميکردهاند. با اين همه، هيچيک
از قربانيان، هيچ هشداری از جانب پليس سوئد دريافت نکردهاند. پليس سوئد، تنها در
يک مورد، به دخالت پرداخته و جلوی عمليات تروريستهای ايرانی را گرفته و آنهم
موردی بوده که قربانی موردنظر، سفير عربستان سعودی بوده است، وگرنه در ساير
موارد، آنجا که پناهندگان سياسی و مخالفان رژيم اسلامی هدف عمليات تروريستها
بودهاند، نهتنها اقدام پيشگيرانهای از جانب پليس سوئد انجام نگرفته، بلکه حتی
يک هشدار هم به آنها داده نشده و بالاخره آنکه، زمانی هم که تروری انجام گرفته،
پليس و مقامات قضائی سوئد، منکر هرگونه رابطهای ميان اين جنايات و «سفارتخانه»
جمهوری اسلامی شدهاند!
گزارش تلويزيون سوئد از چند لحاظ، حائز اهميت میباشد:
نخست آنکه، هر آنچه اپوزوسيون آزاديخواه ايران در مورد
«سفارتخانههای» رژيم میگفتهاند، حقيقت محض بوده و هست: سفارتخانههای ايران،
تنها و تنها مراکز جاسوسی و ترور میباشند.
دوم آنکه، دولتهای سرمايهداری غرب، با هر اندازه از ظاهر
دمکرات و آزاديخواهی، آنگاه که پای منافعشان درميان باشد، نهتنها شرافت و اخلاق
انسانی، بلکه قوانين خودساختهشان را نيز زيرپا ميگذارند.
و نکته پايانی آنکه، دولت سوئد، با آزادکردن عبدالرحمن
بنیهاشمی، دستدردست جانيان ميکونوس گذاشته است و از اين نظر بايد اين دولت را
شريکجرم جمهوری اسلامی بهحساب آورد. دولت سوئد و مقامات مسئول آن در اين فاجعه،
میبايست پاسخگوی عمل شرمآور خود باشند.
دولت سوئد چندی پيش به توقيف تمام دارايیهای سه تبعه سوئدی
سومالیالاصل پرداخت. اين افراد از طريق يک سازمان خيريه بنام البرکات به ارسال
کمک مالی به نيازمندان سوماليايی مشغول بودند، اما از آنجا که به گفته آمريکا،
سازمان البرکات به يک سازمان تروريستی میباشد، دولت سوئد بدون دريافت هرگونه
مدرکی در مورد ادعای آمريکا، برخلاف تمام قوانين حقوقی و قضايی کشور، به توقيف
دارائیهای اين سه نفر که يکی از آنها ازجمله نماينده پارلمان سوئد هم بود،
پرداخت. اگرچه درپی فشار بینظير افکارعمومی سوئد وپیگيری قانونی پروند، مجبور به
عقبنشينی شد، اما به هر حال جای اين سئوال باقی میماند که اگر دولت سوئد چنان در
مبارزه با تروريسم جهانی مصمم است که حتی حقوق شهروندان و قوانين خودنوشتهاش را
هم در اين راه به زير پا میگذارد، آيا زمان آن نيست که انبوه مدارک موجود در مورد
فعاليتهای تروريستی رژيم جمهوری اسلامی را، حداقل برای افشای تروريسم دولتی ايران
هم که شده، در معرض افکارهمومی جهانيان قرار دهد؟!
خواست افشای اين مدارک ازطرف دولت و اداره پليس امنيتی سوئد،
يک خواست منطقی و عادلانه است که میبايست از هر طريق از سوی آزاديخواهان و
عدالتطلبان دنبال شود.
|